فهم عصری یا همان امتزاج افق ها: (FUSION OF HORIZONS)
فهم عصری یا همان امتزاج افق ها: (FUSION OF HORIZONS)
واژگان کلیدی: فهم عصری ، فهم، هرمنوتیک، خود اختصاصی، اطلاق، تصاحب معقول سازی، امتزاج افق ها، تاریخ مندی فهم
برای اربابان فضل و دانش رابطه تنگاتنگ علم هرمنوتیک و مباحث کلامی و فقهی و تفسیری امری است مسلم . در عصر حاضر که مسائل مربوط به فقه بیش از پیش نیازمند تحرک و پویایی است و ابواب مختلف فقه آماج انتقادهای بسیاری مبنی بر سکون و ایستایی است و اشخاص صاحب نظری همچون دکتر سروش فقه را متهم به سکون و ایستایی می کنند ، توسل به چه وسیله ای می تواند، اصول فقه را از طوفان انتقادها و رکود و ایستایی نجات دهد؟ بی شک از مهم ترین ابزار برای کمک به فقه امروزین و پویا کردن و به تحرک درآوردن آن کمک جستن از علم هرمنوتیک است. اینکه خاستگاه این علم در مغرب زمین بوده به هیچ وجه استدلال مناسبی برای عدم استفاده ی از آن نیست. لذا بر آن شدیم تا از لا به لای نظریه های هرمنوتیکی بزرگان این عرصه مطالب مرتبطی را در رابطه با تفسیر تاریخی و عصری یا همان خود اختصاصی یا تصاحب و به طور کل فهم عصری یا به قول خود بزرگان نظریه پرداز در علم هرمنوتیک تفاعل و امتزاج افق ها (FUSION OF HORIZONS) بیاوریم، و این بار از زاویه ی دیگری رابطه تنگاتنگ فقه و هرمنوتیک را یاد آور شدیم. نظریه پردازان علم هرمنوتیک در این رابطه (عصری کردن فهم) سخن ها و مطالب بسیار گفته و نگاشته اند و هر یک به نحوی به اهمیت تاریخ مندی فهم و بازسازی شرایط برای فهم صحیح متن تأکید کرده اند. در این بین شاید بتوان بیش ترین سهم را به هانس گئورگ گادامر فیلسوف و نظریه پرداز بزرگ آلمانی داد. البته از نظریه های پل ریکور نیز در این زمینه نمی توان چشم پوشی کرد. در میان نظریه پردازان هرمنوتیک در رابطه با فهم و تفسیر و تأویل از مهم ترین شرایطی که ذکر شده این است که برای فهم بهتر و صحیح تر باید زمان و عصری را که در آن فی المثل مطلبی نگاشته شده یا اثری ارائه شده را در زمان حال بازسازی کرد، تا لذت آن اثر برای ما در این شرایط و این عصر بیشتر شود و ما بتوانیم به فهمی دقیق تر و واقعی تر از آن اثر دست پیدا کنیم. در واقع بدین وسیله ما می توانیم با نیت و قصد مولف بهتر آشنا شویم . در این رابطه بیشتر موضوعات ادبی و هنری ملاک نظر قرار گرفته است، لذا همین که ما از پیش فرض های خود برای فهم اثر استفاده نکنیم و پروسه ی بازسازی را انجام دهیم کفایت می کند. اما در رابطه با متون دینی و فقهی و حقوقی چه طور؟ در این رابطه برای فهم اثر ما اجبارا" بایستی قصدی گرا باشیم ، به بیانی دیگر ویژگی هایی در این متون وجود دارد که می طلبد قصدی گرایی را. به این معنا که در این موارد قصد ما از این متون تنها لذت بردن نیست و اینطور نیست که بگوییم هر تفسیری از آن ها درست است بلکه باید به نیت مولف آن اصالت صد در صد دهیم و در این جاست که این موضوع باید ذکرشود که فی المثل قانونی را که قانون گذار در 100 سال پیش وضع کرده به چه نیتی وضع شده و امروزه به چه شکلی باید اعمال شود؛ یعنی این قانون در عصر ما چه کاربردی دارد. این می شود قصدی گرایی و از این فراتر نظریه ی بسیار جالبی است که در انتهای مطلب بیشتر در مورد آن بحث می شود و آن قصدی گرایی یا فهم عصری مولف محور است و این به آن مفهوم است که اگر قانون گذار یا مولف امروزه وجود داشت و در زمان و مکان و شرایط فعلی بود چه نظری داشت. در واقع ما در فهم عصری مولف محورمی خواهیم در شرایط کنونی با مولف به توافق برسیم و همان طور که ذکر شد در بخش پایانی مطلب به این نظریه بیشتر خواهیم پرداخت.
ابتدا لازم است که در بحث های مرتبطی که بزرگان علم هرمنوتیک در این زمینه ابراز داشته اند تأملی بیفکنیم. خاطر نشان می سازم که به دلیل اختصار کار از تعریف علم هرمنوتیک ، تاریخچه ی آن ، شاخه های آن، بزرگان این عرصه و... چشم پوشی شده است. « می دانیم که هرمنوتیک نخست معطوف به مقوله ی فهم متن بود. توجه به آگاهی تاریخی موجب شد که هرمنوتیک در علوم انسانی مرکزیت بیابد زیرا بر پژوهندگان در این زمینه این نکته آشکار گشت که نه تنها متن بلکه تمام اشکال سنت و هر آن چه که محصول و مخلوق خلاقیت و ذهنیت گذشتگان است اعم از هنر، حقوق، مذهب و فلسفه در دنیای ما حضور بی واسطه ندارد و به خاطر این فاصله و بیگانگی تاریخی ، نیازمند درک و تفسیر است، چنین بود که برای پر کردن این فاصله ی تاریخی و راهگشایی در زمینه ی فهم این امور دست به دامن هرمنوتیک زده شد. حال پرسش آن است که: رسالت هرمنوتیک در ارتباط با اموری نظیر هنر، متن یا تاریخ که مشمول آگاهی تاریخی اند چیست؟ گادامر می گوید که هگل و شلایر ماخر معتقد به بازسازی معنای موضوع تاریخی (متن، اثر هنری یا واقعه ی تاریخی) و هگل به جای آن از ترکیب دفاع می کند. اما در هر دو جواب، نوعی بیگانگی و احساس فقدان نسبت به سنت وجود دارد. شلایر ماخر در باب فهم معتقد به بازسازی معنای اثر است منطبق با آن چه از نخست و در اصل بوده، زیرا متن یا اثر هنری ای که از گذشته به دست ما رسیده است از دنیای نخستین خویش که زمینه ی پیدایش آن است جداشدنی نیست. اثر تاریخی و هنری اگر از زمینه ی اصلی خویش جدا انگاشته شود بخشی از معنای خویش را از دست می دهد . بنابراین درک مفهوم اثر هنری در گرو بازسازی آن زمینه و دنیای اصلی آن است. یعنی بازسازی تاریخی دنیای ذهنی ای که خلق اثر را در پی داشته است »توجه و تآکید به عصری بودن فهم در نزد گادامر در این مطلب به صراحت ذکر شده: « گادامر فهم را ؛نه جستجوی چیزی در گذشته و یا بازسازی و باز آفرینی آن، بلکه تطبیق متن با زمان حاضر می دانست » نکته ای که قابل ذکر است این است که در بررسی فهم عصری ، اثر یا متن مورد نظر باید دارای فاصله ی زمانی با عصر حاضر باشد و ما با توسل به فهم عصری می کوشیم این مشکل (فاصله ی زمانی اثر یا متن با عصر حاضر) را تا حدی برطرف سازیم. شایان ذکر است که فاصله ی زمانی همیشه نیز امری منفی تلقی نمی شود و در خیلی از موارد به فهم بهتر نیز کمک می کند. در این مورد استناد می کنیم به نظر گادامر تا این موضوع بهتر تبیین شود . « در نزد گادامر تنش میان حال و گذشته خود عامل اصلی و حتی از جهاتی پر ثمر در علم هرمنوتیک است. میان عینیت از حیث تاریخی مقصود و دارای فاصله با این میراث و تعلق داشتن ما به نسبت جایگاهی میان بیگانگی و آشنایی وجود دارد. جای حقیقی علم هرمنوتیک در این میان است. به عقیده گادامر فاصله ی زمانی همکاری منفی و هم کاری مثبت دارد. فاصله ی زمانی نه فقط اجازه می دهد که برخی پیش داوری های متعلق به ذات موضوع از میان بروند بلکه همچنین باعث می شود که پیش داوری های منتهی به فهم حقیقی نیز مطرح شوند. بدین ترتیب می بینیم که جدایی زمان نیز پر ثمر است. تنها با گذشت زمان می توانیم درک کنیم که چیست که متن می گوید فقط به تدریج است که معنای تاریخی و حقیقی آن ظاهر می شود و زمان حال را مخاطب می سازد » در همین ابتدا لازم است که تعریفی از فهم نیز ارائه شودچه اینکه موضوع محوری این مطلب فهم عصری است و فهم مفهومی است ذهنی که نیاز به توضیح دارد. در رابطه با این که فهم چیست تعاریف بسیاری از بزرگان ایراد گردیده و در این جا آن تعاریفی ذکر می گردد که هم سو با زاویه ی دید همین مطلب است. « فهم عبارتست از مشارکت در جریان سیال سنت، در لحظه ای که گذشته و حال به هم می آمیزند به گفته ی گادامر این برداشت از فهم آن چیزی است که می باید از نظریه ی هرمنوتیک مقبول واقع شود. ذهنیت مولف یا خواننده هیچ کدام مرجع واقعی نیست بلکه دقیقا" خود معنای تاریخی که اثر در زمان حال برای ما دارد مرجع واقعی است » « فهم عبارت از آوردن مو به موی گذشته در ظواهر کنونی نیست فهم عبارتست از آوردن آن چه در گذشته جنبه اساسی دارد به زمان حال شخصی خودمان یا معرفت به نفس خودمان یا به عبارت دقیق تر تجربه ی ما از هستی » اما در خصوص هدف فهم باید بیان داشت که « هدف فهم هرمنوتیک این نیست که به معنای یک اثر نزد مخاطب اصلی یا مولف آن پی برد بلکه هدفش این است که دریابد این اثر برای ما و در حال حاضر چه معنایی دارد هر چند که این امربدان معنا نیست که ماهر کاری بخواهیم می توانیم با اثر بکنیم. فهم هرمنوتیکی نتیجه ی گفتگویی اصیل میان حال و گذشته است و این فهم هنگامی رخ می دهد که میان حال و گذشته ادغام افق ها وجود داشته باشد. در نهایت این کنشی است مبتنی بر فهم خویشتن نه فهم واقعیت تاریخی ما و پیوستگی آن با گذشته»
در رابطه با بازسازی زمینه تاریخی بایستی خاطر نشان کرد که « تا قبل از شلایر ماخر بازسازی زمینه ی تاریخی برای متنی مفروض و تعیین زمینه ی تاریخی که این متن در آن جا گرفته بود و نیز تأویل نحوی از کارهای بنیادی علم هرمنوتیک بودند. شلایر ماخر این پیش فرض را داشت که عمل بازسازی زمینه ی تاریخی لازمه فهم هر متن متعلق به دوره ی قدیم است. با این همه کتب مقدس حاصل غیر زمانی اندیشه های جاوید یا پرواز تخیل شاعرانه بدون دعوی جدی برای حقیقت نیستند. آن ها آفرینش تاریخی در زمانی تاریخی اند. یقینا" بازسازی جهانی که از بطن اثر هنری بیرون آمده و بازسازی منشأ اثر هنری لازمه فهم است اما گادامر به ما هشدار می دهد که بازسازی را عملی اساسی یا نهایی در علم هرمنوتیک نپنداریم یا حتی آن را کلیدی برای فهم نشمریم یا آن چه در عمل بازسازی با آن کار می کنیم واقعا" آن چیزی است که معنای اثر می نامیم و آنرا جستجو می کنیم؟ آیا فهم وقتی به درستی تعیین می شود که می کوشیم در آن آفرینش دومی دقیقا" مانند آفرینش اول ببینیم، یک باز آفزینی؟ بدیهی است که خیر زیرا معنای اثر منوط به این است که ما در زمان حال چه پرسش هایی می کنیم. ساختار تاریخ مندی در فهم متضمن اهمیت عاملی است که مدت ها در علم هرمنوتیک تاریخی و ادبی از آن غفلت شده و آن عامل عبارت است از اطلاق یعنی کار تأویل در مرتبط کردن معنای متن با زمان حال. محض نمونه اصل اطلاق هم در علم هرمنوتیک مربوط به کتاب مقدس و هم در علم هرمنوتیک فقهی لازم است زیرا در هیچ یک از این دو مورد فهم و توضیح متن به طور کافی نیست. می باید تصریح شود که متن به چه سان برای وضع زمان حال سخن می گوید. بر طبق تحلیل گادامر در فهم از آن حیث که فهم است چیزی مانند اطلاق متن برای فهم موقعیت کنونی همواره صورت می گیرد » « هم در علم هرمنوتیک فقهی و هم در علم هرمنوتیک کلامی وظیفه ی تأویل صرفا" این نیست که کوشش عتیقه شناسانه برای ورود به جهانی دیگر به کار ببرد. بلکه وظیفه ی تأویل این است که بکوشد فاصله میان متن و موقعیت کنونی را از میان بردارد چه حکمی صادر شود و چه وضعی ایراد شود، تأویل می باید مشتمل بر این توضیح باشد که متن در جهان خودش چه معنایی می دهد به عبارت دیگر فهم متن همواره متضمن اطلاق آن است » در ادامه باید گفت که « تفسیر یک متن همواره مناسبتی با زمان حال و اوضاع فعلی دارد و در مقام مفسر می بایست ببینیم پیام یک متن و ارتباط آن با عصر حاضر و زمان و زمانه فعلی چیست؟ یک متن باید طوری تفسیر شود که زمان و زمانه ی ما را مورد خطاب قرار بدهد. چنان که ج.ج را مباخ در کتاب خود در باب هرمنوتیک می گوید که تفسیر مستلزم 3 قوه است. قوه ی تفهم UNDERSTANDING، قوه ی تبیین EXPLICATION و قوه ی تطبیق APPLICATION ، این سه قوه سه روش جداگانه نیستند بلکه مجموعا" به تحقق تفهم مودی می شوند. در نظر گادامر تفهم یک متن همواره به استناد تطبیق آن با زمان حاضر و با توجه به شأن کاربردی و پیوستگی آن با مقتضیات جدید صورت می گیرد. به بیان دیگر فهمیدن به معنای داشتن و توضیح دادن از پیش مستلزم نحوی ارتباط ، نحوی نسبت با زمان حاضر است و این امر به خصوص در مباحث تفسیری الهیات و فقه به خوبی نمایان است. در این حوزه ها مفسرین همواره به مقتضیات زمانه توجه می کنند و به معنایی که در عصر حاضر از متن مستفاد می شود منتقل می شوند و حال آن که در مباحث فقه الغه توجه به این نکته به طور تصنعی حذف شده و ارتباط مطلب را با زمان فعلی نادیده گرفته اند. گادامر بر این باور است که مباحث تفسیری و حقوقی و کلامی بایستی راهنمای ما در تفسیر ادبی قرار گیرد و همانطور که در مباحث تفسیری حقوق و فقه کوشش علما مصروف ورود به دنیای باستانی و کاملا" جدا و منفصل از حیات امروزی ما نیست و همان طور که در این علوم مفسرین سعی می کنند تا فاصله ی تاریخی میان متن و زمانه ی امروز را پر کنند، تفسیر یک متن نیز نبایستی صرفا" توضیح معانی متن در عالم خاص خود متن باشد بلکه بایستی به حسب آن لحظه ی تاریخی باشد که ما در آن بسر می بریم و باز آن که در حوزه ی حقوق و الهیات مفسر در حدود آن نیست تا به استناد عقل و فکرت تیز کردن خود مطالب متن را استنباط بکند و آن ها را به ملکیت خود در بیاورد. بلکه سعی می کند خود مملوک آن چه که در متن آمده قرار بگیرد تا معلوم کند مثلا" از آن قوانین چه اراده می شده و حکم خداوند در آن باره چیست پس ما نمی توانیم و نباید با حالت سلطه به مطالب متن نگاه کنیم و آن را به ملکیت خود درآوریم و با فاعلیت ذهنی خود معنایی بسازیم، بلکه بر خلاف، باید در خدمت متن درآئیم و مملوک مطلب واقع شویم و بگذاریم تا جاذبه ی مطلب در ما اثر کند و مسخرآن شویم. پیدا است که رسیدن به این مقصود مستلزم این است که ما وضع و موقف خود را در مخاطره قرار دهیم و در هوای مصون نگه داشتن عقاید در پیش فرض های خود نباشیم تا در پرتو آن دعوت مسیطری که در متن هست بتوانیم آن چه را که متن آمده دریابیم و به آن نزدیک شویم و به از خود بیگانگی و فاصله ای که بین ما و متن پدید آمده غلبه کنیم. این امر البته بدان معنا نیست که ما بایستی مسحور تحکم مطالب متن بشویم بلکه بر خلاف خطابی که در متن هست بایستی این امکان را پیدا کند که خود را آن طور که هست نشان بدهد و در تفاعل و امتزاج افق ها FUSIONS OF HORIZONS افقی که در متن به ظهور رسیده و افق مفسر آن در عصر حاضر که مفسر پیامی را که در متن آمده می شنود و به سوالاتی که متن را بوجود آورده اند گوش فرا می دهد » در رابطه با نقش مقتضیات زمان و مکان از منظر فقهی نیز مطالب بسیاری ایراد گردیده که ذکر تمام آن ها در این چند صفحه نمی گنجد. اما به هرحال لازم است که از منظر دینی و فقهی هم به این موضوع توجه شود که آیا این موضوع مطلب بدیع و تازه ای است و ریشه در 2 و 3 قرن اخیر دارد یا خیر؟ باید گفت که از روایات و احادیث ائمه ی بزرگوار نیز این مطالب مستفاد می گردد منتها در لباسی متفاوت و همگی موید همین تفسیر عصری است البته این بدان معنا نیست که هر چیزی را باید تفسیر عصری کرد و هر فهمی باید عصر می شود. این نکته ی بسیار قابل تأمل و مهمی است . « مقتضیات زمان و مکان در تعیین موضوع احکام نقش اساسی دارند و موضوعات احکام به مثابه ی علت برای حکم است. در روایات منقول از امام صادق (ع) آمده است :«العالم بزمانه لا تهجم علیه اللوابس» آن کس که زمان خود را بشناسد، اشتباهات او را مورد هجوم قرار نمی دهند. در روایتی از امیرالمومنین علی (ع) نیز این گونه نقل شده است: حسب المرء من عرفانه علمه بزمانه، در معرفت انسان همین بس که زمان خویش را بشناسد. نظریه های مختلفی درباره ی تأثیر زمان و مکان برای احکام شرعی وجود دارند که به طور کلی می توان 3 نظریه را در این خصوص نام برد 1- نظریه افراطی 2- نظریه تفریطی 3- نظریه اعتدالی بر اساس نظریه اول احکام شرعی در هر زمان و مکانی پیرو شرایط آن زمان و مکانند و اصولا" از هیچ اصل ثابت و قانون غیر قابل تغییری که برای همه ی زمان ها و مکان ها معتبر بوده باشد برخوردار نیستند و هر چه دارند و می گویند و اجرا می کنند همان است که اوضاع زمانی و مکانی بر این احکام تحمیل می کند و بس. روش خلیفه دوم را می توان نمونه ای از افراط در این زمینه دانست.
در مقابل نظریه ی تفریطی وجود دارد که می گوید دین هر چه گفته است به منزله ی اصول ثابت و قوانین غیر قابل تغییر است که هیچگاه در آن تحولی رخ نخواهد داد. فقه خوارج را می توان نمونه ی آشکار این نگرش دانست در مقابل این 2 نظریه ، نظریه سوم راهی بین 2 نظریه افراط و تفریط پیموده است. پیروان این نظریه مایلند که دین شامل 2 قانون است . نوع اول : قوانین کلی و ثابت که برای همیشه و همه ی زمان ها و مکان ها معتبر و لازم الاجرا است ولی قوانین نوع دوم قوانین متغیر جزئی است که بر اساس نیازهای متغیر انسان تشریح شده است10» ما نیز همین مورد ملاک نظرمان است به این معنی که نباید به بهانه ی تفسیر و فهم عصری دچار افراط شویم و اصول ثابت را نیز دستخوش این قضیه کنیم. در آخر به طور کلی باید این نکته ذکر شود که جهت درمان بیماری سکون و ایستایی فقه و حتی علوم دیگر مانند کلام و خصوصا" حقوق یک راه کار بسیار مهم که ما در طول کل این مطلب به دنبال تبیین آن بودیم همین خود اختصاصی است یا تصاحب یا گاهی اوقات فهم عصری و معقول سازی هم به آن اطلاق می شود. (نظریه پردازان علم هرمنوتیک خصوصا" گادامر از آن به اطلاق یا امتزاج افق ها FUSION OF HORIZONS نیز یاد می کنند) فهم عصری یک مبنای مهمی دارد مبنای مهمش این است که فی المثل مولفی که سخنی را بیان کرده در واقع این سخن برگرفته از یک دنیایی است که ای بسا آن دنیا از دنیای ما بیگانه باشد.
10.اقتباسی از مقاله ی زمان و مکان و نقش این دو در اجتهاد،نگارش علیرضا صابریانی
در واقع فکر مولف ممکن است برگرفته از
دنیایی باشد که ای بسا یا به قول گادامر حتما" از دنیای ما بیگانه است. لذا نیت مولف در این گونه موارد ممکن است به کار ما نیاید در این موارد برای ما اینکه مولف چه فکری کرده مهم نیست. در واقع می توان این سوال را پرسید که فکر و نیت او چه به درد من می خورد؟ چرا که نیت مولف برخاسته از جهانی بوده که آن جهان متعلق به خودش بوده و با من بیگانه است. لذا این جاست که می گوییم باید تفسیر و فهم را عصری کنیم. اینکه عصری کردن به چه معناست در طول مطلب بارها ذکر شد، اما اگر بخواهیم به طور خلاصه تمام دیدگاهها را جمع کنیم و به صورت منسجم آن را تبیین کنیم باید گفت عصری کردن به این معناست که درصدد آن برآییم که فی المثل فلان متن برای ما چه پیامی دارد؟ در شرایط کنونی ما چه معنایی دارد. مثلا" مولف یا قانون گذار در صد سال پیش مسئله ای را تعیین کرده ، در این جاست که صرف نیت و هدف مولف یا قانونگذار دیگر به کار ما نمی آید چرا که آن متن یا قانون متعلق به شرایط خاص خودش بوده در زمان و مکان خاص. برای مملوس تر شدن مسئله یک شاهد مثال از قوانین حقوقی می آوریم. در قانون مدنی ایران « بعضی از اشیاء منقول با آن که قابل نقل است، چون اختصاص به امور زراعت و آبیاری دارد از حیث صلاحیت محاکم و توقیف اموال در حکم اموال غیر منقول شده است. علت این استثناء فایده ی عملی است که از ارتباط کامل این اموال با زمین بدست می آید یعنی قانون گذار خواسته است که با این حکم از جداشدن اموال منقولی که لازمه ی آبیاری و زراعت است از زمین جلوگیری کند. اگر لوازم زراعت طبق قاعده ی کلی در زمره ی اموال منقول محسوب شود چون توقیف این اموال با شرایط ساده ای امکان دارد همیشه بیم آن می رورد که آلات و اهداف زراعت توقیف شود. و زمین بدون استفاده باقی بماند11» در این جا ما نیت قانون گذار یا مولف را می دانیم اما امروزه این قانون تقریبا" کاربردش را از دست داده است و نیازبه به روز رسانی دارد. در این جا ست که فهم عصری مولف محور راه کاری معقول و متفن ارائه می کند. بدین معنا که می توانیم استدلال کنیم اگر قانون گذار در این عصر بود چگونه قانونش را می نوشت. در این جا « اگر حمایت از زراعت مجوز ایجاد چنین استثناء مهمی باشد با اهمیت روزافزونی که امور تجارتی و صنعتی پیدا کرده است به طریق اولی باید حکم ماده ی 17 درباره ی ادوات صنعتی و تجاری نیز اشاء شود12» و این قانون به ادوات صنعتی و تجاری نیز سرایت می کرد و از رکود ایستایی قوانین و حقوق جلوگیری می شود. از این قبیل شاهد مثال ها در قوانین ما بسیار است همین طور در مسائل مربوط به اصول فقه مثال جالب دیگری که در رابطه با تصاحب می توان ذکر کرد بحث فال گرفتن مثلا" از دیوان حافظ است. در فال گرفتن ها معمولا"قصد مولف آن چیزی نیست که ما از آن برداشت می کنیم بلکه ما برداشت مورد نیازمان را از آن فال می –
11.کاتوزیان، ناصر، اموال و مالکیت بنیاد حقوقی میزان چاپ سی ام بهار 1389 ص 53 و 54
12.اموال و مالکیت،ص55
کنیم. این می شود تصاحب یعنی جمله یا متن را از آن خود کردن. در این خصوص گادامر می گوید اصولا" ما باید دنبال تصاحب باشیم چرا که معنایی که مولف قصد کرده یک معنای مرده است ولی آن لفظ است که باقی مانده. یک نظریه ی جالب در خصوص فهم عصری، فهم عصری مولف محور است که در ابتدای مطلب به آن اشاره شد؛ از یک طرف تصاحب و از یک طرف قصدی گرایی این نظریه هدفش این است که به این شکل نباشد که مولف را به کلی کنار بگذاریم بلکه این پیش فرض را داشته باشیم که اگر مولف در این عصر و در این شرایط بود چه می گفت این می شود فهم عصری مولف محور. در حقیقت ما در فهم عصری مولف محور می خواهیم در شرایط کنونی با مولف به توافق برسیم . شایان ذکر است که این نظریه در حقوق و فقه بسیار حائز اهمیت است و ما باید به این سمت حرکت کنیم. در واقع اگر به دنبال یک فهم درست و به روز ورزنده و پویا هستیم باید این روش را اتخاذ کنیم. منتها نکته ای که باید خاطر نشان کرد این است که این بحث هنوز بسیاربی ضابطه است. در آخر لازم به ذکر است که هدف نگارش این مطلب ارائه ی راهکار و ضابطه برای فهم عصری نیست چرا که چارچوب بندی این امر نیاز به کارهای بسیار سنگین و تخصصی دارد در این یکی، دو صفحه نمی گنجد.
منابع:
1- احمدی، بابک: هرمنوتیک مدرن، گزینه ی جستارها، نشر مرکز، چاپ پنجم، 1385
2- ریخته گران، محمد رضا ، منطق و مبحث علم هرمنوتیک، اصول و مبانی علم تفسیر، نشر کنگره، چاپ اول بهار 1378
3- پالمر، ریچارد 1.، ترجمه ی محمد سعید حنایی کاشانی، علم هرمنوتیک ، انتشارات هرمس، چاپ اول 1377
4- واعظی، احمد، درآمدی بر هرمنوتیک ، انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، چاپ سوم،1385
5- کاتوزیان، ناصر، اموال و مالکیت، بنیاد حقوقی میزان، چاپ سی ام ، بهار 1389
6- مقاله ی زمان و مکان و نقش این دو در اجتهاد
7- کلیپ های صوتی تدریس اصول فقه دکتر عابدی سرآسیا عضو هیئت علمی دانشگاه فردوسی
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم شهریور ۱۳۹۲ ساعت 11:1 توسط هما شيرازي
|