ماهیت و توان اثباتی اقرار ضمنی در دعاوی حقوقی

 محمد مولودی
مهدی حمزه هویدا

چکیده: چکیده اقرار ضمنی از حیث شیوه اثبات با اقرار صریح متفاوت است. در اقرار صریح، اثبات به شیوه ی مستقیم صورت گرفته و مفاد اقرار مدلول مطابقی اعلام مقرّ است. ولی در اقرار ضمنی، شیوه ی اثبات غیرمستقیم بوده و اقرار مدلول التزامی اخبار یا افعال اقرار کننده است، در نتیجه، اقرار ضمنی با قرار گرفتن در حوزه ی ادله ی غیرمستقیم، در کنار امارات واقع شده و این پرسش مطرح می شود که، با توجه به این شباهت، اقرار ضمنی دارای ماهیت و آثار و احکام اماره قضایی است و یا این امر تاثیری در اقرار بودن آن از حیث ماهیت و آثار ندارد؟ نتیجه ی تحقیق حکایت از این دارد که علی رغم شباهت میان اقرار ضمنی و اماره قضایی از حیث شیوه اثبات، اقرار ضمنی از لحاظ اعتبار و توان اثباتی و آثار، جز در موارد استثنایی، همردیف با اقرار صریح بوده و فراتر از سطح امارات قضایی قرار می گیرد.
کلمه های کلیدی:
• دلیل
• اماره قضایی
• اقرار
• دلالت التزامی
• استنباط دادرس


منابع:

مطالعات فقه و حقوق اسلامی سال چهارم پاییز و زمستان 1391 شماره 7



ماهیت و توان اثباتی اقرار ضمنی در دعاوی حقوقی.pdf - 155 KB


مسؤولیت مدنی ناشی از رجوع از ایجاب و توافق مقدماتی

عیسی گلین مقدم
صالح یمرلی

چکیده: چکیده در قانون مدنی و سایر قوانین موضوعه ایران، در مورد مسؤولیت پیش

قراردادی نص صریحی وجود ندارد. در مورد ایجاب در فقه، حقوق عرفی و کنوانسیون بیع بین المللی کالا 1980 وین، اصل بر این است که رجوع از آن مسؤولیت آور نیست مگر در صورتی که حفظ ایجاب به نحو صریح یا ضمنی الزام آور باشد. در مورد توافق مقدماتی باید گفت که در صورتی که یکی از طرفین از توافق مقدماتی تخلّف و رجوع نماید مطابق قواعد عام مسؤولیت مدنی، مسؤول است. درواقع با اثبات تقصیر، رابطه سببیت و زیان وارد به طرف دیگر، زیان زننده ضامن می باشد هرچند که قرارداد نهایی منعقد نشده باشد. بنابراین آزادی اشخاص برای رجوع از ایجاب و توافق مقدماتی، ملازمه با نفی مسؤولیت آنها برای جبران خسارت ندارد و در صورتی که حسب مورد شرایط قانونی برای مسؤول دانستن شخص وجود داشته باشد، می توان او را مسؤول دانست.
کلمه های کلیدی:
• رجوع
• ایجاب
• پیش قرارداد
• مذاکره مقدماتی
• توافق مقدماتی
منابع:
مطالعات فقه و حقوق اسلامی سال چهارم پاییز و زمستان 1391 شماره



مسؤولیت مدنی ناشی از رجوع از ایجاب و توافق مقدماتی.pdf - 183 KB

اصل قانونی بودن مسئولیت مدنی دولت

اصل قانونی بودن مسئولیت مدنی دولت
پژوهشنامه حقوق و علوم سیاسی
نویسندگان: امامی،محمد - زرگوش،مشتاق
نشریه: حقوق » پژوهشنامه حقوق و علوم سیاسی » زمستان 1386 - شماره 7

(22 صفحه - از 13 تا 34)



اصل_قانونی_بودن_مسئولیت_مدنی_دولت.pdf - 409 KB

نکته آموزشی از کارگاه علمی تخصصی “تعدد و تکرار جرم”


رساله حقوق-کارگاهی علمی تخصصی با عنوان نوآوری های قانون مجازات اسلامی در مبحث تعدد و تکرار جرم با حضور دکتر مجتبی زارع قاضی دادگستری در روز شنبه ۲۳ شهریور ماه از ساعت ۱۷ لغایت ۱۹ برگزار شد.

۶۰ نکته در ارتباط با تعدد و تکرار جرم در قانون جدید مجازات اسلامی که برگرفته از این کارگاه علمی می باشد را در ادامه خواهید خواند:

۱-اصل فردی کردن مجازاتها به معنی اعمال واجرای مجازاتی متناسب با شخصیت ویژگیهای جسمی، روانی واجتماعی خود مجرم است که به اعتبار ماهیت جرم ارتکابی ویا خصوصیات بزه دیده از طرف مقنن پیش بینی شده وحسب مورد ممکن است منجر به تشدید، تخفیف، تعلیق مجازات و… شود.

۲- اصل فردی کردن مجازات را با اصل شخصی بودن مجازات نباید یکی دانست، زیرا اصل شخصی بودن بدین معناسب که تعقیب امر جزایی ومجازات فقط نسبت به مرتکب جرم قابل اعمال است نه اطرافیان وخانواده مرتکب وکسانی که در ارتکاب جرم نقش نداشته اند.

۳-تعدد وتکرار جرم از جمله شیوه های تشدیدی فردی کردن مجازات می باشند.

۴-تعدد وتکرار جرم از علل تشدید کننده مجازاتها هستند.زیرا هر دو دلالت بر حالت خطرناک بزهکار وآمادگی او برای ارتکاب جرایم دیگر دارند.

۵-تکرار وتعدد جرم از علل عمومی تشدید مجازات هستد؛زیرا به جرایم معین اختصاص ندارند،بلکه در هر جرمی مصداق پیدا کند موجب تشدید مجازات خواهند بود.

۶-در مقابل علل عمومی تشدید مجازات که در حقوق کیفری ایران تنها در تعدد وتکرار مصداق دارند؛ علل اختصاصی قرار می گیرند.علل اختصاصی شامل علل نوعی تشدید وعلل شخصی تشدید می باشند.

۷-علل نوعی تشدید مجازات، به دلیل وجود خصوصیاتی در جرم موجب تشدید مجازات می شوند مانند تخریب اشیاء منقول وغیر منقول که با مواد محترقه انجام می شود(ماده ۶۷۸ قانون تعزیرات)

۸-علل شخصی، به واسطه شخص مجرم سبب تشدید مجازات می گردند مثلاً تشدید مجازات کلاهبرداری بوسیله کارمندان دولت که منجر به تعیین حداکثر مجازات می شود.

۹-وقتی شخص واحد مرتکب جرائم متعدد می شود دو فرض قابل تصور است.

۱-۹- ارتکاب جرم یا جرائم بعدی به هنگامی صورت گیرد که جرائم قبلی هنوز کشف یا حکم محکومیت قطعی درباره آنها صادر نشده باشد.این مورد تعدد جرم است؛زیرا با وضعیت مرتکبی روبرو هستیم که بیش از یک جرم مرتکب شده، اعم از اینکه جرایم متعدد را توامان ودر زمان نزدیک به هم یا اینکه در زمان های کم وبیش طولانی مرتکب شده باشد ونسبت به هیچکدام از جرایم ارتکابی به محکومیتهای قطعی نرسیده باشد.

۲-۹- در فرض دوم جرم یا جرائم بعدی پس از آن که در مورد جرم قبلی حکم محکومیت قطعی صادر شده است ارتکاب می یابد واین تکرار جرم است.

۱۰-شباهت تعدد وتکرار جرم در ارتکاب بیش از یک جرم توسط مرتکب است وتفاوت آنها نیز وجود محکومیت قطعی مرتکب قبل از ارتکاب جرم یا جرایم بعدی می باشد. در صورت عدم وجود محکومیت قطعی،ارتکاب جرم یا جرایم بعدی مشمول تعدد جرم می باشد.

۱۱-قواعد حاکم بر تعددو تکرار جرم در جرایم تعزیری وغیرتعزیری(حدود،قصاص،دیات) با یکدیگر متفاوت اند.

۱۲-قاعده ارتکاب رفتارهای مجرمانه متعدد در جرایم موجب حد این است که مجازات های متعدد بر مرتکب اعمال می گردد؛مگر آنکه جرایم ارتکابی ومجازات آنها یکسان باشد.بر این اساس بطور مثال ارتکاب زنا،مصرف مسکر،قوادی توسط شخصی موجب اعمال مجازاتهای متعدد می گردد.اما مصرف چندین بار مسکر به دلیل یکسان بودن جرم ومجازات آن تنها منجر به اعمال یک مجازات می گردد.

۱۳-چنانچه شخصی مرتکب دو جرم موجب حد که یکی اعدام ودیگری حبس ویا یکی اعدام ودیگری تبعید فقط مجازات اعدام اجرا می گردد.

۱۴-اگر شخصی با یک رفتار دو یا چند نفر را قذف کند چنانچه قذف شوندگان جداگانه شکایت کنند به تعداد آنان دو یا چند مجازات اجرا می گردد.در صورتی که قذف شوندگان یکجا شکایت نمایند بیش از یک حد جاری نمی گردد.

۱۵-قاعده در ارتکاب رفتارهای مجرمانه که موجب حد وقصاص است، جمع مجازات ها می باشد.اما اگر مجازات حدی مانند اعدام موضوع قصاص، مانند قصاص عضو، را از بین ببرد یا موجب تاخیر در اجرای قصاص گردد اجرای قصاص مقدم است. البته در این حالت اخیر در صورت عدم مطالبه فوری اجرای قصاص یا گذشت یا تبدیل به دیه،مجازات حدی اجرا می شود.

۱۶-قاعده در ارتکاب رفتارهای مجرمانه موجب حد وتعزیز ویا موجب قصاص وتعزیر،جمع مجازات هاست وابتدا حد یا قصاص اجرا می شود؛مگر اینکه حد یا قصاص، سالب حیات وتعزیر،حق الناس یا تعزیر معین شرعی باشد وموجب تاخیر اجرای حد نیز نشود که در اینصورت ابتدا تعزیر اجرا می گردد.

۱۷-تعدد جرم در جرایم موجب تعزیر دو قسم می باشد۱-تعدد مادی یاو اقعی ۲-تعدد معنوی یا اعتباری.

۱۸-تعدد معنوی یا اعتباری در قانون جدید مجازات شامل:۱-رفتار واحد،دارای عناوین متعدد که از آن به تعدد عنوانی می توان یاد کرد.۲-مجموع جرایم ارتکابی واجد عنوان مجرمانه خاص اند.

۱۹-در تعدد عنوانی مجازات اشد مورد حکم قرار می گیرد.مانند اینکه شخصی اتومبیل دیگری را به امانت گرفته وآن را می فروشد در اینجا مجازات اشد ، فروش مال غیر است.

۲۰- در تعدد اعتباری از نوع مجموع جرایم ارتکابی که دارای عنوان مجرمانه خاص است مرتکب به یک مجازات محکوم می گردد.

۲۱-تعدد واقعی یا مادی در قانون جدید سه نوع می باشد.۱-تعدد واقعی تا سه جرم ۲-تعدد واقعی بیش از سه جرم. ۳-در حکم تعدد واقعی(رفتار مجرمانه منجر به نتایج مجرمانه متعدد می شود)

۲۲-در هر سه نوع تعدد واقعی در جرایم موجب تعزیر طبق ماده۱۳۴ تنها مجازات اشد اجرا می گردد.

۲۳- مجازات اشد در تعدد اعتباری وتعدد واقعی بر اساس درجه بندی مجازات های مقرر در ماده ۱۹ قابل تشخیص است ولذا بطور مثال جزای نقدی درجه۵ از حبس درجه۶ شدیدتر می باشد.

۲۴-مقررات تعدد جرم در جرایم موجب تعزیر در سه قسم قابل اعمال نیست۱-جرایم درجه۷و۸ ۲-جرایم اطفال ونوجوانان ۳-جرایم غیرعمد

۲۵-چنانچه شخصی مرتکب یک جرم درجه۶ شود وسپس مرتکب جرم درجه۷ گردد از شمول مقررات تعدد خارج می باشد وباید برای جرایم درجه۶و۷جداگانه تعیین کیفر گردد ومجازاتها با یکدیگر جمع می گردند.

۲۶-در جرایم درجه۷و۸ مجازاتها با یکدیگر جمع می شوند وهمچنین مجازات جرایم درجه۷و۸ با مجازات درجه یک تا شش نیز جمع می گردند.

۲۷-در قانون جدید در بحث تعدد تجاوز از حداکثر مجازات تنها در جایی که جرایم ارتکابی بیش از سه جرم است پذیرفته شده است.

۲۸-در تعدد و تکرار جرم در صورت وجود یکی از جهات تخفیف مقرر در ماده ۳۷ ،دادگاه می تواند مجازات مرتکب را در صورتی که مجازات قانونی دارای حداقل و حداکثر باشد تا میانگین مجازات تقلیل دهد.

۲۹-در صورتی که در تعدد جرم دادگاه بخواهد مجازات مرتکب را تقلیل دهد و مجازات قانونی فاقد حداقل و حداکثر باشد دادگاه فقط تا نصف مجازات مقرر را تقلیل دهد.

۳۰-مقررات حاکم بر تعدد جرایم موجب تعزیر در تعدد واقعی در قانون جدید بطور کلی نسبت به قانون قدیم در ارتباط با جرایم متعدد مشابه شدیدتر است. زیرا دادگاه در جرایم مشابه طبق قانون جدید باید مجازات را به حداکثر یا بعلاوه حداکثر تعیین کند ولی در قانون قدیم در تعیین مجازات تا حداکثر اختیار داشت ودر میزان تخفیف نیز اختیار مطلق داشت.و لذا مقررات قانون جدید عطف به ما سبق نمی گردند.

۳۱-در ارتباط با تعدد واقعی مختلف ، مقررات قانون جدید مساعد تر است و لذا عطف به ماسبق می گردند. زیرا در قانون قدیم قاعده جمع مجازات ها حاکم بود ولی در قانون جدید اجرای مجازات اشد.

۳۲-تشدید مجازات ها بر اساس مقررات تعدد و تکرار جرم موجب تغییر درجات مجازات ها نمی گردد. بر این اساس اگر مجازات جرمی دو سال حبس است و بر اساس مقررات تعدد یا تکرار به حبس بیش از دو سال تعیین شد این مجازات تشدید یافته سبب محرومیت محکوم از حقوق اجتماعی نمی گردد.

۳۳-تعدد عنوانی میان جرایم موجب تعزیر با سایر جرایم موجب اعمال قاعده جمع مجازات ها می گردد.

۳۴-اگر شخصی مرتکب یک جرم تعزیری گردد و سپس مرتکب یک جرم غیر تعزیری شود ، موضوع از شمول ماده ۱۳۴ خارج است.

۳۵-چنانچه شخصی مرتکب یک سرقت حدی و چند سرقت تعزیری شود یا مرتکب یک زنا و چند رابطه نامشروع کمتر از زنا گردد تنها به مجازات حدی محکوم می شود و مجازات تعزیری ساقط می گردد. استثنای این قاعده در قذف می باشد که اگر قذف به شخصی صورت گیرد و آن قذف ، منجر به توهین به دیگری شود ، مرتکب به هردو مجازات محکوم می شود.

۳۶-در جرایم موجب حد زمانی تکرار جرم تحقق پیدا می کند که اولاً شخص مرتکب یک نوع جرم موجب حد مانند مصرف مسکر شود. ثانیاً حد نیز بر وی اجرا گردد. در صورت فقدان یکی از دو شرط موضوع از شمول ماده ۱۳۶ خارج است. بنابراین اگر شخصی مرتکب مصرف مسکر گردد و حد بر وی جاری و سپس مرتکب زنا گردد و حد بر وی جاری و سپس مرتکب زنا گردد و حد بر وی جاری شود مشمول قاعده تکرار خاص جرایم موجب حد نمی گردد.

۳۷-مقررات تکرار جرم در ماده ۱۳۷ در جرایم سیاسی ، مطبوعاتی ، جرایم اطفال و نوجوانان و جرایم غیرعمدی اعمال نمی شود.

۳۸-جرایمی که فاقد مجازات تبعی هستند موجب تحقق تکرار جرم نمی گردند.

۳۹-جزای نقدی به هر میزان و شلاق تعزیری موجب تحقق تکرار جرم نمی گردند.

۴۰-با توجه به اینکه کلیه محکومیتهای کیفری اطفال و نوجوانان فاقد آثار کیفری است لذا اشخاص زیر ۱۸ از شمول مقررات تکرار خارج می باشند.

۴۱-با عنایت به اینکه حصول اعاده حیثیت طبق ماده ۲۵ تنها در جرایم عمدی امکان پذیر است و با توجه به رأی وحدت رویه شماره ۲۵-۲۰/۱۱/۱۳۵۵ مقررات مربوط به تکرار جرم در جرایم غیر عمدی اعمال نمی شود.(البته در آزمون های حقوقی داوطلبین عزیز ماده ۱۳۷ و اطلاق آن را هم مد نظر داشته باشند)

۴۲-اگر در مورد شخصی محکومیت قطعی در جرایم موجب تعزیر درجه یک تا شش صادر شود ولی به هر دلیلی اجرا نگردد و مدت های مقرر در ماده ۱۰۷ قانون جدید در رابطه با مرور زمان اجرای مجازات سپری گردد و سپس آن شخص مرتکب جرم تعزیری درجه یک تا شش گردد ارتکاب جرم جدید مشمول مقررات تکرار جرم نمی شود.

۴۳-اگر شخصی به موجب حکم قطعی به یکی از مجازات های تعزیری از درجه شش محکوم شود و سپس مرتکب جرم تعزیری درجه ۶ دیگری گردد مقررات مربوط به تکرار در مورد وی اجرا نمی گردد. زیرا جرم درجه ۶ فاقد مجازات تبعی طبق ماده ۲۵ می باشد وموجب تحقق تکرار جرم نمی شود.

۴۴-اگر دادگاه بخواهد مجازات مرتکبی را که مشمول تکرار جرایم تعزیری است تخفیف دهد و مجازات قانونی جرم جدید ثابت یا فاقد حداقل باشد ، دادگاه می تواند مجازات مرتکب را تا نصف مجازات مقرر قانونی تقلیل دهد.

۴۵-دادگاه در تعیین مجازات شخصی که مشمول مقررات تکرار است به حداکثر مجازات مکلف است. اما از حداکثر تا یک و نیم برابر مجازات مختار است.

۴۶-در جرایمی که مجازات قانونی آنها دارای حداقل و حداکثر می باشد دادگاه نمی تواند به کمتر از میانگین حداقل و حداکثر ، مجازات را تقلیل دهد. بطور مثال اگر جرمی ۶ ماه تا سه سال حبس دارد دادگاه فقط تا ۲۱ ماه می تواند مجازات را تخفیف دهد و کمتر از آن را اختیاری در تقلیل ندارد.

۴۷-دادگاه در مورد مجازات جرمی که ثابت یا فاقد حداقل باشد و مشمول مقررات تکرار جرم نیز می گردد نمی تواند به کمتر از نصف مجازات را تقلیل دهد. بطور مثال جرمی که مجازاتش سه سال را تنها می تواند تا یکسال و نیم تخفیف دهد نه کمتر.

۴۸-اگر شخصی دارای سه فقره محکومیت قطعی مشمول مقررات تکرار جرم یا بیشتر از آن باشد ، دادگاه نمی تواند حتی در صورت دارابودن شرایط تخفیف در مورد جرم جدید ، مقررات تخفیف را اعمال کند.

۴۹-امکان صدق عنوان تعدد و تکرار جرم موجب تعزیر در یک زمان واحد وجود دارد و آن زمانی است که در مورد شخصی حکم محکومیت قطعی صادر و سپس شخص محکوم مرتکب دو یا چند جرم تعزیری درجه یک تا شش می گردد.

۵۰-در صورتی که شخصی در یک زمان مشمول عنوان تعدد و تکرار جرم موجب تعزیری گردد ابتدا باید جرایم جدید طبق مقررات تکرار، تشدید و سپس شدیدترین مجازات از میان ها به اجرا گذاشته می شود و این مجازات با مجازات محکومیت سابق با یکدیگر جمع می شوند.

۵۱-مقصود از مجازات اشد ، در ماده ۱۳۴ مجازات اشد قضایی ، یعنی آنچه در حکم محکومیت تعیین شده ، است نه قانونی . زیرا دادگاه می تواند در تعدد واقعی نسبت به تخفیف مجازات ، تعلیق اجرای مجازات با تعویق صدور حکم یا مجازات های جایگزین حبس اقدام نماید و این تأسیسات در میزان مجازات ها مؤثر است.

۵۲-اگر مجازات اشد در تعدد واقعی در هنگام اجرا به یکی از علل قانونی تقلیل یابد یا تبدیل یا غیر قابل اجرا شود ، مجازات اشد بعدی اجرا خواهد شد و میزان اجرا شده مجازات اشد اول برای مجازات اشد دوم محاسبه می گردد .

۵۳-چنانچه شخص زیر ۱۸ سال مرتکب بیش از یک جرم تعزیری مشمول ماده ۱۳۴ قانون جدید شود طبق رای وحدت رویه شماره ۶۰/۲۱-۲۱/۱۰/۱۳۶۰ ابتدا برای هر یک از جرایم بدون رعایت مقررات تشدید کیفر مجازات تعیین می گردد و از میان این مجازات ها تنها مجازات اشد اجرا می گردد.

۵۴-چنانچه مجازات جرمی درجه پنج باشد و دادگاه با اعمال تخفیف مجازات مرتکب را به درجه هفت تعیین کند. در صورت ارتکاب جرم جدید، جرم درجه هفت موجب تحقق تکرار نمی شود.

۵۵-تعدد جرایم در مورد نظامیان ومرتکبان مشمول قانون اصلاح مبارزه با مواد مخدر مشمول مواد ۱۳۱ و ۱۳۴ قانون جدید است.

۵۶- در تعدد جرایم موجب تعزیر امکان تعلیق اجرای مجازات وجود دارد.

۵۷-از تکرار جرم تنها جرم درجه۶ می تواند مشمول تعویق صدور حکم قرار گیرد.

۵۸-در تعدد رفتارهای مجرمانه متعدد چنانچه مجازات قانونی یک از رفتارها بیش از شش ماه حبس باشد مانع از صدور حکم به مجازات جایگزین حبس خواهد شد.

۵۹-در صورت تکرار جرم از سوی اشخاص حقوقی امکان اعمال ماده ۱۳۷ قانون جدید در مورد آنها امکان پذیر نمی باشد.

۶۰- مقصود از مجازات اشد در ماده ۱۳۱ ،مجازات جرمی است که کیفر آن اشد است.


تمايز چک بي‌محل و چک پرداخت‌نشدني


گروه حقوقي- چک منشا بسياري از دعاوي در کشور ماست. پرونده‌هاي قضايي با عناوين مختلفي بر اساس اين جرم شکل مي‌گيرد. صدور چک بلامحل و چک پرداخت‌نشدني دو مورد از جرايمي است که در ارتباط با صدور چک رخ مي‌دهد.

بررسي جنبه‌هاي مختلفي که باعث مجرمانه شدن صدور چک مي‌شود و بازخواني وظايف طرفين تعهد سند تجاري و سازمان‌ها و نهادهاي مرتبط مي‌تواند در پيشگيري از ارتکاب تخلفات و جرايم مربوط با چک موثر باشد. در ادامه سلسله گزارش‌هايي که با موضوع چک در روزنامه حمايت منتشر شده است در گفت‌وگو با مهسا آذرمهر، حقوقدان و وکيل دادگستري به بررسي برخي از زواياي جرم صدور چک بي‌محل پرداخته‌ايم.
چک بي‌محل يعني چه؟ «محل» در چک چيست و منظور از آن چيست؟
 براي پاسخ به اين سوال بهتر است که از قسمت دوم آن شروع کنيم. در واقع «محل چک» همان گونه که از ماده ۳۱۰ قانون تجارت قابل استنباط است، از وجوهي تشکيل مي‌شود که صادرکننده چک نزد محال‌عليه دارد. در عمل، محال‌عليه چک هميشه يک بانک يا موسسه اعتباري مشابه آن است. امروزه بانک‌ها علاوه بر وجوه نقدي، ميزان اعتباري را با در نظر گرفتن شرايط خاص به صادرکننده چک تخصيص مي‌دهند که اين اعتبار نيز مي‌تواند «محل چک» را تشکيل دهد. ماده ۳ قانون صدور چک درباره ضرورت وجود محل چک صراحتا چنين مقرر داشته که: «صادرکننده چک بايد در تاريخ مندرج در آن معادل مبلغ مذکور در بانک محال‌عليه وجه نقد داشته باشد...». چرا که چک سندي است که به محض رويت محال‌عليه بايد پرداخت شود. به همين دليل صادر‌کننده در زمان صدور چک بايد محل آن را به صورت نقد و يا اعتبار قابل استفاده نزد بانک تامين کرده باشد. ضمن آنکه صادر‌کننده پس از صدور چک نيز نبايد محل چک را شخصا دريافت يا آن را به شخص ديگري واگذار کند. با ارائه اين توضيحات مفهوم «چک بي‌محل» مشخص است. در واقع هرگاه صادرکننده چک در تاريخ مندرج در آن معادل مبلغ مذکور در بانک محال‌عليه وجه نقد نداشته باشد يا پس از صدور چک تمام يا قسمتي از وجهي که به اعتبار آن چک صادر کرده به صورتي از بانک خارج كند يا دستور عدم پرداخت وجه چک را بدهد، اصطلاحا چک بي‌محل يا بلامحل صادر شده است. متاسفانه صدور چک بلامحل از موضوعات مبتلا‌به جامعه است به طوري که امروزه اشخاص حقيقي و حقوقي بدون داشتن پشتوانه اقدام به صدورچک مي‌كنند.

آيا چک بي‌محل صحيح است يا چک پرداخت‌نشدني؟
 چک بي‌محل يا بلامحل را توضيح داديم. اما چک پرداخت نشدني جرمي متفاوت از جرم صدور چک بلامحل است و چنين نيست که يکي صحيح و ديگري ناصحيح باشد. ماده ۳ قانون صدور چک به توضيح جرم صدور چک بلامحل پرداخته و ماده ۱۰ اين قانون جرم چک پرداخت نشدني را شرح داده است. ماده ۱۰ مقرر کرده است که: «هرکس با علم به بسته بودن حساب بانکي خود مبادرت به صدور چک كند عمل وي در حکم صدور چک بي‌محل خواهد بود و به حداکثر مجازات در ماده ۷ محکوم خواهد شد و مجازات تعيين شده غيرقابل تعليق است»؛ بنابراين نه تنها جرم صدور چک بلامحل متفاوت از صدورچک پرداخت نشدني است، بلکه قانونگذار مجازات متفاوتي را نيز براي آن درنظر گرفته است.
مجازات چک بي‌محل چيست؟
 اگرچه نبود محل در حين صدور چک باعث بي‌اعتبار شدن آن از نظر حقوقي نمي‌شود و صادرکننده در هر حال از نظر مدني مسئول شناخته مي‌شود اما جهت تعقيب کيفري و اعلام جرم صادر‌کننده بايد يکسري شرايط شکلي از جمله تطابق تاريخ صدور واقعي با تاريخ مندرج در برگه چک وجود داشته باشد. با فرض وجود شرايط شکلي مذکور و عدم تحقق تکاليف صادرکننده چک طبق ماده ۳ قانون صدور چک و نتيجتا ارتکاب جرم صدور چک بلامحل، ماده ۷ قانون مذکور براساس مبلغ مرقوم در برگه چک مجازات حبس را در نظر گرفته است. بر اين اساس اگر مبلغ چک کمتر از 10 ميليون ريال باشد مرتکب حداکثر تا ۶ ماه حبس، اگر مبلغ چک از 10 ميليون ريال تا ۵۰ ميليون ريال باشد از ۶ ماه تا يک سال و چنانچه وجه چک بيش از ۵۰ ميليون ريال باشد به حبس از يکسال تا دو سال و ممنوعيت از داشتن دسته چک به مدت دو سال محکوم خواهد شد و در صورتي که صادرکننده چک اقدام به اصدار چک‌هاي بلامحل كرده باشد مجموع مبالغ مندرج در متون چک‌ها ملاک عمل خواهد بود. اما طريقه پيگيري صدور چک بلامحل از راه کيفري و اعلام جرم تنها يک روش از روش‌هاي احقاق حق است. دارنده چک علاوه بر اين روش مي‌تواند از طريق حقوقي و با تقديم دادخواست به دادگاه صالح اقدام به وصول چک به همراه خسارات تاخير تاديه و ساير هزينه‌هاي دادرسي کند و در صورت عدم پرداخت وجه با درخواست اعمال ماده ۲ قانون نحوه اجراي محکوميت‌هاي مالي و صدور حکم جلب، منتهي به زنداني شدن محکوم‌عليه خواهد شد. اين ضمانت‌هاي اجرايي هم در خصوص اشخاص حقيقي و حقوقي قابل اجرا خواهد بود. براي مثال پرونده‌اي که اينجانب اخيرا درگير آن بودم. مدير عامل تعاوني اتحاديه دامداران... اقدام به صدور چک بلامحل كرده بودند و نهايتا منجر به صدور حکم عليه اين شرکت مبني بر پرداخت اصل وجه چک به انضمام خسارات تاخير تاديه و ساير خسارات قانوني شد، که به علت عدم پرداخت و تعلق خسارات ناشي از تاخير تاکنون حدودا معادل مبلغ 000/000/000/1 ميليارد تومان شده و هر روز به آن اضافه نيز مي‌شود. به علت مسئوليت تضامني که قانونگذار در اين خصوص براي صادر کننده و مديران شرکت‌ها به عنوان امضاکننده چک در نظر گرفته، در صورت عدم پرداخت از جانب آن شرکت مي‌توان از طريق اعمال ماده ۲ قانون نحوه اجراي محکوميت‌هاي مالي اقدام به جلب مديرعامل كرد. ضمن آنکه در شرايطي مي‌توان براي مدير مسئوليت کيفري در نظر گرفت. در واقع آثار صدور چنين چک‌هايي براي مديران بسيار سنگين خواهد بود و مديران بايد به اين مهم توجه داشته باشند که به علت نماينده بودن ايشان از آنها سلب مسئوليت نخواهد شد.

اين جرم چه مجازات‌هاي تکميلي و تبعي دارد و چه محروميت‌هاي اجتماعي به دنبال مي‌آورد؟
 علاوه بر مجازات‌هاي مذکور طبق ماده ۲۱ قانون صدور چک، بانک‌ها مکلفند همه حساب‌هاي جاري اشخاصي را که بيش از يک بار چک بلامحل صادر کرده و تعقيب آنها منتهي به صدور کيفرخواست شده باشد، ببندند و تا سه سال به نام آنها حساب جاري ديگري باز نكنند. مسئولان شعب هر بانکي که به تکليف فوق عمل نكنند حسب مورد با توجه به شرايط و امکانات و دفعات و مراتب جرم به يکي از مجازات‌هاي مقرر در ماده ۹ قانون رسيدگي به تخلف‌هاي اداري توسط هيات رسيدگي به تخلفات اداري محکوم خواهند شد.

يکي از مجازات‌هاي پيش‌بيني شده براي صدور چک بي‌محل محروميت صادر کننده از داشتن دسته چک است؛ آيا اين مجازات اجرا مي‌شود؟
 البته، همان طور که شرح داده شد، بانک‌ها هم طبق قانون صدور چک و هم بنا بر ماده ۴ آيين‌نامه تعيين ضوابط و مقررات مربوط به محروميت اشخاص از افتتاح حساب جاري و چگونگي پاسخ استعلام بانک‌ها موظف به اين مهم بوده و حتي گاه سختگيري‌هاي بيشتري نيز در اين مورد از جانب بانک‌ها ديده شده است. در مواردي که شخصي به وکالت يا نمايندگي از سوي ديگري چک بدون محل صادر مي‌کند، مانند مثالي که آورده شد و مدير عامل از جانب شخص حقوقي اقدام به صدور چک كرده بود، در اين مورد مي‌توان حساب خود مدير را به عنوان صادر کننده چک و شخص حقوقي را به عنوان مسئول تضامني مسدود کرد.

آيا بانک مرکزي فهرستي از صادرکنندگان چک بي‌محل براي اعمال محروميت‌هاي بانکي تهيه مي‌کند؟
 بله، طبق تبصره يک قانون صدور چک و ماده ۳ آيين‌نامه صدرالاشعار بانک مرکزي مکلف است با دريافت فهرست مشخصات اشخاصي که تعقيب آنان در ارتباط با صدور چک بلامحل منتهي به صدور کيفرخواست شده، فهرست اسامي و مشخصات اشخاص مشمول ماده ۲۱ اصلاحي قانون صدور چک را تهيه کرده و در پايان هرماه طي بخشنامه‌اي به بانک‌هاي کشور ابلاغ كند.

آيا در لايحه تجارت به جنبه‌هاي کيفري چک هم پرداخته شده است؟ اين لايحه چه تغييري نسبت به قوانين کنوني در اين زمينه دارد؟
 بله. در لايحه قانون تجارت بعد از اينکه در ماده ۲۳۰ به شرح تکاليف صادر‌کننده چک مي‌پردازد در ماده ۲۳۱ مجازات در نظر گرفته شده براي صادر‌کننده چک بلامحل را بيان مي‌کند. درخصوص بخش دوم سوالتان بايد گفت در لايحه تغييراتي نسبت به مجازات‌هاي عنوان شده در قانون صدور چک ايجاد شده و به نوعي تعديل صورت گرفته است. براي مثال اگر مبلغ چک از 10 ميليون ريال تا پنجاه ميليون ريال باشد، مجرم به حبس از ۳ ماه و يک روز تا يکسال محکوم و بر حسب مورد به پرداخت جزاي نقدي معادل يک چهارم وجه و ممنوعيت از داشتن دسته چک با توجه به ميزان حبس محکوم مي‌شود.

________________________________________
پي نوشت :
روزنامه حمايت - شنبه - 30/6/1392/س

حق برخورداري متهم از وکيل مدافع


 گروه حقوق و اجتماع- زهرا ميرزاخاني: يکي از شرايط ايجاد دادرسي عادلانه برخورداري متهم از حق داشتن وکيل است و بر اين اساس در قوانين کشور ما نيز حضور وکيل مدافع در کنار متهم پيش‌بيني شده است. اما اين حضور گاهي با مشکلات همراه مي‌شود که در گفت‌و‌گو با «علي نجفي توانا» حقوقدان و استاد دانشگاه آن را مورد بررسي قرار داديم.
شرايط دادرسي عادلانه
در قوانين اساسي کشورهاي جهان از جمله کشور ما و همچنين مقررات شکلي حاکم بر دادرسي در امور کيفري، اوصاف دادرسي عادلانه شامل حق اعتراض، تجديد نظرخواهي، حق اطلاع از اتهام، حق داشتن مترجم و حق دفاع، به‌عنوان حقوق اصحاب دعوا و به‌ويژه متهم پذيرفته شده است. البته در برخي از کشورها حق سکوت نيز به اين حقوق افزوده مي‌شود.
اهميت حضور وکيل مدافع در کنار ساير اوصاف دادرسي عادلانه به‌ حدي است که در چند کنوانسيون مهم، مانند اعلاميه جهاني حقوق بشر نه تنها از آن نام برده شده بلکه حکومت‌ها را به تأمين زمينه‌هاي اجرايي آن موظف کرده است. در اصل
35 قانون اساسي کشور ما نيز بر حق تعيين وکيل از سوي اصحاب دعوا، تأکيد شده است. براي اجرايي شدن اين اصل نيز به همت کانون وکلا اداره معاضدت تشکيل شده است. هدف از ايجاد اين اداره کمک به افرادي است که نياز به وکيل دارند اما قدرت مالي تأمين آن را ندارند. اداره معاضدت البته در برخي جرايم جنايي که بدون حضور وکيل امکان برگزاري دادرسي وجود ندارد، وکيل معاضدتي معرفي مي‌کند. در راستاي چنين نگاهي است که قانون آيين دادرسي کيفري، در چند مورد حضور وکيل را به‌عنوان حق طرفين دعوا
تلقي کرده است.
انواع صورت‌هاي انجام وکالت در دادرسي
 وکالت در دادرسي مي‌تواند در چند حالت صورت پذيرد؛ اولين نوع آن وکالت براي شاکي است که از ابتداي طرح دعوا، وکيل حق حضور در دعوا، تعقيب دعوا و حتي اطلاع از محتويات پرونده را دارد و مي‌تواند در مرحله تحقيقات مقدماتي با اجازه مقام تحقيق از اوراق پرونده کپي تهيه کند.
البته در خصوص وکيل متهم، چون رسيدگي به صورت تفتيشي است و بايد غيرعلني باشد، تا ختم تحقيقات و صدور قرار نهايي متهم و وکيل وي نمي‌توانند از محتواي پرونده رونوشت تهيه يا پرونده را مطالعه کنند.
حق متهم در استفاده از وکيل مدافع
 از آنجا که متهم در مقابل نظام عدالت کيفري تنهاست و جامعه و نماينده دادستان و وکيل شاکي در مقابل وي مبادرت به طرح،‌ اقامه و تعقيب دعواي کيفري ‌مي‌کند، به همين علت در همه دنيا مرسوم است که ابتداي روز تعقيب، حتي قبل از بيان هر گونه مطلبي، متهم از همراهي، مشاوره و مداخله يک وکيل استفاده کند. در قانون آيين دادرسي کيفري ما نيز به اين امر توجه شده است. با توجه به صراحت ماده 128 قانون آيين دادرسي کيفري که مقرر مي‌دارد: «متهم مي‌تواند يک وکيل همراه خود داشته باشد و وکيل متهم مي‌تواند بدون مداخله در تحقيق و پس از پايان تحقيقات، مطالبي را که براي کشف حقيقت و اجراي قوانين لازم مي‌داند به قاضي اعلام کند و اظهارات او در جلسه منعکس مي‌شود» بنابراين حضور وکيل به‌عنوان يک حق براي متهم بايد تلقي شود. در واقع آنچه با توجه به تجارب عملي و فلسفه قانون‌گذاري و بنيان حق دفاع بايد گفت؛ وکيل بايد از ابتداي دعوت متهم، به‌عنوان وکيل مدافع وي در نيروي انتظامي تا زمان اجرا، حاضر، ناظر و مدافع موکل خود باشد.
گاهي حضور وکيل مدافع امکان‌پذير نيست
 بعضي از مراجع با استناد به دو مطلبي که در ماده 128 قانون آيين دادرسي کيفري آمده است، حضور وکيل مدافع در مرحله تحقيقات را با مانع روبه‌رو مي‌کنند: نخستين مورد، تمسک به جمله بدون مداخله در امر تحقيق و فقط پس از خاتمه تحقيقات از متن اين ماده است؛ به‌ عبارتي برخي معتقدند که متهم مي‌تواند همراه وکيل خود در دادگاه حاضر باشد اما وکيل فقط بايد بعد از آخرين جلسه که تحقيقات خاتمه مي‌يابد، دفاعيات خود را اعلام کند. اما وکيل به‌ عنوان محافظ متهم در جلسات دادرسي و تحقيق شرکت نمي‌کند بلکه وکيل در اين جلسات شرکت مي‌کند تا هر جا که لازم بداند با اجازه بازپرس از موکل خود دفاع کند.
البته طبيعتاً چون سيستم بازرسي تفتيشي است و بايد توسط مقام قضايي انجام شود، تحقيقات ابتدا بايد بدون مداخله وکيل انجام و وکيل فقط مي‌تواند در کنار موکل خود حاضر باشد اما وقتي تحقيقات از متهم تمام شد، وکيل مي‌تواند به‌دفاع از متهم و موکل خود بپردازد. براي مثال او مي‌تواند به کارشناسي يا انتخاب آن، اقدامات خلاف قانون در جريان تحقيقات يا گزارش نيروي انتظامي اعتراض کند و اين رويه مي‌تواند تا آخرين جلسه ادامه داشته باشد.
دومين مورد که برخي از قضات از آن استنباط مي‌کنند، تبصره ماده 128 است که در آن آمده: «در مواردي که موضوع جنبه محرمانه دارد يا حضور غير متهم ممکن است باعث فساد گردد و همچنين در خصوص جرايم عليه امنيت کشور، حضور وکيل در مراحل تحقيق فقط با اجازه دادگاه خواهد بود».
ماده‌اي مهم در تأکيد بر انتخاب وکيل
 در مرحله دادگاه، ماده 185 قانون آيين دادرسي کيفري ضمن تصريح بر امکان استفاده از حق وکيل، آن را به‌عنوان يکي از محورهاي مهم دادرسي کيفري اعلام کرده است.
در ماده 186 همين قانون نيز به متهم اين حق داده شده است که وکيل بگيرد و پرداخت حق‌الوکاله نيز بر عهده مراجع عمومي است که بايد از بودجه دادگستري پرداخت شود.
همچنين در تبصره مهم ماده 186، حضور وکيل در جرايمي که مجازات آن قصاص نفس، اعدام و حبس ابد است، چنانچه متهم شخصاً وکيلي براي خود مشخص نکند، تعيين وکيل تسخيري را براي وي الزامي دانسته است.
در واقع اگر متهم وکيل نداشت، دادگاه مي‌تواند براي او وکيل مجاني تعيين کند. طبق مفاد اين تبصره، اگر در اين جرايم وکيل حضور پيدا نکند، امکان دادرسي نخواهد بود و احکام صادره در اثر فقدان وکيل قابل نقد است. البته در همين تبصره عبارت «مگر در خصوص جرايم منافي عفت که متهم از حضور وکيل امتناع ورزد» نيز پيش‌بيني شده است که استثنايي به اين اصل محسوب مي‌شود.
به‌نظر مي‌رسد در اين مورد نيز بايد در عمل قضات از امکانات خود براي حضور وکيل استفاده کنند؛ زيرا ممکن است به دلايل تربيتي و فرهنگي، متهم از حضور وکيل و افراد غير، امتناع کند؛ اما اين موضوع نبايد پذيرش شود و حتماً وکيل براي دفاع از متهم حضور داشته باشد.
گفتني است که در قانون آيين دادرسي کيفري، «ماده 128» از حضور يک وکيل صحبت کرده است البته متهم مي‌تواند چند وکيل داشته باشد اما فقط يک وکيل مي‌تواند همراه متهم باشد و از او دفاع کند.
در ماده 185 نيز عبارت مبهمي ‌مورد استفاده قرار گرفته است؛ در اين ماده قانون‌گذار از عبارت وکيل يا وکلاي متهم صحبت کرده است که به‌نظر مي‌رسد از لحاظ نظري هيچ حصر و محدوديتي ندارد و متهم مي‌تواند چند وکيل داشته باشد؛ البته در عمل معمولاً بيش از 3 وکيل در امر کيفري حضور ندارد و يک وکيل به نمايندگي ساير وکلا با اجازه دادگاه توضيح مي‌دهد.
اين موضوع در آيين دادرسي مدني کمي متفاوت است. براساس ماده 31 قانون آيين دادرسي مدني هر يک از طرف‌هاي دعوا مي‌توانند براي خود حداکثر تا 2 وکيل انتخاب و معرفي کنند. اما در کل معلوم مي‌شود که تعداد وکلاي حاضر در دعاوي حقوقي محدود است.
همچنين گاهي اتفاق مي‌افتد که در مرحله رسيدگي به پرونده، وکيل مدافع مهجور مي‌شود يا فوت مي‌کند. يادتان باشد که طبيعتاً با حذف وکيل يا سلب وکالت يا ابطال پروانه وي، وکيل ديگر امکان دفاع براي موکل خود ندارد و معمولاً تا اعلام دادگاه به موکل، متهم مي‌تواند براي خود وکيل جديدي اختيار کند و اگر خود مطلع شود، حق انتخاب وکيل جديدي را خواهد داشت.
 

________________________________________
پي نوشت :
روزنامه حمايت 30/6/1392

ذینفع در دعاوی ناشی از اختراع از نگاه قانون و رویه قضایی

 محمود صادقی
مهدی جوهری

چکیده: تشخیص «ذینفع» در دعاوی ناشی از اختراع ( Action patent ) موضوعی است که کوشش شده است در این مقاله به اختصار تبیین شود. دستیابی به این هدف، مستلزم ارائه مفهوم لغوی واژه ذی نفع و نیز تفاوت آن با کلمات مشابه است و در این راستا قواعد کلی و مقررات ناظر بر حقوق مالکیت صنعتی و همچنین رویه قضایی مد نظر قرار گرفته است. که نتیجه گرفته می شود به طور کلی ذی نفع به شخص یا اشخاصی گفته می شود که در هر دعوای حقوقی از جمله دعاوی ناشی از اختراع در صورت محکومیت خوانده از نتیجه دعوا به نحو شخصی، مستقیم و قانونی بهره مند و منتفع می شوند.
کلمه های کلیدی:
• دادرسی
• ذینفع
• دعوا
• اختراع

منابع:
دیدگاه های حقوقی پاییز 1391 شماره 59



ذینفع در دعاوی ناشی از اختراع از نگاه قانون و رویه قضایی.pdf - 183 KB


نسبت «تکالیف طبیعی» و «تکالیف شهروندی»

 محمدجواد جاوید
محمد صادقی
مصطفی شفیع زاده خولنجانی

چکیده: رابطۀ «حق» و «تکلیف» رابطه ای وثیق و جدا ناشدنی است. این رابطۀ متقابل در هیچ حقی نمی تواند نباشد، مگر آن که مجازاً لقب «حق» گرفته باشد. همان گونه که «حقوق بشر» از «شهروندی» به نیکی قابل تفکیک است، «تکالیف بشری» از «تکالیف شهروندی» هم قابل تمییز است. با توجه به تمرکز مطالعات در خصوص حقوق، نوشتار حاضر با مفروض قلمداد کردن رابطه «حقوق» و «تکالیف» در هر نوع «حق» و «تکلیف» فردی و اجتماعی، به بررسی تکالیف دوگانه در این دو حوزه از «حق» پرداخته است. فرضیه این مقاله در پاسخ به چگونگی نسبت بین «تکالیف طبیعی» و «تکالیف شهروندی»، آن است که همان ارتباط طولی که بین «حقوق طبیعی» و «شهروندی» حاکم است، به همان نسبت، بین دو نوع «تکلیف طبیعی» و «شهروندی» نیز حاکم است و علی رغم امکان تمییز و تفکیک میان «تکالیف طبیعی» و «تکالیف شهروندی»، لازم است «تکالیف شهروندی» را در امتداد و دامنه «تکالیف طبیعی» تبیین و تفسیر نمود.
کلمه های کلیدی:
• حقوق بشر
• حقوق شهروندی
• تکالیف شهروندی
• تکالیف طبیعی

منابع:
دیدگاه های حقوقی پاییز 1391 شماره 59



نسبت «تکالیف طبیعی» و «تکالیف شهروندی».pdf - 262 KB

بحثى مختصر پيرامون سهام ارث زن

بحثى مختصر پيرامون سهام ارث زن
آية الله عبدالله جوادى آملى
درباره ارث زن مى‏توان گفت گرچه كمبود برخى از موارد سهام را امورى مانند تحميل هزينه زندگى او بر شوهر و نيز تحميل مهر بر همسر و اختصاص تحميل ديه بر عاقله مرد نه زن (يعنى زن هرگز مسؤول ديه خطايى برادر و برادرزاده و مانند آن نخواهد بود) به عهده مى‏گيرد، ليكن توضيح كوتاهى پيرامون اصل ارث زن وبرخى از اقسام آن در اين مبحث‏سودمند مى‏باشد.
اولا معلوم باشد كه زن مانند شوهر همراه با تمام طبقات ارث، حضور حقوقى دارد و در تمامى مرابت طبقه‏بندى شده ارث زن شوهر متوفى مانند شوهر زن متوفاة حضور دارد.
ثانيا سهم زن گاهى مساوى سهم مرد است و گاهى كمتر از آن و زمانى نيز بيشتر از سهم مرد قرار دارد، اين‏چنين نيست كه در تمام انحاء ارث سهم زن كمتر از سهم مرد باشد.
مواردى كه زن همتاى مرد ارث مى‏برد و نه كمتر از آن، عبارت است از:
1 - پدر ومادر ميت: در صورتى كه ميت فرزند داشته باشد كه هركدام از ابوين سدس (يك ششم) مى‏برند و سهم پدر در خصوص فرض مزبور از مال فرزند، بيشتر از سهم مادر نيست.
2 - كلاله مادرى يعنى برادر وخواهر مادرى ميت كه به اندازه مساوى ارث مى‏برند نه با تفاوت، به طورى كه خواهر مادرى ميت معادل سهم برادر مادرى ميت ارث مى‏برد نه كمتر از آن و آيه 12 - 11 سوره نساء دليل اين دو حكم است چنانكه وسائل الشيعه باب‏3 و باب 8 از ابواب ميراث الاخوه والاجداد حكم كلاله را تعرض نموده است.
واما مواردى كه زن كمتر از مرد ارث مى‏برد، مانند: دختر كه كمتر از پسر ارث مى‏برد و مانند كلاله پدرى و مادرى يعنى برادر و خواهر پدرى و مادرى ميت كه در اين صورت نيز زن يعنى خواهر ميت نصف سهم مرد يعنى برادر ميت كه داراى فرزند نباشند ونيز تفاوت ارث دختر و پسر و آيه 176 كه پايان سوره نساء است عهده‏دار بيان تفاوت ارث كلاله پدر ومادرى يا پدرى ميت مى‏باشد. (1)
البته گاهى نقص ارث متوجه سهم كلاله پدرى مى‏شود در اين مورد سهم زن همچنان محفوظ است و سهم مرد محذوف و منحجوب مى‏باشد. ليكن هيچگاه نقص سهم متوجه كلاله امى نمى‏شود. (2)
اما مواردى كه سهم زن بيش از سهم مرد مى‏باشد، مانند: موردى كه ميت غير از پدر و دختر وارث ديگر نداشته باشد كه در اينجا پدر سدس (يك ششم) مى‏برد ودختر بيش از آن. و مانند: موردى كه ميت داراى نوه باشد و فرزندهاى او در زمان حيات وى مرده باشد كه در اينجا نوه پسرى سهم پسر را مى‏برد ونوه دخترى سهم دختر را (نصيب من يتقرب بالميت) يعنى اگر نوه پسرى دختر باشد ونوه دخترى پسر باشد در اين حال آن دختر دو برابر اين پسر مى‏برد، گرچه منشا اين تفاوت همان تفاوت ارث دختر و پسر مى‏باشد، ليكن آنچه فعلا در تقسيم خارجى صورت مى‏پذيرد اين است كه زن دو برابر مرد ارث برده است، و در برخى از احاديث معصومين عليهماالسلام چنين آمده است: «بنت الابن اقرب من ابن البنت‏»، (3) يعنى دختر پسر از پسر دختر به ميت ومورث خود نزديكتر است.
نكته قابل توجه آن كه گرچه خداوند تمام قوانين حقوقى را برابر حقوق فطرى تنظيم و تدوين فرموده است تا زمينه آثاره دفائن فطرى و شكوفايى گنجينه‏هاى درونى جامعه بشرى فراهم گردد، ليكن در پايان آيه ارث، دو اسم از اسماى حسناى الهى را يادآور مى‏شود كه هماهنگى نظام تشريع و تكوين را در خاطره‏ها احيا نمايد و آن اين است كه در پايان آيه 11 سوره نساء كه عهده‏دار برخى از ارث‏هاى متفاوت مى‏باشد، چنين فرموده است:
... ان الله كان عليما حكيما يعنى شما از علم و حكمت كافى برخوردار نيستيد تا راز تفاوت را كه در هسته مركزى عدل نهفته در آن جستجو كنيد، ليكن خداوند آگاه و حكيم است همه علل تساوى و عوامل تفاوت را جمع‏بندى نموده و بر مدار حكمت آنها را به صورت مواد معتدل حقوقى روانه مى‏فرمايد، تا مسائل درست و مانند آن از تفريط جاهليت كهن و از افراط جاهليت جديد و مدرن مصون بماند.
قرآن كريم براى اهتمام به حق زن، هنگام تعيين سهام ارث، اول ارث زن را اصل و مبنا قرار داده و آن را مسلم دانسته و معيار ارث معرفى مى‏نمايد، آنگاه مى‏فرمايد:
للذكر مثل حظ الانثيين، يعنى در موقع بيان سهم برادر، چنين نمى‏فرمايد كه خواهر نصف سهم برادر مى‏برد كه پارامتر اصلى، سهم برادر باشد، بلكه معيار واصل مفروض و مسلم را ارث خواهر كه دختر ميت است قرار مى‏دهد و سهم برادر كه پسر متوفا مى‏باشد دو برابر سهم خواهر مى‏داند تا اصل ارث زن قطعى و مفروغ عنه باشد.
پى‏نوشت‏ها:
1. وسائل الشيعه، كتاب ارث، باب‏3 از ابواب ميراث الاخوه والاجداد.
2. وسائل الشيعه، كتاب ارث، باب‏3 از ابواب ميراث الاخوه والاجداد.
3. وسائل الشيعه، كتاب الارث، باب‏7 از ابواب ميراث الابوين والاولاد.


بوي ماه مهر




آغاز سال تحصيلي جديد بر تمامي دانش پژوهان

مبـــــــــاركـــــــــــــ

نگاهی نو به منابع آزمونهای حقوقي

نگاهی نو به منابع آزمونهای حقوقی

متون حقوقی‌‌ ‌و متون فقه متون حقوقی

  مقدمه

یکی از مشکلات عمومی داوطلبان آزمونهای کارشناسی ارشد سراری و آزاد همه رشته ها و به طبع حقوق درس زبان خارجی هست که در رشته حقوق به متون حقوقی معروف شده است همانطور که عرض شد این مشکل اپیدمی و همه گیر است بنابراین گاها" راههای غیر اصولی نیز توسط داوطلبان برای پاسخگویی به این درس امتحان میشود مثل پاسخگویی ستونی که داوطب یک ستون را انتخاب میکند و مثلا" همه الف ها را سیاه می کند و مابقی را به بخت واگذار می کند و معمولا" هم نتیجه نمی گیرد دلیل آنهم اینست که سازمان سنجش در تنظیم گزینه های صحیح بخصوص در مورد زبان از الگاریتم پیشرفته ای استفاده می کند که نقش شانس را در زدن گزینه های بصورت ستونی تقریبا" به صفر می رساند برای همین هیچ کس تا به حال موفق نشده با این روشها راه بجایی ببرد و داوطلبان باید از این گونه روشهای غیر اصولی جدا" اجتناب کنند . سوالات زبان کارشناسی ارشد چندان هم مشکل نیستند کسی که آشنایی به گرامر در حد دروس دبیرستان داشته باشد و لغات مهم عمومی و تخصصی راهم بداند میتواند درصد خوبی بزند در مورد متون حقوقی ذکر چند نکته شاید برایتان جالب باشد : 1) با یکی از دوستان که کارشناس ارشد ریاضییات هستند پاسخنامه 10 سال اخیر سازمان سنجش را فقط در درس متون حقوقی تجزیه کردیم حاصل بدست آوردن الگوریتمی بسیار پیشرفته بود که بسیار قابل انعطاف است و قابلیت پیش بینی احتمالات و نقش شانس در آن تقریبا" صفر است ضمن اینکه نمره منفی داشتن پاسخهای غلط و شخصی سازی پاسخنامه ها بر کمرنگ تر شدن نقش شانس افزوده است از این نظر باید به سازمان سنجش تبریک گفت . به داوطلبان توصیه اکید می کنم از زدن گزینه ها بصورت ستونی و اتفاقی و شانسی جدا" بپرهیزند تا از چیزیکه هیچ سودی برایشان ندارد ضرر نکنند . 2) تاثیر درس زبان در گرایشهای مختلف حقوق با توجه به ضرایب دروس فرق می کند . من تاثیر این درس را در گرایشهای مختلف به دولیل در یک جدول می آورم: ç اول اینکه می توانید میزان تسلط خود را در درس متون حقوقی در انتخاب گرایش دخالت دهید برای مثال کسی که قصد دارد به سوالات درس زبان خارجه هیچ پاسخی ندهد بهتر است گرایشی را انتخاب کند که تاثیر درس زبان در آن کم باشد و برعکس کسی که به زبان مسلط است گرایشی را بر گزیند که تاثیردرس متون حقوقی در آن گرایش بیشتر است که این تسلط او نقطه قوتی برای ارتقاء رتبه او گردد . ç دوم اینکه داوطلب بداند در صورتی که از درس متون حقوقی چشم پوشی کند چند درصد کل نمرات گرایش مربوطه را از دست می دهد تصمیم مقتضی را در این مورد بگیرد . و اینگونه اهمیت درس متون حقوقی در گرایشهای مختلف روشنتر می گردد . ç لازم به توضیح است که انتخاب گرایش با توجه به علاقه و استعداد داوطلبان توسط خودشان صورت می گیرد بنابراین این مسئله تاثیر متون حقوقی فقط میتواند یکی از معیارهای انتخاب گرایش برای بالابردن شانس قبولی باشد و نه تنها معیار ؛چون اصل بر اینست این درس هم مانند همه دروس به نحو مطلوب خوانده شود حال به هر دلیلی امکان مطالعه فراهم نشد بهتر است داوطلب گرایشی را برگزیند که که از این لحاظ آسیب کمتری ببیند . همانگونه که در جدول مشخص است : ç آزمون کارشناسی ارشد متون حقوقی کمترین تاثیر را در گرایش حقوق جزا و جرم شناسی دارد بنابراین کسانی که در متون حقوقی بسیار ضعیف هستند از این نظر بهترین گرایش برای آنها گرایش جزا و جرم شناسی است بعد گرایشهای حقوق خصوصی و حقوق عمومی و حقوق اقتصادی در این رتبه بندی قرار می گیرند ç کسانی که در متون حقوقی متوسط هستند از این نظر گرایش حقوق بشر برایشان مناسبتر است ç کسانی که در متون حقوقی قوی هستند شانس قبولی آنها در دو گرایش حقوق محیط زیست و حقوق مالکیت فکری بالاتر است زیرا یک سوم نمره کل شامل متون حقوقی است در مرحله بعد گرایشهای حقوق بین الملل و حقوق تجارت بین الملل قرار دارند . 1) اغلب داوطلبانی که از رشته های غیر از حقوق و فقه ومبانی حقوق در آزمون کارشناسی ارشد حقوق شرکت می کنند معمولا" دانشجویان رشته های زبان هستند که در چهار گرایش حقوق مالکیت فکری – حقوق محیط زیست – حقوق بین الملل و حقوق تجارت بین الملل شرکت می کنند بنابراین داوطلبان حقوقی که مایل به شرکت در این گرایشات هستند باید در درس متون حقوقی آمادگی عالی داشته باشند. 2) با توجه به وقت گیر بودن پاسخگویی به درس متون حقوقی و پر سوال بودن آن (30 سوال )داوطلبان گرایشهای حقوق جزا و جرم شناسی – حقوق خصوصی – حقوق عمومی و حقوق اقتصادی لازم است ابتدا دروس تخصصی را پاسخ دهند و بعد به پاسخگویی متون حقوقی بپردازد چون: 1. تاثیر دروس تخصصی در نمره کل این گرایشات بیشتر از متون حقوقی است و ممکن است کمبود وقت داوطلب را در پاسخگویی به سوالات دروس تخصصی دچار دستپاچگی کند 2. همانطور که عرض شد ضعف در متون حقوقی تقریبا" همه گیر است ولی در دروس تخصصی اکثر داوطلبان آماده اند این باعث میشود حتی در صورت ماندن چند سوال از متون حقوقی آسیب ضربه وارده از کمبود وقت کمتر شود . 3) درس متون حقوقی از دروس فرار است و باید در برنامه ریزی خود هر روز ساعتی را به آن اختصاص دهید . منابع متون حقوقی سوالات متون حقوقی کارشناسی ارشد حقوق متشکل از دو بخش است : 1) بخش اول 15 سوال زبان عمومی که سوالات بصورت لغت . درک مطلب و گرامر طراحی میشود . 2) بخش دوم 15 سوال زبان تخصصی که معمولا" سه متن آنرا تشکیل می دهد یک متن از حقوق عمومی (معمولا" قانون اساسی ) و یک متن از حقوق خصوصی(سیول لاو)و یک متن از حقوق جزا (کرمینال لاو) و سوالات بر مبنای این سه متن بصورت لغت . درک مطلب و گرامر طراحی می گردد . ç منابع اصلی دیکشنری : داشتن دیکشنری عمومی توصیه می گردد داشتن دیکشنری تخصصی حقوق ضروری است در حال حاضر دیکشنری تخصصی حقوق انتشارات مجد معتبرترین دیکشنری تخصصی حقوق در بازار است در صورت عدم دسترسی دیکشنری یادواره هم خوب است. برای دیکشنری انگلیسی به انگلیسی oxford law dectionry یا دیکشنری دادگاه لاهه را تهیه فرمایید اولی بهتر است . در صورت امکان از نرم افزارهای دیکشنری هم می توانید استفاده کنید دو نرم افزار بابیلون بخاطر امکان نصب پلاگین دیکشنری تخصصی حقوق و نارسیس بخاطر امکان آزمون سازی و ساخت دیکشنری شخصی با لغات انتخابی یا لغاتی که خود اضافه می کنیم را توصیه می کنم زبان عمومی : برای زبان عمومی منبع خاصی مد نظر نیست داوطلب باید به زبان حداقل در حد دروس دبیرستان تسلط داشته باشد مهمترین نکته در درس متون متون حقوقی افزایش دامنه لغت و یادگیری لغات است و سپس آموختن گرامر انگلیسی برای رسیدن به این تسلط میتوانید از این منابع استفاده کنید : کتاب 504 واژه (وهرکتابی که لغات مهم انگلیسی را به شما بیاموزد) کتاب گرامر دکتر عباس فرزام (لغاتی که در این کتاب بکار رفته از جمله افعال.افعال بی قاعده . قیود زمان و مکان ....را حتما" بیاموزید )ویا تافل رهنما تألیف ابراهیم نظری تیموری زبان تخصصی : law texts و law made simple دو مرجع و منبع اصلی هستند لازمه خواندن این دو افزایش دامنه لغات و در کنار آن کار روی گرامر است . هرکدام را که خواندید ترجمه تحت و الفظی کنید و لغاتش را بخصوص لغات تخصصی حقوق آنرا درک کنید هر کجا به مشکل برخوردید به ترجمه های معتبر رجوع کنید از جمله ترجمه دکتر اسماعیل صغیری برای هر دو منبع که از سوی انتشارات میزان چاپ شده بسیار خوب و روان است ویا Law Text، دکتر گودرز افتخار جهرمی‌ انتشارات میزان که از ترجمه های معتبر است اما در ترجمه و یادگیری آنچه مهم است تقلای خودتان است در آخر هر پاراگراف ترجمه خود را با ترجمه های اساتید تطبیق داده و تصحیح کنید . و ترجمه تصحیح شده را با تمرین و تکرار در ذهنتان تثبیت نمایید. ç کتابهای کمک آموزشی زبان عمومیکتابهای جامع موسسات معتبر آموزشی مثل کانون فرهنگی آموزش و گاج ....که برای کنکور سراسری کارشناسی (نه کارشناسی ارشد) تهیه شده اند میتوانند شما را در زدن تستهای زبان عمومی و درک بهتر زبان اختصاصی کمک کنند نظر شخصی من مجموعه دو جلدی زبان عمومی موسسه فرهنگی آموزش(قلم چی ) است . زبان تخصصی 1. کتاب متون حقوقی انتشارات علوی که در جای خود مفصل و جالب است ترجمه ها را پاراگراف به پاراگراف آورده و لغات مهم را هم سوا کرده در آخر هر بخش آورده است و نکات مهم وتستهای مربوط به هردرس نیز در انتهای هر درس آمده است . 2. کتاب آبی متون حقوقی کانون فرهنگی آموزش(قلم چی) که همه پاراگرافهای مهم : law texts و law made simple که تاکنون از آنها سوال آمده را یکجا جمع کرده است . همانگونه که گفتم به پاراگرافهایی که تاکنون از آنها سوال طرح شده بسنده کرده است ولی تستهای منتخب خوبی دارد برای فرصتهای کم ومرور و خود آزمایی مناسب است . 3. شاید بهترین و کاربردی ترین کتاب آموزشی متون حقوقی به جهت محتوا و سبک جمع آوری و ویرایش کتاب ؛ متون تخصصی حقوقی law text جامع و همراه علیرضا زارع تیموری از انتشارات شرکت نشر بهینه فراگیر باشد این کتاب ارزشمند در سایز جیبی و شیرازه فنری دارای450 فلش نکته متن نموداری و در روی دیگر صفحه ترجمه نموداری و در هر فلش جدول کوچک و موثر لغات مهم و همچنین فلش تست با پاسخ تشریحی می باشد . قابلیت حمل آسان، مختصر اما جامع بودن از خصوصیات این کتاب دستی بسیار مفید است در تهیه و خرید آن شک نکنید چون واقعا" میتواند عصای دستتان باشد . 4. کتاب نکات آزمونی law text آقای محمود رمضانی که مرجع بسیار مفید برای مرور است . ç کتاب تست بدون شک کتاب تست مجموعه آزمونهای متون حقوقی محمود رمضانی بهترین کتاب تست متون حقوقی در بازار است . نکته مهم: سوالات زبان فرانسه هم در صورت انتخاب داوطلب به داوطلبان کارشناسی ارشد حقوق ارائه میشود داوطلبانی که به این زبان در حد مقدماتی آشنایی دارند میتوانند این زبان را انتخاب کنند . متون فقه مقدمه درس متون فقه در پنج گرایش در همگی با ضریب 1 از مواد آزمونی کارشناسی ارشد حقوق است : 1. حقوق مالکیت فکری -------------(با میزان تاثیر 1/11درصد ازنمره کل) 2. حقوق جزا و جرم شناسی--------(با میزان تاثیر 5/12 درصد ازنمره کل) 3. حقوق خصوصی------------------(با میزان تاثیر 3/14 درصد ازنمره کل) 4. حقوق عمومی--------------------(با میزان تاثیر 3/14 درصد ازنمره کل) 5. حقوق اقتصادی-------------------(با میزان تاثیر 3/14 درصد ازنمره کل) نکاتی که میتوان در مورد این درس گفت اینست که: 1) کسانی که بتوانند متون عربی را بخوبی بفهمند و ترجمه کنند و لغات و قواعد عربی را تا حدی می دانند در مطالعه و زدن تست این درس مشکل کمتری دارند برای همین دانشجویان فقه و مبانی حقوق که در آزمون ارشد حقوق شرکت می کنند در این درس موفقترند . 2) رقابت در رتبه های برتر بین داوطلبان در میزان پاسخگویی به متون فقه و متون حقوقی است چون این دسته از داوطلبان همه دروس تخصصی را با درصد بالا می زنند.بنابراین این دو درس در کسب رتبه های برتر نقشی انکار ناپذیر دارند . 3) درس متون فقه برخلاف متون حقوقی بدلایلی از جمله همخوانی با قوانین موضوعه مانوس بودن زبان عربی با زبان فارسی واستدلالی بودن مباحث آن ماندگاری خوبی در ذهن داردمنتها متون فقه دارای حجم بالایی است که این حجم باید در برنامه ریزی مورد توجه قرار گیرد . 4) طبق ماده 3 قانون آیین دادرسی مدنی ـ قضات دادگاهها موظفند موافق قوانین به دعاوی رسیدگی‌کرده‌، حکم مقتضی صادر و یا فصل خصومت نمایند. در صورتی که‌قوانین موضوعه کامل یا صریح نبوده یا متعارض باشند یا اصلاًقانونی در قضیه مطروحه وجود نداشته باشد، با استناد به منابع‌معتبر اسلامی یا فتاوی معتبر و اصول حقوقی که مغایر با موازین‌شرعی نباشد، حکم قضیه را صادر نمایند از این لحاظ متون فقه اهمیت ویژه ای می یابدچون در صورت نبودن قانون یا ناقص ومبهم و متعارض بودن آن جانشین قانون است . منابع متون فقه ç منابع اصلی مرجع اصلی متون فقه کتاب الروضة البهیة فی شرح اللمعة الدمشقیة (شرح لمعه )است سوالی که اغلب داوطلبان دارند اینست که اگر ما خود کتاب لمعه دمشقیه را بخوانیم کافی است یانه ؟ جواب اینست که شرح لمعه همانگونه که از نامش پیداست توضیح همان لمعه است مطالب آنرا با توضیحات لازم در بر دارد و کاملتر است در نتیجه مطالعه آن بهتر است اما اگر خواستید خود لمعه را بخوانید ترجمه فیاض از انتشارات دانشگاه تهران را بخوانید چون اولا" قیمت مناسب دارد و در ثانی در این ترجمه مباحث فقهی با مواد قوانین موضوعه در زیر نویسها تطبیق داده شده است هرچند باز توصیه ما مطالعه شرح لمعه است که سه ترجمه معتبر و مناسب برای مباحث حقوقی از شرح لمعه در بازار موجود است که مطالعه یکی از آنها کافیست داوطلب با توجه فرصت و توانایی مالی میتواند هریک از این ترجمه ها را تهیه کرده و بخواند اما قبل از پرداختن به این سه ترجمه چند توضیح ضروری لازمست : 1. کتاب شرح لمعه دمشقیه مشتمل بر مسایلی چون عبادات و فرایض نیز هست که در آزمونهای حقوقی مورد توجه نیست و فقط از مباحث حقوقی آن سوال طرح میشود معیار تشخیص مباحث حقوقی عناوین و سر فصلهای قانون مدنی مثل نکاح- متاجر(عقود و معاملات ) - دین - رهن - حجر - ضمان - حواله - کفالت - صلح - شرکت - مضاربه - ودیعه - عاریه - مزارعه – مساقات - اجاره - وکالت - شفعه - جعاله – وصیت..... و قانون مجازات اسلامی مثل حدود و قصاص و از این قبیل است. 2. برخی مباحث متون فقه در مقایسه با سایر مباحث بسیار مهم و پرسوالند مهمترین مبحث از لحاظ آزمونی نکاح است سپس مباحث مربوط به عقود معین مثل بیع و اجاره و ....و در درجه بعد مبحث متاجر از اهمیت زیادی برخوردار است درصد بالایی از سوالات آزمونها از این مباحث طرح می گردد. بنابراین چون برخی ترجمه ها در جلدهای متعددی ارائه شده داوطلبان هر ترجمه ای را تهیه می کنند باید اولویت را به تهیه جلدهایی که به این مباحث اختصاص یافته را بدهند . 3. داوطلبان اگر مباحث متون فقه را بصورت تطبیقی و همراه با قوانین جاری مثل حقوق مدنی و قانون مجازات اسلامی بخوانند دو سر سود برده اند چون اغلب قوانین ما ریشه فقهی دارد ضمن افزایش سواد حقوقی و یادگیری متون فقه مروری هم بر قوانین و دروس تخصصی خواهند داشت فقط باید دقت کنند مطالب را در مواردی که متن قانون با مباحث شرح لمعه اختلاف دارد (که البته کم است )قاطی نکنند یادتان باشد منبع متون فقه شرح لمعه است به سوالات متون فقه بر اساس این کتاب باید پاسخ گفت حتی اگر با قوانین موضوعه ما اختلاف داشته باشد ضمن اینکه مباحث متون فقه از متن قوانین ما بسیار مفصل تر است و نباید انتظار داشت مصادیق همه مباحث متون فقه را در قوانین موضوعه یافت. چند ترجمه معتبر و مناسب با مباحث حقوقی از شرح لمعه در بازار کتاب موجود است که خواندن یکی آنها یا حداقل قسمتهایی از آنها ضروریست که به ترتیب اولویت (اولویت بندی نظر شخصی من است اگر به هر دلیلی از جمله عدم دسترسی یا محظورات مالی نتوانستید اولویت های بالاتر را تهیه کنید الویت بعد از آنرا تهیه کنید ) عبارتند از : 1. ترجمه لمعه دمشقیه(جلدهای 5 الی 14 ) دکتر علی شیروانی انتشارات دارالفکر 2. متن تحریرالروضه به همراه ترجمه فقه استدلالی سید مهدی دادمرزی انتشارات سمت 3. مباحث حقوقی شرح لمعه دکتر اسداله لطفی انتشارات مجد(شامل 2 جلد است یک جلد متن و یک جلد ترجمه ) 4. ترجمه تحریر الروضه فی شرح اللمعه، علیرضا امینی ـ سید محمد رضا آیتی، دوره 2 جلدی، انتشارات سمت ç منابع کمک آموزشی 1. جزوه موسسه علوی : تقریبا" همه مباحث را بررسی کرده متن را را به صورت پاراگراف آورده سپس ترجمه کرده است در آخر نکات و سوالات تستی هر مبحثی را آورده است حجم بالایی دارد در آن سعی شده داوطلب از رجوع به منابع دیگر بی نیاز شود ولی بدلیل حجم بالای مباحث به این منظور نائل نیامده به هر حال در صورت مطالعه کامل تا 60 درصد میتواند داوطلب را برای آزمون آماده کند . 2. خلاصه مباحث متون فقه انتشارات پردازشگران تالیف رضا شکری . کامل ترین خلاصه مباحث متون فقه است برای کسانی که فرصت مطالعه منابع اصلی را ندارند حتما" توصیه می گردد برای کسانی هم که منابع اصلی را خوانده اند به عنوان منبع مررو مباحث بسیار مفید است . 3. خلاصه مباحث متون فقه انتشارات بهنامی برای کسانی که فرصت مطالعه منابع اصلی را نداشته یا خوانده و قصد مرور دارند و به خلاصه مباحث انتشارات پردازشگران دسترسی ندارند توصیه می گردد. 4. شاید نمودار بندی متون فقه در میان مواد آزمونی سختترین کار ممکن باشد این کار سخت را جناب آقای مهدی صیادی در موسسه چتر دانش در کتابی تحت عنوان کمک آزمون نموداری متون فقه انجام داده است این کتاب را حتما" تهیه فرمایید خواهید دید که چقدر در کنار منابع اصلی در مرور و تثبیت مباحث کمک حاتان خواهد بود. ç کتاب تست دو کتاب تست خوب در بازار برای متون فقه موجود است 1. ساده ساز متون فقه با کوشش دکتر مرتضی طیبی و آقای حمید رضا کلانتری : حسن این کتاب در ارائه نحوه مطالعه و ارائه فراوانی سوالات راجع به هر مبحث که اهمیت مباحث را نشان می دهد و به روز بودن و ارائه آزمونهای جدید بصورت طبقه بندی شده می باشد . 2. مجموعه سوالات طبقه بندی شده موضوعی به کوشش دکتر اسداله لطفی:حسن این کتاب مولف آنست و عیب بزرگ آن اینست که فقط آزمونها را تا سال 80 به صورت طبقه بندی موضوعی ارائه نموده است مابقی را که کم هم نیست (حدود نه سال هر سال متوسط 5 آزمون می شود حدود 40 آزمون )به صورت آزمون به آزمون ارائه نموده است به نظر می رسد انتشارات مجد باید به دلیلی تغییر رویه های آزمونی و اینکه روی جلد نوشته طبقه بندی موضوعی در ارائه کتابها ی تست به اینصورت تجدید نظر کند و آزمونهای جدید راهم در چاپهای جدید به صورت طبقه بندی موضوعی در آورد . تا با توجه به اعتبار این انتشاراتی مهم حقوقی کتابهای در خور و خوب تستی ارئه گردد تا خدای نکرده حقی از داوطلبان ضایع نگردد. توصیه بنده با توجه به سبک و سیاق ارائه تستها استفاده از ساده ساز متون فقه است . با آرزوی موفقیت برای تمام کسانی که برای موفقیت می کوشند .امیرعلی جلیلی

«افراز» راهي براي پايان دادن به مالکيت مشاع


گروه حقوقي- وقتي دو يا چند نفر در يک ملک شريک هستند به اين معني است که هر ذره آن ملک بين آنها مشترک است؛ بنابراين هيچ شريکي نمي‌تواند مدعي شود که قسمتي از ملک متعلق به اوست. علاوه بر اين اداره ملک مشترک بايد با توافق همه شرکا باشد؛ بنابراين هيچ شريکي نمي‌تواند ملک را بدون اجاره شريک خود به تصرف مستاجر بدهد يا تصرف فيزيکي ديگري کند.

در چنين وضعي اگر دو شريک سر ناسازگاري با هم داشته باشند، شراکت تبديل به يک بحران همه‌جانبه مي‌شود و به هيچ ترتيبي نمي‌توان ملک را اداره کرد. در اين حالت است که دو طرف به فکر تقسيم کردن آن مي‌افتند. اما شرکايي که براي اداره يک ملک نمي‌توانند توافق کنند قاعدتا در مورد تقسيم آن نيز نخواهند توانست به صورت مسالمت‌آميز توافق کنند؛ به همين دليل معمولا کار به طي کردن تشريفات قانوني «افراز» مي‌کشد. افراز روشي براي تقسيم املاک بين شرکاست که در ادامه به بررسي بيشتر آن مي‌پردازيم.

شرکت شرط اول افراز
«افراز» از آن دسته کلمات حقوقي است که ظاهري دشوار اما معنايي آسان دارد. افراز در لغت به معناي جدا کردن و در اصطلاح ثبتي عبارت از تقسيم مال غيرمنقول بين شرکا به نسبت سهام آنان است. بنابراين ملکي که چند شريک نداشته باشد را افراز نمي‌کنند و لازمه انجام افراز وجود شراکت است. به عبارت ديگر وقتي يک مال غيرمنقول و عموما ملک، بين چند نفر مشترک باشد و آنان به صورت مشاع آن را در مالکيت خود داشته باشند، راهي که براي برهم زدن اين شراکت و تقسيم مال غيرمنقول وجود دارد را افراز مي‌گويند.
براي اينکه مالي را از طريق «افراز» بين مالکان آن تقسيم کنيم بايد در درجه اول چند شريک وجود داشته باشد. وقتي اينجا از کلمه شرکت استفاده مي‌کنيم با زماني که در تجارت به عنوان مثال از شرکت آرايشي صحبت مي‌کنيم فرق دارد. ماده 571 قانون مدني مي‌گويد: شرکت عبارت است از اجتماع حقوق مالکان متعدد در شي واحد به نحو اشاعه. به زبان ساده‌تر يعني اينکه چند نفر مالک ذره‌ذره يک چيز شريک باشند.
چنين شراکتي چيز عجيبي نيست و تمام منازل و مغازه‌هاي شراکتي و مشاع چنين شرايطي دارند. در واقع اشاعه نوعي از انواع مالکيت است که در آن مالي بيش از يک مالک دارد بي‌آنکه حد و مرز مالکيت آنها مشخص و تعيين شده باشد. حالت اشاعه مذکور ممکن است اختياري باشد، به عنوان مثال شخصي که ملک خود را تحت عنوان عقد بيع به دو شخص ديگر مي‌فروشد يا ممکن است قهري باشد، به اين صورت که شخصي فوت مي‌کند و مالکيت اموال متوفي به صورت مشاع به ورثه او منتقل مي‌شود. در هر دو صورت، هر يک از شرکا به نسبت سهام خود در نفع يا ضرر سهيم هستند و هر يک از آنان مي‌توانند بدون رضايت شريک يا شرکاي ديگر، به نسبت سهام خود هرگونه تصرف حقوقي از قبيل، فروش، صلح، وقف، هبه و ... در ملک مشاع انجام دهند. اين وضعيت تا زماني ادامه خواهد داشت که ملک «افراز» نشده باشد. به عبارت ديگر قانون‌گذار براي رهايي از مالکيت مشاع و مشکلات خاص آن، افراز را براي شرکا پيش‌بيني كرده است، در واقع، با افراز، حدود و مرز مالکيت هر شريک مشخص و ملک از حالت اشاعه خارج مي‌شود.

تفاوت افراز و تفکيک
 تقسيم، لفظي است که ما براي جدا کردن مالکيت مالکان در يک شيء استفاده مي‌کنيم اما در عالم حقوق تقسيم خود انواع مختلفي دارد. افراز و تفکيک دو مصداق تقسيم هستند که البته با هم فرق مي‌کنند. ممکن است ملک مشاعي تفکيک شود و‌لي با تفکيک، ملک از حالت اشاعه خارج نمي‌شود. به عنوان مثال مي‌توان براي سهولت بخشيدن در امر فروش يک قطعه زمين دو هزار متري مشاع، آن را به چهار قطعه 500 متري تفکيک كرد. در اين حالت ملک همچنان مشاع است و مالکان در تمامي‌ چهار قطعه به نسبت سهم‌ خود مالکيت دارند. برخلاف تفکيک، با افراز ملک مشاع حد و مرز مالکيت هر شريک مشخص مي‌شود و ملک از حالت اشاعه خارج مي‌شود. تفاوت ديگري که ميان افراز و تفکيک وجود دارد اين است که تفکيک فقط در املاک مشاع کاربرد ندارد چه اينکه ممکن است شخصي که مالک يک قطعه زمين هزار متري باشد، آن را به پنج قطعه 200 متري تفکيک كند. همچنين افراز بر مبناي سهم مالکيت هر يک از مالکان صورت مي‌گيرد در حالي که براي تفکيک در صورتي که ملک مشاع باشد مي‌توان بدون در نظر گرفتن ميزان سهم هر شريک ملک را به قطعات مختلف تقسيم كرد.
قانون حاکم بر افراز، قانون افراز و فروش املاک مشاع مصوب تاريخ 22 آبان 1357 است که در اين قانون و آيين‌نامه مربوط به آن چگونگي و نحوه افراز اين املاک بيان شده است.

مراجع افراز کردن ملک
 در صورتي که يکي از مالکان بخواهد ملک خود را تقسيم کند بايد به کجا مراجعه کند؟ پيش از تصويب قانون افراز و فروش املاک مشاع، افراز املاک مشاع به صورت کامل در مراجع قضايي انجام مي‌گرفت. اما پس از تصويب اين قانون بخش عمده‌اي از اين امر به ادارات ثبت اسناد و املاک محول شد و فقط در مواردي محدود افراز اين املاک از طريق محاکم قضايي انجام خواهد گرفت؛ به اين صورت که مطابق ماده يک قانون فوق، افراز املاک مشاع که جريان ثبتي آن خاتمه يافته باشد، با تقاضاي هر يک از شرکا يا چند شريک، با واحد ثبتي محلي خواهد بود که ملک مذکور در حوزه آن واقع است. تصميم واحد ثبتي در خصوص افراز ظرف مدت 10 روز از طرف هر يک از شرکا قابل اعتراض در دادگاه عمومي خواهد بود و زماني جريان ثبتي ملکي خاتمه يافته تلقي مي‌شود که يا ملک مطابق ماده 20 قانون ثبت داراي سند مالکيت بوده و در دفتر املاک به ثبت رسيده باشد يا هر چند نسبت به آن سند مالکيت صادر نشده، درخواست مربوطه به ثبت رسيده، آگهي نوبتي و تحديدي آن به طور صحيح منتشر و تحديد حدود قانوني صورت گرفته و در مهلت واخواهي نيز مورد اعتراض واقع نشده و ملک قابل ثبت در دفتر املاک باشد.
املاک مشاعي که براي آن سند مالکيت معارض صادر شده باشد مطابق تبصره ماده 1 قانون افراز و فروش املاک مشاع، تا زماني که از اين املاک رفع تعارض نشده باشد، اقدام به افراز نخواهد شد.
چنانچه جريان ثبتي ملک خاتمه نيافته باشد، مرجع رسيدگي به درخواست افراز، دادگاه عمومي محل است همچنين مورد ديگري که افراز املاک مشاع در صلاحيت دادگاه عمومي قرار دارد، جايي است که بين شرکا، غايب مفقودالاثر يا محجوري باشد که در اين صورت مطابق ماده 313 قانون امور حسبي و راي وحدت رويه شماره 59/29-15/1/1360 هيات عمومي ديوان عالي کشور افراز چنين املاکي خارج از صلاحيت واحد ثبتي است و براي رعايت مصلحت اين افراد افراز املاک مشاع در دادگاه انجام مي‌گيرد، حتي اگر جريان ثبتي آن خاتمه يافته باشد.

شرکت مدني
 در انتها بررسي املاکي که افراز روش تقسيم آن است، مفيد به نظر مي‌رسد. افراز براي پايان دادن به شرکت در اموال است. اين شرکت از نوع شرکت مدني است و با شرکت تجاري که در قانون تجارت بيان شده است تفاوت بسياري دارد. در حقوق مدني، شرکت به دو معناي عام و خاص به کار رفته است؛ در معناي عام، شرکت عبارت از عقدي است که در آن طرفين، سرمايه يا کار خود را براي رسيدن به سودي خاص جمع مي‌کنند.
در اين معنا، علاوه بر عقد شرکت که موضوع مواد 571 به بعد قانون مدني است، عقد مضاربه، عقد مزارعه و عقد مساقات هم از مصاديق شرکت حساب مي‌آيند در معناي خاص، شرکت يکي از عقود معيني است که همراه با اشاعه در حق مالکيت ايجاد مي‌شود و معمولاً هرگاه در حقوق مدني از شرکت صحبت مي‌شود، مقصود همين نوع اخير است.به موجب ماده 571 قانون مدني: «شرکت عبارت است از اجتماع حقوق مالکين متعدد در شيء واحد به نحو اشاعه». اين شرکت ممکن است اختياري يا قهري باشد (ماده 572 قانون مدني). شرکت قهري بر توافق شرکا استوار نيست، بلکه در نتيجه اجتماع حقوق مالکان، به سبب امتزاج يا ارث تحقق مي‌يابد (ماده 574 قانون مدني) برعکس، شرکت اختياري حاصل ارادۀ طرفين است؛ زيرا «يا در نتيجه عقدي از عقود حاصل مي‌شود يا در نتيجه عمل شرکا، از قبيل مزج اختياري يا قبول مالي مشاعا در ازاي عمل چند نفر و نحو اينها» (ماده 573 قانون مدني).
اگر شريکان يک ملک با هم سر ناسازگاري داشته باشند، اداره آن دردسرهاي بسيار زيادي خواهد داشت. اختلاف شرکا بعضي اوقات باعث مي‌شود که يک ملک براي سال‌ها به امان خدا رها شود؛ به همين دليل است که برخي شراکت را نقطه ضعف يک ملک مي‌دانند. با وجود اين، شراکتي که راه به جايي نمي‌برد و به بن‌بست رسيده است را مي‌توان بر هم زد و «افراز» روشي حقوقي براي تقسيم چنين املاکي بين مالکان آن است.

________________________________________
پي نوشت :
روزنامه حمايت - پنجشنبه - 28/6/1392/س

تفاوت‌هاي جنسيتي در حقوق مدني


گروه حقوقي- تفاوت‌هاي ميان زن و مرد باعث شده که در بايدها و نبايدهاي ميان آنها در قوانين کمي تفاوت وجود داشته باشد. يکي از قوانيني که احکام مختلفي در خصوص بانوان و آقايان در خود جا داده است قانون مدني است. قواعد اقامتگاه، ازدواج، طلاق، فسخ نکاح، بلوغ، ارث و حضانت در اين قانون ذکر شده است که اشتراکات و اختلافاتي در خصوص زن و مرد دارد.

اقامتگاه
 اقامتگاه زن شوهردار همان اقامتگاه شوهر است. يکي از پيامدهاي تعيين اقامتگاه، ابلاغ اوراق قضايي است. اما ممکن است طرف دعواي زن، شوهر باشد، در اين صورت منطقي نخواهد بود که باز هم اقامتگاه زن را اقامتگاه شوهر بدانيم، براي حل اين مشکل زني كه شوهر او اقامتگاه معلومي ندارد و همچنين زني كه با رضايت شوهر خود يا به اجازه دادگاه مسكن جداگانه اختيار كرده است، مي‌تواند اقامتگاه شخصي جداگانه نيز داشته باشد. اقامتگاه مكان معيني است كه فعاليت‌ها و امور شخص (اعم از سکونت و اداره امور) در آن مكان متمركز شده است؛ و به نوعي عنصر شناسايي شخص حقيقي و حقوقي است. بنابراين در حقوق (عمومي و خصوصي) اقامتگاه عنصر مهمي در تعيين قلمرو حقوقي شخص محسوب مي‌شود. در اين نوشته؛ تعريف، اقسام و اثرات قضايي و حقوقي اقامتگاه بيان شده است.
ازدواج
 نکاح دختر اگرچه به سن بلوغ رسيده باشد موقوف به اجازه پدر يا جد پدري اوست و هرگاه پدر يا جد پدري بدون علت موجه از دادن اجازه خودداري کند اجازه او ساقط و در اين صورت دختر مي‌تواند با معرفي کامل مردي که مي‌خواهد با او ازدواج کند و شرايط نکاح و مهري که بين آنها قرار داده شده پس از اخذ اجازه از دادگاه به دفتر ازدواج مراجعه و نسبت به ثبت ازدواج اقدام کند (ماده 1042 قانون مدني). در روابط زوجين رياست خانواده از خصايص شوهر است (ماده 1105 قانون مدني). در عقد دائم نفقه زن به عهده شوهر است و نفقه عبارت است از مسکن و البسه و غذا و اثاث‌البيت که به طور متعارف با وضعيت زن متناسب باشد و خادم در صورت عادت زن به داشتن خادم يا احتياج او به واسطه مرض يا نقصان اعضا (1106 و 1107 قانون مدني). هرگاه زن بدون مانع مشروع از اداي وظايف زوجيت امتناع کند مستحق نفقه نخواهد بود (ماده 1108 قانون مدني). شوهر مي‌تواند زن خود را از حرفه يا صنعتي که منافي مصالح خانوادگي يا حيثيات خود و يا زن باشد منع کند (ماده 1117 قانون مدني).
تفاوت در عيوب موجب فسخ نکاح
 عيوب زير در مرد موجب حق فسخ براي زن خواهد بود: 1.خصاء، 2ـ عنن 3ـ مقطوع بودن.
در زن نيز عيوب زير موجب حق فسخ براي مرد خواهد بود: 1ـ قرن، 2ـ جذام، 3ـ برص، 4ـ افضا، 5ـ زمين‌گيري، 6ـ نابينايي از هر دو چشم (قانون مدني، ماده 1123). مزيتي که در اين خصوص براي بانوان پيش‌بيني شده اين است که جنون و عنن در مرد هرگاه بعد از عقد هم حادث شود موجب حق فسخ براي زن خواهد بود، اما عيوب فوق در صورتي براي مرد حق فسخ ايجاد مي‌کند که هنگام عقد وجود داشته باشد.
طلاق
 مرد مي‌تواند با رعايت شرايط مقرر در قانون با مراجعه به دادگاه تقاضاي طلاق همسرش را طرح کند بنابراين طلاق از سوي مرد مشروط به مراجعه به دادگاه و وجود شرايط قانوني است. زن نيز مي¬تواند با وجود شرايط زير، از دادگاه تقاضاي طلاق کند:
شرط ضمن عقد: طرفين عقد ازدواج مي‌توانند هر شرطي که مخالف با مقتضاي عقد مزبور نباشد در ضمن عقد ازدواج يا عقد لازم ديگر انجام دهند مثل اينکه شرط شود هر گاه شوهر زن ديگر بگيرد يا در مدت معيني غائب شود يا ترک انفاق کند يا عليه حيات زن سوءقصد کند يا سوءرفتاري کند که زندگاني آنها با يکديگر غيرقابل تحمل شود يا زن وکيل و وکيل در توکيل باشد که پس از اثبات تحقق شرط در محکمه و صدور حکم نهايي خود را مطلقه سازد.
در صورت خودداري شوهر از دادن نفقه و عدم امکان اجراي حکم محکمه و الزام او به دادن نفقه زن مي‌تواند براي طلاق به دادگاه رجوع کند و دادگاه شوهر او را اجبار به طلاق مي‌کند. همچنين است در صورت عجز شوهر از دادن نفقه.
در صورتي که براي محکمه ثابت شود که دوام زوجيت موجب عسر و حرج است مي‌تواند براي جلوگيري از ضرر و حرج زوج را اجبار به طلاق کند و در صورت ميسر نشدن به اذن دادگاه طلاق داده مي‌شود. عسر و حرج عبارت است از به وجود آمدن وضعيتي که ادامه زندگي را براي زوجه با مشقت همراه ساخته و تحمل آن مشکل باشد و موارد ذيل در صورت احراز توسط دادگاه صالح از مصاديق عسر و حرج محسوب مي‌شود:
۱- ترک زندگي خانوادگي توسط زوج حداقل به مدت 6 ماه متوالي و يا 9 ماه متناوب در مدت يک سال بدون عذر موجه.
۲- اعتياد زوج به يکي از انواع مواد مخدر و يا ابتلاي وي به مشروبات الکلي که به اساس زندگي خانوادگي خلل وارد آورد و امتناع يا عدم امکان الزام وي به ترک آن در مدتي که به تشخيص پزشک براي ترک اعتياد لازم بوده است. در صورتي که زوج به تعهد خود عمل نکند يا پس از ترک، مجددا به مصرف موارد مذکور روي آورد، بنا به درخواست زوجه، طلاق انجام خواهد شد.
۳- محکوميت قطعي زوج به حبس پنج سال يا بيشتر.
4- ضرب و شتم يا هرگونه سوءاستفاده مستمر زوج که عرفا با توجه به وضعيت زوجه قابل تحمل نباشد.
۵- ابتلاي زوج به بيماري‌هاي صعب‌العلاج رواني يا ساري يا هر عارضه صعب‌العلاج ديگري که زندگي مشترک را مختل کند.
حضانت
 براي حضانت و نگهداري طفلي كه ابوين او جدا از يكديگر زندگي مي‌كنند، مادر تا سن هفت سالگي اولويت دارد و پس از آن با پدر است. هر يک از پدر و جد پدري نسبت به اولاد خود ولايت دارند. زن نمي‌تواند بدون رضايت شوهر خود سمت قيمومت را قبول کند.
سن بلوغ
 سن بلوغ در پسر 15 سال تمام قمري و در دختر 9 سال تمام قمري است. البته قانون در مورد سن ازدواج مقرر کرده است: عقد نکاح دختر قبل از رسيدن به سن ۱۳ سال تمام شمسي و پسر قبل از رسيدن به سن ۱۵ سال تمام شمسي منوط است به اذن ولي به شرط مصلحت با تشخيص دادگاه صالح.
ارث
 با وجود مقررات متعددي که براي حمايت از بانوان تصويب يا اصلاح شده است، اما هميشه موضوع ارث زير ذره‌بين بوده است. موضوع ارث به حقوق مدني بانوان مربوط مي‌شود و ضوابط و قواعد خاصي دارد که در قانون مدني به صورت مفصل بيان شده است. بخصوص دو مقرره در قواعد ارث بيشتر مورد توجه بوده است:
در صورت نبودن هيچ وارث ديگر به غير از زوج يا زوجه، شوهر تمام ميراث زن متوفاي خود را مي‌برد ولي زن فقط سهم مشخص شده خود را مي‌برد و بقيه ميراث شوهر در حکم اشخاص بلاوارث است و به زوجه نمي‌رسد (ماده 949 قانون مدني). اگر اولاد متعدد باشند و بعضي از آنها پسر و بعضي دختر، پسر دو برابر دختر ارث مي‌برد (ماده 907 قانون مدني).در توجيه دليل تصويب مقررات فوق استدلال‌هاي متعددي مطرح شده است اما نکته‌اي که بايد به آن توجه کرد اين است که در برخي فروض، گاه بانوان نسبت به مردان سهم بيشتري از ميراث مي‌برند. تقسيم ارث قواعد خاص خود را دارد و دو فرض بالا يکي از ده‌ها فرضي است که در تقسيم ترکه پيش مي‌آيد. در اين خصوص مي‌توان به مواد 899، 900، 901، 902، 903، 904، 909 و... مراجعه کرد. بنابراين يکي از مهم‌ترين قوانيني که به بيان بايدها و نبايدهاي روابط اجتماعي شهروندان مي‌پردازد، قانون مدني است که در اين قانون حقوق و تکاليفي براي بانوان در خانواده پيش‌بيني شده است که اطلاع از آن اهميت زيادي دارد؛ از جمله قواعد مربوط به اقامتگاه، ازدواج، طلاق، فسخ نکاح، بلوغ، ارث و حضانت در اين قانون بيان شده است.

________________________________________
پي نوشت :
روزنامه حمايت - پنجشنبه - 28/6/1392/س

بازجستی در ویژگی های فقهی حقوقی سرمایه در عقد مضاربه


فخرالدین اصغری آقمشهدی
مراد عباسی گلمایی

چکیده: چکیده به موجب ماده 546 قانون مدنی مضاربه عقدی است که به موجب آن احد متعاملین، سرمایه می دهد با قید اینکه طرف دیگر با آن تجارت کرده و در سود آن شریک باشند. سرمایه، کار عامل و سهیم شدن در سود ارکان عقد مزبور را تشکیل می دهند. در منابع فقهی و حقوقی دیدگاه مشهور بر آن است که سرمایه باید عین، وجه نقد، معلوم و معین باشد. مقاله حاضر با بررسی مستندات شروط مزبور، معلوم و معین بودن سرمایه را لازم دانسته اما عین بودن سرمایه را در فقه و حقوق و وجه نقد بودن آن را در فقه از شروط صحت مضاربه تلقی نمی کند. منظور از وجه نقد خصوص پول رایج کشور نیست بلکه ارزهـای خـارجی را نیز شامل می شود.
کلمه های کلیدی:
• دین
• عین
• سرمایه
• منفعت
• مضاربه
• وجه نقد

منابع:
مطالعات فقه و حقوق اسلامی سال چهارم پاییز و زمستان 1391 شماره 7



نقش حاکم در حجر سفیه



بیژن حاجی عزیزی
قدرت الله نیازی
راضیه حسنخانی

چکیده: چکیده سفیه یا غیر رشید انسان بالغی است که تصرفات او در امور مالی خویش عقلایی نباشد، اعم از اینکه پس از بلوغ به رشد دست نیافته باشد یا پس از بلوغ و رشد سفه به او عارض شده باشد. سفیه از جمله محجورین است اما آیا صرف حدوث سفاهت، موجب محجوریت سفیه گردیده و با زایل شدن آن از حجر خارج می گردد یا اینکه ثبوت و زوال حجر محتاج حکم حاکم است؟ اقوال فقها در این خصوص متفاوت و متکثر است. بعضی معتقدند به محض ظهور و حدوث سفه حجر ثابت می شود و با زوال آن مرتفع می گردد و در هیچ یک از دو مورد نیاز به حکم حاکم نیست. بعضی دیگر معتقدند که ثبوت و زوال حجر، متوقف بر حکم حاکم است مطلقا، عده ای نیز بر این باورند که ثبوت حجر نیاز به حکم حاکم ندارد اما رفع آن باید به حکم حکم باشد، و عده ای دیگر ثبوت مجدد را محتاج حکم می دانند اما زوال آن را نیازمند حکم نمی دانند و در نهایت گروهی از فقها بین سفه متصل به صغر و سفهی که بعد از بلوغ و رشد عارض می شود قائل به تفصیل شده اند و در فرض نخست ثبوت و زوال حجر را نیازمند به حکم حاکم نمی دانند و در فرض دوم در هر دو مورد محتاج حکم می دانند. با بررسی دیدگاه ها و اقوال مختلف به نظر می رسد که قول نخست، اقوی است زیرا رشد و سفه از مفاهیم عرفیه هستند و چنانچه فردی از نظر عرف رشید یا سفیه شناخته شود حکم مناسب بر آن بار می شود و نیازی به حکم حاکم نیست اما با توجه به اینکه واگذار نمودن تشخیص این قبیل امور که بعضاً پیچیده و مشکل است، به عرف موجب اختلاف و نزاع می گردد و اینکه در یک جامعه منظم حقوقی که دسترسی به حاکم وجود دارد رجوع به حاکم امری معقول و توجیه پذیر است لذا نظر دوم می تواند مرجح باشد
کلمه های کلیدی:
• حجر
• رشید
• حاکم
• سفیه
• سفه متصل به صغر
منابع:
مطالعات فقه و حقوق اسلامی سال چهارم پاییز و زمستان 1391 شماره 7



نقش حاکم در حجر سفیه.pdf - 150 KB

تدلیس معنوی، تلبیس ریاکارانه و توقع ستایش و تقدیر

پدیدآورندگان:
سید مرتضی قاسم زاده

پرتال جامع علوم انساني
دیدگاه های حقوقی پاییز 1391 شماره 59

قاعدۀ وجوب دفع ضرر محتمل و کاربرد آن در قانون آئین دادرسی مدنی

 اسدالله لطفی

چکیده: قاعده وجوب دفع ضرر محتمل یکی از قواعد عقلی است که به موجب آن هرگاه انسان، احتمال ضرر در چیزی بدهد و یا عملی را موجب ضرر بداند به حکم عقل باید از آن اجتناب نماید تا از وقوع در ضرر وزیان محتمل، ایمن گردد، برهمین اساس چنانچه شخص به این احتمال اعتنا نکند و برعمل مزبور اقدام نماید و نهایتاً دچار ضررگردد، مورد مذمت عقلا واقع می شود لذا گفته می شود دفع ضرر محتمل واجب است، تبیین و تشریح قاعدۀ فوق، مستلزم بحث از جهات زیر است: معنا و مفهوم ضرر، مراد از ضرر در اصطلاح، منظور از وجوب در قاعده، مستند قاعده، موارد تطبیق و مصادیق قاعده، تعارض قاعده دفع ضرر محتمل با قاعده قبح عقاب بلا بیان.
کلمه های کلیدی:
• تعارض
• ضرر
• وجوب
• دفع
• عقاب
• احتمال
 منابع:
دیدگاه های حقوقی پاییز 1391 شماره 59



قاعدۀ وجوب دفع ضرر محتمل و کاربرد آن در قانون آئین دادرسی مدنی.pdf - 177 KB

مسئولیت مدنی قاضی در حقوق ایران





مسئولیت_مدنی_قاضی_در_حقوق_ایران.pdf - 284 KB

خسارت ناشي از تأخير يا لغو پرواز هواپيما‏ را چگونه مي‌توان مطالبه كرد؟

آيا کسي مي‌داند كه اگر در هر يک از فرودگاههاي کشور با تأخير يا لغو پرواز مواجه شد چطور مي‌تواند خسارت وارده را مطالبه نمايد؟

در اين نوشتار تشريح خواهد شد که نه تنها خسارات مادي مثل هزينه بليط يا هزينه اقامت بلکه خسارات روحي و معنوي نيز قابل جبران خواهد بود.

يکي از معيارهاي توجه به ارزش انسان و وقت او احترام به انسانيت در تمام اماکن عمومي و خصوصي است.

ضمانت اجراي اين احترام و تکريم، پيش بيني اعاده حيثيت از دست رفته در قوانين و مقرارت هر کشور است.

اين امر مي‌تواند وجه تمايز کشورهاي توسعه يافته ازتوسعه نيافته باشد. اعاده حيثيت نيز صرفاً به جبران خسارت محدود نمي‌شود.

گاهي اوقات عذرخواهي، بعضاً يک روز اقامت رايگان در مورد تأخير پرواز، گاهي جبران خسارت مادي، زماني استعفا يا برکناري مسئول مربوطه مي‌تواند جبران يا تسلي خاطر زيان ديده را فراهم آورد.

ولي اين امر در کشور ما حلقه‌اي مفقوده محسوب مي‌شود. بارها شنيده‌ايد هواپيمايي سقوط مي‌کند و عده‌اي جان خود را از دست مي‌دهند و عده زيادتري داغدار مي‌شوند.

در برابر چنين حادثه دلخراشي معمولاً شناسايي مقصر و برکناري او حتي اگر وزير مربوطه باشد امري ابتدايي در ساير کشورهاست ولي در کشور ما برعکس حتي ابزار تأسف از جانب وزير مربوطه امري نادر است.

به دنبال اين موارد و رسالتي که در خود به عنوان يک ايراني حس مي‌کردم در مورد اتفاقي که براي خود و خانواده ام رخ داد دست به کار شدم تا از اطلاعات حقوقي خود جهت ايجاد يک فرآيند جديد گام بردارم. حادثه از اين قرار بود که در تاريخ 3/4/88 همراه همسر و فرزند 5/1 ساله ام در فرودگاه مشهد منتظر پرواز برگشت توسط شرکت هواپيمايي... به سوي تهران بوديم. هر چه منتظر اعلام تحويل کارت پرواز شديم خبري نشد تا اينکه فهميديم پرواز لغو شده است.

به همين راحتي! لذا به دفتر شرکت مستقر در فرودگاه مراجعه کرديم. بيش از يکصد نفر در آنجا جمع شده بودند. علت لغو پرواز توضيح داده نشد.

مسئول مربوطه به جاي عذرخواهي مي‌گفت مي‌توانيد با ماشين سواري به تهران برويد! از پرواز جايگزين خبري نبود. شرکتهاي ديگر هم جاي خالي نداشتند. (اين امر در تيرماه در مشهد امري غيرعادي نبود). کاملاً مستأصل شده بوديم.

نگراني همسرم و گريه‌هاي فرزندم حسابي اعصابم را به هم ريخته بود. من و همسرم فرداي آن روز بايستي در محل کار خود حاضر مي‌شديم چون مرخصي‌مان تمام شده بود و تعهدات شغلي‌مان بلاتکليف مي‌ماند.

با وجود استرس و نگراني و سردرگمي خواستيم وجه بليط را مستردکنيم گفتند پول نداريم و بايد از همان دفتر هواپيمايي که بليط را تهيه کرده‌ايد پس بگيريد. (براي ما يعني کرج). دختر دانشجويي مي‌گفت من هزينه‌اي براي بازگشت يا اقامت بيشتر در مشهد ندارم.

مردي مي‌گفت من از تهران، امشب بليط براي تبريز داشتم و با لغو اين پرواز به پرواز بعدي نمي‌رسم ولي هيچ گوش شنوايي نبود. مسئولان فرودگاه هم هيچ جوابي نمي‌دادند و مي‌گفتند بايد به ايرلاين مربوطه مراجعه کنيد.

ساعات زيادي در فرودگاه معطل مانديم. يک مسافرت چند روزه خوب پايان خوشي نداشت.

همان جا تصميم گرفتم اين بي عدالتي را پي گيري کنم. نهايتاً فرودگاه را ترک کرديم و بالاخره دو روز بعد و با درد سر زياد موفق به تهيه بليط قطار و بازگشت شديم.

سپس مطالعاتي را در باب خسارت معنوي آغاز کردم و به کنواسيون‌هاي بين‌المللي در اين مورد که ايران به آنها پيوسته بود و نيز قوانين داخلي از جمله قانون مسئوليت مدني و اصل 171 قانون اساسي برخورد کردم.

رويه قضايي نيز حاکي از صدور آرايي هر چند محدود در مورد خسارت معنوي بود. از جمله راي مربوط به پرونده هموفيلي‌ها که در آن علاوه بر پرداخت ديه، معادل ريالي آن به عنوان خسارت معنوي مورد حکم قرار گرفته بود. ليکن در مورد تأخير يا لغو پرواز يک شرکت هواپيمايي مطلبي به چشم نمي‌خورد.

فقط در مورد تأخير قطار، شرکت رجا جبران خسارت را پيش بيني کرده بود. لذا دادخواستي مبني بر مطالبه خسارت مادي و معنوي در مجتمع قضايي شهيد مفتح تقديم کردم که به شعبه 206 ارجاع شد.

با توجه به اينکه رويه قضايي انگشت شماري راجع به اين مطلب وجود داشت و در مورد شرکتهاي هواپيمايي اساساً رأيي صادر نشده بود به ثمر رسيدن اين دادخواست با مشکلاتي مواجه بود:

نخست ـ اثبات اين امر که خسارت معنوي وارد شده است.

دوم ـ رابطه عليت بين بروز خسارت و اقدام شرکت هواپيمائي.

سوم ـ مباني قانوني و شرعي خسارت معنوي.

چهارم ـ ملاک ارزيابي ميزان خسارت معنوي.‏

در مورد نخست به برخورد نامناسب مسئولان شرکت هواپيمايي در فرودگاه و توضيح ندادن عـلت لغو پرواز و عدم استرداد وجه بليط و فرزند خردسالم که اذيت شده بود و استرس تهيه بليط بازگشت در مشهد با توجه به فصـل شلوغ تابستان و زمان با ارزشي که از ما تلف شده و منجر به عدم انجام تعهدات شغلي شده بود اشاره کردم.

در مورد دوم هر چند وکيل شرکت هواپيمايي سعي بر اين داشت که لغو پرواز مزبور را که چارتر بود برعهده چارتر کننده بگذارد ولي از آنجا که مسئوليت پرواز برعهده شرکت هواپيمايي بود که بعلت نقص فني پرواز را لغو کرده بود (اين مطلب را وکيل شرکت در لايحه تجديدنظرخواهي توضيح داد) موفق به اثبات اين امر نشد.

چرا که در موارد مشابه شرکتهاي هواپيمايي مکلف به ايجاد پرواز جايگزين (‏Back up‏) مي‌باشند.

در مورد سوم نيز قانون مسئوليت مدني صراحتاً در ماده 1 خود پيش بيني کرده است: «هرکس بدون مجوز قانوني عمداً يا در نتيجه بي احتياطي به جان يا سلامتي يا مال يا آزادي يا حيثيت... يا به هر حق ديگر... لطمه‌اي وارد نمايد که موجب ضرر مادي يا معنوي ديگري شود مسئول جبران خسارت ناشي از عمل خود مي‌باشد.» به علاوه از نظر فقهي قاعده «لاضرر و لاضرار في الاسلام» اجازه نمي‌دهد هيچ زياني بدون جبران بماند.

واژه ضرر از نظر فقها زيان معنوي را هم در برمي گيرد. ميرزاي نائيني در جلد دوم منية الطالب، ضرر را فوت آنچه انسان دارد خواه نفس باشد يا آبرو مي‌داند و ادامه مي‌دهد: اگر آبروي انسان هتک شود مي‌گويند متضرر شده است.

در مورد ملاک ارزيابي نيز ضمن اينکه اشاره کردم اين امر کاملاً شخصي است و بايستي براساس شغل، جايگاه اجتماعي، سن و سال افراد، بيماري يا سلامت آنها و غيره ارزيابي انجام شود، کنوانسيون‌هاي بين‌المللي که ايران نيز به آنها پيوسته است ميزان خسارت را از قبل تعيين کرده اند.

به عنوان مثال در بند«ب» ماده 8 پروتکل گوآتمالا در مورد تأخير پرواز شصت و دو هزار و پانصد فرانک فرانسه خسارت بايد به مسافر پرداخت شود.

ايران در سال 1354 به موجب قانون اجازه الحاق دولت ايران به... پروتکل 1971 گوآتمالا اين پروتکل را به عنوان قانون داخلي تصويب کرده است.

البته اين کنوانسيون‌ها ناظر به پروازهاي بين المللي است و صرفاً در سال 1364 به موجب قانون تعيين حدود مسئوليتهاي شرکتهاي هواپيمايي ايران در پروازهاي داخل کشور کنوانسيون ورشو و پروتکل لاهه لازم الاتباع شناخته شده است.

نکته مهم اينکه در کليه معاهدات بين‌المللي اشاره‌اي به لغو پرواز نشده است، چون غير از بحثهاي مربوط به قوه قاهره نظير وضعيت جوي لغو پرواز بي‌معناست و شرکتهاي هواپيمايي مکلفند در صورت نقص فني هواپيماي ديگري را جايگزين کنند.

لازم به ذکر است تعيين مبلغ 500/62 فرانک ظاهراً توسط گروهي کارشناس و با توجه به لطمه و حيثيت يک انسان متعارف در صورت تأخير در پرواز صورت گرفته است.

اما صرفنظر از اين مطالب، خواسته مطروحه در دادخواست رقم 51 ميليون ريال به عنوان خسارت مادي (هزينه بليط و اقامت و غيره) و معنوي (لطمه‌هاي روحي خودم و همسرم و فرزند 5/1 ساله ام) بود. پيش از شروع نخستين جلسه دادرسي وکيل شرکت، پيشنهاد يک سفر و اقامت 3 روزه در کيش به همراه خانواده را در ازاي استرداد دادخواست مطرح کرد.

من هم در جواب گفتم گرفتن خسارت برايم مهم نيست، فقط مي‌خواهم شرکتهايي را که براي انسانيت و وقت انسانها ارزش قائل نيستند ادب کنم تا به راحتي پروازها را لغو نکنند و ضمن داشتن برخورد مؤدبانه همراه با عذرخواهي در اسرع وقت پرواز جايگزين را پيش بيني کنند.

نهايتاً پس از سه جلسه رسيدگي طولاني در تاريخ 14/10/88 طبق دادنامه 8809972163100617 راي ذيل صادر شد: «به تاريخ 14/5/88 آقاي جواد ياوري اصالتاً و ولايتاً از طرف... و خانم... دادخواستي به طرفيت شرکت هواپيمائي... به خواسته مطالبه خسارت مادي ناشي از عدم انجام تعهد خوانده... ومطالبه خسارت روحي و معنوي را تقديم نمودند که... به استناد مواد 1 و 2 قانون مسئوليت مدني و اصل 171 قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران و قاعده لاضرر و لاضرار في الاسلام و رويه قضايي و تمسک به جمله‌اي از حقوقدان فرانسوي به نام استارک (جبران خسارت معنوي اگر چه مناسب و کامل نيست اما بهتر از عدم جبران است)... و استفاده از ماده 8 پروتکل گوآتمالا... و اينکه بنا به قواعد لزوم و صحت، علي الاصول هر شخص يا اشخاص حقوقي كه تعهدي را قبول نموده‌اند بايستي ايفاء و اجرا نمايند و در صورت عدم انجام تعهد، متضرر در صورت اثبات تقصير شخص متعهد و رابطه عليت متعارف بين فعل زيان ديده و شخص مقصر حق مطالبه خسارت وارده را دارد... و بند 2 ماده 9 قانون آ. د. م از جمله ضرر و زيان قابل مطالبه را ضررهايي دانسته که مستلزم کسر حيثيت و بي اعتباري اشخاص و صدمات روحي مي‌باشد که اين موضوع تأکيداً در ماده 1 قانون مسئوليت مدني مصوب 7/2/1339 به آن اشاره شده...، با عنايت به اينکه قوانين مذکور... خلاف موازين شرعي اعلام نشده است و حتي پرداخت مبلغي براي خسارات مذکور اگر چه نمي‌تواند همه اين ضررها را تدارک نمايد ولي سبب تخفيف آلام روحي و جبران بخشي از خسارت متضرر و يا متضررين خواهد شد... لذا دادگاه... ادعاي مشاراليهم را محمول بر صحت تشخيص و... حکم بر محکوميت شرکت خوانده به پرداخت 800/066/1 ريال بابت خسارت مادي و پرداخت 000/000/49 ريال بابت خسارت معنوي و پرداخت خسارت دادرسي در حق خواهانها به ترتيب اعلامي صادر و اعلام مي‌دارد... رئيس شعبه 206 دادگاه حقوقي تهران ـ قرباني.»

متعاقباً وکيل شرکت هواپيمايي از راي صادره تجديدنظر خواهي کرد و در آن اشاره نمود که«خواهانها به جاي شکرگزاري بخاطر دو روز سعادت اجباري حضور در جوار امام رضا (ع) با کينه ورزي اقدام به تقديم دادخواست نموده‌اند و حسب اظهاراتشان قصد ادب کردن و جلوگيري از تکرار اين گونه موارد را دارند.

گويا خواهانهاي محترم تصور مي‌فرمايند در کشورهاي غربي يا وابسته به غرب زندگي مي‌کنند...» در پاسخ به اين قسمت از لايحه خطاب به دادگاه تجديدنظر نوشتم: «... لغو پرواز از مشهد و سعادت و توفيق زيارت مجدد ثامن الائمه (ع) قطعاً سپاسگزاري در پي دارد ولي سپاسگزاري خداوند متعال ارتباطي به رها کردن شرکتهاي متخلف و اجازه دادن تداوم تخلفات آنها ندارد و هر مسأله در جاي خود قابل بررسي است.

همچنين اگر اين پرواز به جاي مشهد از سنگاپور يا دبي لغو شده بود چه سعادت اجباري در انتظار ما بود؟!»

نهايتاً دادگاه تجديدنظر استان تهران طي دادنامه 9109970230700768 مورخ 17/8/91 اعلام کرد: «تجديدنظرخواهي شرکت هواپيمائي... نسبت به دادنامه... شعبه 206 دادگاه عمومي تهران... انطباقي با جهات درخواست تجديدنظر مندرج در ماده 348 قانون آئين دادرسي مدني ندارد و دادنامه فوق الذکر با رعايت موازين و مقررات قانوني و اصول و قواعد دادرسي صادر گرديده و دليل و مدرکي که مستلزم نقض آن باشد ارايه و اقامه نشده و نيز به استناد ماده يک قانون مسئوليت مدني مصوب 7/2/39 ورود خسارت از ناحيه تجديدنظر خواه محرز و مسلم بوده و جبران ضرر از جهت ورود خسارات اعم از مادي و معنوي توسط تجديدنظرخواه الزامي است... لذا دادنامه تجديدنظرخواسته را تاييد و استوار مي‌نمايد.

رئيس شعبه 7 دادگاه تجديدنظر استان تهران ـ [دکتر] محمدمهدي شاماني، مستشار دادگاه ـ نامدار. 1

________________________________________
پي نوشت :
1- برخي از مطالب حقوقي اين مقاله و لوايح تقديمي به دادگاه، برداشت آزاد از کتاب «خسارت معنوي در حقوق اسلام، ايران و نظام‌هاي حقوقي معاصر» تأليف آقاي سيدابوالقاسم نقيبي از انتشارات اميرکبير چاپ اول، 1386، است
* جواد ياوري (دانشجوي دوره دكتري حقوق كيفري دانشگاه تهران و دادستان شهرستان آبيك)
روزنامه اطلاعات - 25/6/1392/س

تامين خواسته در ازاي تضمين پرداخت خسارت احتمالي

 بيشتر کساني که دعوايي را در دادگاه‌هاي حقوقي آغاز مي‌کنند «تامين خواسته» را به عنوان راهي براي اعمال فشار بيشتر بر خوانده و دستيابي سريع‌تر به حق خود مورد استفاده قرار مي‌دهند. تامين خواسته يکي از حقوقي است که قانون آيين دادرسي مدني براي خواهان يا آغازکننده دعواي حقوقي در نظر گرفته است؛ اما در مقابل براي جلوگيري از سوءاستفاده از اين حق، خواهان بايد در بيشتر موارد مبلغي بابت تضمين خسارت‌هاي احتمالي ناشي از اجراي اين قرار در صندوق دادگستري وديعه گذارد.

در گفت‌وگو با کارشناسان موارد کاربرد تامين خواسته را بيشتر مورد بررسي قرار مي‌دهيم.
مفهوم قرار تامين خواسته
 يک وکيل دادگستري در بررسي نقش تامين خواسته در دعاوي مي‌گويد: «تامين خواسته» يکي از نهادهاي حقوقي بسيار مهم است و همان‌طور که از ظاهر لغوي کلمه پيداست، امري است در جهت اطمينان خواهان دعوا به دستيابي به خواسته مورد نظرش که از دادگاه صلاحيت‌دار تقاضا دارد.
مريم ميرهاشمي فلسفه پيش‌بيني اين نهاد در قانون را جلوگيري از تضييع و تفريط حق خواهان و حفظ خواسته از تعدي و تفريط و پيشامدهاي قهري يا حتي عمدي مي‌داند؛ چر‌اکه خواهان از زماني که درخواست خود را به دادگاه صالح ارائه مي‌دهد، تا زماني که دادگاه به اين درخواست رسيدگي و ذي‌نفع بودن وي را تشخيص و سپس مبادرت به صدور راي کند و تا قطعي شدن اين راي، بايد زمان طولاني را منتظر بماند تا به خواسته‌اش دست يابد و بديهي است که در اين زمان طولاني، خواهان هيچ‌گونه تضميني براي حفظ خواسته‌اش ندارد. به گفته اين کارشناس حقوقي، در اينجا قانون به حمايت و کمک از خواهان، تدبيري انديشيده است تا خواهان از همان ابتداي رسيدگي، توان حفظ و در امنيت قرار دادن خواسته‌اش را با درخواست تامين خواسته، داشته باشد و از طرفي با اين امر، خوانده را در موضعي قرار دهد که شايد در همان ابتداي راه، مجبور به تسليم و سازش شود و بنابراين از صرف وقت و هزينه‌هاي بيشتر جلوگيري شود.
شرايط صدور قرار تامين خواسته
 اين وکيل دادگستري در خصوص شرايط صدور قرار تامين خواسته مي‌افزايد: قانونگذار همانند هر نهاد حقوقي ديگر، براي صدور قرار تامين خواسته نيز، شرايطي را مقرر کرده است. از شرايط اصلي اين قرار، درخواست خواهان است؛ بنابراين در صورت عدم درخواست خواهان، دادگاه راسا نمي‌تواند مبادرت به صدور اين قرار کنند همچنين در قانون از واژه درخواست ياد شده است و نه دادخواست؛ به اين معني که براي تقاضاي تامين خواسته، نيازي به رعايت شرايط شکلي تنظيم دادخواست نيست و به صرف درخواست، دادگاه صالح وارد رسيدگي خواهد شد. البته مراحلي نيز براي ارائه اين درخواست پيش‌بيني شده است. به طور کلي خواهان تا زمان صدور حکم قطعي فرصت و امکان ارائه درخواست صدور قرار تامين خواسته‌اش را دارد.
اين کارشناس ارشد حقوق مي‌گويد: ماده 108 قانون آيين دادرسي در امور مدني، به طور مجزا به سه مرحله اشاره کرده است: 1- قبل از تقديم دادخواست اصلي 2 – در ضمن دادخواست راجع به اصل دعوا 3- در جريان دادرسي تا صدور حکم قطعي دادگاه.
ميرهاشمي مي‌افزايد: چنانچه درخواست تامين خواسته قبل از تقديم دادخواست به دادگاه ارائه شود، قانونگذار شرايطي را براي آن در نظر گرفته که اين امر در جهت حمايت از خوانده پيش‌بيني شده است بدين ترتيب که اگر درخواست‌کننده تامين، ظرف 10 روز از تاريخ صدور قرار تامين خواسته، دادخواست اصلي خود را به دادگاه ارائه ندهد، خوانده حق دارد، لغو اين قرار را درخواست کند و دادگاه به اين درخواست وي ترتيب اثر مي‌دهد. هر چند که اين مورد براي جلوگيري احتمالي از تضييع حق خوانده پيش‌بيني شده است به نظر مي‌رسد مهلت ياد شده در قانون براي خواهان (ده روز‌) بسيار محدود و اندک است؛ چر‌اکه يکي از دلايل اصلي خواهاني که قبل از ارائه دادخواست خود، اين درخواست را مطرح مي‌کند، مطمئن شدن از توقيف خواسته‌اش نزد خوانده، قبل از اتلاف هر گونه هزينه و وقت بيشتر است.
موارد صدور قرار تامين خواسته
 يکي ديگر از وکلاي دادگستري در مورد موارد صدور قرار تامين خواسته مي‌گويد: مطابق قانون، اين موارد را مي‌توان به دو دسته کلي تقسيم کرد: 1- مواردي که قانون، دادگاه را مکلف به صدور قرار تامين خواسته بدون در نظر گرفتن خسارت احتمالي کرده است 2- مواردي که قانون صدور تامين خواسته را موکول به پرداخت خسارت احتمالي از سوي خواهان، کرده است.
به گفته ندا موسوي، در ماده 108 قانون آيين دادرسي مدني به مواردي اشاره شده است که چنانچه خواسته يا دعوا داراي شرايط مورد نظر باشد، دادگاه علاوه بر اينکه مکلف به صدور قرار تامين خواسته مي‌شود، نيازي به تعيين خسارت احتمالي و منوط کردن صدور اين قرار به پرداخت آن از سوي خواهان نخواهد بود. به عبارت ديگر زماني که خواسته از شرايط اثباتي خوبي برخوردار است يا اينکه به طور مسلم، بدون نياز به اثبات در شرايط تضييع و تفريط قرار دارد‌، قانونگذار خواهان را از پرداخت خسارت احتمالي براي توقيف اموال خوانده معاف کرده است.
اين وکيل دادگستري ادامه مي‌دهد: اگر خواسته يا دعوا مستند به سند رسمي ‌باشد يا در معرض تضييع و تفريط باشد يا از جمله اوراق تجاري واخواست شده باشد، از آنجا که ذي‌حقي و ذي‌نفعي خواهان در دعوا داراي بار اثباتي قوي است، پرداخت خسارت احتمالي پيش‌بيني شده در قانون، که در جهت حمايت از حقوق خوانده و جلوگيري از تضييع احتمالي آن وضع شده است، لازم نيست.
موسوي اذعان مي‌کند که، در غير از موارد مصرحه اگر خواهان درخواست تامين خواسته از اموال خوانده را داشته باشد، از آنجا که توقيف و بازداشت اموال خوانده، خساراتي را براي خوانده در بر خواهد داشت و احتمال ذي‌نفعي خواهان نيز بنا بر وجود نداشتن دلايل اثباتي مصرح، ضعيف است و در صورت رسيدگي و صدور حکم مبني بر بي‌حقي وي، بايد منبعي باشد که خوانده بر اساس آن بتواند فورا خسارات ناشي از توقيف اموالش را جبران کند، قانونگذار پرداخت خسارت احتمالي از سوي خواهان را لازم دانسته است.
وي مي‌افزايد: يکي از شرايطي که خواهان مي‌تواند به موجب و به استناد آن درخواست تامين خواسته بدون پرداخت خسارت احتمالي کند، در معرض تضييع يا تفريط بودن خواسته است که اين امر مستلزم اثبات آن از سوي خواهان خواهد بود. بديهي است در مواردي که خواسته عين معين و مشخصي است مثلا يک دستگاه اتومبيل، اثبات در معرض تضييع يا تفريط بودن آن از مواردي که خواسته کلي است (مثلا وجه نقد)، ساده‌تر خواهد بود؛ هر چند به طور کلي، در آخر، اين دادگاه است که بايد با توجه به اوضاع و احوال حاکم بر موضوع، درباره در معرض تضييع يا تفريط بودن خواسته، تصميم گيري کند.
اين کارشناس ارشد حقوق در مورد تعيين ميزان خسارت احتمالي پرداختي از سوي خواهان مي‌گويد: قانون اختيار تصميم‌گيري در اين‌ باره را بر عهده دادگاه نهاده است؛ به اين معني که قانونگذار هيچ‌گونه تعرفه و مشخصه‌اي را براي ميزان خسارت احتمالي در قانون پيش‌بيني نکرده و مطابق تبصره ماده 108 قانون آيين دادرسي مدني، مستقيما نظر دادگاه پذيرنده درخواست تامين را، ملاک قرار داده است. هر چند که اين امر به دليل دشوار بودن ميزان تعيين خسارت احتمالي وارده به خوانده در صورت بي‌حقي خواهان است، به نظر مي‌رسد ارجاع کامل تعيين ميزان آن به نظر دادگاه نيز، چندان بي‌مشکل نباشد؛ نبودن معيار و مشخصه بارز براي تعيين آن علاوه بر به وجود آوردن نظرات شخصي قضات در يک موضوع، دشواري‌هايي را هم براي خواهان و هم براي دادگاه صلاحيت‌دار ايجاد مي‌کند؛ هر چند که در عمل و رويه قضايي مشاهده مي‌شود که معيار 10 تا 20 درصد از خواسته به عنوان خسارت احتمالي در نظر گرفته مي‌شود؛ البته اين امر منافاتي با اختيار دادگاه در تعيين ميزان خسارت احتمالي حتي به ميزان خواسته ندارد.
موسوي شرط ديگر براي خسارت احتمالي پيش‌بيني شده در قانون، وجه نقد بودن آن عنوان مي‌کند و توضيح مي‌دهد: خسارت احتمالي تعيين شده از سوي دادگاه، بايد به صورت وجه نقد در صندوق دادگستري سپرده شود؛ بنابراين مال ديگري مثلا سند مالکيت اموال غير منقول به عنوان خسارت احتمالي پذيرفته نيست.
وي اضافه مي‌کند: اين شرايط پيش‌بيني شده هر چند از طرفي جلوي سوء‌استفاده و طرح دعاوي نا‌مربوط را از خواهان مي‌گيرد و براي وي محدوديت ايجاد مي‌کند‌، ولي از طرف ديگر با توجه به محدود شدن اعمال ماده دو قانون محکوميت‌هاي مالي و عدم جلب و زنداني شدن محکوم‌عليهي که مالي از وي براي توقيف و بازداشت در دسترس نيست، خواهان را در صورتي که نتواند طبق شرايط پيش‌بيني‌شده در قانون در مورد خسارت احتمالي، اقدام کند، از نظر اجراي حکم در تنگنا قرار مي‌دهد و هيچ ضمانت اجرايي براي رسيدن وي به خواسته‌اش وجود نخواهد داشت. با اين حال، قانونگذار سعي کرده همان طور که براي خواهان امتيازات و شرايطي قائل شده است در جهت حمايت از حقوق خوانده نيز، محدوديت‌هايي را براي خواهان ايجاد کند و به طور کلي بايد گفت پيش‌بيني اين نهاد و وجود آن، از نقاط قوت قانون کشور ما محسوب مي‌شود.
 

________________________________________
پي نوشت :
روزنامه حمايت 24/6/1392
 

رويکرد قانونگذار در برابر متصديان بيش از يک شغل


گروه حقوقي-کشور ما از هر نظر با کمبود روبه‌رو باشد، از نظر نيروي انساني ثروتمند و توانمند است؛ با وجود اين اصرار برخي دولت‌ها بر استفاده از يک شخص در چند شغل همواره موضوعي بوده است که مورد توجه قرار گرفته است.

آش فعاليت مديران دوشغله درمقطعي آن قدر شور شد که قانونگذار اقدام به تصويب قانوني در اين خصوص کرد و بر اين اساس اکنون تصدي بيش از يک شغل دولتي جرم است. در گفت‌وگو با کارشناسان به بررسي اين جرم و شرايط آن مي‌پردازيم.

ممنوعيت بيش از يک شغل دولتي
 يک کارشناس حقوق عمومي در گفت‌وگو با «حمايت» تاکيد مي‌کند: طبق اصل ۱۴۱ قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران، رييس‌جمهوري، معاونان رييس‌جمهوري، وزيران و کارمندان دولت نمي‌توانند بيش از يک شغل دولتي داشته باشند و داشتن هر نوع شغل ديگر در موسساتي که تمام يا قسمتي از سرمايه آن متعلق به دولت يا موسسات عمومي است و نمايندگي مجلس شوراي اسلامي و وکالت دادگستري و مشاوره حقوقي و نيز رياست و مديريت عامل يا عضويت در هيئت مديره انواع مختلف شرکت‌هاي خصوصي، جز شرکت‌هاي تعاوني ادارات و موسسات براي آنان ممنوع است. سمت‌هاي آموزشي در دانشگاه‏ها و موسسات تحقيقاتي از اين حکم مستثني است.
احسان اسفندياري اضافه مي‌کند: بر همين اساس در سال 1373 «قانون ممنوعيت تصدي بيش از دو شغل» تصويب شد که جوانب مختلف اين ممنوعيت را نشان مي‌دهد. قانون سال 1373 حکم کلي مقرر در اصل 141 را بار ديگر بيان مي‌كند: هر شخص تنها مي‌تواند يک شغل دولتي را عهده‌دار شود.

چرايي اقدام قانونگذار
 در بررسي دلايل ممنوع بودن تصدي بيش از يک شغل اسفندياري توضيح مي‌دهد: ايران کشوري جوان است که با مشکل بيکاري دست به گريبان است؛ اشتغال يک نفر در مشاغل مختلف ضمن آنکه موجب از بين رفتن فرصت‌هاي شغلي در کشور مي‌شود، کارايي مفيد آن شخص در قالب آن مشاغل را نيز کاهش مي‌دهد و در مقابل احتمال اشتباه او را افزايش مي‌دهد در حالي که گاه يکي از آن مشاغل، حرفه‌اي استراتژيک است که مستقيما با منافع عمومي ارتباط دارد.
اين کارشناس حقوقي اضافه مي‌کند: دليل ديگر اين ممنوعيت اهميتي است که موضوع اعتماد به جوانان در سياست‌هاي کلي کشور دارد. بي‌گمان براي اينکه اعتماد به جوانان در عمل تحقق يابد، بايد در جايگاه مناسب به آنها اعتماد کرد و از خدمت آنان بهره برد. در کنار اين دلايل انگيزه‌هاي مختلف سياسي، فرهنگي و اجتماعي نيز وجود دارد که اين ضرورت را ايجاد مي‌کند که تصدي بيش از يک شغل ممنوع باشد.

ضمانت‌اجراي قانوني
 وقتي قانونگذار بايد يا نبايدي در قوانين پيش‌بيني مي‌کند بايد نتيجه زير پا گذاشتن آن را هم پيش‌بيني کند. به اين کار پيش‌بيني ضمانت ‌اجرا مي‌گويند. اين کارشناس حقوق عمومي در بررسي ضمانت ‌اجراي قانوني خاطرنشان مي‌کند: چنانچه شخصي برخلاف قانون به تصدي بيش از چند شغل دولتي مبادرت کند، قانون براي وي مجازات‌هايي در نظر گرفته است. اين مجازات‌ها شامل انفصال از خدمت موقت از 6 ماه تا يک سال مي‌شود؛ همچنين به استثناي حقوق و مزاياي شغل اصلي وي، تمام وجوه دريافتي از مشاغلي که زماني تصدي آن را داشته است، مسترد مي‌شود و بعد از اينکه مجازات چنين شخصي اعمال شد، وي دوباره به کار اصلي خود بر مي¬گردد.
اسفندياري اضافه مي‌کند: ممکن است شخص متخلف بار ديگر به بيش از يک شغل دولتي اشتغال يابد و جرم خويش را تکرار کند، در اين صورت قانون، مجازات‌هاي سخت‌تري براي وي در نظر خواهد گرفت. در مرتبه دوم مرتکب چنين جرمي علاوه بر استرداد وجوه به انفصال دايم از مشاغل دولتي نيز محکوم خواهد شد. نكته اينجاست كه برخلاف اينكه شنيده مي‌شودكه براي استعفا از يكي از مشاغل به خاطي فرصت داده مي‌شود اين عنوان در قانون نيامده است و افراد قبل از پذيرفتن شغل جديد بايد استعفا داده باشند.
اگر چه بارها و بارها شنيده شد که با مديران دوشغله، برخورد مي‌شود، اما اطلاع‌رساني در اين زمينه نشده است. رييس سابق سازمان بازرسي کل کشور در اين خصوص تاکيد کرده بود: رسيدگي به پرونده دوشغله‌ها جدي است و مديران دوشغله، بدون تذکر و اخطار مستقيما به دادگاه معرفي مي‌شوند. حجت‌الاسلام پورمحمدي در زمان رياستش بر اين سازمان اين زمينه تصريح کرده كه قانون ممنوعيت دوشغل مدت‌ها به فراموشي سپرده شده بود. لازم به ذکر است که ممنوعيت اشتغال همزمان در شوراي نگهبان و قواي سه‌گانه نيز به تصويب مجمع تشخيص مصلحت نظام رسيده است. بر اساس اين مصوبه ، غلامحسين الهام، عضو سابق حقوقدانان شوراي نگهبان که در دولت نهم چند سمت را همزمان عهده‌دار بود، از مسئوليت‌هاي دولتي خود استعفا داد تا بتواند در شوراي نگهبان به فعاليتش ادامه دهد.

برخورد قاطع قانون با خاطيان
 سيد حجت علمي، مدرس دانشگاه در اين زمينه مي‌گويد: طبق اصل 141 قانون اساسي و قانون ممنوعيت تصدي بيش از يك شغل مصوب سال 1373، كارمندان دولت نمي‌توانند بيش از يك شغل تمام‌وقت داشته باشند و متمردان از اين امر متخلف محسوب مي‌شوند و مستوجب 6 ماه تا دو سال زندان هستند. وي ادامه مي‌دهد: با تكرار مجدد اين جرم فرد خاطي به صورت دائم از خدمت منفصل مي‌شود، البته كساني كه حكم اين افراد را امضا كرده‌اند نيز از اين امر مستثني نيستند و آنها نيز مجرم به شمار مي‌روند.
اين حقوقدان اضافه مي‌کند: در قانون مهلتي براي استعفا به اين افراد داده نشده است و به محض تخلف بايد جريمه شوند و در كنار آنها افرادي كه حكم را امضا كرده و ذي‌حساب هستند نيز به نصف جريمه اين افراد محكوم مي‌شوند.

جديت مجريان كم است
 علمي با بيان اينكه اکنون نيز شاهد فعاليت افراد دوشغله در كشور هستيم تاكيد مي‌كند: اين وضع نشانه نظارت ضعيف ارگان‌هاي ذي‌ربط است. وي ادامه مي‌دهد: سازمان‌هاي نظارتي بايد براي جلوگيري از فعاليت دوشغله‌ها، نظارت جدي کنند و اجازه ندهند چنين جرمي محقق شود؛ چرا که مشكل کشور در اين باره ضعف قانون نيست، بلکه بي‌توجهي به آن است.
وضعيت بازنشستگان
 اين استاد حقوق عمومي درباره حضور برخي از بازنشستگان دولت در هيات مديره باشگاه‌هاي ورزشي غيرخصوصي نيز مي‌گويد: طبق قانون بازنشسته‌ها نيز از پذيرش شغل دوم دولتي يا هيات مديره و مديرعاملي شركت‌هاي خصوصي منع شده‌اند؛ بنابراين اگر شخصي بازنشسته باشد هم نمي‌تواند در هيات مديره تيم‌هاي ورزشي حضور داشته باشد.
علمي خاطرنشان مي‌كند: در قانون براي حسابدار شركت دوم فرد خاطي هم درصورت اطلاع از دو شغله بودن جرمي به اندازه امضا‌كننده حكم ذكر شده و او هم مانند كسي كه حكم فرد دوشغله ‌را امضا كرده است به نصف جريمه فرد خاطي محكوم مي‌شود.
«دو شغله‌ها» موضوعي است که هر از چند گاهي با مسئوليت گرفتن کارمندان دولت در مقامي غير از پست سازماني خود بر سر زبان رسانه‌ها و برخي مسئولان نظارتي کشور مي‌افتد. در اين سال‌ها بارها قضيه مطرح شده است؛ رسانه‌ها بحث را مطرح کرده‌اند و روساي سازمان‌هاي نظارتي موضع گرفته‌اند؛ اما کار چنداني هم به پيش نرفته است.

________________________________________
پي نوشت :
روزنامه حمايت - دوشنبه - 25/6/1392/س

سازوکارهاي رسيدگي به تخلفات ورزشي


گروه حقوقي- فدراسيون‌هاي بين‌المللي و قاره‌اي فوتبال نمونه اعلاي سازمان‌هاي بين‌المللي هستند. محروميت‌ها و تنبيهاتي که براي اجرا نکردن تصميمات اين سازمان‌ها اتخاذ مي‌شود، باعث شده است تصميمات آنها از سوي کشورهاي عضو تا حد زيادي رعايت شود.
براي نمونه مي‌توان به تعليق فوتبال ايران اشاره کرد که باعث تغييراتي حقوقي زيادي در ساختار فدراسيون فوتبال شد. اين نهادهاي بين‌المللي داراي نهادهاي حل و فصل اختلافات و رسيدگي به تخلفات حوزه ورزش نيز هستند. با وجود اين در کشور ما آشنايي اندکي با ساختارهاي رسيدگي به تخلفاتي از اين دست وجود دارد. در گفت‌وگو با دکتر نادر شکري٬ متخصص حوزه حقوق ورزشي و رييس كميسيون حقوقي كميته ملي المپيك به بررسي اين موضوع پرداخته‌ايم.

اين متخصص حقوق ورزشي به «حمايت» مي‌گويد: بحث حقوق ورزشي اولين بار 30 سال پيش و در سال 1991 در دانشگاه آتن مطرح شد و مورد بررسي قرار گرفت. از آن سال به بعد درسي به نام حقوق ورزشي در دانشكده‌هاي تربيت بدني آتن تدريس شد؛ اما ‌اكنون اين درس به عنوان يك واحد رسمي در رشته‌هاي تربيت بدني تدريس مي‌شود.
دکتر شکري خاطرنشان مي‌کند: ايران براي نخستين بار در سال 1375 سميناري را در تهران با حمايت كميته بين‌المللي المپيك برگزار كرد و ميزبان ششمين دوره كنگره بين‌المللي حقوق ورزشي شد و در همان سال به عضويت اين كميته درآمد. بر اين اساس عملا ايران از 15 سال قبل به عنوان قديمي‌ترين عضو آسيايي انجمن بين‌المللي حقوق ورزش شناخته مي‌شود.
اين مدرس دانشگاه اضافه مي‌کند: پس از برگزاري اين كنگره بحث توجه به حقوق ورزشي به صورت جدي‌تر در زمينه بين‌المللي و ملي دنبال شد. به گفته دكتر شكري، از سال 1381 اقدامات موثري به منظور تشكيل دادگستري و دادگاه ويژه ورزش با همكاري قوه قضاييه طراحي شد و از همان زمان تا به حال ابلاغ تشكيل دادگستري يا دادسراي ويژه ورزش در حال بررسي است.

لزوم گسترش حقوق ورزش در كشور
 اين حقوقدان خاطرنشان مي‌کند: يكي از اساسي‌ترين وظايف كميسيون حقوقي كميته‌ ملي ‌المپيك، آگاه كردن ورزشكاران، مربيان، داوران و به طور كلي تمامي اهالي ورزش به حق و حقوق قانوني خودشان است. دكتر شكري درباره اين كميسيون مي‌گويد: قبل از اين، اقدامات سهل‌انگارانه زيادي را در بروز خسارات جاني و مالي در ورزش داشتيم اما برگزاري كلاس‌هاي حقوق ورزشي در كاهش اين تخلفات و پايين آمدن حجم دعاوي ورزشي و جرايم مالي ثمربخش واقع شد.
وي هدف اصلي اين كميسيون را گسترش رشته حقوق ورزش در دانشكده‌هاي حقوق دانسته و ادامه مي‌دهد كه در سال 1383 پس از شركت در نهمين كنگره حقوق ورزشي كه در آتن برگزار شد، همزمان تصميم به ارايه رشته حقوق ورزشي در دانشگاه‌ها گرفتيم كه خوشبختانه هم‌اكنون در رشته تربيت بدني درسي به نام حقوق ورزشي گنجانده شده است. وي خاطرنشان مي‌كند: البته ما درصدديم كه مانند كشورهاي ديگر موضوع حقوق ورزشي را گسترش بدهيم بنابراين با دانشكده‌هاي حقوق مكاتبه‌هايي داشته‌ايم كه رشته‌اي به نام حقوق ورزشي به اين دانشكده‌ها در مقطع كارشناسي ارشد اضافه شود. اين طرح اکنون مراحل كاري و تحقيقاتي را طي مي‌كند تا وزارت علوم آن را بررسي کند و در اين باره نظر نهايي ارايه شود.

پيشنهاد تشكيل دادگاه حكميت در آسيا
 شكري در كنار توسعه حقوق ورزش در دانشكده‌هاي حقوق به عنوان لازمه تئوريك اين رشته، پيشرفت محاكم قضايي ورزشي در جهان را ثمره عملي ايجاد حقوق ورزشي مي‌داند و بر اين عقيده است كه هر آنچه ما در بحث علمي مي‌كاريم بايد در اين دادگاه‌ها درو كنيم.
وي ادامه مي‌دهد كه بر همين اساس در حاشيه برگزاري شانزدهمين كنگره حقوق ورزش در سئول، پنج كشور آسيايي حاضر، يعني جمهوري اسلامي ايران، چين، ژاپن، هند و كره جنوبي، جلسات زيادي را درباره تشكيل دادگاه حكميت ورزشي آسيا برگزار كردند.
وي با اشاره به اينكه هم اكنون تنها دادگاه بين‌المللي ورزشي به جرايم و تخلفات ورزشي رسيدگي مي‌كند، ادامه مي‌دهد: مقر اين دادگاه سوئيس است و به تمام دعاوي بين‌المللي رسيدگي مي‌كند؛ اما ما خواستار تشكيل دادگاه حكميت ويژه آسيا براي طرح دعاوي درون‌‌قاره‌اي شده‌ايم كه خوشبختانه سال گذشته اساسنامه آن توسط هيات موسس به تصويب رسيد. رييس كميسيون حقوقي شوراي ملي المپيك مي‌گويد: كه در كنفرانس امسال در صدد ثبت اين هيات در شوراي المپيك آسيا هستيم. وي تاكيد مي‌كند: جمهوري اسلامي ايران قصد پيگيري موضوع تشكيل دادگاه حكميت آسيايي ورزش و طرح آن در ميان كشورهاي آسيايي را دارد و ما مي‌خواهيم ايران در اين دادگاه جايگاه خوبي داشته باشد و در صورت تصويب، كرسي‌هايي در صدر اين دادگاه در اختيارمان قرار گيرد.
شكري مي‌گويد: براي پيگيري مراحل ثبت اين دادگاه، آقاي كومار نماينده هند از سوي هيات موسس به عنوان دبير كل هيات انتخاب شده و قرار است عضويت و ثبت اين دادگاه را در شوراي المپيك آسيايي دنبال كند. وي خاطرنشان مي‌كند كه در آن صورت كشورهاي آسيايي موظف مي‌شوند دعاوي آسيايي خود را به اين دادگاه بفرستند.
حكميت ورزشي در حقوق ايران
 شكري با اشاره به اينكه در كميسيون حقوقي كميته ملي المپيك، طرح تشكيل دادگاه حكميت ايران را نيز ارايه داده‌ايم؛ زيرا كشورهاي مختلف دنيا خودشان دادگاه حكميت دارند و ما هم مي‌توانيم براي رسيدگي به دعاوي ورزشي چنين دادگاه يا شوراي حكميتي داشته باشيم، مي‌گويد كه اساسنامه اين ديوان يا شوراي حكميت را ارايه داده‌ايم اما هنوز اراده قطعي براي شروع كار اين ديوان قرار نگرفته است.
اين حقوقدان درباره امکان قانوني تشكيل اين دادگاه مي‌گويد: طبق قانون اساسي تمامي دعاوي ممكن است به حكميت ختم شود و قانون اساسي ما اين را در راستاي قانون مي‌داند؛ پس براي تشكيل شوراي حكميت منع قانوني وجود ندارد.
شكري در ادامه به بيان ادله تشكيل شوراي حكميت ورزشي در كشورمان مي¬پردازد و اضافه مي¬کند: دعاوي ورزشي به دليل ماهيت ويژه خود و وجود افراد مشهوري كه به عنوان طرفين آن قرار مي‌گيرند و لزوم حفظ شخصيت و آبروي آنها بايد به طور خاص رسيدگي شوند.
وي درباره ديگر مزاياي تشكيل شوراي حكميت ادامه مي‌دهد: سياست كشور ما مبتني بر قضازدايي و مراجعه كمتر به دادگاه‌هاي قضايي است كه اين هدف نيز با ايجاد اين ديوان عملي مي‌شود. شكري با بيان اينكه اين ديوان در مجمع كميته بين‌المللي كه نهادي مردم‌نهاد و غيردولتي است به تصويب مي‌رسد، امكان اعمال نفوذ دولتي‌ها در آن را كمرنگ مي‌داند و مي‌افزايد اما چون فدراسيون‌ها عضو كميته المپيك هستند، پس از تاييد كميته ملي المپيك، فدراسيون‌ها نيز به عضويت اين ديوان يا شوراي حكميت ورزشي درخواهند آمد.

ضرورت تشكيل ديوان حكميت
 شكري درباره اينكه شوراي حكميت در صورت تشكيل صلاحيت رسيدگي به چه پرونده‌هاي ورزشي را خواهد داشت و چه مشکلاتي را برطرف خواهد كرد؟ مي‌گويد: براي پاسخ به اين سوال لازم است كه يك تقسيم‌بندي از دعاوي ورزشي داشته باشيم؛ برخي از دعاوي تحت عنوان جرايم مطرح مي‌شوند، مانند كلاهبرداري، اينها قطعا در دادگاه قضايي بررسي مي‌شوند و در كل، وقتي فردي عملي مرتكب شده كه مستحق مجازات است، اين موضوع در حكميت مطرح نمي‌شود و رويه قضايي خاص خود را مي‌طلبد.
وي ادامه مي‌دهد: اما دسته دوم تخلفات و اختلافات، دعاوي حقوقي است كه در ورزش اتفاق مي‌افتد و اينها عموما در كميته‌هاي انضباطي بررسي مي‌شوند. اگر اين احكام پس از راي كميته و بررسي كميته استيناف باز هم مشكلي به آن وارد بود، مي‌توان آنها را در شوراي حكميت به آن رسيدگي كرد.
شكري درباره سومين موضوعي كه ممكن است به مباحث قضايي حقوقي مبدل شود، خاطرنشان مي‌كند: مبحث سوم دعاوي حقوقي، اختلافات ورزشي است؛ مثل دعاوي‌اي كه بين افراد حقيقي يا حقوقي بر سر مسايل مالي به وقوع مي‌پيوندد كه مي‌تواند در اين شورا مورد بررسي قرار گيرد. اين استاد حقوق ورزشي درباره انواع ديگر اختلافات ورزشي و نحوه رسيدگي به آنها در شوراي حكميت ورزشي ملي مي‌افزايد كه رسيدگي به مسايل و اختلافاتي كه فدراسيوني نسبت به آيين‌نامه داخلي خود انجام داده است نيز مي‌تواند به عنوان موضوع ديگري باشد كه در صلاحيت اين ديوان قرار مي‌گيرد.
شكري بر اين عقيده است كه با تشكيل اين ديوان يا شوراي حكميت، افزون بر كاهش حجم دعاوي، به عدالت در ورزش نزديك مي‌شويم. وي معتقد است: يکي از انتقاداتي که بر حقوق بين‌الملل وارد کرده‌اند اين است که ضمانت اجراي موثري براي اجراي اصول و قواعد خود ندارد؛ اما مشاهده مي‌شود که در مورد فدراسيون‌هاي بين‌المللي و منطقه‌اي فوتبال ضمانت اجراي موثر موجود است. استفاده از اين پشتوانه مي‌تواند در حل اختلافات ورزشي همچنين رسيدگي به جرايم ورزشي مفيد باشد به نحوي که يک مرجع بي‌طرف و معتبر به اختلافات رسيدگي کند و راي صادر کند.

________________________________________
پي نوشت :
روزنامه حمايت - دوشنبه - 25/6/1392/س

دیه سقط جنین را به چه کسی باید بپردازیم؟


سقط جنین حرام و از گناهان کبیره است و مرتکب آن باید توبه کند و کفاره (دو ماه روزه متوالی) دارد.
سۆال: آیا دیه سقط جنین عمدی باید به حاکم شرع پرداخت شود یا به وارث جنین؟
جواب: به وارث می‌رسد، و اگر کسی از ورثه مباشر سقط است به او نمی‌رسد. (استفتاثات امام (ره), ج۳, ص۴۷۸)
سۆال: همسر اینجانب پس از حامله شدن به فرزند پنجم با اصرار زیاد او و فشار زندگی در دوران طاغوت به کورتاژ کردن بچه دوماه و نیمه با علم, رضایت دادم خواهشمندم تکلیف ما را بیان فرمائید؟
جواب: از عمل خود توبه کنید و دیه بر عهده کسی است که مباشر سقط جنین بوده است. (استفتاثات امام (ره), ج۳, ص۴۷۷)
سوال: آیا کشتن جنین در شکم حرام است؟ حکم آن، قبل و بعد از چهار ماهگی چیست؟ آیا فرد، قاتل حساب می شود و باید قصاص شود؟ در چه موقع این کشتن گناه محسوب می شود؟ و چه موقع باید دیه پرداخت؟ و چه موقع باید قصاص کرد؟ دیه را باید به چه کسی پرداخت؟
سقط جنین حرام و از گناهان کبیره است و مرتکب آن باید توبه کند و کفاره (دو ماه روزه متوالی) دارد. دیه آن هم از قرار زیر می باشد:
جنین از وقتى که در رحم قرار مى‌ گیرد، به مدت ۴۰ روز، نطفه است. و دیه اسقاط آن در این مدت ۲۰ مثقال شرعى طلاى سکه ‌دار است که هر مثقال، هیجده نخود مى ‌باشد، پس از آن، ۴۰ روز علقه یعنى خون بسته شده است و دیه آن ۴۰ مثقال است، بعد، ۴۰ روز مضغه یعنى پاره گوشتى است، که دیه آن ۶۰ مثقال است.

(که مجموع چهار ماه مى ‌شود) پس از آن به صورت استخوان مى‌ شود. و دیه آن ۸۰ مثقال است. بعد گوشت روییده و صورت‌بندى مى ‌شود، و دیه آن ۱۰۰ مثقال است. و همین که روح در آن دمیده شد، چنانچه پسر باشد دیه او هزار مثقال و اگر دختر باشد ۵۰۰ مثقال شرعى طلاى سکه ‌دار است. و در تمام این صور، اگر عوض هر یک مثقال طلا، ده درهم نقره بدهند کافى است و اگر زن حامله از روى عمد کارى کند که جنین او سقط شود باید دیه آن را به تفصیلى که بیان شد به وارث جنین بپردازد و خود او از این دیه ارث نمى‌برد، بلى چنانچه ورثه جنین، او را عفو کنند دیه ساقط مى ‌شود ولى در جنینى که روح دمیده شده، کفاره قتل بر او واجب است. (لنکرانى، محمد فاضل موحدى، جامع المسائل، ج‌۱، ص ۵۱۵‌)
اما در هر حال تا زنده به دنیا نیامده باشد مطلقاً قصاص ندارد.
پاسخ مراجع عظام تقلید نسبت به این سۆال، چنین است:
(استفتا از دفاتر آیات عظام: خامنه ای، سیستانی، مکارم شیرازی، صافی گلپایگانی (مد ظلهم العالی)، توسط سایت اسلام کوئست انجام گرفته است)
حضرت آیة الله العظمی خامنه ای(مد ظله العالی):
سقط جنین شرعاً حرام است و در هیچ حالتى جایز نبوده و توبه جدى از آن لازم است و باید دیه سقط جنین پرداخت شود که ‏اگر علقه باشد دیه آن چهل دینار است و اگر مضغه باشد شصت دینار است و اگر استخوان بدون گوشت باشد هشتاد ‏دینار است و دیه به وارث جنین با رعایت طبقات ارث پرداخت مى‏شود ولى وارثى که مباشر سقط جنین بوده از آن، سهمى ‏ندارد.‏دینار شرعى معادل سکه طلا به وزن یک مثقال شرعى (۶ /۳ گرم) مى‌باشد و قیمت آن را مى‌توان از بازار بدست آورد.
حضرت آیة الله العظمی سیستانی(مد ظله العالی):
انداختن حَمْل پس از انعقاد نطفه ، جایز نیست و دیه وکفاره (دو ماه روزه متوالی) دارد ، مگر این که باقى ماندن حمل براى مادر ضرر جانى داشته باشد ، یا مستلزم حرج شدیدى باشد که معمولاً تحمل نمى‏شود ، که در این صورت قبل از دمیدن روح و جان گرفتن جنین اسقاط آن جایز است، و بعد از آن مطلقاً جایز نیست . و اگر مادر حمل خود را بیاندازد ، دیه آن بر مادر واجب است ، و باید آن را به پدر یا دیگر ورثه‏ اش بپردازد .

و اگر پدر حمل را بیاندازد ، دیه‏اش بر او واجب است ، و باید آن را به مادر بپردازد . و اگر پزشک این عمل را انجام دهد، دیه بر او واجب است ، مگر اینکه وارث ببخشد، هر چند اسقاط جنین به درخواست پدر و مادر باشد. و کافى است در دیه جنین پس از جان گرفتن آن پرداختن پنج هزار و دویست و پنجاه مثقال نقره ، اگر جنین پسر باشد، و نصف این مقدار اگر دختر باشد. و ـ بنابر احتیاط واجب ـ دیه جنینى که در رحم بمیرد نیز همین مقدار است .

و اگر جنین جان نداشته باشد در صورتى که نطفه باشد کافى است در دیه آن یکصد و پنج مثقال نقره و اگر خون بسته باشد دویست و ده مثقال ، و اگر گوشت باشد سیصد و پانزده مثقال ، و اگر استخوان داشته باشد چهارصد و بیست مثقال ، و اگر اعضا و جوارحش کامل باشند پانصد و بیست و پنج مثقال . و ـ بنابر احتیاط واجب ـ فرقى بین پسر و دختر در فرض جان نداشتن نیست .و دمیده شدن روح در نطفه در ماه چهارم است مگر اینکه توسط دستگاه های جدید غیر از آن ثابت گردد.
حضرت آیة الله العظمی مکارم شیرازی(مد ظله العالی):
اسقاط جنین حرام است، ولى هرگاه جنین در مراحل ابتدایى باشد، و به صورت انسان کامل در نیامده باشد، و باقیماندن جنین در آن حالت و سپس تولّد ناقص آن به تصدیق اهل اطّلاع متدیّن باعث عسر و حرج شدید براى پدر و مادر گردد، پایان دادن به حاملگى جایز است، و احتیاطاً باید دیه را بدهند و دیه جنین بر کسانی است که در سقط دست داشته اند، و چنانچه مادر با میل و اختیار، خود را در اختیار طبیب قرار داده که سقط کند نیمی از دیه بر عهده اوست، و باید علاوه بر پرداخت دیه از گناه بزرگی که مرتکب شده اند بطور جدی توبه کنند و با اعمال نیک آینده گذشته را جبران نمایند و توجه داشته باشید جنین قبل از آن که روح در آن دمیده شود دارای پنج مرحله است، نطفه، علقه، مضغه، عظام و لحم، و دیه آن بنابر احتیاط واجب به شرح زیر است: در بیست روز اوّل (که نطفه است) ۱۵ مثقال معمولی طلا، و در بیست روز دوّم (که علقه است) ۳۰مثقال، و در بیست روز سوّم (که مضغه است) ۴۵ مثقال، و در بیست روز چهارم (که عظام است) ۶۰ مثقال، و در بیست روز پنجم ( که لحم است) قبل از آن که خلقت جنین کامل شود و در شکم مادر به حرکت درآید ۷۵ مثقال، و پس از دمیدن روح در پسر دیه کامل، و در دختر نصف دیه کامل تعلّق می گیرد.
حضرت آیة الله العظمی صافی گلپایگانی (مد ظله العالی):
کشتن جنین مطلقا حرام است و دیه دارد که به وارث او در صورتی که سبب سقط نباشند می رسد و چنانچه ولوج روح هم شده باشد(جنین روح داشته باشد) کفاره هم دارد ولی تا زنده به دنیا نیامده باشد مطلقاً قصاص ندارد

منبع : تبیان


چگونگي به اجرا گذاشتن چك در مراجع ثبتي

مقدمه

قانونگذار در وضع و تصويب مقررات جزائي راجع به صدور چك تنها به بيان انواع چكهاي صادره از سوي اشخاص يا بانكها بسنده نموده و در قوانين مختلف مربوط به صدور چك كه بعد از تصويب قانون تجارت در سالهاي 1331 – 1337 – 1344 و 1355 و اصلاحيه قانون اخير در سال 1372 وضع گرديده تعريف جامعي از چك ارائه نداده است. لذا ناگزير هستيم كه براي دستيابي به تعريف چك به قانون تجارت مراجعه و از آن بعنوان قانون مادر استفاده نمائيم . « تعريف چك » در ماده 310 قانون تجارت از چك بعنوان نوشته اي ياد شده كه به موجب آن صادر كننده چك وجوهي را كه نزد بانك محال عليه (بانكي كه بايد وجه را بپردازد) دارد . كلاً يا بعضاً مسترد يا به ديگري واگذار مي نمايد و در ماده 311 همان قانون مرقوم است كه درچك بايد محل و تاريخ صدور قيد شده و به امضاء صادر كننده برسد و پرداخت چك نبايد وعده داشته باشد و ماده 313 قانون تجارت اشعار داشته كه وجه چك بايد به محض ارائه كارسازي شود و نيز به موجب مواد ديگري ازاين قانون قيد گرديده كه صدور چك ذاتاً عمل تجاري محسوب نمي گردد. اگر چك بايستي در همان مكاني كه صادر شده تأديه گردد ،‌دارنده چك ظرف مدت15 روز از تاريخ صدور بايد وجه آنرا مطالبه كند و اگر از يك نقطه به نقطه ديگر صادر شده باشد بايد ظرف مدت 45 روز مطالبه گردد و چنانچه در مواعد مذكوره وجه آنرا مطالبه نكند دعوي دارنده عليه ظهرنويسي مسموع نخواهد بود. چك در عرف بازار درحال حاضر در بازار و عرف معاملات و داد و ستد از چك بعنوان وعده دار يا مشروط يا تضميني و يا بدون تاريخ و سفيد امضاء استفاده مي شود و ما در واقع از تعريف واقعي چك دور شده ايم و بلحاظ ارزان بودن اوراق چك (در قياس باسفته و برات) از سند مزبور سوء استفاده مي گردد و به همين جهت است كه گفته مي شود مي بايستي از تعريف قانون چك پيروي نمود و در وضع و تصويب مقررات قانوني آتي به چكهاي موضوع ماده 13 قانون صدور چك اصلاحيه سال 1372 اعتبار كيفري داده نشود. رأي شماره 536 – 12/7/69 هيأت عمومي ديوان عالي كشور كه با تبعيت از مواد 310 الي 315 قانون تجارت ، مبني بر مهلت مراجعه به بانك صادر گرديده و گواهي هاي عدم پرداخت صادره در مهلت هاي 15 روز و45 روزه را به منزله داخواست براي مراجعه به ظهرنويس تلقي كرده درحقيقت تبعيت از همين تعريف است كه چك مي بايستي بصورت نقدي صادر شده و وسيله پرداخت باشد. ( بعد از بيان مقدمه فوق نحوه وصول چك از طريق اجراي ثبت را مورد بررسي قرار ميدهيم : ) طبق قانون صدور چك ، چك هاي صادر در عهده بانكها در حكم اسناد لازم الاجراء مي باشد لذا دارنده چك در صورت مراجعه به بانك و عدم دريافت تمام يا قسمتي از وجه آن بعلت نبودن محل و يا به هر علت ديگري كه منتهي به برگشت چك وعدم پرداخت گردد مي تواند طبق قوانين و آئين نامه هاي مربوط با اجراي اسناد رسمي (كه ذيلاً اين قوانين و آئين نامه بررسي خواهد شد.) وجه آنرا از صادر كننده وصول نمايد . براي صدور اجرائيه دارنده چك بايد عين چك و گواهينامه مذكور در قانون كه همان گواهي عدم پرداخت مي باشد را به اجراي ثبت اسناد محل تسليم نمايد. اجراي ثبت در صورتي دستور اجراء صادر مي كند كه مطابقت امضاي چك با نمونه امضاي صادر كننده در بانك از طرف بانك گواهي شده باشد (مستفاد از ماده 1 قانون صدور چك) بنابراين براي به اجراء گذاشتن چك در مراجع ثبتي بايد مراحلي از نظر قانون چك و نيز قانون ثبتي رعايت گردد كه ذيلاً به آنها اشاره مي شود: طبق ماده يك قانون چك ، دارنده چك بايد در مرحله نخست به بانك محال عليه (يعني بانكي كه بايد وجه را بپردازد) مراجعه در صورت عدم دريافت وجه قدم در مرحله دوم نهد يعني : هرگاه وجه چك بعلتي از علل قانوني پرداخت نگردد بانك مكلف است در برگ مخصوص كه مشخصات چك و هويت و نشاني كامل صادر كننده در آن ذكر شده است با ذكر علت يا علل عدم پرداخت وجه ، آنرا امضاء و مهر نموده و به دارنده چك تسليم نمايد ، پس در مرحله دوم دارنده چك بايد گواهي عدم پرداخت وجه چك را از بانك بگيرد . همانگونه كه فوقاً اشاره شد در اينجا دارنده 2 اقدام مي تواند انجام دهد 1 – وصول وجه چك از طريق مراجعه به دادگستري 2 – وصول وجه چك از طريق اجراي ثبت اسناد كه ما فقط شق دوم يعني مراجعه به اجراي ثبت را بررسي مي كنيم : مطابق ماده يك آئين نامه اجراي مفاد اسناد رسمي لازم الاجراء و طرز رسيدگي به شكايت از عمليات اجرائي درخواست اجراء مفاد اسناد رسمي ، از مراجع ذيل به عمل مي آيد : ماده 1 – درخواست اجراء مفاد اسناد رسمي از مراجع ذيل بعمل مي آيد : الف ) در مورد اسناد رسمي لازم الاجراء نسبت به ديون و اموال منقول و املاك ثبت شده و نيز املاك مورد وثيقه و اجاره اعم از اينكه ملك مورد وثيقه و اجاره ثبت شده يا نشده باشد از «دفترخانه اي كه سند را ثبت كرده است» در مورد ساير اسناد راجع به املاكي كه ثبت در دفتر املاك نشده است براي اجرائ مفاد سند ذينفع بايد به دادگاه صالحه مراجعه كند. ب) در مورد وجه يا مال موضوع قبوض اقساطي از ثبت محل ، و در اين مورد بايد رونوشت يا فتوكپي گواهي شده قبوض اقساطي و سند پيوست درخواست نامه به ثبت محل داده شود و عين قبوض اقساطي و سند نيز ارائه گردد. در تهران درخواست نامه اجراي قبوض اقساطي به اجراء داده مي شود و … بنابراين طبق بند ب ، براي وصول وجه چك از ثبت محل درخواست صدور اجرائيه مي شود . در صورتي كه بدهكار ظرف مدت مقرر در سند بدهي خود را نپردازد بستانكار (دارنده چك) مي تواند وصول طلب خود را توسط دفترخانه تنظيم كننده سند درخواست كند. دفترخانه بنا به تقاضاي بستانكار اجرائيه براي وصول طلب و اجور و خسارت ديركرد صادر خواهد كرد. وبه اداره ثبت ارسال خواهد داشت . بدهكار از تاريخ ابلاغ اجرائيه 8 ماه مهلت خواهد داشت كه نسبت به پرداخت بدهي خود اقدام كند. بدهكار مي تواند ظرف 6 ماه از تاريخ ابلاغ اجرائيه درخواست نمايدكه ملك از طريق حراج بفروش برسد در اين صورت اجراي ثبت محل پس از انقضاي مدت6 ماه به حراج ملك اقدام خواهد كرد. در مورد اموال منقول اعم از اينكه اجرائيه نسبت به تمام يا باقيمانده طلب صادر شده باشد بدهكار ظرف مدت 4 ماه از تاريخ ابلاغ اجرائيه نسبت به پرداخت بدهي خود اقدام ننمايد مال مورد معامله بوسيله اجراي ثبت بحراج گذاشته مي شود و از اين طريق وصول وجه آنرا ميسر مي كند. در پايان لازم مي دانيم يادآوري كنيم كه اين طريق نسبت به مراجعه به دادگستري داراي معايبي به شرح ذيل است : اجرا ثبت در صورتي دستور اجرا صادر مي كند كه مطابقت امضاء چك با نمونه امضاء صادر كننده در بانك گواهي شده باشد ، تشخيص مطابقت يا عدم مطابقت امضاء از مسائل فني قضائي است و تفويض آن به متصديان بانك با اصول كلي حقوقي موافق نيست و چه بسا موجب تضييع حق دارنده چك مي شود. ديگر اينكه متقاضي اجرائيه بايد قبل از صدور اجرائيه 10% مبلغ مورد درخواست را در صندوق اجراء توديع نمايد و اگر صادر كننده مالي غير از يك باب خانه و يك دستگاه اتومبيل و يك شماره تلفن داشته باشد قابل بازداشت مي باشد زيرا برابر بخشنامه هائي كه در سال 59 و 60 از طرف شوراي عالي قضائي صادر گرديد اموال سه گانه فوق از مستثنيات دين شناخته شده و قابل توقيف و بازداشت نمي باشد و افراد كمي در جامعه هستند كه غير از اموال مذكور اموال قابل توجه ديگري دارا هستند بنابراين صدور اجرائيه در چنين مواقعي عملاً بي نتيجه مي ماند در صورتي كه در طريق تعقيب كيفري شاكي با همان هزينه مختصر طرح شكايت خود مي تواند تقاضاي تأمين اموال صادر كننده را نموده و در توقيف اموال مفاد بخش نامه هاي فوق الذكر شوراي عالي قضايي قابل اجرا نبوده و اموال بلامعارض صادر كننده هر قدر كه باشد مورد توقيف قرار مي گيرد . لذا مي توان گفت با توجه به معايبي كه فوقاً ذكر شده شق نخست يعني مراجعه به دادگستري مفيدتر باشد. سؤال و جواب سؤال 1 – با توجه به ماده 20 قانون صدور چك شرايط لازم اوليه و اساسي براي صدور اجرائيه از طريق اجراي ثبت بر عليه صادر كننده چك بلامحل كدامند؟ ج – از نظر ماده مذكور دو شرط لازمست : 1 – چك برعهده يكي از بانكهاي مجاز كشور صادر شده باشد. 2 – بانك محال عليه مطابقت امضاي صادر كننده تا چك بلامحل با نمونه امضاي موجود وي در بانك را تصديق كرده باشد. سؤال 2 – كسي كه چكي را از صادر كننده اي دريافت مي كند آيا مي تواند تشخيص دهد كه امضاي صادر كننده با نمونه امضاي بانكي وي مطابقت دارد يا خير؟ ج – به طور معمول خير ، لذا اين قضيه بستگي به حسن نيت صادر كننده در مقابل دارنده دارد. سؤال 3 – مراجعه به اجراي ثبت براي صدور اجرائيه بر عليه صادر كننده چك بلامحل چه امتيازي را براي دارنده آن در بردارد؟ ج – دارنده چك مذكور از مراجعه به دادگاه و طي مراحل دادرسي و صدور اجرائيه بعد از قطعيت حكم معاف مي شود. سؤال 4 – در مورد چك بلامحل ، آيا نتيجه صدور اجرائيه از طريق اجراي ثبت با طرح دعواي حقوقي در دادگاه يكسان است؟ به عبارت ديگر آيا از صدور اجرائيه از طريق اجراي ثبت همان نتايجي حاصل مي شود كه از صدور اجرائيه از طريق دادگاه پس از صدور حكم قطعي عايد متقاضي مي شود؟ ج – جواب به اين سؤال منفي است زيرا : اولاً – اجرائيه ثبتي فقط بر عليه صادر كننده چك بلامحل قابل صدور است مگر در مورد ماده 19 ق.ص.چ 72 كه استثنائاً صدور اجرائيه به نحو تضامن بر عليه صادر كننده و صاحب حسابي كه صادر كننده به وكالت و يا به نمايندگي از طرف او چك بلامحل صادر كرده است امكان پذير است. لذا صدور اجرائيه از طريق اجراي ثبت برعليه ظهرنويس و ضامن چك ميسر نيست و حال آنكه در مورد دعواي حقوقي در دادگاه طرح دعوي برعليه كليه مسؤولين پرداخت چك ، و در صورت صدور حكم بر محكوميت آنها ، امكان صدور اجرائيه برعليه محكوم عليهم – بنابر اصل مسؤوليت تضامني در اسناد تجارتي (مواد 314 و 249 ق.ت) – وجود دارد. ثانياً – حوزه عمل در مورد اجراي مفاد اجرائيه ثبتي با حوزه عمل در مورد اجراي مفاد اجرائيه صادره از طرف دادگاه متفاوت است به طوري كه حوزه عمل اجرائيه دادگاه ، به نسبت اجرائيه ثبتي وسيع تر است. مقايسه قانون اجراي احكام مصوب 1356 با آئين نامه اجراي ثبت ، خصوصاً مقايسه آن با ماده 69 اصلاحي آئين نامه اجراي ثبت مصوب 16/9/1370 ، تفاوت را آشكار مي سازد. سؤال 5 – اجراي ثبت كدام محل صالح براي صدور اجرائيه راجع به چك بلامحل مي باشد؟ ج – متقاضي صدور اجرائيه ثبتي بايد با در دست داشتن مدارك لازم به اداره ثبتي كه بانك محال عليه در آنجا قرار دارد مراجعه كند.

دستورالعمل تفکیک آپارتمان ها

دستورالعمل تفکیک آپارتمان ها
مصوب 20-5-1382

به منظور ایجاد وحدت رویه در تفكیك آپارتمان ها در كلیه واحدهای ثبتی دستورالعمل تفكیك آپارتمان ها در 30 بند جهت ابلاغ به واحدهای ثبتی تابعه آن استان به پیوست ارسال می گردد .
آن چه باید توجه داشت این است كه این ضوابط هنگامی كار ساز و ثمربخش خواهد بود كه ‌آقایان مدیران كل استان ها برنحوه اجرای آن نظارت مستمر ودقیق اعمال نمایند .
امید است با رعایت كامل نكات ذیل و اجرای كامل دستورالعمل صادره مشكلات و موانع موجود درامر تفكیك آپارتمان ها مرتفع گردد:
1- پذیرش درخواست تفكیك از طریق دفاتر اسناد رسمی همراه با گواهی مصدق شده پایان كار به وسیله مالك یا قائم مقام وی تسلیم رئیس واحد ثبتی یا مسئول مربوطه می شود.افراد غیر صالح حق تسلیم درخواست را ندارند .
2- متصدی دفتر اوقات كه با مسئولیت رئیس واحد ثبتی از بین كارمندان شاغل و مجرب و مورد اعتماد تعیین می گردد مكلف است با رعایت دقیق نوبت ومراعات كامل حق تقدم پس از تعیین وقت بازدید وثبت آن در دفتر فیش مربوطه را صادر و به متقاضی تسلیم نماید .
3- ضوابط تفكیك آپارتمان ها به ویژه رئوس آن و همچنین مدارك لازم برای امر تفكیك آپارتمان به نحوی كه برای مراجعین قابل درك باشد اجماعاً از طریق تابلو اعلانات واحد ثبتی به‌ آگاهی مراجعین برسد و رعایت نوبت براساس زمان مراجعه مردم جزء اصول مسلم قرار گیرد .
4- متصدی دفتر اوقات یك روز قبل از موعد تعیین شده پرونده ها را از بایگانی اخذ به ضمیمه درخواست های واصله نزد مسئول اداره ارسال می دارد تا با توجه به نوبت و متناسب با حجم كار نسبت به تعیین نماینده و نقشه بردار اقدام و پرونده ها را ارجاع دهد و نام و نام خانوادگی و سمت متصدیان اقدام را در دفتر اوقات منعكس نماید.
5- متصدی تعیین وقت هنگام بررسی تقاضا با توجه به تعداد واحدهای مسكونی و اداری و تجاری قید شده در پایان كار حتی المقدور تعداد پرونده متناسب برای یك روزكاری درنظر بگیرد كه انجام نقشه برداری آن ها میسر باشد و با توجه به مشكل ایاب و ذهاب و امر ترافیك به ویژه در كلان شهرها موجب مراجعه مجدد مراجعین ، نمایندگان و نقشه برداران به محل نگردد .
6- نماینده و نقشه بردار پس از بازدید از محل وقوع ساختمان و تطبیق محدوده پلاك ثبتی و گواهی پایان كار صادره با وضع موجود محل چنان چه مانعی برای انجام تقاضا نباشد نسبت به نقشه برداری ساختمان در همان روز اقدام نماید . در صورتی كه به دلیل كثرت واحدهای آپارتمانی نیاز به زمان بیشتری باشد مراتب را ضمن تهیه گزارش با ذكر مقدار كاری كه انجام شده و مدت زمانی كه برای انجام بقیه كار لازم است به مسئول واحد ثبتی اعلام نماید مسئول اداره چنان چه گزارش را كافی دانست و تایید كند اجازه ادامه كار را برای یك یا روزهای بعد صادر خواهد نمود .
7- نماینده یا نقشه بردار ثبت حق ندارد به هیچ علتی موجب بایگانی شدن پرونده قبل از ختم عملیات تفكیكی گردد مگر این كه گزارش كار را تهیه وتسلیم نموده مسئول اداره دستور كتبی دائر بر بایگانی نمودن پرونده را صادر نماید و بایگانی شدن پرونده به دلائل غیر موجه مسئولیت شدید خواهد بود .
8- همكاران نقشه بردار باید در موقع برداشت و تعیین طول ابعاد مفروزات ساختمان نهایت دقت را در اندازه گیری ها نموده به ویژه از لحاظ محاسبه مساحت از هرگونه بی دقتی و مسامحه دراین مورد كه موجب تضییع حق مالك یا مالكین آپارتمان ها ویا خریداران بعدی خواهد شد ،‌پرهیز نمایند . مسئولین واحدهای ثبتی در این مورد مسئولیت مستقیم داشته ودرصورت مشاهده این گونه تخلفات باید بدون هیچ گونه اغماض ضمن معرفی متخلف یا متخلفین مراتب را گزارش نماید درغیر این صورت شخصاً مسئول خواهند بود .

دستورالعمل تفكیك آپارتمان ها
نظر به این كه درادارات ثبت برای تفكیك آپارتمان ها رویه واحدی معمول نمی باشد و عدم روش یكسان سبب گردیده كه كاركنان و مجریان شیوه مختلفی را اعمال نمایند . ادامه این امر بعضاً موجب ابهام درتشخیص حقوق اشخاص می گردد، بدین لحاظ این دستورالعمل تهیه و تدوین گردید تا تفكیك آپارتمان ها هماهنگ و با رویه واحد به عمل آید . لذا مقتضی است منبعد ادارات ثبت اسناد و املاك با رعایت مقررات بویژه قانون تملك آپارتمان ها و آیین نامه اجرائی آن به شرح زیر اقدام نمایند.
1- در مقدمه صورت مجلس تفكیكی باید شماره پلاك اعم از فرعی و اصلی ، بخش ،‌ نوع ملك ،‌آدرس كامل محل وقوع ملك ،‌ شماره ثبت و صفحه دفتر املاك ، شماره چاپی سند مالكیت ، نام و نام خانوادگی مندرج در سند مالكیت ضمن تطبیق با دفتر املاك و در صورت انتقال رسمی ، ‌مشخصات آخرین خریدار وشماره سند انتقال قید شود.
در صورت عدم ثبت خلاصه معامله بدواً نسبت به ثبت آن اقدام شود .
2- تفكیك آپارتمان ها براساس گواهی پایان كار آپارتمان ها انجام می گردد. در صورتی كه گواهی مذكور با وضع حال منطبق باشد قید مدت اعتبار در گواهی و انقضای مدت آن مانع عملیات تفكیكی نخواهد بود .
3- حدود ملك مطابق دفتر املاك و سند مالكیت ذكر و گواهی شود موارد تفكیك داخل در محدوده آن بوده و با گواهی پایان كار مطابقت دارد .
4- قسمت های اشتراكی با ذكر نوع و مساحت‌ آن ها و به دنبال آن قسمت های اختصاصی با ذكر تعداد آن ها به ترتیب اول آپارتمان ها دوم انباری ها سوم پاركینگ ها با حدود و مشخصات و مساحت و حقوق ارتفاقی تعریف گردد و تعداد كل آپارتمان های مجموعه آپارتمانی و تعداد آپارتمان های هرطبقه قید شود.
مشاعات نیاز به تعریف حدود ندارد ،‌ ولی مساحت و موقعیت مكانی آن ها باید در نقشه منعكس و در صورت مجلس تفكیكی ذكر شود . حدود و موقعیت مكانی ، جهات و مساحت مفروزات تعریف گردد .
5- حیاط ، حیاط خلوت ، درز انقطاع ، محل عبور كانال كولر و لوله بخاری داخل فضای آپارتمان جزء مشاعات محسوب است و مساحت آن ها جزء مساحت آپارتمان اختصاصی محاسبه نمی شود ودر بخش مشاعات ذكر می گردد .
6- دیوار فاصل بناء مفروز با مشاعات جزء بنای مفروز محسوب می شود .
در ساختمان هایی كه دیوار فاصل آن ها طبق سوابق ثبتی مشترك است وبعداً در اثر تخریب و نوسازی هرساختمان تبدیل به یك مجموعه از آپارتمان ها گردیده و برای هر مجموعه دیوار جداگانه احداث شده در صورت عدم دسترسی به مالك مجاور جهت اصلاح حد فاصل با احــراز عــدم تجاوز به یكدیگر و تضـییع حق می توان فاصله مزبور را طبق وضع موجود با توضیح به این كه سوابق یا سند مالكیت دیوار مشترك بوده تعریف نمود .
8- هرگاه در گواهی پایان كار قید شود كه مورد تفكیك دارای عقب نشینی است ،‌ هر چند زمان آن تعیین نشده باشد باید مقدار اصلاحی آتی مطابق گواهی پایان کار در نقشه ترسیمی منعكس و در صورت مجلس تفكیكی وسند انتقال و سند مالكیت قید گردد .
9- در مواردی كه طول اضلاع و مساحت ملك مورد تفكیك به علت ایجاد پخ و عقب نشینی است ،‌ هر چند زمان آن تعیین نشده باشد باید مقدار اصلاحی آتی مطابق گواهی پایان كار در نقشه ترسیمی منعكس و در صورت مجلس تفكیكی و سند انتقال و سند مالكیت قید گردد.
9- در مواردی كه طول اضلاع و مساحت ملك مورد تفكیك به علت ایجاد پخ و عقب نشینی و رعایت اصلاحی كمتر از طول اضلاع ومساحت مندرج در سند مالكیت باشد ،‌ بدواً موضوع درصورت مجلس تفكیكی توضیح داده شود ، سپس صورت مجلس تفكیكی طبق وضع موجود با رعایت مقررات تنظیم گردد .
10- هرچند امكان دسترسی تمام مالكین آپارتمان ها به بام وحیاط كه جزء مشتركات می باشد ضروری است ، ‌لكن با توجه به این كه ادارات ثبت اسناد و املاك طبق گواهی پایان كار صادره از شهرداری ها مبادرت به انجام تفكیك می نماید عدم دسترسی بعضی از آپارتمان ها به بام وحیاط مانع از تفكیك نمی باشد ولی باید موضوع اشتراك و عدم دسترسی درصورت مجلس تفكیكی توضیح داده شود و درموقع انتقال آپارتمان ها به خریداران تفهیم در اسناد انتقال واسناد مالكیت ذكر گردد .
11- راه پله ای كه منحصراً مورد استفاده یك آپارتمان است چنان چه عملاً جزء محدوده آپارتمان باشد و محصور ودرب آن در راه پله مشاعی باز شود به نحوی كه بتوان حدود آن را جزء محدوده آپارتمان محسوب و تعریف نمود و در پروانه ساختمان و گواهی پایان كار مساحت آن جزء آپارتمان قید شده باشد، جزء آپارتمان است . در غیر این صورت جزء‌ مشاعات محسوب می گردد .
12- واحدی كه در زیر پله احداث شده درصورتی می توان به عنوان واحد مستقل درصورت مجلس تفكــیكی ذكر نموده كه در گواهی پایان كار به عنوان یك واحد منظور شده باشد ، در غیر این صورت پس از استعلام و تایید شهرداری می توان اقدام نمود .
13- در آپارتمان های دوبلكس مساحت راه پله فی مابین قسمت تحتانی و فوقانی جزء تحتانی محاسبه گردد و نیاز با احتساب مساحت آن در طبقه فوقانی ندارد و حدود و مشخصات قسمت های تحتانی و فوقانی باید جداگانه و جمعاً به عنوان یك واحد در صورت مجلس تفكیكی تعریف شود.
14- تعداد انباری های ساختمان و جمع مساحت آن ها باید مطابق گواهی پایان كار باشد. اختلاف مساحت انباری ها با یكدیگر مانع از تفكیك نیست ، مگر این كه در گواهی پایان كار مساحت هر انباری جداگانه قید شده باشد كه در این صورت باید مفاد گواهی پایان كار رعایت شود.
بدیهی است انبار عمومی ساختمان موضوع ماده 4 آیین نامه اجرائی قانون تملك آپارتمان ها از شمول این بند خارج و جزء مشتركات محسوب می شود.
15- تعداد پاركینگ ها و محل استقرار آن ها كه به صورت مفروزی داخل ساختمان یا حیاط مشاعی می باشد باید با رعایت گواهی پایان كار در روی نقشه مشخص و مساحت و حدود آن ها در صورت مجلس تفكیكی درج گردد و پاركینگ هائی كه در یك امتداد و به دنبال هم واقع اند حق عبور از یكدیگر ذكر گردد و در صورتی كه پاركینگ مفروز در حیاط مشاعی واقع است مساحت حیاط با كسر مساحت پاركینگ مفروزی محاسبه و در مشاعات ذكر شود و چنان چه تعداد پاركینگ ها برابر تعداد واحدهای تفكیك شده نباشد تعداد واحدهای بدون پاركینگ را در صورت مجلس تفكیكی قید تا هنگام تنظیم سند انتقال مراتب به خریدار تفهیم و در سند انتقال قید گردد.
16- در صورت مجلس تفكیكی تصریح شود انبار ی و پاركینگ باید توام با آپارتمان مورد انتقال واقع شود و انتقال انباری و پاركینگ به تنهائی به افرادی غیر از مالكین مجموعه آپارتمان ها و نیز انتقال مشاعی پاركینگ به مالكین دو واحد یا بیشتر مجوزی ندارد و همچنین انتقال دو واحد پاركینگ یا بیشتر به مالك یا مالكین یك آپارتمان ( به طوری كه مالك یا مالكین یك واحد آپارتمان دارای پاركینگ متعدد و واحد دیگر فاقد پاركینگ شود ) صحیح نیست.
17- حدود بالكن مسقف كه جزء واحد اختصاصی است داخل در محدود آپارتمان تعریف و مساحت آن ذكر گردد.
18- بالكن غیر مسقف ( تراس یا ایوان ) كه در فضای حیاط و یا شارع پیشرفتگی دارد اعم از این كه در گواهی پایان كار هم منظور شده یا نشده باشد و راه دسترسی به آن برای سایر طبقات وجود ندارد و عرفاً هم جزء بنا است متعلق به آپارتمانی است كه به آن متصل و دارای دسترسی است لكن نیاز به ذكر حدود در صورت مجلس تفكیكی ندارد و باید بعد از تعریف آپارتمان جمله به انضمام تراس یا بالكن غیر مسقف به مساحت .… . متر مربع قید گردد.
19- تراس هائی كه راه عبور جداگانه دارد و سقف بام طبقه زیرین است و تاسیسات روی آن نصب است طبق گواهی پایان كار با مساحت در قسمت مشاعات ذكر شود.
20- قسمت هایی كه برای استفاده اختصاصی تشخیص داده نشده و یا در اسناد مالكیت ملك اختصاصی یك یا چند نفر از مالكین تلقی نشده از قسمت های مشترك محسوب می شود مگر آن كه تعلق آن به قسمت معینی بر طبق عرف و عادات محل مورد تردید نباشد بنا براین می توان حق استفاده از كف تراسی كه سقف بام طبقه زیرین و متصل به طبقه فوقانی و راه دسترسی آن از طبقه مزبور است و فاقد نصب تاسیسات از قبیل كولر یا لوله بخاری و غیره می باشد و سایر مالكین آپارتمان ها هم به آن دسترسی ندارند به طبقه متصل كه راه دسترسی به آن دارد اختصاص داد ، لكن این حق باید در قسمت مشاعات صورت مجلس تفكیكی و سند انتقال و سند مالكیت طبقه مزبور با قید این كه مالك طبقه متصل به تراس حق احداث بنا و تغییر وضعیت را ندارد مرقوم گردد.
21- واحدهای تجاری كه دارای بالكن داخلی در فضای خود می باشند، باید مساحت و موقعیت مكانی بالكن مذكور در صورت مجلس تفكیكی و ثبت دفتر املاك و سند مالكیت قید گردد.
قسمت های متصل به آپارتمان هایی كه اختصاص به آن آپارتمان دارد كه با اختلاف سطح در محدوده آپارتمان دیگر قرار گرفته حسب مورد جزء محدوده آپارتمان محسوب می گردد.
22- نیم طبقه ای كه خارج از حدود آپارتمان واقع و طبق گواهی پایان كار از متعلقات آپارتمان است باید حدود و مساحت آن جداگانه در ذیل قسمت حدود آپارتمان مزبور در صورت مجلس تفكیكی و ثبت املاك و سند مالكیت تعریف گردد.
23- قسمتی از فضای واحدی كه دارای اختلاف ارتفاع با بقیه آن می باشد با قید مساحت و ارتفاع جزء مساحت آپارتمان محاسبه و حدود آن ضمن حدود آپارتمان تعریف گردد.
24- در صورتی كه در یك محدوده پروانه ساختمان نسبت به بلوك متعددی صادر شود و مالك یا مالكین یا ارائه پایان كار در خواست تفكیك بلوك احداث شده را بنماید ، نظر به این كه علاوه بر مشاعات موجود در بلوك احداث شده كه اختصاص به بلوك مزبور دارد ، مشتركات دیگری از قبیل فضای ورزشی و غیره در عرصه كل وجود دارد ، باید در موقع تفكیك بلوك مزبور قدرالسهم هر یك از واحدهای تفكیكی را علاوه بر مشتركاتی كه اختصاص به بلوك مزبور دارد ، از مشتركاتی هم كه در عرصه كل وجود دارد و همچنین موضوع تفكیك بلوك های بعدی و مفروزات و مشتركات آن ها به شرح فوق الذكر در صورت مجلس تفكیكی و سند انتقال قید گردد.
25- تغییر وضع و اصلاح ثبت دفتر املاك حسب مورد فقط مستند به سند رسمی و یا آراء هیات نظارت انجام می شود.
26- تغییر وضع در سطح خارجی انبار و یا پاركینگ و تغییر كاربری آن ها و تبدیل به واحد جدید نیاز به ارائه گواهی پایان كار جدید منطبق با وضع موجود محل و موافقت رسمی كلیه مالكین دارد.
27- تبدیل یك واحد آپارتمان یا مغازه به دو یا چند واحد آپارتمان یا مغازه نیاز به ارائه گواهی پایان كار جدید منطبق با وضع موجود محل و موافقت رسمی كلیه مالكین آپارتمان ها دارد.
28- هرگاه تغییر وضعیت دراثر اضافه شدن یا یك چند طبقه در پشت بام یا در قسمت دیگر از مشاعات باشد با توجه به این كه باید طبقه اضافه شده تفكیك و از طرف مالكین انتقال رسمی شود با درخواست مالكین ساختمان و ارائه گواهی پایان كار جدید ،‌ صورت مجلس تفكیكی تغییرات تنظیم و پس از دریافت هزینه تفكیك نسبت به واحد اضافه شده صورت مجلس مزبور جهت تنظیم سند انتقال با حضور و تایید كلیه مالكین ساختمان به دفتر اسناد رسمی ارسال گردد .
29- درصورتی كه قسمتی از محدوده مشاعات به یكی از مفروزات اضافه شود با ارائه گواهی پایان كار جدید درخواست مالكین صورت مجلس اصلاح حدود تنطیم و یا پرداخت هزینه تفكیك صورت مجلس مالكین صورت مجلس اصلاح حدود تنظیم و یا پرداخت هزینه تفكیك صورت مجلس مزبور جهت انتقال رسمی یا صلح حقوق از طرف كلیه مالكین نسبت به قسمت اضافه شده به قطعه مفروزی به دفتر اسناد رسمی ارسال گردد و چنان چه قطعه مفروزی كه قسمت اضافی به آن الحاق گردیده منجر به صدور سند مالكیت شده باشد ،‌ موضوع در هیات نظارت اعلام تا پس از صدور رای اقدام مقتضی معمول گردد .
30- چنان چه یك مجموعه آپارتمانی تخریب و از نو با تغییراتی بازسازی شود پس از ارائه پایان كار و درخواست مالك و یا مالكین باید صورت مجلس تفكیكی تنظیم و در مقدمه آن موضوع تفكیك و تعداد آپارتمان های قبلی و شماره ثبت و صفحه دفتر املاكی كه آپارتمان های مزبور در آن ثبت شده چاپی اسناد مالكیت مربوطه تعریف گردد. سپس طبق بند یك این دستور العمل صورت مجلس تفكیكی تنظیم و پس از وصول هزینه تفكیكی صورت مجلس مزبور جهت تنظیم تقسیم نامه رسمی بین مالكین و یا تنظیم سند انتقال به دفتر اسناد رسمی ارسال شود . در صورتی كه تقسیم نامه رسمی بین مالكین تنظیم شود سردفتر باید تقسیم نامه را به ضمیمه اسناد مالكیت مربوطه به اداره ثبت ارسال تا پس از اخبار لازم و ثبت مفاد تقسیم نامه در صفحات دفتراملاك اسناد مالكیت مربوطه ابطال و براساس تقسیم نامه مزبور با رعایت مقررات سند مالكیت صادر گردد و هرگاه مجموعه بازسازی شده متعلق به یك مالك باشد یا مالكین بخواهند بدون تنظیم تقسیم نامه رسمی آپارتمان های احداثی را انتقال دهند سردفتر باید پس از توضیح لازم به شرح فوق درستون نقل و انتقالات سند مالكیت آپارتمان های قبلی طبق مفاد صورت مجلس تفكیكی و با رعایت مقررات مبادرت به تنظیم سند انتقال نماید وخلاصه معامله را برای ثبت در دفتر املاك به اداره ثبت ارسال تا متصدی مربوطه با توجه به سوابق با اخبار لازم در صفحات دفتر املاك نسبت به ثبت خلاصه معامله طبق مقررات اقدام نماید .
محمد رضا علیزاده
رئیس سازمان ثبت اسناد و املاک کشور معاون قوه قضائیه
---------------------------------------------------------

پیوست نموداری روش ﺗﻔﮑﯿﮏ اﻣﻼك و ﻣﺮاﺣﻞ ﺟﺮﯾﺎن ﮐﺎر



روش ﺗﻔﮑﯿﮏ اﻣﻼك و ﻣﺮاﺣﻞ ﺟﺮﯾﺎن ﮐﺎر.pdf - 393 KB

تجلی اصول و قواعد حقوق بین الملل در نظریات امام خمینی (ره)


مقدمه:
اصول و قواعدی که امام خمینی( ره) در عرصه حقوق بین الملل طراحی می نمود بر گرفته از مبانی دینی و اسلامی ایشان بود که این مبانی دینی، نقش بسیار مهمی در اصول و قواعد حقوق بین الملل، در تجلی دیدگاه امام خمینی ایجاد می نمود . امام خمینی نه به عنوان یک سیاستمدار و نه به عنوان یک دانشمند بلکه به عنوان یک فقیه، بسیاری از نظریات ایشان در باب اصول و قواعد حقوق بین الملل برگرفته از مبانی دینی و اسلامی ایشان بود . امام خمینی باب تازه ای را در عرصه حقوق بین الملل باز نمود مبنی بر روشن نمودن بسیاری از قواعد حقوق بین الملل در دین و مذهب . در واقع امام خمینی به عنوان یک فقیه جامع الشرایط بسیاری از مسائلی را که در دین بود در عرصه حقوق بین الملل طراحی نمود و از آموزه های دینی در عرصه حقوق بین الملل استفاده نمود . امام خمینی (ره) به عنوان یک فقیه آشنا به امور زمان و روشنفکر در بسیاری از مسائل حقوق بین الملل نظریاتی را ابراز نموده است که با بسیاری از قواعد حقوق بین الملل مشابه و یکسان می باشد به گونه ای که برای مثال می توانیم مفهوم استقلال را از دید ایشان بیان داریم که این مفهوم علی رغم فشارهای عظیم بین المللی و بحران های فراگیر داخلی ، ابداً به معنای انزوای ایران از جهان نبود بلکه امام خمینی حریم واقعی ملت ایران و حرمت پایمال شده را ایشان مرتباً مورد تاکید قرارداده و هر نوع رابطه ای را در مرز اصطکاک با این اصل مورد ارزشیابی منفی یا مثبت قرار می دادند . و یا مفهوم موازنه منفی را که در شعار نه شرقی و نه غربی متراکم گردیده بود را گسترش بخشیدند و تصویر ژرفی از آن را در ارتباط با همزیستی صلح آمیز در پرتو استقلال و مصالح و منافع ملی کشور ارائه نمودند . در حیطه این انگاره کلی منافع ایران ، جهان اسلام ، ملل مستضعف ، و بالاخره رابطه متقابل با کل کشورها و ملتها ، به ترتیب در اولویت ایشان قرار می گرفتند . البته اگرچه در بسیاری از مسائل، مخصوصاً در مسائل مربوط به حقوق بشری ممکن است مباینتی بین نظریات امام خمینی و قواعد حقوق بین الملل وجود داشته باشد که در خلال تحقیق به آن پرداخته خواهد شد ولی در یک دید کلی بسیاری از نظریت امام با قواعد حقوق بین الملل مشابه و یکسان می باشد که در طول تحقیق به آن پرداخته خواهد شد . و البته لازم به ذکر است که واژه حقوق بین الملل به طور خاص در بیانات ایشان مورد استفاده قرار نگرفته است ولی بسیاری از اصول و قواعد آن مورد اشاره ایشان بوده است .
در این تحقیق سعی خودم را بیشتر بر این نهاده ام که از نقل قول های مستقیم امام در ارتباط با مسائل حقوق بین الملل استفاده نمایم و آن نقل قول ها را، با قواعد حقوق بین الملل تطبیق نمایم و موارد مشابه و موارد مباینتی آنها را بیان دارم .

1. گستره روابط بر اساس مبانی اسلامی و انسانی
یکی از موارد بسیار مهمی که امام خمینی در ارتباط با روابط بین کشورها ترسیم می نمود بحث وجود روابط بر اساس مبانی اسلامی و انسانی بود. بگونه ای که همواره در ارتباط با سایر کشورهای همجوار ابراز می داشت که ، « ما با دولت های همجوارخودمان که دارای مرزهای مشترکی می باشیم ، به طور مسالمت آمیز ، و به طور انسانی رفتار می کنیم البته به شرط عمل متقابل » . و اما روابط براساس مبانی اسلام که بسیار مورد توجه خاص ایشان بود سرچشمه از مسائل معنوی بود. ودر این موارد اصولاً بعد مسافت تاثیری ندارد و جایگاهی نخواهد داشت. و اینکه همانطورکه بیان می نمود روابط انسانی با همه ملتها ، روابطی است که با هیچ جایی مانع ندارد . علت این امر را می توانیم به دلیل این امر بدانیم که کشورها همواره خواهان بر قراری روابط با سایر کشورهای دیگر بر اساس مبانی انسانی می باشند و همو اره خواهان برقراری این نوع روابط می باشند . و این نوع روابط هم در حقوق بین الملل مورد اشاره قرار گرفته شده است زیرا که مقررات حقوق بین الملل بر اساس مبانی انسانی ترسیم گردیده شده است .
واما یکی از مسائل دیگری که امام آنرا در روابط بین کشورها مورد تاکید قرار می دادند نفی سلطه ارباب رعیتی در روابط بود و بیان می نمود که « روابط باید بین کشورها بر اساس روابطه دوستانه باشد ونه روابط بر اساس ارباب و رعیتی » زیرا وجود روابط بر اساس ارباب و رعیتی سبب وجود نظام سلطه در جهان می گردد که این نوع نظام ها در عرصه حقوق بین الملل مورد نکوهش قرار گرفته شده است و در عرصه حقوق بین الملل به روابط دوستانه در بین ملتها تاکید می شودکه امام هم به آن اشاره نموده است.


2. روابط حسنه – مدارا و مسالمت آمیز
یکی از مسائلی که امام در عرصه حقوق بین الملل در ارتباط با روابط بین کشورها ترسیم می نمود بحث روابط بین کشورها بر اساس روابط حسنه – مدارا و مسالمت آمیز بود . امام همواره این نوع روابط با کشورها را که مورد توجه اسلام و مبانی دینی هم بود را دنبال می کرد. امام، بدنبال ایجاد دشمن تراشی و انزوا از جامعه بین المللی نبود بطوریکه بیان می نمود « ما نمی خواهیم در یک کشوری زندگی کنیم که از دنیا منعزل باشد . ایران امروز نمی تواند این طور باشد ، بلکه کشورهای دیگر هم نمی توانند این طور باشند ، که دریک جا بنشینند و مرزهایشان را ببندند ، این غیر معقول است . امروز دنیا به مانند یک عالیه ویک شهر است ، و یک شهر دارای محله های مختلفی است که با هم ارتباط دارند . وقتی دنیا وضعش این طور است ما نباید منعزل باشیم. [1]» وحتی رابطه با آمریکا را هم اگر، بر اساس حسنه و مسالمت آمیز باشد را مورد توجه قرار می دهد وبیان می دارد که «جمهوری اسلامی مایل است با همه همجواران ودیگران با صلح وصفا زندگی کند ، و از دولتهای اسلامی اگر مورد تهاجم واقع شوند پشتیبانی کند[2] ».پس متوجه می شویم که معیار روابط با سایر کشورها از دیدگاه امام، همین اصل (حسنه و مسالمت آمیز) بودن بین کشورها می باشد .
3. احترام متقابل
امام خمینی اصلی را بیان می داشت که مورد توجه حقوق بین الملل عرفی می باشد وآنهم اصل احترام متقابل بود ، که به عنوان مهم ترین اصل در دیدگاه امام خمینی وحقوق بین الملل عرفی می باشد به گونه ای که بیان می دارد « اگر تمام کشورها احترام ما را حفظ کنند ما ‌هم احترام متقابل را حفظ خواهيم کرد، و اگر کشورها و دولت‌ها بخواهند به ما امری را تحميل نمایند از آنها قبول نخواهيم کرد [3].» همانطورکه از نظر امام بیان می گردد اگر چنانچه کشورها احترام ما را حفظ کنند ما ‌هم با آنها رفتار متقابل را در پی خواهیم داشت. واما این اصل اشاره گردیده به وسیله حضرت امام در حقوق بین الملل عرفی جلوه گر می نماید بگونه ای که کشورها بر اساس احترام متقابل نسبت به یکدیگر در جامعه بین المللی در کنار یکدیگر زیست می نمایند و تا زمانی که این اصل در روابط فی مابین آنها وجود دارد مشکلی از حیث برقراری روابط بین آنها بروز نخواهد کرد . مثلاً در حقوق دیپلماتیک و کنسولی این اصل احترام متقابل بسیار جلوه گر می نماید زیرا که کشورها بر اساس همین احترام نسبت به مامورین کشور فرستنده زمینه ایجاد تفاهمات و گستردگی را در روابط ایجاد می نمایند و سبب اقدامات متقابل از سوی کشور فرستنده می گردند .
4. تولی و تبری در عرصه حقوق بین الملل
تولی و تبری در اصطلاح به معنای دوست داشتن دوستان خدا و دشمن داشتن دشمنان خدا می باشد . لیکن در واژگان دیپلماسی اسلامی ، به معنای ارجحیت و اولویت بخشیدن به ارتباط دوستانه و برادرانه با ممالک اسلامی و اکراه و پرهیز از برقراری روابط با کشورهای کافر و متخاصم است . در معنای موسع ، تولی به معنای دوستی با کشورهای برادر ودوست ، اعم از مسلمانان و کفار غیر محارب و غیر متخاصم است و تبری ، به معنای موضع گیری انکاری آحاد مسلمانان و حکومت اسلامی در برابر نظام های کافر و شرک پیشه می باشد . با الهام از آیه 9 سوره ممتحنه که می فرماید : " لا ینها کم الله عن الذین لم یقاتلوکم فی الدین و لم یخرجوکم من دیارکم ان تبروهم و تقسطوا الیهم " می توان به جواز برقراری رابطه عادلانه و دوستانه با کفاری که به حریم مسلمانان تجاوز نکنند و در صدد توسعه طلبی و حریم شکنی بر نیایند ، حکم کرد . البته قسط و میزان روابط مسلمانان با کفار نباید بر گستره روابط کشور اسلامی با سایر کشورهای اسلامی ارجحیت یابد . به گونه ای که روابط با کفار ، روابط با مسلمانان را تحت الشعاع قرار دهد . امام خمینی ضمن مبنا قراردادن این اصل در دیپلماسی اسلامی می فرمایند : « تولی و تبری دو اصل اساسی اسلام است . باید با حکومت عدل موافق شوید و آنرا به حاکم عادل دهید و از رژیم غیر اسلامی تبری جوید » . بر این مبنا از منظر امام ارتباط با کشورهای اسلامی غیر متخاصم اولویت درجه یک را دار است . ارتباط با کشور های اسلامی بی طرف که به هنگام درگیری کشور اسلامی با سایر کشورها از هیچ کدام جانب داری نمی کنند ، در درجه دوم اهمیت قرار دارد . ارتباط با کشورهای کافر غیر متخاصم که به هنگام درگیری بین کشور اسلامی و کشورهای دیگر موضع جانب دارانه در مورد حکومت اسلامی اتخاذ می کنند ، در درجه سوم اهمیت واقع است . و ارتباط با دولتهای کافر بی طرف که حیاد و بیطرفی را به هنگام نزاع ودرگیری مملکت اسلامی با ممالک دیگر اتخاذ می کنند ، در چهارمین درجه اولویت قرار دارد. از سوی دیگر ، سایر کشورهای اسلامی که تخاصمی آشکار با حکومت اسلامی دارند و با بغی و تجاوز به حکومت اسلامی دشمنی خود را به ثبوت می رسانند ، در زمره حکومت دشمن محسوب می گردند و کشورهای کافر متخاصم متحارب و مستکبر هم که درصدد ستیزه جویی و مداخله گری در قبال حکومت اسلامی هستند ، جزء دشمنان اصلی حکومت اسلامی به حساب می آیند و بیزاری و تبری از هر دو دسته اخیر لازم است .
امام خمینی با توجه به چنین تقسیمی، با برقراری روابط با کشورهای مسلمان و سپس با کشورهای جهان سوم و مستضعف تاکید می کردند. و به دنبال آن مبارزه و مقابله با حکومتهای جور و ظلم پیشه و نیز قدرتهای استکباری را وجه همت خود قرار می دادند و در رابطه با کشورهای بی طرف مسلمان و کافر اظهار نظری له یا علیه آنان به عمل نمی آوردند. از نظر امام خمینی، حکومت اسلامی با ماهیت ایدئولوژیک خود باید همواره وحدت و اتحاد با ممالک اسلامی را برای تحقق اهداف و آمال عالی اسلام مد نظر قرار دهد. لیکن این اتحاد و وحدت باید برای حفظ منافع دولتهای اسلامی و جلوگیری از سیطره دولتهای استکباری بر آنان باشد. با عنایت به ضرورت این روابط تنگاتنگ و نزدیک است که امام خمینی با استفاده از واژه برادری در روابط با کشورهای اسلامی، صمیمیت در روابط دوستانه را با تاکید بر همبستگی ایدئولوژیک مورد تاکید قرار می دادند. به گونه ای که بیان می داشت « کوشش داشته باشید در بهتر کردن روابط با کشورهای اسلامی. ما برای دفاع از اسلام و ممالک اسلامی و استقلال ممالک اسلامی در هر حال مهیا هستیم . برنامه ما که برنامه اسلام است و اتحاد وحدت کلمه مسلمین در ممالک اسلامی است » .
از طرف دیگر امام خمینی روابط نابرابر میان ملل اسلامی و قدرتهای استعماری را مردود و مطرود تلقی می کردند و قطع چنین روابطی را که منجر به قطع وابستگی ها و مداخله گری هاست میمون می دانستند. از این رو ، حضرت امام در بیانات خویش از چنین قدرتهایی بیزاری و تبری می جستند ، چرا که نقشه سلطه جویی بر ممالک اسلامی و شکست نهضت مکتبی ایران را طراحی می کردند .
از سوی دیگر، امام خمینی بر قطع رابطه حکومت اسلامی با دو دسته از کشورهای اسلامی تاکید داشتند : یکی کشورهایی که با حمله غاصبانه به مملکت اسلامی درصدد تجاوزگری و بغی علیه حکومت اسلامی برآمده اند که در این خصوص می توان به کشور عراق تحت قیادت صدام حسین اشاره کرد و دیگری کشورهایی که با انعقاد قرارداد دوستی با رژیم اشغالگر قدس به آرمان مسلمانان خیانت کرده اند که در این مورد می توان از حکومت مصر به رهبری انور سادات نام برد که با انعقاد معاهده (( کمپ دیوید )) به جهان اسلام خیانت کرد [4].
پس همانطور که از نظرات امام در ارتباط با تولی و تبری در ارتباط با روابط بین کشورها، در عرصه حقوق بین الملل سخن به میان آوردیم باید عرض نمائیم که دیدگاههای ایشان نسبت به روابط بین کشورها منطبق با حقوق بین الملل می باشد زیرا که حقوق بین الملل وجود نظام های سلطه و استبدادی و متخاصم را مذموم می داند و سعی بر این دارد که جامعه بین المللی از وجود این نوع نظام ها تهی گردد . اگرچه در حقوق بین الملل وجود این نوع نظام های ذکر گردیده از طرف حضرت امام، مذموم می باشد ولی وجود آنها واقعیتی انکار ناشدنی می باشد ولی در حقوق بین الملل بحثی وجود دارد مبنی بر شناسایی، که بر اساس این اصل کشورها می توانند از شناسایی حکومت های سلطه گر و استبدادی خودداری نمایند واز عدم شناسایی آنها سخن به میان آورند . یا همانطور که امام خمینی بیان نموده است می توانیم در دسته بندی روابط، آنها را در سطوح پائین جای دهیم . و امام بر اساس دسته بندی که بیان نموده است برای این نوع از حکومت ها جایگاه خیلی کم و پائینی را قایل می باشد وحکومت اسلامی را ملزم مینماید که با آنها رابطه نداشته باشند و قطع روابط با آنها را میمون دارند .
5. حقوق بشر
از منظر حضرت امام حقوق بشر و اعلامیه حقوق بشر تدوین شده از سوی غرب بسیار مورد انتقاد می باشد چرا که حضرت امام به موارد عملی رعایت حقوق بشر توسط امضاء کنندگان این اعلامیه اشاره می نمایند و آنرا مورد انتقاد قرار می دادند. از منظر ایشان بیشتر امضاء کنندگان این اعلامیه کشورهایی بوده اند که ‌سلب آزادي بشر را در همه دوره‌ هايي ‌که کفيل بودند و دستشان به يک چيزي رسيده ‌است کرده‌اند ودر این مورد بیان داشته است که « ما همه بدبختي‌هايي ‌که داشتيم و داريم ، و بعد ‌هم داريم ‌از ‌اين ‌سران کشورهايي ‌است ‌که ‌اين اعلاميه حقوق بشر را امضاء کرده‌اند . اعلاميه حقوق بشر سرلوحه‌اش، آزادي افراد ‌است .هر فردي ‌از افراد بشر آزاد ‌است، بايد آزاد باشد. همه بايد در مقابل قانون علي السواء باشند . بايد آزاد باشند در محلشان؛ در سکني آزاد باشند، در شغلشان آزاد باشند، واین اعلاميه حقوق بشر ‌است ‌که سرلوحه‌اش ‌اين مطلب ‌است » .امام در ادامه به ذکر مواردی می پردازد و بیان می دارد که « آمريکا يکي ‌از کشورهایی است ‌که این اعلامیه را مورد امضا و تصويب قرارداده است و بیان نموده اند این مطلب را ‌که حقوق بشر بايد محفوظ بماند . و از موارد حقوق بشر آزادي ‌است . همين آمريکايهای ‌که اعلاميه حقوق بشر را به اصطلاح امضا کرده ‌اند ، شما ببينيد چه جناياتي بر ‌اين بشر واقع کرده ‌اند » .
‌یا مورد عملی دیگری که حضرت امام آن را بیان می داشت در مورد عمل ننمودن به اعلامیه حقوق بشر در مورد انگلستان می باشد که می فرماید « اين انگلستان ‌که اين قدر ‌از آن تعريف مي‌کنند و ‌از تمدنش تعريف مي‌کنند و ‌از دموکراسي بودنش تعريف مي‌کنند، و ‌اين ‌هم جز تبليغات خود آنها و شيطنت خود آنها چيز ديگري نيست ‌که با شيطنت و با تبليغات اينها به ‌مردم باور آورده‌اند ‌که در رأس دمکراسی ها، دمکراسي انگلستان ‌است و مشروطيت به معناي حقيقيش در انگلستان وجود دارد ، اينها به واسطه تبليغاتي ‌که داشتند به خورد ‌مردم دادند ‌اين معناها را. و ما ديديم ‌که انگلستان با هندوستان، پاکستان و دول استعماري خودش چه کارها و چه جنايت‌هایی در آنجا کرده‌است. و ‌اين همين آمريکاست ‌که مي‌بينيد در اسرائيلش ‌که نگاه مي‌کنيم ـ آنجا را به وجود آوردند ـ اينها با مسلمين چه کردند و دارند چه مي‌کنند [5] » . واما میتوانیم بیان داریم که از نظر امام، تدوین اعلامیه حقوق بشر به دست ناقضین حقوق بشر، تنها یک اثر را به دنبال دارد و آنهم این است که سبب فریب کشورهای ضعيف می شود و با موجه جلوه دادن کار خودشان سبب بلعیدن وتحت سلطه درآوردن آنها می شوند و از نظر ایشان « اعلاميه حقوق بشر يک آلتي ‌است براي چاپيدن ‌مردم با وجه موجه ‌که يک چيزي درست بکنند در ظاهر، ولی در عمل وقعی به آن ننمایند ». از نظر امام خمینی، در مورد حقوق بشر و اعلامیه آن، میتوانیم این چنین استنباط نمائیم که اعلامیه حقوق بشر و موارد احصاءدر آن بسیار موارد مطلوب و مفیدی برای حمایت از افراد می باشد ولی صرف تدوین آن در سی ماده و عمل ننمودن به موارد احصاء شده در آن فایده ای برای افراد بشر نخواهد داشت و اسباب بی اعتمادی و تظلم را به بار می آورد . امام تدوین اعلامیه حقوق بشر را کافی نمی دانست بلکه عمل به آن را بسیار با ارزش تر از تدوین آن میداند زیرا تدوین بدون اجراء هیچ فایده ای برای افراد بشر نخواهد داشت . امام در دوران قبل از انقلاب به حقوق بشر اهمیت زیادی می دادند و از تظلمی که رژیم شاه نسبت به افراد بیان میداشت به سختی انتقاد می کرد . امام حکومت اسلا‌مي را مبتني بر حقوق بشر و ملاحظات آن می داند. وبیان می داشت که« هيچ سازمان و حکومتي به اندازه اسلام ملاحظه حقوق بشر را نکرده ‌است. شخص اول حکومت اسلا‌مي با آخرين فرد مساوي ‌است در امور » .
امام معتقد است که ، « حکومتي مي‌تواند ادعا بکند ‌که حقوق بشر را حفظ مي‌کند ‌که دولتش مبتني بر يک عقايد الهي ديني باشد؛ و خودش را مسؤول پيش يک قدر‌ت بزرگ بداند »[6].
در یک دید کلی از نظریات امام در ارتباط با حقوق بشر می توانیم بیان داریم که حضرت امام حقوق بشر را به صرف تدوین آن کافی نمی داند بلکه اجراءگردیدن آن را لازم می داند. امام بهترین نوع حکومتی که درآن حقوق بشر تجلی می یابد حکومت اسلامی می داند چرا که استدلال خود را بر این مبنا قرار می دهد که در حکومتهای اسلامی به واسطه دیگاههای الهی – مذهبی که وجود دارد. به مردم، از هر نوعی که باشند تظلم نمی شود چرا که در حکومتهای اسلامی طبق آیات و روایات بیشترین تاکید بر رعایت حقوق بشر و نفی تظلم می باشد به گونه ای که حضرت علی (ع) در ارتباط با نفی ظلم وستم بیان می دارد که « الملک یبقی مع الکفر ولا یبقی مع الظلم » که نشان از اهمیتی است که حکومت های اسلامی برای حقوق بشر قایل می باشند و همچنین آیات بسیاری در قرآن کریم بر این حقوق و رعایت آن، امر شده است . واما در ادامه ذکر این مطلب خالی از بیان نیست که بگوئیم حقوق بشر human rights) ) یک واژه ای نسبی می باشد که نسبت به جوامع مختلف تفاوت های در مصادیق حقوق بشری وجود دارد وبه طور یکسان در همه موارد نیست به گونه ای که موارد احصاء شده از حقوق بشر در جوامع غربی بگونه ای است که در جوامع اسلامی قابلیت استناد نخواهد داشت به دلیل اولویت احکام اللهی و مذهبی که در این جوامع وجود دارد . برای مثال : وجود آزادی همجنس بازی که در بسیاری از کنوانسیون های حقوق بشری در جوامع غربی، به عنوان یکی از مصادیق حقوق بشری ذکر شده است ولی این امر در جوامع اسلامی مورد نکوهش قرار گرفته شده است و در جوامع اسلامی ، مبانی حقوق بشری نشات گرفته از فطرت و طبیعت انسانی می باشد که در آیات قرآن هم به آنها اشاره شده است .
در اسلام و مکاتب اسلامی اهمیت ویژه ای به حقوق بشر داده شده است بگونه ای که آنرا از سایر قواعد هم برتر دانسته اند . خداوند برای افراد بشر جایگاه والا و زیادی را قایل است بگونه ای که درآیات قرآن کریم به ذکر آیاتی در این باب پرداخته شده است که به آن می پردازیم . مثلا: هنگامی که خدواند ،انسان را به عنوان خلیفه اللهی معرفی می کند به دلیل اهمیتی است که برای انسان وجایگاه انسان قایل است . یا در جای دیگر که در قرآن ،خطاب به فرشتگان می کند ومی فرماید « و اذ قلنا للملائکه اسجدوا لادم فسجدوا الا ابلیس ابی و استکبر و کان من الکافرین[7] » . واین به دلیل اهمیتی است که خداوند برای انسان و جایگاه انسان قایل است . ودر اندیشه های حضرت امام که بر گرفته از مبانی دینی و اسلامی بود جایگاه زیادی را برای انسان و حقوق انسان قایل شده است . در ادامه به مصادیق حقوق بشری را که مورد توجه خاص حضرت امام و حقوق بین الملل می باشد خواهیم پرداخت و به شرح آنها می پردازیم .
1-5 ). آزادی
اولین مصادیق حقوق بشری را که مورد توجه خاص حضرت امام است وجود آزادی می باشد. که جایگاه بسیار بالای هم در حقوق بشر دارد . اما در ادامه ذکر این بیان خالی از گفتن نمی باشد که مفهوم آزادی به مانند مفهوم حقوق بشر که در بالا به آن اشاره نمودیم یک مفهومی نسبی است یعنی همین واژه آزادی نسبت به جوامع گوناگون متفاوت می باشد، از حیث عمل و موارد عملی آن . در اسلام به این قسم از مورد حقوق بشر جایگاه بالایی قائل است بگونه ای که خداوند در هیچ شرایطی آزادی را از انسان سلب نمی نماید حتی در امر مهم پذیرش دین ، که انسان را مختار معرفی می نماید هنگامی که بیان می دارد « لا اکراه فی الدین » ، که نشان از آزادی انسانها در امور دینی دارد .
آزادی از دیدگاه حضرت امام، برخواسته از اندیشه های فقهی وسیاسی ایشان می باشد و آزادی به مفهوم غربی آن نیست . زیرا امام همواره تاکید بر آزادی مثبت می نماید . در آزادی به شیوه اسلامی و دینی که امام بر آن تاکید می نمود بدین گونه می باشد که هر فرد در داخل کشور در فضای آزاد بتواند اندیشه های خود را در موضوعات و مسائل مختلف اسلامی بیان دارد و افراد را مورد نقد وبررسی قرار دهند .البته باید بدین گونه باشد که مسئولین به انتقاد آنان توجه نمایند . امام بیان می نمود که همواره در فضای آزاد، بسیاری از مسائل، شفاف و روشن می گردد . زیرا که در فضای آزاد هرفرد حق دارد و می تواند موضوعات و دغدغه های مختلف خود را بیان دارد و همین امر سبب می گردد که از خفقان، به خاطر نبود آزادی جلوگیری شود و بسیاری از امور، مورد اصلاح و بازبینی قرار گیرد . از دیدگاههای ایشان در مورد آزادی می توانیم بیان داریم که اگرچه همانطور که در بالا بیان نمودیم آزادی یک امری نسبی در جوامع مختلف می باشد بگونه ای که ممکن است در جوامع غربی ، بسیاری از مسائلی را که آزادی به طور عام می دانند در جوامع اسلامی همین امر به عنوان آزادی به مفهوم منفی آن باشد واین به دلیل نسبی بودن همین امر است که بیان نمودیم .
امام، مبنای آزادی را اعطایی از سوی افراد نمی داند بلکه مبنا و پایه آنرا حق طبیعی بشر می دانست . انواع آزادی ازدیدگاه حضرت امام بدین شرح می باشد .
اولین ومهم ترین آزادی از دیدگاه حضرت امام، آزادی در تفکر و اندیشه می باشد که در اعلامیه جهانی حقوق بشر هم در ماده 18 به آن توجه شده است .
امام به آزادی تفکر و اندیشه بسیار اهمیت می دادند بگونه ای که آنرا برتر از سایر آزادی های دیگر میدانستند واین درواقع بر گرفته مستقیم از اندیشه های اسلامی می باشد. زیرا که تفکرو تعقل ، دراندیشه های اسلامی بسیار مورد توجه وسفارش گردیده شده است . حضرت امام یکی از ویژگی های انسان کامل را تکیه بر برهان و استدلال و اجتناب از تحمیل عقائد می دانند و اصولاً معتقدند که تحمیل عقائد امری غیر ممکن است .
دومین نوع از آزادی که ایشان بر آن تاکید می نمودند آزادی مطبوعات و رسانه های گروهی میباشد[8]. که درماده 19 اعلامیه جهانی حقوق بشر هم به آن پرداخته شده است.
آزادی مطبوعات و رسانه های گروهی یکی از تاکیدات مهم حضرت امام در دوران قبل از انقلاب و در دوران بعد از انقلاب بوده است . امام در دوران مبارزه علیه رژیم شاه همواره ضمن انتقاد از رژیم شاه، بر لزوم آزادی مطبوعات و رسانه های گروهی تاکید می نمودند [9] . ایشان حاکمیت انحصاری بر رسانه های جمعی را بسیار مورد نکوهش قرار می دادند و با این وضعیت بسیار مخالفت می کردند و از اینکه هیچ وسیله ی انتشاراتی در دست مخالفان برای ابراز نارضایتی خودشان نسبت به حکومت وجود ندارد ابراز نارضایتی می کردند وبراین رسانه ها عنوان کثیف بودن را بیان می داشتند[10] زیرا عنوان می کردند که در این رسانه ها بیشتر به مدح حکومت می پردازند و از مشکلات و نارضایتی های مردم سخنی به میان نمی آورند [11].
سومین نوع از آزادی را که امام بر آن صحه می گذارد بحث آزادی احزاب سیاسی می باشد . که در اعلامیه جهانی حقوق بشر هم در ماده 20 به آن اشاره گردیده شده است .
ایشان همانطور که در بالا بیان نمودیم به دموکراسی از نوع اسلامی آن بسیار اهمیت می دادند و از آنجا که یکی از اصول اولیه ی حکومت های دموکراتیک ، وجود احزاب مختلف با دیدگاههای گوناگون و فعالیت آزادانه ی آنها برای کسب قدرت و اجرای برنامه ها و اهداف سیاسی شان می باشد. پس این نوع از آزادی ها را برای آنها بسیار ضروری می دانستند . زیرا دموکراسی بدون وجود احزاب سیاسی معنای نخواهد داشت و وجود یک حزب و آنهم اگر متعلق به جناح موافق باشد. در واقع به معنای نبود آزادی و رواج اندیشه های دیکتاتوری در جوامع است . از این رو ایشان همواره تاکید می کردند که « در چارچوب جمهوری اسلامی تمامی احزاب می توانند آزادانه اظهار نظر کنند[12]. »
چهارمین آزادی را که امام برآن تاکید می نمود، آزادی در انتخابات می باشد . که در بند3 ماده 21 اعلامیه جهانی حقوق بشر هم به آن پرداخته شده است .
از دیدگاه ایشان انتخابات امری است که متعلق به مردم، درجوامع دموکراتیک می باشد زیرا که یکی از معیارهای حکومتهای دموکراتیک بحث انتخابات می باشد اما درهمین انتخابات ، باید اصولی مراعات گردد تا انتخابات به معنای واقعی کلمه جلوه گرنماید ویکی ازآن اصول بسیار مهم از نظر امام ، بحث آزادی انتخابات می باشد بگونه ای که ایشان بر آزادی انتخابات و مشارکت فعالانه مردم در آن، اصرار زیادی دارند [13]. و بیان می دارد که اگر انتخابات به صورت فرمایشی برگزار گردد تنها نتیجه ای که در بر دارد سبب سلب اعتماد مردم نسبت به حکومت می گردد وحالت بی اعتمادی در قشر نخبگان جوامع ایجاد می گردد .
واما پنجمین نوع از آزادی های را که امام بر آن تاکید می نمودند . آزادی های شخصی[14] می باشد . که در ماده 3 اعلامیه جهانی حقوق بشر هم به آن پرداخته شده است . این نوع آزادی ها در دیدگاه ایشان از اهمیت خاصی برخوردار میباشد. زیرا که با حوزه های زندگی خصوصی افراد سروکار دارد که شامل آزادی مسکن. و نحوه زندگی و امنیت فردی و.. می باشد . امام در اوایل انقلاب. که بر اثر فعالیت نیروهای تندروی انقلابی – مذهبی که سبب تعرض به آزادی های فردی شده بودند فرمان هشت ماده ای را صادر کرد که به طور کلی در جهت تامین امنیت شخصی افراد بود . بنابراین امام با صدور فرمان هشت ماده ای بر حقوق و آزادی های شخصی و خصوصی افراد تاکید می نمودند و دولت را هم ملزم به اجرای آن می کردند . و این، نشان از اهمیت این نوع از آزادی ها در دیگاه های ایشان می باشد .
پس همانطور که از شرح مطالب بالا فهمیده می شود آزادی در دیدگاههای حضرت امام از اهمیت بسیار بالایی برخوردار می باشد البته آزادی از مفهوم مثبت آن که مورد توجه اسلام هم می باشد. در اعلامیه جهانی حقوق بشر در مواد 3و 18و 19و 20 و29 این اعلامیه، به آزادی پرداخته شده است بگونه ای که در یک جمع بندی از این مواد بیان شده در اعلامیه، میتوانیم بیان داریم که « هر کس از حق حیات ، آزادی و بر خورداری از امنیت بر خوردار می باشد. و هر کس حق دارد از آزادی اندیشه ، وجدان و مذهب و عقیده بهره مند گردد . و افراد، از آزادی تجمع و ایجاد تشکل مسالمت آمیز برخوردار می باشند. » پس همانطور که در اعلامیه جهانی حقوق بشر هم اشاره گردیده شده است آزادی از جایگاه بسیارمهمی در حقوق بین الملل و خاصه در حقوق بشر بر خوردار میباشد که امام هم به آن اشاره نموده است و آنرا در دوران حیات خود مورد تاکید قرار می دادند و همگان را بر رعایت این حقوق افراد، ملزم می نمودند .
2-5). آزادی و حقوق زنان
در شرح آزادی از دیدگاه حضرت امام و اعلامیه جهانی حقوق بشر می توانیم بیان داریم که حضرت امام در بحث آزادیها در مورد زنان، بیان می دارد که درحکومت اسلا‌مي زنان از آزادی برخوردار می باشند وحقوق آنها مثل حقوق مردان است . اسلام برای زنان جایگاه بسیار والایی راقایل گردیده است به طوریکه در قرآن کریم یک سوره به نام زنان اختصاص داده شده است و این نشان از اهمیتی است که اسلام برای زنان قائل گردیده است . اسلام دستورات و واجباتی را برای زنان ایجاد نموده است مثلاً بحث حجاب ، که این دستور و فرمایش اسلام در واقع برای عزت بیشتر زنان و در واقع می توانیم بگوئیم که این فلسفه حجابی را که، اسلام برای زنان قائل شده است به معنای محدودیت آنان نمی باشد بلکه برای حفظ عزت زنان و زیبنده تر کردن آنها می باشد . ودر واقع به بیان دیگر می توانیم یک نوع حیله قرآنی در نظر بگیریم که اسلام برای زیبنده تر کردن زنان در نظر گرفته است و این حجاب و محدودیت ها، مانع ورود زنان به عرصه فعالیت از نظر اسلام نمی شود بلکه یک نوع مصونیت برای زنان می باشد که آنها را حفظ می نماید . اسلام به زن، به عنوان یک وسیله نمی نگرد بلکه به عنوان یک عنصری گران بها آن را معرفی می کند که سبب آرامش به محیط خانواده و مردان می شوند . اسلام از زمان ظهور خود در عربستان ، که شیوه های جاهلیت در آنجا رواج داشت و به زنده به گور کردن دختران می پرداختند . پیامبر اکرم (ص) از همان اوایل دعوت مردم به اسلام ،اعراب را از این کار نهی می نمود و مقام بسیار بالایی را برای زنان در نظر می گرفت . اسلام ، زنان را ‌از قيد اسارت مردها بيرون آورد و آنها را همرديف مردها قرار داد . امام خمینی که اندیشه های ایشان بر گرفته از مبانی دینی و اسلامی بود بر اساس همین مبانی ،جایگاه بسیار بالایی را بر ای زنان قائل بود به گونه ای که بعد از انقلاب بیان می داشت که « ما بسياري ‌از موفقيت‌ها را مرهون خدمت‌هاي شما بانوان مي‌دانيم. شما ‌هستيد ‌که علاوه بر آن که خودتان فعاليت مي‌کنيد، فعاليت را در مردها مضاعف مي‌کنيد. و شما بوديد‌ که در زمان طاغوت تحت رنج و شکنجه روحي واقع شديد و بحمد الله با قدر‌ت خودتان و تعهد خودتان آن قدر‌ت شيطاني غرا (را) ‌از صفحه روزگار بيرون کرديد و نگذاشتيد ‌که آن خيال‌هايي ‌که آنها در سر خودشان و در خاطر خودشان پخته بودند، آن خيال‌ها به نتيجه برسد. و خدا مي‌داند ‌که اگر نبود ‌اين نهضت، و نبود کوشش ملت ايران ‌از زن و مرد و جوان و پير و بزرگ و کوچک، ‌اين ملت همه چيزش را ‌از دست داده بود و مي‌داد . و شما بحمد الله زحمت کشيديد، رنج برديد و در همه مراحل پايداري کرديد، و بانوان ايران در همه جا فعاليت کردند، چه فعاليت‌هاي فرهنگي و چه فعاليت‌هاي اقتصادي، ‌که قشر کثيري ‌از آنها در کشاورزي دخالت دارند، و قشر کثيري ‌از آنها در صنعت دخالت دارند و قشر کثيري در فرهنگ و ادب و علم و هنر[15]». و امام خمینی نقش بسیار بالایی را برای زنان در عرصه پیروزی انقلاب قایل بودند وبعد از پیروزی انقلاب همواره آنها را به داشتن حجاب اسلامی امر می نمودند زیرا که معتقد بود « حجابي را ‌که اسلام برای شما قرار داده ‌است ، براي حفظ آن ارزش‌هاي شما می باشد زیرا هرچه را ‌که خدا دستور فرموده ‌است ـ چه براي زن و چه براي مرد ـ براي ‌اين ‌است ‌که ، آن ارزش‌هاي واقعي ‌که اينها دارند و ممکن ‌است به واسطه وسوسه‌هاي شيطاني يا دستهاي فاسد استعمار و عمال استعمار پايمال شوند، این ارزش ها زنده بمانند[16] » .در اعلامیه جهانی حقوق بشر هم در ماده 16 و هم در بند 2 ماده 25 آن به زنان و حقوق آنها اشاره نموده شده است .
3-5 ). حقوق زندانیان
یکی ازمسائل بسیار موکد حضرت امام بحث مراعات با زندانیان بود. ایشان به زندانی، به مانند یک غیر انسان نمی نگرد بلکه به عنوان یک انسان تربیت نشده می نگرد و همواره تاکید بر این امر مینماید که باید با زندانیان به دید انسانیت نگریسته شود و خوش رفتاری و خوش اخلاقی که بر گرفته از دیدگاههای اسلامی و عرفی ائمه بوده است بیان گردیده شود زیرا که از نظر ایشان چه بسا یک زندانی بر اثر اخلاق نیک شما، به شما گرایش یابد و از طرف دیگر معتقدند که مجرم هر کس که باشد ومرتکب هر جرمی هم که شده باشد . نباید با او بد رفتاری گردد وبه همگان توصیه می نماید که « بازندانیانی که در دست شما می باشند به گونه ای رفتار نشود که آنها آرامش خود را از دست بدهند زیرا این شیوه متعلق به اسلام و جوامع اسلام نیست بلکه باید با زندانی با آرامش و احترام برخورد نمائید[17] » همانطور که متوجه می شویم امام، خشونت با زندانیان را جایز نمی داند و برای زندان رسالتی تربیتی قایل می باشد که همواره در جهت رشد زندانیان باید به عمل آید . به هر حال تفکر انسانی امام ،که رعایت اخلاق اسلامی با زندانیان می باشد دارای اهمیت بسیاری می باشد که نظر امام در این باب، از مبانی اساسی فوق نشات گرفته شده بود . که در اعلامیه جهانی حقوق بشر هم در مواد4 و5 به آن اشاره گردیده شده است .
4-5). حقوق اقلیت ها
امام خمینی حقوق و آزادیهای راطبق اعلامیه جهانی حقوق بشر برای اقلیت ها ،قائل گردیده است امام اقليت‌هاي مذهبي را در ايران ، براي اجراي آداب ديني و اجتماعي خودشان آزاد می داند و حکومت اسلا‌مي هم ، خود را موظف مي‌داند تا ‌از حقوق و امنيت آنان دفاع کند و آنان ‌هم مثل ساير ‌مردم مسلمان ايران، ايراني و محترم شناخته می گردند[18] . امام در مورد اقلیت ها اظهار می نماید که « اقليت‌ها يک وقت گفته مي‌شود به اقليت‌هاي مذهبي ‌که در ايران ‌اين اقليت‌ها وجود دارد و آنها با ساير افراد ايران در همه چيز مشترک و حقوقشان به حسب قوانين داده مي‌شود . و در حکومت اسلا‌مي آنها در رفاه و آسايش و آزادي به سر خوردار خواهند بود » .
امام بر وحدت بین مسلمانان اعم از شیعه و سنی و کرد و لر و ترک وفارس و بلوچ و امثال آنها تاکید می نماید و آنها را اقلیت به میان نمی آورد بلکه آنها را برادران ما معرفی می کند تا بین ما و آنها جدایی ایجاد گردد و تاکید بر رفنتار های محبت آمیز نسبت به آنان می نماید تا وحدت بین ما و آنها ایجاد گردد . امام بیان می دارد که در اسلام جدایی وجود ندارد .که همین یکی از موارد مهم حقوق بشر می باشد ( اصل عدم جدایی افراد از یکدیگر ) و ( اصل عدم تبعیض ) در بین افراد، که امام هم بر آن تاکید نموده است و آنرا بیان داشته است .
امام معتقد است که « بين دو تا مسلمي ‌که با دو زبان صحبت مي‌کنند .مسلمي ‌که عرب ‌است، مسلمي ‌که عجم ‌است.اين مسائل بسيار محتمل ‌است ‌که ‌از دست‌هايي ‌که مي‌خواهند ممالک اسلا‌مي با ‌هم وحدت پيدا نکنند پيش آمده ‌است . قضيه عرب را پيش کشيده‌اند و عجم را. در داخل ممالک، قضيه کرد را و عرب را، و فارس را.در مملکت ما قضيه کرد و عرب و لر و ترکمن و بلوچ و امثال اينها را پيش کشيده‌اند مخالفين ما ‌که داراي مطالعات زيادي در ‌اين مملکت‌ها هستند. اينها به آنجا رسيدند ‌که چنانچه اسلام به آن طوري ‌که هست پياده بشود و آن طوري ‌که اسلام دعوت کرده ‌است تحقق پيدا بکند، تمام ‌اين قدرت‌هايي ‌که در عالم هستند، اينها منعزل مي‌شوند » .
امام در مورد جدای اقلیت ها که در آن زمان مطرح بود بیان داشته است که « اینکه می گویند باید حق کردها را بدهید و خواهان خود مختاری کردستان می باشند این در واقع در زمان حکومت های جابر و استبدادی مطرح می گردد و در زمان حکومتهای دموکراسی بیان گردیده نمی شود زیرا در حکومت های دموکراسی تمامی افراد از حقوق مساوی و یکسان بر خوردار می باشند و تفاوتی بین افراد وجود نخواهد داشت چه بسا ممکن است یکی از اقلیتهای زبانی به وسیله انتخابات ، مسئولیت حکومت را بر عهده گیرد » و همانطور که متوجه می شویم این حمایت از اقلیتهایی را که امام بیان نموده است و بر آن تاکید می نماید وبر جدایی آنها و تجزیه بین آنها خط بطلان میکشد این تاکیدات منطبق با حقوق بین الملل و خاصه حقوق بشر می باشد .
5-5). حقوق مردم
از دید حضرت امام یکی از اصول بسیار مهم در جوامع اسلامی، بحث عدم تجاوز به حقوق و آزادی های مردم می باشد چه به صورت فردی و چه به صورت جمعی، ایشان تاکید می نمایند که « همه افراد در داخل جوامع از حقوق و آزادیهایی برخوردار می باشند » و مطلوب مورد نظر ایشان آزادی از دید اسلام است وآزادی مثبت آن ملاک قرار می گیرد . وایشان به طور کلی ظلم به مفهوم تجاوز به حقوق مردم را مظهر اصلی نظام های فاسد می دانند و رسالت حکومت اسلامی را جلوگیری از چنین اعمالی بیان می دارد .
6-5). نفی ظلم وستم
ظلم و ستم، به طور کلی پدیده ای شوم می باشد که در آموزه های دینی و در سایر اصول و قواعد حقوق بین المللی خاصه حقوق بشر به طور کامل نفی شده است و از انسانها خواسته شده است که از آن تبری جویند و در هر کجا که این پدیده شوم را مشاهده می نمایند با آن به مبارزه بپردازند. در آموزه های دینی تاکیدات زیادی بر عدم رابطه با حکومت های ظالم شده است که نشان از خواهان صلح بودن آموزه های دینی و خاصه اسلام می باشد .حضرت امام با توجه به دستورات دینی ظلم را بسیار پدیده شومی بیان می دارد اگرچه از دید ایشان ظلم دارای مراتبی می باشد که از ظلم افراد نسبت به خانواده خود شروع می شود تا ظلم حکومت نسبت به افراد . ایشان ازظلم در هرمرتبه ای متنفر می باشد و بیان می دارد که « اسلام دین نور ، و زداینده ظلم و تاریکی می باشد و ظلم بزرگترین عامل انحرافات انسانها از مسیر هدایت و رستگاری می باشد[19] » . از این رو ایشان بارها تنفر خود را از ظلم ابراز داشته اند و آن را مخالف عدالت و صلاح جامعه اسلامی بیان می دارند . از دید ایشان می توانیم بیان داریم که ظلم به هر نحوی که باشد اعم از شکنجه یا فشاربه طور عام بر روی مردم سبب این می گردد که افراد نسبت جامعه بدبین شوند واین امر سبب سلب مشروعیت حکومت می گردد .امام ، رفتارهای ظالمانه را به هر صورتی که باشد را نمی پذیرد و با کشورهای ظالم به مخالفت می پردازدو بیان می دارد که « ما با هر کشوری که بخواهد ظلم کند مخالفیم . حال این کشور چه در غرب و چه در شرق باشد [20]» . این اصل در مقدمه اعلامیه جهانی حقوق بشرو هم در سایر مواد آن به طور صریح یا ضمنی ذکر شده است . امام ،پرهیز از ستم گری و ستم پذیری را به عنوان یک اصل اسلامی[21] معرفی مینماید که منطبق با اصول و قواعد حقوق بین الملل می باشد . واز طرف دیگر بیان می دارد که در اسلام ستمگری و ستم پذیری ممنوع می باشد . واما نظر امام در ارتباط با ( تشریک مساعی جهت جلوگیری از ظلم و ستم[22] ) منطبق با منشور ملل متحد می باشد چرا که در منشور ، کشورها بر اساس اصول و قوائدی که خود را ملزم به آن می نمایند از ایجاد ظلم و ظلم بر دیگران جلوگیری به عمل می آورند که همان تشریک مساعی جهت جلوگیری از ظلم و ستم می باشد که امام بیان نموده است .
7-5 ). دموکراسی
واما دموکراسی به عنوان یکی از ابواب حقوق بشری ،در بیانات امام به طور غیر مستقیم تعریف هایی از آن ارائه گردیده شده است ، که وجه بارز آن این است که مردم به واسطه ی ابزارهایی مانند انتخابات، سرنوشت خود را بتوانند دردست بگیرند . امام در پاسخ به مدعیان غیر دموکراتیک بودن جمهوری اسلامی و مشروئیت آن می فرماید : « می گویند این دموکراسی نیست، دموکراسی غیر از این نیست که مردم خودشان ، سرنوشت خودشان را دردست بگیرند ؟ کجای دنیا این قدر دموکراسی است ،که برای قانون اساسی دو دفعه مردم رای بدهند ....شما می خواهید تحمیل کنید ، شما دیکتاتور هستید که می خواهید تحمیل کنید » [23]. واینکه عمده دیدگاههای ایشان در باره این واژه در حد فاصل سالهای 1356 تا سال 1358 ابراز شده است .
واما مفهوم دموکراسی در بیانات امام به دو شکل به کار گرفته شده است :
نخست دموکراسی مطلوب و مثبت ، که در نظر ایشان دموکراسی به معنای واقعی کلمه همین قسم از دموکراسی است که مورد توجه اسلام و مکاتب اسلامی هم می باشد .
و دیگر دموکراسی نامطلوب و منفی ، که به تعبیر امام، غیر حقیقی و جعلی که در مغرب زمین بنا نهاده شده و طبق نظر ایشان اساساً دموکراسی محسوب نمی شود .
ایشان طی بیانات و سخنرانی خود به طرح تبیین دموکراسی مطلوب پرداخته اند و طبیعی است که حضرت امام تعریف و قرائتی که از دموکراسی مثبت دارد آن را مطلوب معرفی کرده است . حضرت امام برای دموکراسی مطلوب ، ویژگی هایی را بیان کرده اند ،که طرح آن میتواند به شکل گرفتن تصویر به نسبت واضحی از دموکراسی مطلوب ایشان بینجامد. ویژگی ها و شاخصه های دموکراسی مطلوب حضرت امام که به طورعمده بدین شرح می باشد :
1).نافی استبداد و دیکتاتوری 2). تامین و حفظ آزادی 3). پیوند با استقلال 4).عدالت خواه و مبتنی بر اسلام بودن [24] می باشد .
امام در ضمن تبیین دموکراسی مطلوب مورد نظر خود به نقد و بررسی دموکراسی شکل گرفته در غرب می پردازد و بیان می دارد که دموکراسی ازنوع غربی و شرقی آن دموکراسی به معنای واقعی کلمه نیست البته ذکر این نکته هم خالی از گفتن نمی باشد که مفهوم دموکراسی به مانند حقوق بشر و آزادی که در بالا بیان نمودیم یک امریست نسبی، که نسبت به جوامع گوناگون متفاوت می باشد به گونه ای که ممکن است در بسیاری از جوامع غربی و یا حتی شرقی امری را دموکراسی تلقی نمایند ولی همین امر در جوامع اسلامی، دموکراسی به معنای واقعی آن نباشد. ویا ممکن است در جوامع اسلامی دموکراسی نوع دیگری ابراز شود که در غرب، به عنوان دموکراسی شناخته نگردد واین بدلیل نسبی بودن این واژه می باشد . نظر مطلوب حضرت امام نسبت به دموکراسی، دموکراسی از نوع اسلامی آن می باشد به گونه ای که حضرت امام معتقدند که « درغرب خبری از دموکراسی نیست ، هرچند که زیاد از آن دم می زنند [25] ،این حکومت ها لفظاً دموکراسی هستند ، محتوای دموکراسی ندارند و حکومت های فعلی مستبد می باشد[26] » نقد اساسی امام نسبت به دموکراسی غرب در سه نکته متجلی گردیده است :
الف ) تبعیض میان طبقه حاکم و مردم در برخورداری از امکانات [27]
ب ) طرفداری از سرمایه دران بزرگ
ج ) اهمیت ندادن به ضعفا [28]
پس بنابراین، دموکراسی به عنوان یکی از ابواب حقوق بشری که در ماده 25 میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی ذکر گردیده شده است مورد توجه حضرت امام و حقوق بین الملل هم می باشد البته اگرچه ممکن است در مصادیق آن تفاوتهایی بین آنها وجود داشته باشد به دلیل نسبی بودن آن، ولی در اصول کلی بین آنها تفاوتی وجود ندارد .
8-5). کمک های بشر دوستانه
حقوق بشرhuman rights : امتیازاتی است که هر فرد به صرف انسان بودن و عضویت در خانواده بشری و فارغ از رنگ و مذهب و جنس و تابعیت و.. از آن بهره مند می گردند . این تعریف که بدون تردید نتیجه حاصل از فلسفه حقوق طبیعی است ، که غیر قابل انتقال می باشد و حقوقی است که مشمول مرور زمان نمی گردد و اینکه هیچ قانون گذاری هم نمی تواند آنرا تغییر دهد زیرا که از طبیعت و سرشت آدمی سرچشمه گرفته شده است و از قبل تعیین شده است و کلیه انسانها و افراد بشر هم از آن بهره مند می گردند . حقوق بشر یک قاعده عام وکلی می باشد که بسیاری از کمک های بشر دوستانه راهم در بر می گیرد . کمک های بشر دوستانه یک قاعده خاص و جزئی می باشد که در زیر قواعد حقوق بشر می باشد . کمک های بشر دوستانه عمدتاً در زمان جنگ ابراز می گردد و مورد اجرا قرار می گیرد .
واینکه یکی از مواردی را که حضرت امام بر آن تاکید می نمود کمک های بشر دوستانه ای بود که باید از سوی کشورهای اسلامی به سایر کشورهای اسلامی و سایر کشورهای غیر اسلامی را که دچار مشکلاتی شده اند نمود و آنهم به دلیل خصوصیت انسانی بودن این نوع از حکومت ها [29] . حضرت امام در ارتباط با فاجعه لبنان و مصيبات وارده بر آن در آن زمان به کمک های بشر دوستانه از سوی ایران به آن کشور تاکید می نمود . یا در ارتباط با سرزمین فلسطین که به دست اسرائیلیان به اشغال درآمده بود بیان می دارد که« هنگامي ‌که مي‌بينيد خون‌هاي برادران و خواهران بي‌گناه شما در سرزمين‌هاي مقدس فلسطين جاري است و هنگامي ‌که مشاهده مي‌کنيد ‌که سرزمين‌هاي ما اشغال شده و خانه‌هايمان به دست صهيونيست‌هاي تبهکار ويران گشته ‌است در ‌اين شرايط جز ادامه جهاد راهي نيست و بر همه مسلمانان واجب ‌است ‌که کمک‌هاي مادي و معنوي خود را در ‌اين پيکار مقدس بنمايند. و خداوند پشتيبان ‌اين اراده ‌است [30] » . امام در این بیان خود به کمکهای بشر دوستانه مادی و معنوی تاکید می نماید که این کمکهای بشردوستانه مورد توجه حقوق بین الملل و خاصه حقوق بشر می باشد که امام بر آن تاکید می نماید . امام از سوی دیگر به سایر کشورها هم امر می نماید که به کمک های بشردوستانه و مداخلات بشر دوستانه بپردازند برای مثال : دعوت از سران سایر کشورهای اسلامی برای مداخله بشر دوستانه در جنگ سوم اعراب و اسرائیل ،که بیان می دارد


داستان زندگی یک همدست اسید پاش



داستان زندگی یک همدست اسید پاش؛
جوانی ام را ازدست دادم

پیام یک جوان 22 سال بود که وارد زندان شد و اکنون مردی 33 ساله است و باید تا 48 سالگی در زندان بماند تا درس عبرت برای جوانانی باشد که بی توجه به نصایح پدر و مادر، قربانی رفاقت کورکورانه می شوند. او به جرم معاونت در اسیدپاشی درزندان است .

چرا اینجایی؟
به‌خاطر عرفان؛ با او از بچگی دوست بودم. در یک محل بزرگ شده بودیم. وقتی بزرگتر شدیم هر دو در بازار تهران مشغول به کار شدیم. او در راسته پارچه فروشان و من در راسته کفاشان به‌عنوان شاگرد مغازه، کار می‌کردیم. عموهایم هنوز در بازار تهران مغازه دارند. من موتور داشتم و هر روز باهم از خانه مان تا گلوبندک می‌رفتیم. راه زیادی نیست. غروب هم دنبال عرفان می‌رفتم و با هم به خانه برمی‌گشتیم. هرگز فکر نمی‌کردم این دوستی کار دستم بدهد. عرفان دختر یکی از همسایه‌ها را دوست داشت. اسمش سمانه بود. سمانه و خواهرش سمیرا هر روز با هم به مدرسه می‌رفتند و برمی‌گشتند و عرفان سعی می‌کرد در این دو بار رفت و آمد، او را ببیند.
‌چند ماهی اوضاع خوب بود و من هم مانند عرفان فکر می‌کردم این ارتباط به ازدواج منجر خواهد شد اما عرفان با سرد شدن رفتار سمانه فهمید او به فرد دیگری علاقه‌مند شده است و همین موضوع باعث ناراحتیش شد. یک روز عرفان با یک پارچ آب به سراغم آمد و گفت باید این پارچ را به مادربزرگش بدهد. نه من پرسیدم که مایع درون پارچ چیست و نه خودش گفت. رویش را پوشانده بود و فکر کردم امانتی است که مادر او برای مادربزرگش فرستاده‌است. مادربزرگ عرفان هم ساکن همان محل بود. با موتورم تا سرکوچه شان رفتیم. من با موتور کنار یک مغازه ایستادم و عرفان با پارچ رفت تا آن را به مادربزگش بدهد اما دقایقی بعد او دوان دوان به طرفم آمد. چند نفر دنبالش بودند و من بی‌اختیار احساس کردم باید کمکش کنم. موتور را روشن کردم. او پشت موتور پرید ولی این فرار زیاد طولانی نشد چون توسط اهالی محل دستگیر شدیم. هنوز نمی دانستم برای چه فرار می‌کنیم. به صورت جسته و گریخته فهمیدم که مایع داخل پارچ اسید بود.

اسید را روی دو دختر پاشیده بود؟
بله وقتی سمانه و سمیرا از مدرسه برمی‌گشتند، بی خبر از عاقبت وحشتناک کارش و فقط برای ترساندن سمانه، اسید را به صورتش پاشیده بود که کمی هم از آن، ناخواسته به صورت سمیرا ریخته شده بود.

آسیب دیدگی آن دو دختر تا چه حد بود؟
آسیب زیادی به صورت سمانه وارد شده بود اما آسیب صورت سمیرا کمتر بود و درمانش وقت زیادی نبرد.

فکر می کنی عرفان کار مناسبی کرد؟
من کار عرفان را تأیید نمی‌کنم اما می دانم فقط از روی نادانی و جوانی این کار را کرد.

هزینه درمان آن دو دختر تأمین شد؟
بله، در آن زمان خیران با سروصدای روزنامه ها، خیلی کمک کردند و سمانه و خواهرش چند بار در ایران و آلمان مورد عمل جراحی قرار گرفتند. 13 سال پیش 150میلیون تومان برای این جراحی‌ها از سوی خیران پرداخت شد.

چه حکمی برایتان صادرشده است ؟
برای عرفان، اعدام و برای من 25 سال زندان.

حکم عرفان اجرا شد؟
بله، پدر سمانه و سمیرا رضایت نداد. روز اجرای حکم، پدر و عموی آن دو خواهر آمدند و طناب دار را به گردن عرفان انداختند. وساطت مسئولان هم اثری نداشت .
روز اجرای حکم چه احساسی داشتی؟
واقعاً تلخ‌ترین و بدترین روز زندگیم بود. دوستی را که از کودکی با هم بزرگ شده بودیم به‌خاطر نادانیش از دست دادم. هر بار که یادم می‌افتد، این داغ تازه می‌شود. تا چهلم عرفان، کارم فقط گریه بود. در این سال‌ها هر دو ماه یک بار 7 تا 10روز به مرخصی می‌روم. البته مسئولان زندان برایم درخواست عفو مشروط کرده‌اند اما نمی‌دانم آزاد خواهم شد یا تا پایان 25 سال محکومیتم، باید زندانی باشم.

از خانواده ات بگو.
پدرم کارمند بازنشسته است. سه خواهر و سه برادر دارم. فرزند چهارم خانواده و تنها فردی هستم که در فامیل و خانواده مرتکب جرم شده و به زندان آمده است. هیچ کدام از اقوام سابقه‌ای از خلاف و زندان ندارند و خودم برای کمک به عرفان به معاونت در اسیدپاشی اعتراف کردم.

و حرف پایانی؟
صحبت خاصی ندارم، از جوانان می‌خواهم همیشه به نصایح خانواده گوش بدهند و نادانسته برای هر کاری همکاری نکنند. من اگر می‌دانستم عرفان چه تصمیمی گرفته است، مانعش می‌شدم .همیشه برای آمرزش روح دوستم دعا می‌کنم. خدا را شکر سمانه و خواهرش تا حد بسیار زیاد بهبودی پیدا کرده‌اند و شنیدم که به خانه بخت رفته‌اند اما در این بین عرفان زندگی‌اش و من جوانی‌ام را از دست دادیم.


برگرفته از روزنامه حمايت

 

 

نقش شوراي امنيت در تعرض به حقوق ملت‌ها چيست؟


شورای امنیت می‌تواند افراد متهم به نقض قوانين بشردوستانه و حقوق بشر بین‌المللی را در دادگاه‌های بین‌المللی محاکمه و تحت پیگرد قرار دهد و همينطور می‌تواند از نیروهای نظامی، هوایی و دریایی برای حفظ برقراری صلح و امنیت بین‌المللی استفاده کند اما جرم استفاده از سلاح شیمیايي بايددر مراجع بین‌المللی رسیدگی شود بنابراين حمله به یک کشور با این بهانه فاقد مشروعیت قانونی است.
به گزارش خبرنگار حقوقي قضايي باشگاه خبرنگاران، شورای امنیت می‌تواند افراد متهم به نقض قوانین بشردوستانه و حقوق بشر بین‌المللی را در دادگاه‌های بین‌المللی محاکمه و تحت پیگرد قرار دهد و چنانچه تشخیص دهد که اقدامات پیش بینی شده در مادهٔ ۴۱ (مجازات‌های دیپلماتیک و اقتصادی) در حد کافی نبوده، می‌تواند از نیروهای نظامی، هوایی و دریایی برای حفظ برقراری صلح و امنیت بین‌المللی استفاده کند.
*تعريف شوراي امنيت
شورای امنیت ملل متحد (United Nations Security Council)‏ یکی از ارگان‌های سازمان ملل متحد است که وظیفهٔ پاسداری از امنیت و صلح بین‌المللی را به عهده دارد. بر اساس منشور سازمان ملل متحد، حیطهٔ قدرت شورای امنیت شامل اعزام نیروهای پاسدار صلح، تصویب تحریم‌های بین‌المللی، و اعطای اجازه استفاده از نیروی نظامی علیه کشورهای متخاصم است. تصمیم‌های این شورا به صورت قطعنامه‌های شورای امنیت اعلام می‌شود.
شورای امنیت پنج عضو دائم و ده عضو انتخابی دارد. پنج عضو دائم این شورا در تصمیم‌ها و رای‌گیری‌های شورا حق وتو دارند. ریاست شورای امنیت نوبتی است (به‌ترتیب الفبای انگلیسی) و طول مدت آن یک ماه است.
*تاریخچه شورای امنیت
اولین جلسه شورای امنیت در ١٧ژانویه ١٩٤٦ در کلیسای وست مینستر لندن برگزار شد. از زمان اولین جلسه آن تاکنون، شورا به طور مداوم به کار خود ادامه داده و بصورت گسترده‌ای در جهان اعتبار کسب کرده‌است و جلساتی در بسیاری از شهرها مانند پاریس و آدیس آبابا داشته‌است. با وجود این بیشتر جلسات آن در مقر معاونت سازمان ملل متحد تشکیل می‌شود. اولین جلسات آن در اطراف دریاچه ساکسس در نیویورک برگزار شد، و جلسات بعدی در مقر کنونی آن در شهر نیویورک برگزار می‌شود.
تاکنون در تعداد اعضای شورای امنیت سه دوره تغییر صورت گرفته‌است. در سال ۱۹۶۵ با اصلاح ماده‌های ۲۳ و ۲۷ منشور سازمان ملل متحد، اعضای انتخابی شورا از ۶ کشور به ۱۰ کشور افزایش یافتند.
در سال ۱۹۷۱ مجمع عمومی و شورای امنیت کرسی نمایندگی چین را از جمهوری چین (چین ملی)، که از سال ۱۹۴۹ فقط بر تایوان و جزایر اطراف آن اعمال حاکمیت می‌کرد، گرفته و به جمهوری خلق چین (چین کمونیست) واگذار کردند.
همچنین، بعد از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی در سال ۱۹۹۱، هیچ تغییری بر ماده ۲۳ اعمال نشد و بدون هیچ اختلاف قابل توجهی، فدراسیون روسیه کرسی اتحاد شوروی سابق را در اختیار گرفت.
*اعضای شورای امنیت
یک عضو شورای امنیت باید همیشه در مقر اصلی شورای امنیت در نیویورک حاضر باشد تا شورای امنیت بتواند در هر موقعی تشکیل جلسه بدهد. این مورد جزو اصول بسیار مهم منشور سازمان ملل متحد است که برای مقابله با ضعف جامعه ملل در گذشته بود چراکه تشکیلات جامعه ملل همیشه قادر به واکنش و پاسخگویی درهمه موارد بحرانی نبود.
نقش رئیس شورای امنیت شامل تنظیم برنامه و الگویی برای تشکیل مداوم جلسات آن و رسیدگی به هر نوع بحران است. ریاست شورا بطور چرخشی و به ترتیب الفبای انگلیسی نام کشورهای عضو واگذار می‌شود.
گروه‌های عضو شورای امنیت سازمان ملل متحد به دو نوع تقسیم می‌شوند: اعضای دائمی و اعضای انتخابی، که کشورهای آمریکا، انگلیس، فرانسه، چین و روسیه از اعضای دائمی هستند.
شورای امنیت از ۲۰۰۸ به بعد، با نمایش اعضای دائمی و اعضای کنونی انتخاب شده.
*وظایف و اختیارات خاص شورای امنیت
1. مسئول اولیّهٔ حفظ صلح و امنیت بین‌المللی
2. توصیهٔ روش‌های مسالمت‌آمیز حل و فصل اختلافات بین‌المللی
3. تأسیس ارکان فرعی که برای انجام وظایف خود لازم می‌داند
4. توسل به قوهٔ قهریه برای حفظ یا اعادهٔ صلح در صورت لزوم
5. تنظیم برنامه برای تأسیس سیستمی برای هدفمندی استفاده از تسلیحات نظامی و نظارت بر آن
6. تحقیق، تجزیه و تحلیل هر وضعیتی که باعث افت جهانی یا افزایش تنش شود
7. فراخوانی اعضا برای اعمال کردن تحریم‌های اقتصادی و سایر ابزارهایی که با توسل به زور ارتباطی ندارد در جهت جلوگیری یا توقف هر نوع تجاوز و عملی کردن تصمیم‌های شورا
8. به کارگیری نظام قیمومت بین‌المللی در صورت ضرورت در مناطق استراتژیک
9. تعیین وجود تهدید به صلح یا اقدام تجاوزکارانه و ارائهٔ توصیه دربارهٔ این‌که چه اقدامی باید صورت گیرد
 10. دعوت از طرف‌های مربوطه برای پیروی از اقدامات موقتی که برای پیشگیری از وخامت اوضاع ضروری یا مطلوب به نظر می‌رسد.
*نقش شورا بر اساس فصل ۶ منشور: حل وفصل مسالمت‌آمیز اختلافات بین‌المللی
فصل ششم منشور از مادهٔ ۳۸-۲۳ و هم‌چنین مادهٔ ۱۱ و ۹۹ آن حاوی مقرراتی است که شورا می‌تواند در خصوص حل و فصل اختلافات یا وضعیتی که صلح جهانی را تهدید می‌کند به طرفین توصیه کند. در ابتدا هر وضعیتی که صلح جهانی را به مخاطره بیندازد باید از طرق مسالمت‌آمیز (مذاکره، میانجی‌گری، سازش، داوری، رسیدگی قضایی)، فرستادن نمایندگان ویژه و یا واگذاری آن به دبیرکل یا رکن فرعی دیگر از طرف شورا، حل و فصل شود. شورا در این خصوص به طرفین توصیه می‌کند اما هرگز دستوری صادر نمی‌کند. شورا ممکن است در صورت افزایش تنش‌ها تصمیماتی اتخاذ نماید که جنبهٔ الزام‌آور ندارند.
*نقش شورا بر اساس فصل ۷ منشور: عمل در حالت تهدید علیه صلح، نقض صلح و تجاوز
طبق فصل هفتم منشور سازمان ملل متحد شورا قدرت زیاد و گسترده‌ای برای ارزیابی تصمیم‌های گرفته شده در وضعیتهای «تهدید صلح جهانی، تخطی از رویه‌های صلح، یا اعمال خشونت و زور» در سطح جهانی دارد. در چنین وضعیت‌هایی، کار شورا محدود به توصیه نمی‌شود و می‌تواند اقدامات جدی مانند استفاده از نیروهای مسلح نظامی برای نگهداری یا بازگرداندن صلح و امنیت جهانی انجام دهد.
شورای امنیت پس از بیان دقیق کیفیت حقوقی یک وضعیت و قبول آن به عنوان تهدیدی برای صلح یا نقض صلح یا عملی تجاوزگرانه ابتدا تصمیمات موقتی اخذ می‌کند (تصمیم‌هایی که جنبهٔ غیرنظامی دارد) تا از پیچیده‌تر شدن اوضاع جلوگیری کند. سپس در صورت نیاز، می‌تواند مجازات‌هایی از قبیل قطع کامل یا جزیی روابط اقتصادی، ارتباطات زمینی، هوایی، دریایی، دریایی، پستی، تلگرافی، بیسمی و دیگر وسایل ارتباطی و هم‌چنین قطع روابط دیپلماتیک را در نظر بگیرد و تمام دولت‌های عضو سازمان موظف‌اند آن‌ها را اجرا کند.
چنانچه شورای امنیت تشخیص دهد که اقدامات پیش بینی شده در مادهٔ ۴۱ (مجازات‌های دیپلماتیک و اقتصادی) در حد کافی نبوده می‌تواند از نیروهای نظامی، هوایی و دریایی یا هر وسیلهٔ دیگری که برای حفظ یا برقراری صلح و امنیت بین‌المللی لازم است (تصمیمات نظامی) علیه دولت یا دولت‌های تهدید کننده صلح، یا ناقض صلح، یا متجاوز استفاده این مورد اساس دخالت و اقدام نظامی سازمان ملل متحد در کره در سال ۱۹۵۰ در طی جنگ کره و استفاده از نیروهای چند ملیتی در عراق و کویت در سال ۱۹۹۱، اقدام نیروهای بین‌المللی علیه القاعده در افعانستان در سال ۲۰۰۱ و اقدام نیروهای بین‌المللی در لیبی در سال ۲۰۱۱ می‌باشد. تصمیمات متخذه تحت بخش هفتم، مانند تحریم اقتصادی با توافق اعضای سازمان ملل متحد صورت می‌گیرد.
همچنین شورا می‌تواند طبق فصل ۷ منشور، افراد متهم به نقض قوانین بشردوستانه و حقوق بشر بین‌المللی را در دادگاه‌های بین‌المللی محاکمه و تحت پیگرد قرار دهد.
رهبران کشورهای جهان در اجلاس جهانی سران ۲۰۰۵ اعلام کرده‌اند:
جامعهٔ بین‌المللی از طریق سازمان ملل، مسئولیت دارد از ابزارهای مناسب دیپلماتیک، انسان‌دوستانه و امکانات دیگر مطابق فصل ۶ و ۷ منشور برای کمک به محافظت از جمعیت‌ها (افراد غیرنظامی) در برابر کشتار جنگی، جنایات جنگی، پاکسازی قومی و جنایت علیه بشریت سود برد. در این‌زمینه ما رهبران آماده‌ایم در صورتی‌که روش‌های مسالمت‌آمیز ناکافی باشد و مسئولان ملی آشکارا در محافظت از مردم خود در خصوص این جرایم بین‌المللی کوتاهی کنند، اقدام دسته‌جمعی به عمل آوریم.
سازمان ملل متحد از خیلی از سوءتفاهمات منجر به خشونت و ظلم جهانی که ممکن بود به برخورد گسترده‌تری منجر شود، جلوگیری کرده‌است. این شورا راه‌هایی را برای مذاکره و تفاهم از طریق سرویس‌های خود به عنوان مرکزی برای بحث و گفتگو، مذاکره و توافق، همانند گروه‌ها و نهادهای جویای حقیقت تحت سرپرستی سازمان ملل متحد، میانجی‌ها و حافظان صلح وآتش بس ارائه کرده‌است.
نیروهای حافظ صلح سازمان ملل متحد با استفاده از سربازان و تجهیزات فراهم شده توسط کشورهای عضو به رغم بعضی عدم موفقیت‌ها در بیشتر مواقع قادر به محدود ساختن یا جلوگیری از برخورده بوده‌اند. اما باوجود این، ثابت شده‌است، حل و فصل بعضی برخوردها فراتر از حد توان سازمان ملل متحد بوده‌اند. رمز موفقیت تلاشهای حافظان صلح سازمان ملل متحد، علاقه‌مندی و تمایل طرف‌های درگیر در یک برخورد برای مذاکره مسالمت آمیز از طریق اقدامات دیپلماتیک بوده‌است.
شورا می‌تواند اتباع کشورهایی را که به عضویت دیوان بین‌المللی کیفری درنیامده‌اند برای بازجویی و محاکمه فرابخواند.
*نحوهٔ اخذ تصمیم در شورای امنیت
در حالی‌که سایر ارگان‌های سازمان ملل فقط قادر به دادن توصیه‌هایی به دول عضو هستند، شورای امنیت قادر است تصمیمات لازم‌الاجرایی در چارچوب منشور ملل متحد اخذ و تمامی دول عضو را متعهد به اجرای آن کند.
تصمیمات شورای امنیت تحت عنوان قطعنامه با رأی اکثریت به تصویب می‌رسد.هر عضو شورای امنیت دارای یک حق رأی است. تصمیم در خصوص مسائل مربوط به نظام‌نامه و طرز کار با رأی مثبت ۹ دولت اخذ می‌شود. به عبارت دیگر رأی‌گیری در خصوص مسائل آیین کار، رأی‌گیری با اکثریت عددی است. در این رأی‌گیری صرفاً وجود ۹ رأی مثبت کافی است و نوع عضویت رأی‌دهنده (دائمی یا غیر دائمی) مورد توجّه نمی‌باشد.
تصمیم گیری در خصوص سایر مسائل با اکثریت کیفی است. در اکثریت کیفی نوع عضویت رأی‌دهنده مورد توجه است و هر پنج عضو دائم و حداقل ۴ عضو غیر دائم باید رأی مثبت دهند تا موضوعی تصویب شود. هم‌چنین منشور اعضای دائم را هنگامی که خود یک طرف اختلاف هستند از رأی دادن در خصوص تصمیم‌هایی که به موجب مندرجات فصل ۶ و بند ۳ از مادهٔ ۵۲ منشور اتخاذ می‌شود ممنوع کرده‌است.
**حمله به سوريه فاقد مشروعيت است
در همين زمينه "محمد ادیب" حقوقدان بین‌المللی، در گفتگو با باشگاه خبرنگاران، با اشاره به اينكه هدف از تشکیل سازمان ملل حفظ صلح و امنیت بین‌المللی جهت جلوگیری از بروز جنگ است اظهار داشت: طبق ماده 24 منشور ملل متحد وظیفه جلوگیری از جنگ برعهده شورای امنیت بوده ، بنابراین این شورا وظیفه صادرکردن مجوز جنگ را ندارد.
 ادیب ادامه داد: یک کشور در شرایطی می‌تواند به کشور دیگری حمله کند که در مقام دفاع باشد، همانطور که رژیم غاصب صهیونیستی در سال 1967 در توجیه حمله خود به کشورهای عربی، اظهار می‌کرد که در مقام دفاع بوده است.
 این حقوقدان گفت: در صورت وجود شرایط خاصی مثلا موضوع نسل‌کشی توسط صرب‌ها که درصدد از بین بردن مسلمانان هرزگوین بودند و صلح بين‌المللي را به خطر انداخته بودند، توسل به اسلحه و وسایل نظامی از طریق کشورهای عضو  از سوي شوراي امنيت مشروعیت پیدا مي‌كند.
 ادیب در ارتباط با مسائل سوریه اظهار داشت: استفاده از سلاح شیمیایی ممنوع است، اما چنانچه  دولتی در مظان اتهام قرار گیرد، بعد از اثبات جرم باید طبق مجازاتی که در کنوانسیون‌هاي منع سلاح‌هاي هسته‌اي پیيش‌بيني شده در ارتباط با اين مسئله رسیدگی شود.
 وی تاکید کرد: چنانچه ثابت شود روسیه و یا هر کشور دیگری از سلاح شیمیایی استفاده کرده، این مهم ترتیبات خاص خود را دارد و این بهانه مجوزی برای دیگران به منظور اینکه خود را قیم حساب کرده و با برقراي شرايط جنگي با  دولت سوریه تلافی کنند،مشروع نيست.
 این حقوقدان در پایان خاطرنشان کرد: جرم استفاده از سلاح شیمیایی باید در مراجع بین‌المللی رسیدگی شود و حمله به یک کشور با این بهانه فاقد مشروعیت قانونی است.
 اظهار داشت: طبق مادهٔ ۲۴ منشور، شورای امنیت از طرف تمامی اعضای سازمان ملل مسئول اصلی حفظ صلح و امنیت بین‌المللی است و باید در اجرای این وظایف طبق اهداف و اصول ملل متحد عمل کند.

________________________________________
پي نوشت :
باشگاه خبرنگاران 23/6/1392

آشنایی با کرسی حقوق بشر، صلح و دموکراسی

یکی از کرسی‌های یونسکو در ایران مستقر است؛ آشنایی با کرسی حقوق بشر،

صلح و دموکراسی گروه حقوقی- تجربه‌های تلخ دو جنگ جهانی باعث شد که بشر بیشتر به راهکارهای ایجاد صلح جهانی توجه کند. سازمان ملل متحد به این منظور به وجود آمد و سازمان‌های زیرمجموعه‌ای تعریف کرد که هر کدام به نحوی برای برقراری صلح در جهان تلاش می‌کنند. یونسکو سازمان علمی، فرهنگی و آموزشی سازمان ملل متحد از موسسه‌هاي تخصصي سازمان ملل متحد است كه برای كمك به حفظ صلح و امنيت جهاني با تقويت همكاري ميان ملت‌ها از طريق توسعه آموزش، علم و فرهنگ تشکیل شد. این سازمان به دنبال گسترش عدالت در سطح جهان، گسترش حكومت قانون، رعايت حقوق بشر و آزادی‌های اساسي براي همه است. برای تحقق اهداف یونسکو، کرسی‌هایی در زمینه‌های گوناگون در سرتاسر جهان ایجاد شد. از جمله آنها کرسی‌های حقوق بشر، صلح و دموکراسی است. این کرسی‌ها متولی تحقق اهداف حقوق بشری یونسکو محسوب می‌شوند. در ایران نیز کرسی حقوق بشر، صلح و دموکراسی تاسیس شده که مقر این نهاد در دانشگاه شهید بهشتی است. تاسیس کرسی حقوق بشر در حقیقت کرسی‌های یونسکو در کشورهای مختلف جهان چه در زمینه حقوق بشر و چه در سایر زمینه‌ها، نماینده‌های فرهنگی این سازمان محسوب می‌شوند. فعاليت کرسی حقوق بشر، صلح و دموکراسي يونسکو در سال 77 آغاز شده است. همان فعالیتی را که یونسکو انجام می‌دهد، کرسی‌های مربوط نیز در سطح دقیق علمی دنبال می‌کنند. دانشگاه شهید بهشتی به دلیل سابقه‌ای که در بحث‌های حقوق بشر و بین‌الملل داشته، در ایجاد کرسی پیش‌قدم شده است. دانشکده حقوق دانشگاه شهید بهشتی، دانشکده معتبری محسوب می‌شود و معمولا زمانی که یونسکو بخواهد امتیاز کرسی را به نهادی اعطا کند، ارزیابی‌هایی را صورت می‌دهد و ظرفیت‌های آن مرجع را می‌سنجد؛ به این ترتیب و به دنبال انعقاد موافقت‌نامه‌ای بين سازمان آموزشي، علمي و فرهنگي ملل متحد و دانشگاه شهيد بهشتي کرسی مزبور در ابتدای سال 80 در دانشکده حقوق رسما تاسيس شد.فلسفه تاسیس کرسی حقوق بشر، انجام فعالیت‌های علمی، ترویجی، آموزشی و فرهنگی است و انتظار یونسکو نیز از کرسی‌های حقوق بشر همین است. ساختار كرسي حقوق بشر، صلح و دموكراسي کرسی حقوق بشر، صلح و دموکراسی از نظر جایگاه سازمانی خود دارای ماهیت ویژه‌ای است که در سیستم اداری ما چندان قابل تعریف نیست. حداقل واژه «کرسی» در حقوق اداری ما موضوع کاملا شناخته شده‌ای نیست. یونسکو در کشورهای مختلف دنیا کرسی دارد. حتی در برخی از کشورها نظیر روسیه 2 کرسی وجود دارد. تعداد کرسی‌های صلح، دموکراسی و حقوق بشر یونسکو زیاد است و نزدیک به 30 کرسی در سرتاسر جهان به طور پراکنده وجود دارند. در تمامی کرسی‌های حقوق بشری در دنیا یک نفر به عنوان صاحب کرسی، رییس آن شعبه از کرسی مربوطه محسوب می‌شود. در جمهوری اسلامی ایران ریاست کرسی حقوق بشر، صلح و دموکراسی بر عهده دکتر کوشا از استادان دانشکده حقوق دانشگاه شهید بهشتی است. در داخل کرسی تصمیمات خاصی وجود دارد که به عنوان ماموریت آن کرسی پیگیری می‌شود. به طور کلی ماموريت اصلي كرسي ترويج حقوق بشر، صلح و دموكراسي و پژوهش و آموزش در اين زمينه است. كرسي حقوق بشر براي تامين اهداف خود تشكيلات خاصي را نیز در ساختار خود ايجاد كرده است. گروه‌هاي تخصصي بر این اساس 5 گروه متناسب با فعاليت‌ها و مأموریت‌های كرسي وجود دارد. يك گروه تحت عنوان «حقوق بشر» وجود دارد كه تقريبا در تمامي حوزه‌هاي حقوق بشري فعاليت دارد. دموكراسي، فلسفه حقوق و دين، صلح و اخلاق زيستي از ديگر گروه‌ها محسوب مي‌شوند. مديران هر یک از گروه‌هاي فوق عمدتا از استادان دانشكده حقوق دانشگاه در زمينه حقوق بشر هستند. زيرمجموعه گروه‌هاي مزبور متشكل از كميته‌هايي تحت عنوان «كارگروه» است. به عنوان مثال گروه حقوق بشر از كارگروه‌هاي مختلفي نظير كارگروه زنان، كودكان، كار و حقوق بشر تشكيل شده است. هر كدام از گروه‌هاي فوق در حدود 15 نفر همكار پژوهشي دارند. اين گروه‌ها در كارهاي پژوهشي و آموزشي فعاليت دارند. معاونت‌هاي كرسي حقوق بشر گروه‌هاي پنج‌گانه مورد اشاره در بالا زير نظر 3 معاونت فعاليت مي‌كنند. اين معاونت‌ها عبارتند از معاونت پژوهشي، معاونت ارتباطات و اطلاع‌رساني و معاونت روابط بين‌الملل. فعالیت‌های مربوط به انتشارات و اطلاع‌رسانی در مورد آثار کرسی حقوق بشر، زیر نظر معاونت ارتباطات و اطلاع‌رساني صورت می‌گیرد. معاونت روابط بين‌الملل متولی ارتباط با یونسکو و سایر مراجع بین‌المللی است. به گفته دکتر بلیک، مدیر معاونت روابط بین‌الملل کرسی حقوق بشر، اولویت اول آن است که با کرسی‌های حقوق بشری در سرتاسر جهان ارتباط خوب و گسترده‌ای برقرار شود. وی اضافه کرد که اخیرا گزارشی از وضعت حقوق بشر در منطقه تهیه شده است که ان‌شاءالله به زودی چاپ خواهد شد. زیر نظر معاونت‌های سه‌گانه کرسی حقوق بشر تشکیلاتی مشاهده می‌شود. به عنوان مثال معاونت ارتباطات و اطلاع‌رسانی دارای کارگروهی است که سایت مربوط به کرسی حقوق بشر را مدیریت می‌کند. آدرس سایت کرسی حقوق بشر، صلح و دموکراسی، (www.info.chpd@mail.sbu.ac.ir) است. همچنین زیر نظر این معاونت کارگروهی وجود دارد که وظیفه آن ارتباط با سازمان‌های غیردولتی یا سازمان‌های مردم نهاد (سمن) است. سازمان‌های غیردولتی نقش مهمی در ترویج حقوق بشر ایفا می‌کنند، بنابراین تعامل با این نهادها برای کرسی حقوق بشر امری مهم و ضروری تلقی می‌شود. وی در این زمینه اشاره می‌کند که به عنوان مثال اگر سازمان‌های دولتی در محلی همایشی داشته باشند یا کرسی حقوق بشر خواهان برگزاری همایش باشد، با مشارکت یکدیگر کارها را پیش می‌برند. کتابخانه کرسی کرسی حقوق بشر از وجود کتابخانه‌ای نفیس و بسیار تخصصی بهره می‌برد. این کتابخانه در زمینه موضوعات حقوق بشری و اسناد سازمان ملل متحد در این شاخه، از منابع بسیار غنی محسوب می‌شود. علاقه‌مندانی که بخواهند در زمینه حقوق بشر فعالیت علمی داشته باشند، می‌توانند از کتاب‌های متعدد کتابخانه به زبان‌های انگلیسی، فرانسه، فارسی و بعضا عربی استفاده کنند. طرح‌ها و فعالیت‌های کرسی کرسی حقوق بشر طرح‌هایی را هم در خود دانشگاه، هم در داخل کرسی و هم در سطح ملی اجرا کرده است. به عنوان مثال فعالیت‌های صورت گرفته در سطح کرسی عبارت از ترجمه و انتشار اسناد بین‌المللی در زمینه حقوق بشر است. از جمله فعالیت‌های کرسی در سطح ملی می‌توان از فعالیت این نهاد در زمینه حقوق کودک یاد کرد. بر این اساس کرسی حقوق بشر در خصوص حقوق بنیادین کودک با همکاری وزارت امور خارجه و دادگستری، پیش‌نویس نهاد ملی حقوق کودک را در قالب طرح پژوهشی تهیه کرده است.همچنین یک طرح بسیار بزرگ توسط برنامه توسعه و عمران سازمان ملل متحد در کشور اجرا شد. طرح گروهي ارتقاي حقوق بشر و دسترسي به عدالت يكي از سه طرح اصلي گروهي است كه با همكاري برنامه عمران سازمان ملل متحد (UNDP) و براي يك دوره پنج ساله (2005-2009) تدوين شده بود. مدیریت این طرح بر عهده دانشگاه تهران بود. كرسي در حوزه آموزشي به برگزاري كارگاه‌ها و دوره‌هاي آموزشي می‌پرداخت. کرسی حقوق بشر در این طرح در حیطه آموزش حقوق بشر دوره‌های آموزشی را برای استانداران، فرمانداران و معلمان برگزار کرده است. همچنین در خود دانشگاه نشست‌های علمی درباره موضوعات حقوق بشری برگزار شده است. در این زمینه طرح‌ها و لوایحی که ابعاد حقوق بشری داشته، به بحث گذاشته شده است. این نهاد در زمینه حقوق بشر تشکیلات و گروه‌های دانشجویی را نیز در دانشگاه برای نقد کتب راجع به صلح ایجاد کرده است. همچنین نشست‌های بین‌المللی در بحث‌های محیط زیست، حقوق کودک، اشتغال و زنان توسط کرسی حقوق بشر برگزار شده است. این نهاد به دنبال فعالیت‌های پژوهشی خود کتاب‌هایی نیز درباره موضوعاتی نظیر تروریسم، دموکراسی و صلح منتشر کرده است.

فهم عصری یا همان امتزاج افق ها: (FUSION OF HORIZONS)





فهم عصری یا همان امتزاج افق ها:                     (FUSION OF HORIZONS)




واژگان کلیدی: فهم عصری ، فهم، هرمنوتیک، خود اختصاصی، اطلاق، تصاحب معقول سازی، امتزاج افق ها، تاریخ مندی فهم

برای اربابان فضل و دانش رابطه تنگاتنگ علم هرمنوتیک و مباحث کلامی و فقهی و تفسیری امری است مسلم . در عصر حاضر که مسائل مربوط به فقه بیش از پیش نیازمند تحرک و پویایی است و ابواب مختلف فقه آماج انتقادهای بسیاری مبنی بر سکون و ایستایی است و اشخاص صاحب نظری همچون دکتر سروش فقه را متهم به سکون و ایستایی می کنند ، توسل به چه وسیله ای می تواند، اصول فقه را از طوفان انتقادها و رکود و ایستایی نجات دهد؟ بی شک از مهم ترین ابزار برای کمک به فقه امروزین و پویا کردن و به تحرک درآوردن آن کمک جستن از علم هرمنوتیک است. اینکه خاستگاه این علم در مغرب زمین بوده به هیچ وجه استدلال مناسبی برای عدم استفاده ی از آن نیست. لذا بر آن شدیم تا از لا به لای نظریه های هرمنوتیکی بزرگان این عرصه مطالب مرتبطی را در رابطه با تفسیر تاریخی و عصری یا همان خود اختصاصی یا تصاحب و به طور کل فهم عصری یا به قول خود بزرگان نظریه پرداز در علم هرمنوتیک تفاعل و امتزاج افق ها (FUSION OF HORIZONS) بیاوریم، و این بار از زاویه ی دیگری رابطه تنگاتنگ فقه و هرمنوتیک را یاد آور شدیم. نظریه پردازان علم هرمنوتیک در این رابطه (عصری کردن فهم) سخن ها و مطالب بسیار گفته و نگاشته اند و هر یک به نحوی به اهمیت تاریخ مندی فهم و بازسازی شرایط برای فهم صحیح متن تأکید کرده اند. در این بین شاید بتوان بیش ترین سهم را به هانس گئورگ گادامر فیلسوف و نظریه پرداز بزرگ آلمانی داد. البته از نظریه های پل ریکور نیز در این زمینه نمی توان چشم پوشی کرد. در میان نظریه پردازان هرمنوتیک در رابطه با فهم و تفسیر و تأویل از مهم ترین شرایطی که ذکر شده این است که برای فهم بهتر و صحیح تر باید زمان و عصری را که در آن فی المثل مطلبی نگاشته شده یا اثری ارائه شده را در زمان حال بازسازی کرد، تا لذت آن اثر برای ما در این شرایط و این عصر بیشتر شود و ما بتوانیم به فهمی دقیق تر و واقعی تر از آن اثر دست پیدا کنیم. در واقع بدین وسیله ما می توانیم با نیت و قصد مولف بهتر آشنا شویم . در این رابطه بیشتر موضوعات ادبی و هنری ملاک نظر قرار گرفته است، لذا همین که ما از پیش فرض های خود برای فهم اثر استفاده نکنیم و پروسه ی بازسازی را انجام دهیم کفایت می کند. اما در رابطه با متون دینی و فقهی و حقوقی چه طور؟ در این رابطه برای فهم اثر ما اجبارا" بایستی قصدی گرا باشیم ، به بیانی دیگر ویژگی هایی در این متون وجود دارد که می طلبد قصدی گرایی را. به این معنا که در این موارد قصد ما از این متون تنها لذت بردن نیست و اینطور نیست که بگوییم هر تفسیری از آن ها درست است بلکه باید به نیت مولف آن اصالت صد در صد دهیم و در این جاست که این موضوع باید  ذکرشود که فی المثل قانونی را که قانون گذار در 100 سال پیش وضع کرده به چه نیتی وضع شده و امروزه به چه شکلی باید اعمال شود؛ یعنی این قانون در عصر ما چه کاربردی دارد. این می شود قصدی گرایی و از این فراتر نظریه ی بسیار جالبی است که در انتهای مطلب بیشتر در مورد آن بحث می شود و آن قصدی گرایی یا فهم عصری مولف محور است و این به آن مفهوم است که اگر قانون گذار یا مولف امروزه وجود داشت و در زمان و مکان و شرایط فعلی بود چه نظری داشت. در واقع ما در فهم عصری مولف محورمی خواهیم در شرایط کنونی با مولف به توافق برسیم و همان طور که ذکر شد در بخش پایانی مطلب به این نظریه بیشتر خواهیم پرداخت.
ابتدا لازم است که در بحث های مرتبطی که بزرگان علم هرمنوتیک در این زمینه ابراز داشته اند تأملی بیفکنیم. خاطر نشان می سازم که به دلیل اختصار کار از تعریف علم هرمنوتیک ،  تاریخچه ی آن ، شاخه های آن، بزرگان این عرصه و... چشم پوشی شده است. « می دانیم که هرمنوتیک نخست معطوف به مقوله ی فهم متن بود. توجه به آگاهی تاریخی موجب شد که هرمنوتیک در علوم انسانی مرکزیت بیابد زیرا بر پژوهندگان در این زمینه این نکته آشکار گشت که نه تنها متن بلکه تمام اشکال سنت و هر آن چه که محصول و مخلوق خلاقیت و ذهنیت گذشتگان است اعم از هنر، حقوق، مذهب و فلسفه در دنیای ما حضور بی واسطه ندارد و به خاطر این فاصله و بیگانگی تاریخی ، نیازمند درک و تفسیر است، چنین بود که برای پر کردن این فاصله ی تاریخی و راهگشایی در زمینه ی فهم این امور دست به دامن هرمنوتیک زده شد. حال پرسش آن است که: رسالت هرمنوتیک در ارتباط با اموری نظیر هنر، متن یا تاریخ که مشمول آگاهی تاریخی اند چیست؟ گادامر می گوید که هگل و شلایر ماخر معتقد به بازسازی معنای موضوع تاریخی (متن، اثر هنری یا واقعه ی تاریخی) و هگل به جای آن از ترکیب دفاع می کند. اما در هر دو جواب، نوعی بیگانگی و احساس فقدان نسبت به سنت وجود دارد. شلایر ماخر در باب فهم معتقد به بازسازی معنای اثر است منطبق با آن چه از نخست و در اصل بوده، زیرا متن یا اثر هنری ای که از گذشته به دست ما رسیده است از دنیای نخستین خویش که زمینه ی پیدایش آن است جداشدنی نیست. اثر تاریخی و هنری اگر از زمینه ی اصلی خویش جدا انگاشته شود بخشی از معنای خویش را از دست می دهد . بنابراین درک مفهوم اثر هنری در گرو بازسازی آن زمینه و دنیای اصلی آن است. یعنی بازسازی تاریخی دنیای ذهنی ای که خلق اثر را در پی داشته است »توجه و تآکید به عصری بودن فهم در نزد گادامر در این مطلب به صراحت ذکر شده: « گادامر فهم را ؛نه جستجوی چیزی در گذشته و یا بازسازی و باز آفرینی آن، بلکه تطبیق متن با زمان حاضر می دانست » نکته ای که قابل ذکر است این است که در بررسی فهم عصری ، اثر یا متن مورد نظر باید دارای فاصله ی زمانی با عصر حاضر باشد و ما با توسل به فهم عصری می کوشیم این مشکل (فاصله ی زمانی اثر یا متن با عصر حاضر) را تا حدی برطرف سازیم. شایان ذکر است که فاصله ی زمانی همیشه نیز امری منفی تلقی نمی شود و در خیلی از موارد به فهم بهتر نیز کمک می کند. در این مورد استناد می کنیم به نظر گادامر تا این موضوع بهتر تبیین شود . « در نزد گادامر تنش میان حال و گذشته خود عامل اصلی و حتی از جهاتی پر ثمر در علم هرمنوتیک است. میان عینیت از حیث تاریخی مقصود  و دارای فاصله با این میراث و تعلق داشتن ما به نسبت جایگاهی میان بیگانگی و آشنایی وجود دارد. جای حقیقی علم هرمنوتیک در این میان است. به عقیده گادامر فاصله ی زمانی همکاری منفی و هم کاری مثبت دارد. فاصله ی زمانی نه فقط اجازه می دهد که برخی پیش داوری های متعلق به ذات موضوع از میان بروند بلکه همچنین باعث می شود که پیش داوری های منتهی به فهم حقیقی نیز مطرح شوند. بدین ترتیب می بینیم که جدایی زمان نیز پر ثمر است. تنها با گذشت زمان می توانیم درک کنیم که چیست که متن می گوید فقط به تدریج است که معنای تاریخی و حقیقی آن ظاهر می شود و زمان حال را مخاطب می سازد » در همین ابتدا لازم است که تعریفی از فهم  نیز ارائه شودچه اینکه موضوع محوری این مطلب فهم عصری است و فهم مفهومی است ذهنی که نیاز به توضیح دارد. در رابطه با این که فهم چیست تعاریف بسیاری از بزرگان ایراد گردیده و در این جا آن تعاریفی ذکر می گردد که هم سو با زاویه ی دید همین مطلب است. « فهم عبارتست از مشارکت در جریان سیال سنت، در لحظه ای که گذشته و حال به هم می آمیزند به گفته ی گادامر این برداشت از فهم آن چیزی است که می باید از نظریه ی هرمنوتیک مقبول واقع شود. ذهنیت مولف یا خواننده هیچ کدام مرجع واقعی نیست بلکه دقیقا" خود معنای تاریخی که اثر در زمان حال برای ما دارد مرجع واقعی است  » « فهم عبارت از آوردن مو به موی گذشته در ظواهر کنونی نیست فهم عبارتست از آوردن آن چه در گذشته جنبه اساسی دارد به زمان حال شخصی خودمان یا معرفت به نفس خودمان یا به عبارت دقیق تر تجربه ی ما از هستی  » اما در خصوص هدف فهم باید بیان داشت که « هدف فهم هرمنوتیک این نیست که به معنای یک اثر نزد مخاطب اصلی یا مولف آن پی برد بلکه هدفش این است که دریابد این اثر برای ما و در حال حاضر چه معنایی دارد هر چند که این امربدان معنا نیست که ماهر کاری بخواهیم می توانیم با اثر بکنیم. فهم هرمنوتیکی نتیجه ی گفتگویی اصیل میان حال و گذشته است و این فهم هنگامی رخ می دهد که میان حال و گذشته ادغام افق ها وجود داشته باشد. در نهایت این کنشی است مبتنی بر فهم خویشتن نه فهم واقعیت تاریخی ما و پیوستگی آن با گذشته»
در رابطه با بازسازی زمینه تاریخی بایستی خاطر نشان کرد که « تا قبل از شلایر ماخر بازسازی زمینه ی تاریخی برای متنی مفروض و تعیین زمینه ی تاریخی که این متن در آن جا گرفته بود و نیز تأویل نحوی از کارهای بنیادی علم هرمنوتیک بودند. شلایر ماخر این پیش فرض را داشت که عمل بازسازی زمینه ی تاریخی لازمه فهم هر متن متعلق به دوره ی قدیم است. با این همه کتب مقدس حاصل غیر زمانی اندیشه های جاوید یا پرواز تخیل شاعرانه بدون دعوی جدی برای حقیقت نیستند. آن ها آفرینش تاریخی در زمانی تاریخی اند. یقینا" بازسازی جهانی که از بطن اثر هنری بیرون آمده و بازسازی منشأ اثر هنری لازمه فهم است اما گادامر به ما هشدار می دهد که بازسازی را عملی اساسی یا نهایی در علم هرمنوتیک نپنداریم یا حتی آن را کلیدی برای فهم نشمریم یا آن چه در عمل بازسازی با آن کار می کنیم واقعا" آن چیزی است که معنای اثر می نامیم و آنرا جستجو می کنیم؟ آیا فهم وقتی به درستی تعیین می شود که می کوشیم در آن آفرینش دومی دقیقا" مانند آفرینش اول ببینیم، یک باز آفزینی؟ بدیهی است که خیر زیرا معنای اثر منوط به این است که ما در زمان حال چه پرسش هایی می کنیم. ساختار تاریخ مندی در فهم متضمن اهمیت عاملی است که مدت ها در علم هرمنوتیک تاریخی و ادبی از آن غفلت شده و آن عامل عبارت است از اطلاق یعنی کار تأویل در مرتبط کردن معنای متن با زمان حال. محض نمونه اصل اطلاق هم در علم هرمنوتیک مربوط به کتاب مقدس و هم در علم هرمنوتیک فقهی لازم است زیرا در هیچ یک از این دو مورد فهم و توضیح متن به طور کافی نیست. می باید تصریح شود که متن به چه سان برای وضع زمان حال سخن می گوید. بر طبق تحلیل گادامر در فهم از آن حیث که فهم است چیزی مانند اطلاق متن برای فهم موقعیت کنونی همواره صورت می گیرد » « هم در علم هرمنوتیک فقهی و هم در علم هرمنوتیک کلامی وظیفه ی تأویل صرفا" این نیست که کوشش عتیقه شناسانه برای ورود به جهانی دیگر به کار ببرد. بلکه وظیفه ی تأویل این است که بکوشد فاصله میان متن و موقعیت کنونی را از میان بردارد چه حکمی صادر شود و چه وضعی ایراد شود، تأویل می باید مشتمل بر این توضیح باشد که متن در جهان خودش چه معنایی می دهد به عبارت دیگر فهم متن همواره متضمن اطلاق آن است » در ادامه باید گفت که « تفسیر یک متن همواره مناسبتی با زمان حال و اوضاع فعلی دارد و در مقام مفسر می بایست ببینیم پیام یک متن و ارتباط آن با عصر حاضر و زمان و زمانه فعلی چیست؟ یک متن باید طوری تفسیر شود که زمان و زمانه ی ما را مورد خطاب قرار بدهد. چنان که ج.ج را مباخ در کتاب خود در باب هرمنوتیک می گوید که تفسیر مستلزم 3 قوه است. قوه ی تفهم UNDERSTANDING، قوه ی تبیین EXPLICATION و قوه ی تطبیق APPLICATION ، این سه قوه سه روش جداگانه نیستند بلکه مجموعا" به تحقق تفهم مودی می شوند. در نظر گادامر تفهم یک متن همواره به استناد تطبیق آن با زمان حاضر و با توجه به شأن کاربردی و پیوستگی آن با مقتضیات جدید صورت می گیرد. به بیان دیگر فهمیدن به معنای داشتن و توضیح دادن از پیش مستلزم نحوی ارتباط ، نحوی نسبت با زمان حاضر است و این امر به خصوص در مباحث تفسیری الهیات و فقه به خوبی نمایان است. در این حوزه ها مفسرین همواره به مقتضیات زمانه توجه می کنند و به معنایی که در عصر حاضر از متن مستفاد می شود منتقل می شوند و حال آن که در مباحث فقه الغه توجه به این نکته به طور تصنعی حذف شده و ارتباط مطلب را با زمان فعلی نادیده گرفته اند. گادامر بر این باور است که مباحث تفسیری و حقوقی و کلامی بایستی راهنمای ما در تفسیر ادبی قرار گیرد و همانطور که در مباحث تفسیری حقوق و فقه کوشش علما مصروف ورود به دنیای باستانی و کاملا" جدا و منفصل از حیات امروزی ما نیست و همان طور که در این علوم مفسرین سعی می کنند تا فاصله ی تاریخی میان متن و زمانه ی امروز را پر کنند، تفسیر یک متن نیز نبایستی صرفا" توضیح معانی متن در عالم خاص خود متن باشد بلکه بایستی به حسب آن لحظه ی تاریخی باشد که ما در آن بسر می بریم و باز آن که در حوزه ی حقوق و الهیات مفسر در حدود آن نیست تا به استناد عقل و فکرت تیز کردن خود مطالب متن را استنباط بکند و آن ها را به ملکیت خود در بیاورد. بلکه سعی می کند خود مملوک آن چه که در متن آمده قرار بگیرد تا معلوم کند مثلا" از آن قوانین چه اراده می شده و حکم خداوند در آن باره چیست پس ما نمی توانیم و نباید با حالت سلطه به مطالب متن نگاه کنیم و آن را به ملکیت خود درآوریم و با فاعلیت ذهنی خود معنایی بسازیم، بلکه بر خلاف، باید در خدمت متن درآئیم و مملوک مطلب واقع شویم و بگذاریم تا جاذبه ی مطلب در ما اثر کند و مسخرآن شویم. پیدا است که رسیدن به این مقصود مستلزم این است که ما وضع و موقف خود را در مخاطره قرار دهیم و در هوای مصون نگه داشتن عقاید در پیش فرض های خود نباشیم تا در پرتو آن دعوت مسیطری که در متن هست بتوانیم آن چه را که متن آمده دریابیم و به آن نزدیک شویم و به از خود بیگانگی و فاصله ای که بین ما و متن پدید آمده غلبه کنیم. این امر البته بدان معنا نیست که ما بایستی مسحور تحکم مطالب متن بشویم بلکه بر خلاف خطابی که در متن هست بایستی این امکان را پیدا کند که خود را آن طور که هست نشان بدهد و در تفاعل و امتزاج افق ها FUSIONS OF HORIZONS افقی که در متن به ظهور رسیده و افق مفسر آن در عصر حاضر که مفسر پیامی را که در متن آمده می شنود و به سوالاتی که متن را بوجود آورده اند گوش فرا می دهد » در رابطه با نقش مقتضیات زمان و مکان از منظر فقهی نیز مطالب بسیاری ایراد گردیده که ذکر تمام آن ها در این چند صفحه نمی گنجد. اما به هرحال لازم است که از منظر دینی و فقهی هم به این موضوع توجه شود که آیا این موضوع مطلب بدیع و تازه ای است و ریشه در 2 و 3 قرن اخیر دارد یا خیر؟ باید گفت که از روایات و احادیث ائمه ی بزرگوار نیز این مطالب مستفاد می گردد منتها در لباسی متفاوت و همگی موید همین تفسیر عصری است البته این بدان معنا نیست که هر چیزی را باید تفسیر عصری کرد و هر فهمی باید عصر می شود. این نکته ی بسیار قابل تأمل و مهمی است . « مقتضیات زمان و مکان در تعیین موضوع احکام نقش اساسی دارند و موضوعات احکام به مثابه ی علت برای حکم است. در روایات منقول از امام صادق (ع) آمده است :«العالم بزمانه لا تهجم علیه اللوابس» آن کس که زمان خود را بشناسد، اشتباهات او را مورد هجوم قرار نمی دهند. در روایتی از امیرالمومنین علی (ع) نیز این گونه نقل شده است: حسب المرء من عرفانه علمه بزمانه، در معرفت انسان همین بس که زمان خویش را بشناسد. نظریه های مختلفی درباره ی تأثیر زمان و مکان برای احکام شرعی وجود دارند که به طور کلی می توان 3 نظریه را در این خصوص نام برد 1- نظریه افراطی 2- نظریه تفریطی 3- نظریه اعتدالی بر اساس نظریه اول احکام شرعی در هر زمان و مکانی پیرو شرایط آن زمان و مکانند و اصولا" از هیچ اصل ثابت و قانون غیر قابل تغییری که برای همه ی زمان ها و مکان ها معتبر بوده باشد برخوردار نیستند و هر چه دارند و می گویند و اجرا می کنند همان است که اوضاع زمانی و مکانی بر این احکام تحمیل می کند و بس. روش خلیفه دوم را می توان نمونه ای از افراط در این زمینه دانست.
در مقابل نظریه ی تفریطی وجود دارد که می گوید دین هر چه گفته است به منزله ی اصول ثابت و قوانین غیر قابل تغییر است که هیچگاه در آن تحولی رخ نخواهد داد. فقه خوارج را می توان نمونه ی آشکار این نگرش دانست در مقابل این 2 نظریه ، نظریه سوم راهی بین 2 نظریه افراط و تفریط پیموده است. پیروان این نظریه مایلند که دین شامل 2 قانون است . نوع اول : قوانین کلی و ثابت که برای همیشه و همه ی زمان ها و مکان ها معتبر و لازم الاجرا است ولی قوانین نوع دوم قوانین متغیر جزئی است که بر اساس نیازهای متغیر انسان تشریح شده است10» ما نیز همین مورد ملاک نظرمان است به این معنی که نباید به بهانه ی تفسیر و فهم عصری دچار افراط شویم و اصول ثابت را نیز دستخوش این قضیه کنیم. در آخر به طور کلی باید این نکته ذکر شود که جهت درمان بیماری سکون و ایستایی فقه و حتی علوم دیگر مانند کلام و خصوصا" حقوق یک راه کار بسیار مهم که ما در طول کل این مطلب به دنبال تبیین آن بودیم همین خود اختصاصی است یا تصاحب یا گاهی اوقات فهم عصری و معقول سازی هم به آن اطلاق می شود. (نظریه پردازان علم هرمنوتیک خصوصا" گادامر از آن به اطلاق یا امتزاج افق ها FUSION OF HORIZONS نیز یاد می کنند) فهم عصری یک مبنای مهمی دارد مبنای مهمش این است که فی المثل مولفی که سخنی را بیان کرده در واقع این سخن برگرفته از یک دنیایی است که ای بسا آن دنیا از دنیای ما بیگانه باشد.
10.اقتباسی از مقاله ی زمان و مکان و نقش این دو در اجتهاد،نگارش علیرضا صابریانی
در واقع فکر مولف ممکن است برگرفته از
دنیایی باشد که ای بسا یا به قول گادامر حتما" از دنیای  ما بیگانه است. لذا نیت مولف در این گونه موارد ممکن است به کار ما نیاید در این موارد برای ما اینکه مولف چه فکری کرده مهم نیست. در واقع می توان این سوال را پرسید که فکر و نیت او چه به درد من می خورد؟ چرا که نیت مولف برخاسته از جهانی بوده که آن جهان متعلق به خودش بوده و با من بیگانه است. لذا این جاست که می گوییم باید تفسیر و فهم را عصری کنیم. اینکه عصری کردن به چه معناست در طول مطلب بارها ذکر شد، اما اگر بخواهیم به طور خلاصه تمام دیدگاهها را جمع کنیم و به صورت منسجم آن را تبیین کنیم باید گفت عصری کردن به این معناست که درصدد آن برآییم که فی المثل فلان متن برای ما چه پیامی دارد؟ در شرایط کنونی ما چه معنایی دارد. مثلا" مولف یا قانون گذار در صد سال پیش مسئله ای را تعیین کرده ، در این جاست که صرف نیت و هدف مولف یا قانونگذار دیگر به کار ما نمی آید چرا که آن متن یا قانون متعلق به شرایط خاص خودش بوده در زمان و مکان خاص. برای مملوس تر شدن مسئله یک شاهد مثال از قوانین حقوقی می آوریم. در قانون مدنی ایران « بعضی از اشیاء منقول با آن که قابل نقل است، چون اختصاص به امور زراعت و آبیاری دارد از حیث صلاحیت محاکم و توقیف اموال در حکم اموال غیر منقول شده است. علت این استثناء فایده ی عملی است که از ارتباط کامل این اموال با زمین بدست می آید یعنی قانون گذار خواسته است که با این حکم از جداشدن اموال منقولی که لازمه ی آبیاری و زراعت است از زمین جلوگیری کند. اگر لوازم زراعت طبق قاعده ی کلی در زمره ی اموال منقول محسوب شود چون توقیف این اموال با شرایط ساده ای امکان دارد همیشه بیم آن می رورد که آلات و اهداف زراعت توقیف شود. و زمین بدون استفاده باقی بماند11» در این جا ما نیت قانون گذار یا مولف را می دانیم اما امروزه این قانون تقریبا" کاربردش را از دست داده است و نیازبه به روز رسانی دارد. در این جا ست که فهم عصری مولف محور راه کاری معقول و متفن ارائه می کند. بدین معنا که می توانیم استدلال کنیم اگر قانون گذار در این عصر بود چگونه قانونش را می نوشت. در این جا « اگر حمایت از زراعت مجوز ایجاد چنین استثناء مهمی باشد با اهمیت روزافزونی که امور تجارتی و صنعتی پیدا کرده است به طریق اولی باید حکم ماده ی 17 درباره ی ادوات صنعتی و تجاری نیز اشاء شود12» و این قانون به ادوات صنعتی و تجاری نیز سرایت می کرد و از رکود ایستایی قوانین و حقوق جلوگیری می شود. از این قبیل شاهد مثال ها در قوانین ما بسیار است همین طور در مسائل مربوط به اصول فقه مثال جالب دیگری که در رابطه با تصاحب می توان ذکر کرد بحث فال گرفتن مثلا" از دیوان حافظ است. در فال گرفتن ها معمولا"قصد مولف آن چیزی نیست که ما از آن برداشت می کنیم بلکه ما برداشت مورد نیازمان را از آن فال می –


11.کاتوزیان، ناصر، اموال و مالکیت بنیاد حقوقی میزان چاپ سی ام بهار 1389 ص 53 و 54
12.اموال و مالکیت،ص55
کنیم. این می شود تصاحب یعنی جمله یا متن را از آن خود کردن. در این خصوص گادامر می گوید اصولا" ما باید دنبال تصاحب باشیم چرا که معنایی که مولف قصد کرده یک معنای مرده است ولی آن لفظ است که باقی مانده. یک نظریه ی جالب در خصوص فهم عصری، فهم عصری مولف محور است که در ابتدای مطلب به آن اشاره شد؛ از یک طرف تصاحب و از یک طرف قصدی گرایی این نظریه هدفش این است که به این شکل نباشد که مولف را به کلی کنار بگذاریم بلکه این پیش فرض را داشته باشیم که اگر مولف در این عصر و در این شرایط بود چه می گفت این می شود فهم عصری مولف محور. در حقیقت ما در فهم عصری مولف محور می خواهیم در شرایط کنونی با مولف به توافق برسیم . شایان ذکر است که این نظریه در حقوق و فقه بسیار حائز اهمیت است و ما باید به این سمت حرکت کنیم. در واقع اگر به دنبال یک فهم درست و به روز ورزنده و پویا هستیم باید این روش را اتخاذ کنیم. منتها نکته ای که باید خاطر نشان کرد این است که این بحث هنوز بسیاربی ضابطه است. در آخر لازم به ذکر است که هدف نگارش این مطلب ارائه ی راهکار و ضابطه برای فهم عصری نیست چرا که چارچوب بندی این امر نیاز به کارهای بسیار سنگین و تخصصی دارد در این یکی، دو صفحه نمی گنجد.


منابع:
1-    احمدی، بابک: هرمنوتیک مدرن، گزینه ی جستارها، نشر مرکز، چاپ پنجم، 1385
2-    ریخته گران، محمد رضا ، منطق و مبحث علم هرمنوتیک، اصول و مبانی علم تفسیر، نشر کنگره، چاپ اول بهار 1378
3-    پالمر، ریچارد 1.، ترجمه ی محمد سعید حنایی کاشانی، علم هرمنوتیک ، انتشارات هرمس، چاپ اول 1377
4-    واعظی، احمد، درآمدی بر هرمنوتیک ، انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، چاپ سوم،1385
5-    کاتوزیان، ناصر، اموال و مالکیت، بنیاد حقوقی میزان، چاپ سی ام ، بهار 1389
6-    مقاله ی زمان و مکان و نقش این دو در اجتهاد
7-    کلیپ های صوتی تدریس اصول فقه دکتر عابدی سرآسیا عضو هیئت علمی دانشگاه فردوسی