اصل قانونی بودن مسئولیت مدنی دولت
پژوهشنامه حقوق و علوم سیاسی
نویسندگان: امامی،محمد - زرگوش،مشتاق
نشریه: حقوق » پژوهشنامه حقوق و علوم سیاسی » زمستان 1386 - شماره 7
(22 صفحه - از 13 تا 34)
اصل_قانونی_بودن_مسئولیت_مدنی_دولت.pdf - 409 KB
(22 صفحه - از 13 تا 34)
اصل_قانونی_بودن_مسئولیت_مدنی_دولت.pdf - 409 KB
گروه حقوقي-کشور ما از هر نظر با کمبود روبهرو باشد، از نظر نيروي انساني ثروتمند و توانمند است؛ با وجود اين اصرار برخي دولتها بر استفاده از يک شخص در چند شغل همواره موضوعي بوده است که مورد توجه قرار گرفته است.
آش فعاليت مديران دوشغله درمقطعي آن قدر شور شد که قانونگذار اقدام به تصويب قانوني در اين خصوص کرد و بر اين اساس اکنون تصدي بيش از يک شغل دولتي جرم است. در گفتوگو با کارشناسان به بررسي اين جرم و شرايط آن ميپردازيم.
ممنوعيت بيش از يک شغل دولتي
يک کارشناس حقوق عمومي در گفتوگو با «حمايت» تاکيد ميکند: طبق اصل ۱۴۱ قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران، رييسجمهوري، معاونان رييسجمهوري، وزيران و کارمندان دولت نميتوانند بيش از يک شغل دولتي داشته باشند و داشتن هر نوع شغل ديگر در موسساتي که تمام يا قسمتي از سرمايه آن متعلق به دولت يا موسسات عمومي است و نمايندگي مجلس شوراي اسلامي و وکالت دادگستري و مشاوره حقوقي و نيز رياست و مديريت عامل يا عضويت در هيئت مديره انواع مختلف شرکتهاي خصوصي، جز شرکتهاي تعاوني ادارات و موسسات براي آنان ممنوع است. سمتهاي آموزشي در دانشگاهها و موسسات تحقيقاتي از اين حکم مستثني است.
احسان اسفندياري اضافه ميکند: بر همين اساس در سال 1373 «قانون ممنوعيت تصدي بيش از دو شغل» تصويب شد که جوانب مختلف اين ممنوعيت را نشان ميدهد. قانون سال 1373 حکم کلي مقرر در اصل 141 را بار ديگر بيان ميكند: هر شخص تنها ميتواند يک شغل دولتي را عهدهدار شود.
چرايي اقدام قانونگذار
در بررسي دلايل ممنوع بودن تصدي بيش از يک شغل اسفندياري توضيح ميدهد: ايران کشوري جوان است که با مشکل بيکاري دست به گريبان است؛ اشتغال يک نفر در مشاغل مختلف ضمن آنکه موجب از بين رفتن فرصتهاي شغلي در کشور ميشود، کارايي مفيد آن شخص در قالب آن مشاغل را نيز کاهش ميدهد و در مقابل احتمال اشتباه او را افزايش ميدهد در حالي که گاه يکي از آن مشاغل، حرفهاي استراتژيک است که مستقيما با منافع عمومي ارتباط دارد.
اين کارشناس حقوقي اضافه ميکند: دليل ديگر اين ممنوعيت اهميتي است که موضوع اعتماد به جوانان در سياستهاي کلي کشور دارد. بيگمان براي اينکه اعتماد به جوانان در عمل تحقق يابد، بايد در جايگاه مناسب به آنها اعتماد کرد و از خدمت آنان بهره برد. در کنار اين دلايل انگيزههاي مختلف سياسي، فرهنگي و اجتماعي نيز وجود دارد که اين ضرورت را ايجاد ميکند که تصدي بيش از يک شغل ممنوع باشد.
ضمانتاجراي قانوني
وقتي قانونگذار بايد يا نبايدي در قوانين پيشبيني ميکند بايد نتيجه زير پا گذاشتن آن را هم پيشبيني کند. به اين کار پيشبيني ضمانت اجرا ميگويند. اين کارشناس حقوق عمومي در بررسي ضمانت اجراي قانوني خاطرنشان ميکند: چنانچه شخصي برخلاف قانون به تصدي بيش از چند شغل دولتي مبادرت کند، قانون براي وي مجازاتهايي در نظر گرفته است. اين مجازاتها شامل انفصال از خدمت موقت از 6 ماه تا يک سال ميشود؛ همچنين به استثناي حقوق و مزاياي شغل اصلي وي، تمام وجوه دريافتي از مشاغلي که زماني تصدي آن را داشته است، مسترد ميشود و بعد از اينکه مجازات چنين شخصي اعمال شد، وي دوباره به کار اصلي خود بر مي¬گردد.
اسفندياري اضافه ميکند: ممکن است شخص متخلف بار ديگر به بيش از يک شغل دولتي اشتغال يابد و جرم خويش را تکرار کند، در اين صورت قانون، مجازاتهاي سختتري براي وي در نظر خواهد گرفت. در مرتبه دوم مرتکب چنين جرمي علاوه بر استرداد وجوه به انفصال دايم از مشاغل دولتي نيز محکوم خواهد شد. نكته اينجاست كه برخلاف اينكه شنيده ميشودكه براي استعفا از يكي از مشاغل به خاطي فرصت داده ميشود اين عنوان در قانون نيامده است و افراد قبل از پذيرفتن شغل جديد بايد استعفا داده باشند.
اگر چه بارها و بارها شنيده شد که با مديران دوشغله، برخورد ميشود، اما اطلاعرساني در اين زمينه نشده است. رييس سابق سازمان بازرسي کل کشور در اين خصوص تاکيد کرده بود: رسيدگي به پرونده دوشغلهها جدي است و مديران دوشغله، بدون تذکر و اخطار مستقيما به دادگاه معرفي ميشوند. حجتالاسلام پورمحمدي در زمان رياستش بر اين سازمان اين زمينه تصريح کرده كه قانون ممنوعيت دوشغل مدتها به فراموشي سپرده شده بود. لازم به ذکر است که ممنوعيت اشتغال همزمان در شوراي نگهبان و قواي سهگانه نيز به تصويب مجمع تشخيص مصلحت نظام رسيده است. بر اساس اين مصوبه ، غلامحسين الهام، عضو سابق حقوقدانان شوراي نگهبان که در دولت نهم چند سمت را همزمان عهدهدار بود، از مسئوليتهاي دولتي خود استعفا داد تا بتواند در شوراي نگهبان به فعاليتش ادامه دهد.
برخورد قاطع قانون با خاطيان
سيد حجت علمي، مدرس دانشگاه در اين زمينه ميگويد: طبق اصل 141 قانون اساسي و قانون ممنوعيت تصدي بيش از يك شغل مصوب سال 1373، كارمندان دولت نميتوانند بيش از يك شغل تماموقت داشته باشند و متمردان از اين امر متخلف محسوب ميشوند و مستوجب 6 ماه تا دو سال زندان هستند. وي ادامه ميدهد: با تكرار مجدد اين جرم فرد خاطي به صورت دائم از خدمت منفصل ميشود، البته كساني كه حكم اين افراد را امضا كردهاند نيز از اين امر مستثني نيستند و آنها نيز مجرم به شمار ميروند.
اين حقوقدان اضافه ميکند: در قانون مهلتي براي استعفا به اين افراد داده نشده است و به محض تخلف بايد جريمه شوند و در كنار آنها افرادي كه حكم را امضا كرده و ذيحساب هستند نيز به نصف جريمه اين افراد محكوم ميشوند.
جديت مجريان كم است
علمي با بيان اينكه اکنون نيز شاهد فعاليت افراد دوشغله در كشور هستيم تاكيد ميكند: اين وضع نشانه نظارت ضعيف ارگانهاي ذيربط است. وي ادامه ميدهد: سازمانهاي نظارتي بايد براي جلوگيري از فعاليت دوشغلهها، نظارت جدي کنند و اجازه ندهند چنين جرمي محقق شود؛ چرا که مشكل کشور در اين باره ضعف قانون نيست، بلکه بيتوجهي به آن است.
وضعيت بازنشستگان
اين استاد حقوق عمومي درباره حضور برخي از بازنشستگان دولت در هيات مديره باشگاههاي ورزشي غيرخصوصي نيز ميگويد: طبق قانون بازنشستهها نيز از پذيرش شغل دوم دولتي يا هيات مديره و مديرعاملي شركتهاي خصوصي منع شدهاند؛ بنابراين اگر شخصي بازنشسته باشد هم نميتواند در هيات مديره تيمهاي ورزشي حضور داشته باشد.
علمي خاطرنشان ميكند: در قانون براي حسابدار شركت دوم فرد خاطي هم درصورت اطلاع از دو شغله بودن جرمي به اندازه امضاكننده حكم ذكر شده و او هم مانند كسي كه حكم فرد دوشغله را امضا كرده است به نصف جريمه فرد خاطي محكوم ميشود.
«دو شغلهها» موضوعي است که هر از چند گاهي با مسئوليت گرفتن کارمندان دولت در مقامي غير از پست سازماني خود بر سر زبان رسانهها و برخي مسئولان نظارتي کشور ميافتد. در اين سالها بارها قضيه مطرح شده است؛ رسانهها بحث را مطرح کردهاند و روساي سازمانهاي نظارتي موضع گرفتهاند؛ اما کار چنداني هم به پيش نرفته است.
________________________________________
پي نوشت :
روزنامه حمايت - دوشنبه - 25/6/1392/س
آيا سرپرست از اختيارات وزير برخوردار است؟
تاريخ : 1392/06/05
خلاصه : آنگونه كه از متن ماده 3 آييننامه مديريت دانشگاهها و موسسات آموزش عالي، مصوب شوراي عالي انقلاب فرهنگي پيداست، روساي دانشگاهها تنها به پيشنهاد «وزير» قابل عزل و نصب هستند و چنين اختياري براي سرپرست در نظر گرفته نشده است.
محمد صادق فقفوري
دانشجوي كارشناسي ارشد حقوق
مطابق اصل یکصد و سی و سوم قانون اساسی، رئیس جمهور پس از مراسم تنفیذ و تحلیف، بایستی وزرای پیشنهادی خود را برای کسب رأی اعتماد به مجلس شورای اسلامی معرفی نماید. مجلس پس از بررسی برنامهها و صلاحیتهای هر یک از وزرا در کمیسیونهای تخصصی و پس از آن در صحن علنی مجلس و همچنین استماع سخنان موافقین و مخالفین، ظرف یک هفته به اعضای کابینه پیشنهادی رئیس جمهور رأی اعتماد میدهد. در این بین ممکن است، برخی از وزرای پیشنهادی موفق به کسب رأی اعتماد از مجلس نشوند. در این صورت طبق قسمت اخیر اصل یکصد و سی و پنجم و تبصره دوم ماده 190 آییننامه داخلی مجلس شورای اسلامی، رئیس جمهور میتواند برای وزارتخانه بدون وزیر تا مدت نهایتا سه ماه سرپرستی را تعیین نماید. در ادامه این نوشتار، به طور مختصر تحلیل موقعیت سرپرست- که بیشک متمایز از مقام وزیر است- مورد بررسی حقوقی قرار میگیرد.
1- طبق اصلی که در حقوق اداری با عنوان «اصل تداوم خدمات عمومی» پذیرفته شده است، خدمات عمومی دولت (دولت در مفهوم اعم) تعطیلپذیر نیست و بایستی که استمرار داشته باشد. این تداوم هم منطقا قابل قبول مینماید، چه نمیتوان امور جاریه مملکتی را حتی برای لحظهای تعطیل شده دانست. تعیین سرپرست برای وزارتخانه بدون وزیر از همین حیث در قانون اساسی پیشبینی شده است. لذا به این منظور، مقام سرپرست، یک مقام اداری است.
2- مجلس شورای اسلامی با رأی اعتماد به وزیر دولت، در واقع مسئولیت سیاسی وزیر را محقق مینماید. به بیان دیگر، طبق اصول 88 و 89 قانون اساسی، وزیر پس از رأی اعتماد، در قبال مجلس مسئول تصمیمات و اعمال خویش است و در موارد لازم در صورتی که مجلس اقدامات وزیر را بنا بر دلایلی ناصحیح بداند، میتواند طبق اصول پیشگفته، از وزیر سؤال و یا وی را استیضاح نماید. پر پیداست سرپرست از آن جایی که رأی اعتماد مجلس را با خود همراه ندارد، هیچگونه مسئولیتی در قبال مجلس نخواهد داشت و متقابلا مجلس هم نمیتواند وی را مورد بازخواست قرار دهد چرا که اساسا به سرپرست هیچگونه اعتمادی نکرده است؛ تنها رئیسجمهور است که با توجه به مافوق بودن مقامش میتواند سرپرست را به دلیل عملکردش مورد بازخواست قرار دهد.
3- با توجه به آنچه که در دو بند پیش بیان گردید، نانوشته پیداست که سرپرست اختیارات محدودتری در مقایسه با وزیر دارد، و به نوعی میتوان گفت که سرپرست تنها مجری امور جاری وزارتخانه تحت سرپرستی خویش است. این محدودیت در قوانین عادی هم مشهود است. به عنوان نمونه، اکنون که وزارت علوم دارای سرپرست است، به یک نمونه از محدودیتهای قانونی سرپرست این وزارتخانه اشاره میکنیم:
ماده 3 آییننامه مدیریت دانشگاهها و موسسات آموزش عالی، مصوب شورای عالی انقلاب فرهنگی بیان میدارد:
«رئیس هر دانشگاه یا موسسه آموزش عالی برحسب مورد از جانب وزیر فرهنگ و آموزش عالی (وزیرعلوم، تحقیقات و فناوری) یا وزیر بهداشت، درمان و آموزش پزشکی، به شورای عالی انقلاب فرهنگی پیشنهاد خواهد شد و پس از تأیید شورا، با حکم وزیر به مدت چهار سال به اجرای وظایف خود خواهد پرداخت».
آنگونه که از متن این مقرره پیداست، روسای دانشگاهها تنها به پیشنهاد «وزیر» قابل عزل و نصب هستند و چنین اختیاری برای سرپرست در نظر گرفته نشده است. این موضوع هم با توجه به توضیحات پیشین منطقی به نظر میرسد.
4- از آنجا که سرپرست یک مقام اداری است و نه سیاسی، از تصمیمات آن میتوان در دیوان عدالت اداری شکایت نمود. در همین زمینه، اخیرا سرپرست وزارت علوم، طی بخشنامهای پذیرش کلیه پذیرفتهشدگان بورس وزارت علوم را تعلیق نموده است. با توجه به موارد پیش گفته و همچنین این که این امر با حقوق مکتسبه افراد ذینفع در تعارض است، قابل شکایت در دیوان عدالت اداری است. طبق یک اصل پذیرفته شده حقوقی، قوانین نمیتوانند عطف به ماسبق شوند و حقوق کسب شده اشخاص را تحتالشعاع قرار دهند، مگر در مواردی که حقوق بیشتری را برای منتفعان در برداشته باشند.
مسئولیت سیاسی سرپرست در قبال مجلس شکل نگرفته است و مجلس تنها میتواند رئیسجمهور را با سوال یا استیضاح به خاطر اقدامات فراقانونی سرپرست تعیین شده مورد بازخواست قرار دهد. این علاوه بر مسئولیت شخص سرپرست در قبال رئیسجمهور است.
تجارب دولتهای گذشته، چنین مواردی را عیان نموده است. چشمان تیزبین و نظارهگر مجلس که طبق اصول متعدد قانوناساسی مسئول اصلی نظارت بر عملکرد دولت است، هماره مترصد بوده است که اقدامات فراقانونی قوه مجریه، به یک روال طبیعی و بیپاسخ تبدیل نگردد؛ کما اینکه اگر محمود احمدینژاد با اقداماتی سبب آزردگی مجلس میگردید، مجلس با از سر گذراندن مصوبهای با این قبیل اقدامات رئیسجمهور وقت به مقابله برمیخاست. اکنون اگر بتوان با اغماض از انتصاب فردی که نتوانسته است اعتماد نمایندگان ملت را جلب نماید به عنوان ریاست سازمان میراث فرهنگی چشمپوشی نمود و آن را دهنکجی به رأی نمایندگان ملت برنشمرد، نمیتوان از اقدامات فراقانونی یکی از عناصر فعال فتنه در کسوت سرپرست وزارت علوم گذشت کرد و تغییرات احتمالی روسای دانشگاهها در آستانه مهر و همچنین ملغی اعلام نمودن پذیرش پذیرفتهشدگان بورس وزارت علوم- که طی یک فرآیند قانونی و منطبق با آییننامهها و قوانین مصوب صورت پذیرفته است- را نادیده انگاشت. این نحو از عملکرد شتابزده، همچنان که قطعا در رأی اعتماد نمایندگان ملت به وزیر پیشنهادی جدید علوم در نظر گرفته خواهد شد، پیش از آن که موجب بدبینیهای بیشتر شود، اقدام عاجل مسئولین ذیربط از جمله خود رئیسجمهور منتخب و رئیس مجلس و رئیس دیوان عدالت اداری را میطلبد و براساس قانون از آنان انتظار میرود که با این قانونگریزی آشکار مقابله کنند تا زمینه برای قانونگریزیهای احتمالی دیگر فراهم نشود.
منبع:پژوهشكده مجازي حقوق عمومي
دولت نماينده جامعه و مسئول اداره امور جامعه است و براي اينكار
اموالي در اختيارش قرار دارد. برخي از اين اموال در مالكيت دولت است (اموال دولتي)، اما در برخي ديگر دولت تنها متصرف و اداره
كننده آن است (اموال عمومي). اموال عمومي و اموال دولتي هر كدام احكام و شرايط خاص خود را دارند
که در گفتوگو با كارشناسان به بررسي آنها ميپردازيم.
تشخيص اموال عمومي از اموال دولتي
يك وكيل دادگستري در توضيح مفهوم اموال عمومي ميگويد: دولت با توجه
به ساختار و وظايف خود داراي اموال و داراييهاي گوناگوني است. بخشي از اين اموال
و داراييها به موسسات عمومي و دولتي تعلق دارد و جزو اموال آن نهاد و سازمان است،
مانند اموال متعلق به شهرداريها. هرچند قانونگذار طبق قوانين و مقررات نسبت به
تصرفات دولت در اينگونه اموال محدوديت قائل شده است، قواعد تملک خصوصي در آن
حاکميت دارد. اين گونه اموال، اموال دولتي محسوب ميشود.
عليرضا جعفرزاده خاطرنشان ميكند: بعضي از اموال و داراييهاي متعلق
به دولت براي استفاده مستقيم عموم مردم يا مختص حفظ مصالح عمومي است و تنها دولت
از باب اعمال حاکميت بر آنها نظارت و اداره اين اموال را بر عهده دارد. اينگونه
اموال بر عکس اموال دولتي مالک معين ندارند؛ مانند پلها، موزهها و معابر عمومي.
اين حقوقدان در خصوص تشخيص اموال و مشترکات عمومي ميگويد: در خصوص
تشخيص اموال و مشترکات عمومي دو ضابطه کلي مورد استفاده قرار ميگيرد، يکي اينکه
آن مال داراي طبيعتي است که قابليت تمليک خصوصي را ندارد و ميبايست مورد استفاده
عموم مردم قرار بگيرد. ضابطه ديگر اين است که دولت آن اموال را براي چه کار
اختصاص داده است؟ به عبارت ديگر بايد ديد اموال دولتي به چه منظور مورد بهرهبرداري
قرار ميگيرد؛ چنانچه براي مصرف عمومي و رفع نيازمنديهاي عمومي تخصيص يافته باشد،
جزو اموال عمومي محسوب ميشود.
وي ادامه ميدهد: به استناد ماده 25 قانون مدني، تملک اموال عمومي
ممنوع است؛ زيرا قانونگذار در ماده فوق مقرر داشته است: «هيچکس نميتواند اموالي
را که مورد استفاده عموم است و مالک خاص ندارد، از قبيل پلها و کاروانسراها و آبانبارهاي
عمومي و مدارس قديمي و ميدانگاههاي عمومي تملک کند و همچنين است قنوات و چاههايي
که مورد استفاده عموم است. بايد در نظر داشت از آنجايي که اموال عمومي قابليت تملک
خصوصي را ندارند، توقيف آنها به نفع بستانکاران دولت نيز کاري عبث و پوچ است،
بنابراين توقيف اموال عمومي توسط طلبکاران دولت امکان ندارد.»
اين حقوقدان درباره مورد خاص مالكيت كوچههاي بنبست نيز توضيح ميدهد:
با عنايت به اينکه قانونگذار در ماده 24 قانون مدني بيان داشته است: «هيچکس نميتواند
طرق و شوارع عامه و کوچههايي را که آخر آنها مسدود نيست، تملک نمايد.» به نظر ميرسد
کوچههاي بنبست ملک مشترک يا اختصاصي اشخاص است و جزو اموال عمومي محسوب نميشود.
اداره اموال عمومي و دولتي
روحالله عظيمي ،وكيل پايه يك دادگستري، در خصوص مفهوم اموال عمومي و
نحوه اداره آن ميگويد: يکي از تمايزهاي اساسي و مهم اموال عمومي و دولتي اين است
که اموال عمومي که از آن به عنوان مشترکات عمومي نيز نام برده شده است در مالكيت
عموم قرار دارد مانند خيابانها، ميدانها، پلها و...قانونگذار از اين اموال به
عنوان اموالي که مالک خاص ندارد، نام برده و از ماده 23 تا 27 قانون مدني نيز به
اين اموال اختصاص يافته است.
اين وكيل دادگستري در ادامه به مفهوم اموال دولتي اشاره ميكند و ميگويد:
اموال دولتي اموالي است که در تصرف و مالکيت دولت قرار دارد و فرقي بين مال منقول
و غيرمنقول نيز در اين زمينه وجود ندارد. قانونگذار از دولت به عنوان يک شخص حقوقي
در حقوق عمومي نام برده و هيات وزيران در ماده 2 آييننامه اموال دولتي مصوب 1372 اموال
دولتي را اين گونه تعريف کرده است: «اموال دولتي، اموالي است که توسط وزارتخانهها
و موسسات دولتي خريداري ميشود و يا به هر طريق قانوني ديگري به تملک دولت درآمده
و يا درميآيد يکي ديگر از تفاوتهاي اموال دولتي و عمومي در اين است که اموال
عمومي قابل تملک نيست.»
وي ادامه ميدهد: مشترکات عمومي به لحاظ اين که مالک خاصي ندارد قابل
تملک به وسيله اشخاص از حقيقي يا حقوقي نيست و براي استفاده از مشترکات عمومي نياز
به تحصيل (به دست آوردن) اجازه از شخص يا اشخاص خاص وجود ندارد؛ همان طور که براي
استفاده از خيابانها براي تردد نياز به کسب اجازه نيست ولي استفاده از اموال
دولتي حتما نياز به تحصيل اجازه از مقامهاي ذيصلاح دارد.
اين حقوقدان در ادامه ميافزايد: اداره اموال عمومي يا مشترکات عمومي
با دولت و موسسات عمومي غيردولتي است که با اجازه قانون به منظور انجام وظايف
خدماتي که جنبه عمومي دارد، تشکيل شدهاند يا ميشوند؛ مانند شهرداريها.
توقيف اموال عمومي و دولتي
اين وكيل دادگستري در مورد امكان تملك اموال عمومي به وسيله اشخاص ميگويد: اموال
عمومي چون متعلق به ساکنان يک شهر يا منطقه است، قابل تملک توسط اشخاص نيست؛ زيرا
که اموال عمومي و مشترک مالک خاص ندارد که قابل تملک باشد.
روحالله عظيمي در پاسخ به اين پرسش كه آيا طلبکاران دولت ميتوانند
اموال عمومي را توقيف کنند؟ به حمايت ميگويد: طلبکاران دولت نهتنها اموال عمومي
را نميتوانند تصرف کنند، بلکه اجراي دادگستري، ادارههاي ثبت اسناد و املاک و
ساير مراجع قانوني هم مطابق قانون «نحوه پرداخت محکومبه دولت و عدم تامين و توقيف
اموال دولتي» مجاز به توقيف اموال منقول و غيرمنقول وزارتخانهها موسسات دولتي که
اعتبار و بودجه لازم را براي پرداخت محکومعليه ندارند تا تصويب و ابلاغ بودجه يکسال
و نيم بعد از سال صدور حکم نخواهند بود.
مصطفي ماهرخزاد، وکيل پايه يک دادگستري نيز در اين خصوص ميگويد: در
خصوص اينکه آيا طلبکاران دولت ميتوانند اموال عمومي را توقيف کنند، بايد به ماده
واحده قانون نحوه پرداخت محکومبه دولت و عدم تأمين و توقيف اموال دولتي استناد
کرد. در مواردي که دولت محکوم به پرداخت وجوهي ميگردد خواه از طريق احکام قطعي دادگاهها
يا اوراق لازمالاجراي ثبتي و ساير مراجع قانوني، با رعايت مقررات از محل اعتبار
مربوط به پرداخت تعهدات بودجه مصوب سالهاي قبل پرداخت ميشود؛ اما مراجع قانوني
مجاز به توقيف اموال وزارتخانهها و مؤسسات دولتي که اعتبار و بودجه لازم را براي
پرداخت محکومبه ندارند تا تصويب و ابلاغ بودجه يک سال و نيم بعد از سال صدور حکم،
نخواهند بود.
اين كارشناس حقوقي اضافه ميكند: با توجه به معافيت دولت از دادن
هرگونه تأمين در زمان مذکور، که بعد از آن زمان نيز عملاً اخذ تأمين از دولت امري
نزديک به محال است، محکومله يا دائني که طرف او دولت باشد، با مسائل و مشکلات عديدهاي
براي احقاق حق خود روبرو خواهد شد.
وي ادامه ميدهد: در خصوص توقيف اموال شهرداري با استناد به قانون
راجع به منع توقيف اموال منقول و غيرمنقول شهرداريها، وجوه و اموال منقول و غيرمنقول
متعلق به شهرداريها، قبل از صدور حکم قطعي قابل تأمين و توقيف و برداشت نيست.
شهرداريها مکلفند وجوه مربوط به «محکومبه» احکام قطعي صادره از دادگاهها يا
اوراق اجرايي ثبتي و مراجع قانوني ديگر را در حدود مقررات مالي خود از محل اعتبار بودجه
سال مورد عمل يا در صورت عدم امکان از بودجه سال آتي خود بدون احتساب خسارت تأخير
تأديه، به محکومله پرداخت كنند. در غير اينصورت ذينفع ميتواند برابر مقررات
نسبت به استيفاي طلب خود از اموال شهرداري تأمين يا توقيف يا برداشت كند. همچنين
با استنکاف شهرداري با داشتن امکانات لازم از پرداخت دين، شهردار به مدت يک سال از
خدمت منفصل خواهد شد. با توجه به مراتب در خصوص نحوه و چگونگي احقاق حق طلبکاران
از دولت و شهرداري، لازم و شايسته است تا قوانين مناسبتري براي حقوق شهروندان با
قدرت اجرايي مستحکم، تصويب شود.
بنابراين تفكيك و تمايزي ميان اموال دولتي و اموال عمومي وجود دارد؛
اولي در مالكيت دولت است و دولت آن را به عنوان مالك اداره ميكند و دومي حتي دولت
نيز مالك آن نيست و فقط تصدي و اداره آن را برعهده دارد. اما نقطه مشترك ميان
اموال عمومي و دولتي آن است كه امكان توقيف آن وجود ندارد.
پي نوشت :
روزنامه حمايت - سه شنبه - 19/6/1392/س
در کشور ما معمولان برآورد دقيقي از اينکه تصويب يک قانون براي کشور چه ميزان هزينه دارد، انجام نميشود؛ اين در حالي است که اگر چنين برآوردي وجود داشته باشد، شايد جامعه و نهادهاي نظارتي، نسبت به کارآمدي جريان تصويب قوانين حساسيت بيشتري به خرج دهند.
آسيبشناسي روند تصويب قواني.doc - 43 KB