اصل قانونی بودن مسئولیت مدنی دولت

اصل قانونی بودن مسئولیت مدنی دولت
پژوهشنامه حقوق و علوم سیاسی
نویسندگان: امامی،محمد - زرگوش،مشتاق
نشریه: حقوق » پژوهشنامه حقوق و علوم سیاسی » زمستان 1386 - شماره 7

(22 صفحه - از 13 تا 34)



اصل_قانونی_بودن_مسئولیت_مدنی_دولت.pdf - 409 KB

رويکرد قانونگذار در برابر متصديان بيش از يک شغل


گروه حقوقي-کشور ما از هر نظر با کمبود روبه‌رو باشد، از نظر نيروي انساني ثروتمند و توانمند است؛ با وجود اين اصرار برخي دولت‌ها بر استفاده از يک شخص در چند شغل همواره موضوعي بوده است که مورد توجه قرار گرفته است.

آش فعاليت مديران دوشغله درمقطعي آن قدر شور شد که قانونگذار اقدام به تصويب قانوني در اين خصوص کرد و بر اين اساس اکنون تصدي بيش از يک شغل دولتي جرم است. در گفت‌وگو با کارشناسان به بررسي اين جرم و شرايط آن مي‌پردازيم.

ممنوعيت بيش از يک شغل دولتي
 يک کارشناس حقوق عمومي در گفت‌وگو با «حمايت» تاکيد مي‌کند: طبق اصل ۱۴۱ قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران، رييس‌جمهوري، معاونان رييس‌جمهوري، وزيران و کارمندان دولت نمي‌توانند بيش از يک شغل دولتي داشته باشند و داشتن هر نوع شغل ديگر در موسساتي که تمام يا قسمتي از سرمايه آن متعلق به دولت يا موسسات عمومي است و نمايندگي مجلس شوراي اسلامي و وکالت دادگستري و مشاوره حقوقي و نيز رياست و مديريت عامل يا عضويت در هيئت مديره انواع مختلف شرکت‌هاي خصوصي، جز شرکت‌هاي تعاوني ادارات و موسسات براي آنان ممنوع است. سمت‌هاي آموزشي در دانشگاه‏ها و موسسات تحقيقاتي از اين حکم مستثني است.
احسان اسفندياري اضافه مي‌کند: بر همين اساس در سال 1373 «قانون ممنوعيت تصدي بيش از دو شغل» تصويب شد که جوانب مختلف اين ممنوعيت را نشان مي‌دهد. قانون سال 1373 حکم کلي مقرر در اصل 141 را بار ديگر بيان مي‌كند: هر شخص تنها مي‌تواند يک شغل دولتي را عهده‌دار شود.

چرايي اقدام قانونگذار
 در بررسي دلايل ممنوع بودن تصدي بيش از يک شغل اسفندياري توضيح مي‌دهد: ايران کشوري جوان است که با مشکل بيکاري دست به گريبان است؛ اشتغال يک نفر در مشاغل مختلف ضمن آنکه موجب از بين رفتن فرصت‌هاي شغلي در کشور مي‌شود، کارايي مفيد آن شخص در قالب آن مشاغل را نيز کاهش مي‌دهد و در مقابل احتمال اشتباه او را افزايش مي‌دهد در حالي که گاه يکي از آن مشاغل، حرفه‌اي استراتژيک است که مستقيما با منافع عمومي ارتباط دارد.
اين کارشناس حقوقي اضافه مي‌کند: دليل ديگر اين ممنوعيت اهميتي است که موضوع اعتماد به جوانان در سياست‌هاي کلي کشور دارد. بي‌گمان براي اينکه اعتماد به جوانان در عمل تحقق يابد، بايد در جايگاه مناسب به آنها اعتماد کرد و از خدمت آنان بهره برد. در کنار اين دلايل انگيزه‌هاي مختلف سياسي، فرهنگي و اجتماعي نيز وجود دارد که اين ضرورت را ايجاد مي‌کند که تصدي بيش از يک شغل ممنوع باشد.

ضمانت‌اجراي قانوني
 وقتي قانونگذار بايد يا نبايدي در قوانين پيش‌بيني مي‌کند بايد نتيجه زير پا گذاشتن آن را هم پيش‌بيني کند. به اين کار پيش‌بيني ضمانت ‌اجرا مي‌گويند. اين کارشناس حقوق عمومي در بررسي ضمانت ‌اجراي قانوني خاطرنشان مي‌کند: چنانچه شخصي برخلاف قانون به تصدي بيش از چند شغل دولتي مبادرت کند، قانون براي وي مجازات‌هايي در نظر گرفته است. اين مجازات‌ها شامل انفصال از خدمت موقت از 6 ماه تا يک سال مي‌شود؛ همچنين به استثناي حقوق و مزاياي شغل اصلي وي، تمام وجوه دريافتي از مشاغلي که زماني تصدي آن را داشته است، مسترد مي‌شود و بعد از اينکه مجازات چنين شخصي اعمال شد، وي دوباره به کار اصلي خود بر مي¬گردد.
اسفندياري اضافه مي‌کند: ممکن است شخص متخلف بار ديگر به بيش از يک شغل دولتي اشتغال يابد و جرم خويش را تکرار کند، در اين صورت قانون، مجازات‌هاي سخت‌تري براي وي در نظر خواهد گرفت. در مرتبه دوم مرتکب چنين جرمي علاوه بر استرداد وجوه به انفصال دايم از مشاغل دولتي نيز محکوم خواهد شد. نكته اينجاست كه برخلاف اينكه شنيده مي‌شودكه براي استعفا از يكي از مشاغل به خاطي فرصت داده مي‌شود اين عنوان در قانون نيامده است و افراد قبل از پذيرفتن شغل جديد بايد استعفا داده باشند.
اگر چه بارها و بارها شنيده شد که با مديران دوشغله، برخورد مي‌شود، اما اطلاع‌رساني در اين زمينه نشده است. رييس سابق سازمان بازرسي کل کشور در اين خصوص تاکيد کرده بود: رسيدگي به پرونده دوشغله‌ها جدي است و مديران دوشغله، بدون تذکر و اخطار مستقيما به دادگاه معرفي مي‌شوند. حجت‌الاسلام پورمحمدي در زمان رياستش بر اين سازمان اين زمينه تصريح کرده كه قانون ممنوعيت دوشغل مدت‌ها به فراموشي سپرده شده بود. لازم به ذکر است که ممنوعيت اشتغال همزمان در شوراي نگهبان و قواي سه‌گانه نيز به تصويب مجمع تشخيص مصلحت نظام رسيده است. بر اساس اين مصوبه ، غلامحسين الهام، عضو سابق حقوقدانان شوراي نگهبان که در دولت نهم چند سمت را همزمان عهده‌دار بود، از مسئوليت‌هاي دولتي خود استعفا داد تا بتواند در شوراي نگهبان به فعاليتش ادامه دهد.

برخورد قاطع قانون با خاطيان
 سيد حجت علمي، مدرس دانشگاه در اين زمينه مي‌گويد: طبق اصل 141 قانون اساسي و قانون ممنوعيت تصدي بيش از يك شغل مصوب سال 1373، كارمندان دولت نمي‌توانند بيش از يك شغل تمام‌وقت داشته باشند و متمردان از اين امر متخلف محسوب مي‌شوند و مستوجب 6 ماه تا دو سال زندان هستند. وي ادامه مي‌دهد: با تكرار مجدد اين جرم فرد خاطي به صورت دائم از خدمت منفصل مي‌شود، البته كساني كه حكم اين افراد را امضا كرده‌اند نيز از اين امر مستثني نيستند و آنها نيز مجرم به شمار مي‌روند.
اين حقوقدان اضافه مي‌کند: در قانون مهلتي براي استعفا به اين افراد داده نشده است و به محض تخلف بايد جريمه شوند و در كنار آنها افرادي كه حكم را امضا كرده و ذي‌حساب هستند نيز به نصف جريمه اين افراد محكوم مي‌شوند.

جديت مجريان كم است
 علمي با بيان اينكه اکنون نيز شاهد فعاليت افراد دوشغله در كشور هستيم تاكيد مي‌كند: اين وضع نشانه نظارت ضعيف ارگان‌هاي ذي‌ربط است. وي ادامه مي‌دهد: سازمان‌هاي نظارتي بايد براي جلوگيري از فعاليت دوشغله‌ها، نظارت جدي کنند و اجازه ندهند چنين جرمي محقق شود؛ چرا که مشكل کشور در اين باره ضعف قانون نيست، بلکه بي‌توجهي به آن است.
وضعيت بازنشستگان
 اين استاد حقوق عمومي درباره حضور برخي از بازنشستگان دولت در هيات مديره باشگاه‌هاي ورزشي غيرخصوصي نيز مي‌گويد: طبق قانون بازنشسته‌ها نيز از پذيرش شغل دوم دولتي يا هيات مديره و مديرعاملي شركت‌هاي خصوصي منع شده‌اند؛ بنابراين اگر شخصي بازنشسته باشد هم نمي‌تواند در هيات مديره تيم‌هاي ورزشي حضور داشته باشد.
علمي خاطرنشان مي‌كند: در قانون براي حسابدار شركت دوم فرد خاطي هم درصورت اطلاع از دو شغله بودن جرمي به اندازه امضا‌كننده حكم ذكر شده و او هم مانند كسي كه حكم فرد دوشغله ‌را امضا كرده است به نصف جريمه فرد خاطي محكوم مي‌شود.
«دو شغله‌ها» موضوعي است که هر از چند گاهي با مسئوليت گرفتن کارمندان دولت در مقامي غير از پست سازماني خود بر سر زبان رسانه‌ها و برخي مسئولان نظارتي کشور مي‌افتد. در اين سال‌ها بارها قضيه مطرح شده است؛ رسانه‌ها بحث را مطرح کرده‌اند و روساي سازمان‌هاي نظارتي موضع گرفته‌اند؛ اما کار چنداني هم به پيش نرفته است.

________________________________________
پي نوشت :
روزنامه حمايت - دوشنبه - 25/6/1392/س

آيا سرپرست از اختيارات وزير برخوردار است؟

 آيا سرپرست از اختيارات وزير برخوردار است؟

تاريخ  :  1392/06/05

خلاصه  :  آن‌گونه كه از متن ماده 3 آيين‌نامه مديريت دانشگاه‌ها و موسسات آموزش عالي، مصوب شوراي عالي انقلاب فرهنگي پيداست، روساي دانشگاه‌ها تنها به پيشنهاد «وزير» قابل عزل و نصب هستند و چنين اختياري براي سرپرست در نظر گرفته نشده است.


محمد صادق فقفوري
دانشجوي كارشناسي ارشد حقوق

مطابق اصل یکصد و سی و سوم قانون اساسی، رئیس جمهور پس از مراسم تنفیذ و تحلیف، بایستی وزرای پیشنهادی خود را برای کسب رأی اعتماد به مجلس شورای اسلامی معرفی نماید. مجلس پس از بررسی برنامه‌ها و صلاحیت‌های هر یک از وزرا در کمیسیون‌های تخصصی و پس از آن در صحن علنی مجلس و همچنین استماع سخنان موافقین و مخالفین، ظرف یک هفته به اعضای کابینه پیشنهادی رئیس جمهور رأی اعتماد می‌دهد. در این بین ممکن است، برخی از وزرای پیشنهادی موفق به کسب رأی اعتماد از مجلس نشوند. در این صورت طبق قسمت اخیر اصل یکصد و سی و پنجم و تبصره دوم ماده 190 آیین‌نامه داخلی مجلس شورای اسلامی، رئیس جمهور می‌تواند برای وزارتخانه بدون وزیر تا مدت نهایتا سه ماه سرپرستی را تعیین نماید. در ادامه این نوشتار، به طور مختصر تحلیل موقعیت سرپرست- که بی‌شک متمایز از مقام وزیر است- مورد بررسی حقوقی قرار می‌گیرد.

1- طبق اصلی که در حقوق اداری با عنوان «اصل تداوم خدمات عمومی» پذیرفته شده است، خدمات عمومی دولت (دولت در مفهوم اعم) تعطیل‌پذیر نیست و بایستی که استمرار داشته باشد. این تداوم هم منطقا قابل قبول می‌نماید، چه نمی‌توان امور جاریه مملکتی را حتی برای لحظه‌ای تعطیل شده دانست. تعیین سرپرست برای وزارتخانه بدون وزیر از همین حیث در قانون اساسی پیش‌بینی شده است. لذا به این منظور، مقام سرپرست، یک مقام اداری است.

 

2- مجلس شورای اسلامی با رأی اعتماد به وزیر دولت، در واقع مسئولیت سیاسی وزیر را محقق می‌نماید. به بیان دیگر، طبق اصول 88 و 89 قانون اساسی، وزیر پس از رأی اعتماد، در قبال مجلس مسئول تصمیمات و اعمال خویش است و در موارد لازم در صورتی که مجلس اقدامات وزیر را بنا بر دلایلی ناصحیح بداند، می‌تواند طبق اصول پیش‌گفته، از وزیر سؤال و یا وی را استیضاح نماید. پر پیداست سرپرست از آن جایی که رأی اعتماد مجلس را با خود همراه ندارد، هیچ‌گونه مسئولیتی در قبال مجلس نخواهد داشت و متقابلا مجلس هم نمی‌تواند وی را مورد بازخواست قرار دهد چرا که اساسا به سرپرست هیچ‌گونه اعتمادی نکرده است؛ تنها رئیس‌جمهور است که با توجه به مافوق بودن مقامش می‌تواند سرپرست را به دلیل عملکردش مورد بازخواست قرار دهد.

 

3- با توجه به آنچه که در دو بند پیش بیان گردید، نانوشته پیداست که سرپرست اختیارات محدودتری در مقایسه با وزیر دارد، و به نوعی می‌توان گفت که سرپرست تنها مجری امور جاری وزارتخانه تحت سرپرستی خویش است. این محدودیت در قوانین عادی هم مشهود است. به عنوان نمونه، اکنون که وزارت علوم دارای سرپرست است، به یک نمونه از محدودیت‌های قانونی سرپرست این وزارتخانه اشاره می‌کنیم:

 

ماده 3 آیین‌نامه مدیریت دانشگاه‌ها و موسسات آموزش عالی، مصوب شورای عالی انقلاب فرهنگی بیان می‌دارد:

 

«رئیس هر دانشگاه یا موسسه آموزش عالی برحسب مورد از جانب وزیر فرهنگ و آموزش عالی (وزیرعلوم، تحقیقات و فناوری) یا وزیر بهداشت، درمان و آموزش پزشکی، به شورای عالی انقلاب فرهنگی پیشنهاد خواهد شد و پس از تأیید شورا، با حکم وزیر به مدت چهار سال به اجرای وظایف خود خواهد پرداخت».

 

آن‌گونه که از متن این مقرره پیداست، روسای دانشگاه‌ها تنها به پیشنهاد «وزیر» قابل عزل و نصب هستند و چنین اختیاری برای سرپرست در نظر گرفته نشده است. این موضوع هم با توجه به توضیحات پیشین منطقی به نظر می‌رسد.

 

4- از آن‌جا که سرپرست یک مقام اداری است و نه سیاسی، از تصمیمات آن می‌توان در دیوان عدالت اداری شکایت نمود. در همین زمینه، اخیرا سرپرست وزارت علوم، طی بخشنامه‌ای پذیرش کلیه پذیرفته‌شدگان بورس وزارت علوم را تعلیق نموده است. با توجه به موارد پیش گفته و همچنین این که این امر با حقوق مکتسبه افراد ذی‌نفع در تعارض است، قابل شکایت در دیوان عدالت اداری است. طبق یک اصل پذیرفته شده حقوقی، قوانین نمی‌توانند عطف به ماسبق شوند و حقوق کسب شده اشخاص را تحت‌الشعاع قرار دهند، مگر در مواردی که حقوق بیشتری را برای منتفعان در برداشته باشند.

 

مسئولیت سیاسی سرپرست در قبال مجلس شکل نگرفته است و مجلس تنها می‌تواند رئیس‌جمهور را با سوال یا استیضاح به خاطر اقدامات فراقانونی سرپرست تعیین شده مورد بازخواست قرار دهد. این علاوه بر مسئولیت شخص سرپرست در قبال رئیس‌جمهور است.

 

تجارب دولت‌های گذشته، چنین مواردی را عیان نموده است. چشمان تیزبین و نظاره‌گر مجلس که طبق اصول متعدد قانون‌اساسی مسئول اصلی نظارت بر عملکرد دولت است، هماره مترصد بوده است که اقدامات فراقانونی قوه مجریه، به یک روال طبیعی و بی‌پاسخ تبدیل نگردد؛ کما اینکه اگر محمود احمدی‌نژاد با اقداماتی سبب آزردگی مجلس می‌گردید، مجلس با از سر گذراندن مصوبه‌ای با این قبیل اقدامات رئیس‌جمهور وقت به مقابله بر‌می‌خاست. اکنون اگر بتوان با اغماض از انتصاب فردی که نتوانسته است اعتماد نمایندگان ملت را جلب نماید به عنوان ریاست سازمان میراث فرهنگی چشم‌پوشی نمود و آن را دهن‌کجی به رأی نمایندگان ملت برنشمرد، نمی‌توان از اقدامات فراقانونی یکی از عناصر فعال فتنه در کسوت سرپرست وزارت علوم گذشت کرد و تغییرات احتمالی روسای دانشگاهها در آستانه مهر و همچنین ملغی اعلام نمودن پذیرش پذیرفته‌شدگان بورس وزارت علوم- که طی یک فرآیند قانونی و منطبق با آیین‌نامه‌ها و قوانین مصوب صورت پذیرفته است- را نادیده انگاشت. این نحو از عملکرد شتاب‌زده، هم‌چنان که قطعا در رأی اعتماد نمایندگان ملت به وزیر پیشنهادی جدید علوم در نظر گرفته خواهد شد، پیش از آن که موجب بدبینی‌های بیشتر شود، اقدام عاجل مسئولین ذی‌ربط از جمله خود رئیس‌جمهور منتخب و رئیس مجلس و رئیس دیوان عدالت اداری را می‌طلبد و براساس قانون از آنان انتظار می‌رود که با این قانون‌گریزی آشکار مقابله کنند تا زمینه برای قانون‌گریزی‌های احتمالی دیگر فراهم نشود.

 

منبع:پژوهشكده مجازي حقوق عمومي

امکان توقيف اموال عمومي و دولتي

دولت نماينده جامعه و مسئول اداره امور جامعه است و براي اين‌كار اموالي در اختيارش قرار دارد. برخي از اين اموال در مالكيت دولت است (اموال دولتي)، اما در برخي ديگر دولت تنها متصرف و اداره كننده آن است (اموال عمومي). اموال عمومي و اموال دولتي هر كدام احكام و شرايط خاص خود را دارند که در گفت‌وگو با كارشناسان به بررسي آنها مي‌پردازيم.
تشخيص اموال عمومي از اموال دولتي
 
يك وكيل دادگستري در توضيح مفهوم اموال عمومي مي‌گويد: دولت با توجه به ساختار و وظايف خود داراي اموال و دارايي‌هاي گوناگوني است. بخشي از اين اموال و دارايي‌ها به موسسات عمومي و دولتي تعلق دارد و جزو اموال آن نهاد و سازمان است، مانند اموال متعلق به شهرداري‌ها‌. هرچند قانونگذار طبق قوانين و مقررات نسبت به تصرفات دولت در اين‌گونه اموال محدوديت قائل شده است، قواعد تملک خصوصي در آن حاکميت دارد. اين گونه اموال، اموال دولتي محسوب مي‌شود.
عليرضا جعفرزاده خاطرنشان مي‌كند: بعضي از اموال و دارايي‌هاي متعلق به دولت براي استفاده مستقيم عموم مردم يا مختص حفظ مصالح عمومي است و تنها دولت از باب اعمال حاکميت بر آنها نظارت و اداره اين اموال را بر عهده دارد. اين‌گونه اموال بر عکس اموال دولتي مالک معين ندارند؛ مانند پل‌ها‌، موزه‌ها و معابر عمومي.
اين حقوقدان در خصوص تشخيص اموال و مشترکات عمومي مي‌گويد: در خصوص تشخيص اموال و مشترکات عمومي دو ضابطه کلي مورد استفاده قرار مي‌گيرد، يکي اينکه آن مال داراي طبيعتي است که قابليت تمليک خصوصي را ندارد و مي‌بايست مورد استفاده عموم مردم قرار بگيرد‌. ضابطه ديگر اين است که دولت آن اموال را براي چه کار اختصاص داده است؟ به عبارت ديگر بايد ديد اموال دولتي به چه منظور مورد بهره‌برداري قرار مي‌گيرد؛ چنانچه براي مصرف عمومي و رفع نيازمندي‌هاي عمومي تخصيص يافته باشد، جزو اموال عمومي محسوب مي‌شود.
وي ادامه مي‌دهد: به استناد ماده 25 قانون مدني، تملک اموال عمومي ممنوع است؛ زيرا قانونگذار در ماده فوق مقرر داشته است: «هيچکس نمي‌تواند اموالي را که مورد استفاده عموم است و مالک خاص ندارد، از قبيل پل‌ها و کاروانسراها و آب‌انبارهاي عمومي و مدارس قديمي و ميدانگاه‌هاي عمومي‌ تملک کند و همچنين است قنوات و چاه‌هايي که مورد استفاده عموم است. بايد در نظر داشت از آنجايي که اموال عمومي قابليت تملک خصوصي را ندارند، توقيف آنها به نفع بستانکاران دولت نيز کاري عبث و پوچ است، بنابراين توقيف اموال عمومي توسط طلبکاران دولت امکان ندارد
اين حقوقدان درباره مورد خاص مالكيت كوچه‌هاي بن‌بست نيز توضيح مي‌دهد: با عنايت به اينکه قانونگذار در ماده 24 قانون مدني بيان داشته است: «هيچکس نمي‌تواند طرق و شوارع عامه و کوچه‌هايي را که آخر آنها مسدود نيست، تملک نمايد.» به نظر مي‌رسد کوچه‌هاي بن‌بست ملک مشترک يا اختصاصي اشخاص است و جزو اموال عمومي محسوب نمي‌شود.

 

اداره اموال عمومي و دولتي
 
روح‌الله عظيمي ،وكيل پايه يك دادگستري، در خصوص مفهوم اموال عمومي و نحوه اداره آن مي‌گويد: يکي از تمايزهاي اساسي و مهم اموال عمومي و دولتي اين است که اموال عمومي که از آن به عنوان مشترکات عمومي نيز نام برده شده است در مالكيت عموم قرار دارد مانند خيابان‌ها، ميدان‌ها، پل‌ها و...قانونگذار از اين اموال به عنوان اموالي که مالک خاص ندارد، نام برده و از ماده 23 تا 27 قانون مدني نيز به اين اموال اختصاص يافته است.
اين وكيل دادگستري در ادامه به مفهوم اموال دولتي اشاره مي‌كند و مي‌گويد: اموال دولتي اموالي است که در تصرف و مالکيت دولت قرار دارد و فرقي بين مال منقول و غيرمنقول نيز در اين زمينه وجود ندارد. قانونگذار از دولت به عنوان يک شخص حقوقي در حقوق عمومي نام برده و هيات وزيران در ماده 2 آيين‌نامه اموال دولتي مصوب 1372 اموال دولتي را اين ‌گونه تعريف کرده است: «اموال دولتي، اموالي است که توسط وزارتخانه‌ها و موسسات دولتي خريداري مي‌شود و يا به هر طريق قانوني ديگري به تملک دولت درآمده و يا درمي‌آيد يکي ديگر از تفاوت‌هاي اموال دولتي و عمومي در اين است که اموال عمومي قابل تملک نيست
وي ادامه مي‌دهد: مشترکات عمومي به لحاظ اين که مالک خاصي ندارد قابل تملک به وسيله اشخاص از حقيقي يا حقوقي نيست و براي استفاده از مشترکات عمومي نياز به تحصيل (به دست آوردن) اجازه از شخص يا اشخاص خاص وجود ندارد؛ همان طور که براي استفاده از خيابان‌ها براي تردد نياز به کسب اجازه نيست ولي استفاده از اموال دولتي حتما نياز به تحصيل اجازه از مقام‌هاي ذي‌صلاح دارد.
اين حقوقدان در ادامه مي‌افزايد: اداره اموال عمومي يا مشترکات عمومي با دولت و موسسات عمومي غيردولتي است که با اجازه قانون به منظور انجام وظايف خدماتي که جنبه عمومي دارد، تشکيل شده‌اند يا مي‌شوند؛ مانند شهرداري‌ها.

 

توقيف اموال عمومي و دولتي
 
اين وكيل دادگستري در مورد امكان تملك اموال عمومي به وسيله اشخاص مي‌گويد: اموال عمومي چون متعلق به ساکنان يک شهر يا منطقه است، قابل تملک توسط اشخاص نيست؛ زيرا که اموال عمومي و مشترک مالک خاص ندارد که قابل تملک باشد.
روح‌الله عظيمي در پاسخ به اين پرسش كه آيا طلبکاران دولت مي‌توانند اموال عمومي را توقيف کنند؟ به حمايت مي‌گويد: طلبکاران دولت نه‌تنها اموال عمومي را نمي‌توانند تصرف کنند، بلکه اجراي دادگستري، اداره‌هاي ثبت اسناد و املاک و ساير مراجع قانوني هم مطابق قانون «نحوه پرداخت محکوم‌به دولت و عدم تامين و توقيف اموال دولتي» مجاز به توقيف اموال منقول و غير‌منقول وزارتخانه‌ها موسسات دولتي که اعتبار و بودجه لازم را براي پرداخت محکوم‌عليه ندارند تا تصويب و ابلاغ بودجه يک‌سال و نيم بعد از سال صدور حکم نخواهند بود.
مصطفي ماهرخ‌زاد، وکيل پايه يک دادگستري نيز در اين خصوص مي‌گويد: در خصوص اينکه آيا طلبکاران دولت مي‌توانند اموال عمومي را توقيف کنند، بايد به ماده واحده قانون نحوه پرداخت محکوم‌به دولت و عدم تأمين و توقيف اموال دولتي استناد کرد‌. در مواردي که دولت محکوم‌ به پرداخت وجوهي مي‌گردد خواه از طريق احکام قطعي دادگاه‌ها يا اوراق لازم‌الاجراي ثبتي و ساير مراجع قانوني، با رعايت مقررات از محل اعتبار مربوط به پرداخت تعهدات بودجه مصوب سال‌هاي قبل پرداخت مي‌‌شود؛ اما مراجع قانوني مجاز به توقيف اموال وزارتخانه‌ها و مؤسسات دولتي که اعتبار و بودجه لازم را براي پرداخت محکوم‌به ندارند تا تصويب و ابلاغ بودجه يک سال و نيم بعد از سال صدور حکم، نخواهند بود.
اين كارشناس حقوقي اضافه مي‌كند: با توجه به معافيت دولت از دادن هرگونه تأمين در زمان مذکور، که بعد از آن زمان نيز عملاً اخذ تأمين از دولت امري نزديک به محال است، محکوم‌له يا دائني که طرف او دولت باشد، با مسائل و مشکلات عديده‌اي براي احقاق حق خود روبرو خواهد شد‌.
وي ادامه مي‌دهد: در خصوص توقيف اموال شهرداري با استناد به قانون راجع به منع توقيف اموال منقول و غيرمنقول شهرداري‌ها، وجوه و اموال منقول و غير‌منقول متعلق به شهرداري‌ها، قبل از صدور حکم قطعي قابل تأمين و توقيف و برداشت نيست. شهرداري‌ها مکلفند وجوه مربوط به «محکوم‌به» احکام قطعي صادره از دادگاه‌ها يا اوراق اجرايي ثبتي و مراجع قانوني ديگر را در حدود مقررات مالي خود از محل اعتبار بودجه سال مورد عمل يا در صورت عدم امکان از بودجه سال آتي خود بدون احتساب خسارت تأخير تأديه، به محکوم‌له پرداخت كنند. در غير اين‌صورت ذي‌نفع مي‌تواند برابر مقررات نسبت به استيفاي طلب خود از اموال شهرداري تأمين يا توقيف يا برداشت كند. همچنين با استنکاف شهرداري با داشتن امکانات لازم از پرداخت دين، شهردار به مدت يک سال از خدمت منفصل خواهد شد. با توجه به مراتب در خصوص نحوه و چگونگي احقاق حق طلبکاران از دولت و شهرداري، لازم و شايسته است تا قوانين مناسب‌تري براي حقوق شهروندان با قدرت اجرايي مستحکم، تصويب شود.
بنابراين تفكيك و تمايزي ميان اموال دولتي و اموال عمومي وجود دارد؛ اولي در مالكيت دولت است و دولت آن را به عنوان مالك اداره مي‌كند و دومي حتي دولت نيز مالك آن نيست و فقط تصدي و اداره آن را برعهده دارد. اما نقطه مشترك ميان اموال عمومي و دولتي آن است كه امكان توقيف آن وجود ندارد.

 


پي نوشت :
روزنامه حمايت - سه شنبه - 19/6/1392/س

آسيب‌شناسي روند تصويب قوانين

در کشور ما معمولان برآورد دقيقي از اينکه تصويب يک قانون براي کشور چه ميزان هزينه دارد، انجام نمي‌شود؛ اين در حالي است که اگر چنين برآوردي وجود داشته باشد، شايد جامعه و نهادهاي نظارتي، نسبت به کارآمدي جريان تصويب قوانين حساسيت بيشتري به خرج دهند.


آسيب‌شناسي روند تصويب قواني.doc - 43 KB

مساله نظارت و کنترل در دستگاه اداری




مساله نظارت و کنترل در دستگاه اداری.doc - 74 KB

آشنايي با انواع نظارت پارلماني



آشنايي با انواع نظارت پارلماني.doc - 42 KB

استقلال قوا در قانون اساسي




استقلال قوا در قانون اساسي.pdf - 658 KB

علل نقض آراء هياتهاي تشخيص وحل اختلاف كار درديوان عدالت اداري

با تشكر از وبلاگ حقوقي قانون يار به خاطر نشر مقالات ارزنده



علل نقض آراء هیات‌های تشخیص و حل اختلاف کار در دیوان عدالت اداری - شماره 1.doc - 34 KB
علل نقض آراء هياتهاي تشخيص وحل اختلاف كار درديوان عدالت اداري - شماره 2.doc - 43 KB
علل نقض آراء هياتهاي تشخيص وحل اختلاف كار درديوان عدالت اداري- شماره 3.doc - 66 KB

الزامات منشور حقوق شهروندي در نهادهاي دولتي و خصوصي



الزامات منشور حقوق شهروندي در نهادهاي دولتي و خصوصي.doc - 42 KB

متن کامل قانون مدیریت خدمات کشوری

با تشكر از وبلاگ قانون يار جناب بهنام اسدي



متن کامل قانون مدیریت خدمات کشوری.pdf - 119 KB

وظایف شورای نگهبان

نسبت سياست هاي کلي نظام با احکام حکومتي در حقوق اساسي ايران



نسبت سياست هاي کلي نظام با احکام حکومتي در حقوق اساسي ايران.pdf - 2.9 MB

آزادي و حقوق



آزادي و حقوق.pdf - 1.7 MB

شرحي بر صلاحيت کميسيون ماده 100 شهرداري ها



شرحي بر صلاحيت کميسيون ماده 100 شهرداري ها.doc - 72 KB

آيين‌نامه اجرايي تبصره۴ ماده ۶ قانون ارتقاء سلامت نظام اداري و مقابله با فساد



آيين‌نامه اجرايي تبصره۴ ماده ۶ قانون ارتقاء سلامت نظام اداري و مقابله با فساد .doc - 41 KB

قانون تشکیلات و آیین دادرسی دیوان عدالت اداری - جدید


بررسي معضل فساد اداري با تاکيد بر سرمايه‌ اجتماعي در سازمان

يکي از مشکلاتي که کار آيي سازمان به معناي عام را به حداقل مي‌رساند، چشم پوشي از منا فع سازمان در جهت منافع فردي است. در واقع اين امر شاکلهي فساد اداري را ترسيم مي‌کند که نمود آن در هدر رفتن منابع سازماني و کاهش راندمان است.
فساد اداري در تمامي ادوار گريبان گير بشر بوده ودر حال حاضر نيز همه‌ي جوامع کما بيش با آن در گيرند. جرايمي نظير اختلاس، ارتشا و جعل جديد نيستند و به انداره ي خود دولت‌ها قدمت دارند. از جمله عوامل موثر بر جلو گيري از فساد اداري، سرمايه‌ي اجتماعي در سازمان است. سرمايه اجتماعي سازمان به روابط متقابل درون سازمان اشاره دارد که از طريق جهت گيري اهداف جمعي و اعتماد مشترک يين اعضا شناخته مي‌شود. در واقع اين مفهوم شامل پيو ند ها و روابط بين اعضاي يک شبکه است که با خلق هنجارها و اعتماد متقابل موجب تحقق اهداف سازمان مي‌شود. کارکردهاي سر مايه‌ي اجتماعي مي‌تواند به ترويج فعاليت گروهي، افزايش اعتماد بين اعضاي سازمان، گردش شفاف اطلاعات در سازمان، افزايش صداقت و يکپارچگي در ميان اعضا، بهبود مديريت عملکرد گروهي، افزايش خلاقيت و نو آوري، افزايش تعهد سازماني و کاهش دستو رالعمل ها و بخشنامه‌ها و سيستم‌هاي کنترلي و نظارتي منجر مي‌شود.
يافته هاي تحقيقاتي حاکي از آن است که با افزايش سرمايه‌ي اجتماعي، فساد اداري کمتر مي‌شود.
منظور از فساد اداري رفتاري است که طي آن افراد به خاطر نيل به منافع شخصي (اعم از رفاه، پول و جايگاه) با استفاده از مکانيزم‌هاي رسمي، بر خلاف منافع سازمان، اداره يا گروهي که نماينده‌ي آنان است عمل مي‌کنند. انواع فساد در سيستم شامل :رشوه، اختلاس، فساد در خريد اعم از خريد کالا يا خدمات فاقد کيفت يا گران‌تر از حد معممول، استفاده‌ي شخصي از اموال اداري، ...... مي‌باشد.
سيستم زندانباني، همچون ساير ادارات از اين بلا يا مصون نيست و با توجه به وجود يک قشر وسيع از افراد با مشکلات مختلف (اعم از متهم و محکوم) مي‌توان انتظار وجود مشکلات بيشتري در اين زمينه را داشت. به عنوان مثال سازمان زندان‌ها را مي‌توان سازماني با وظايف چند گانه و متنوع تلقي کرد که بر خلاف سازمان‌هايي نظير جهاد کشاورزي، شيلات يا بازرگاني که به صورت مشخصي در يک يا دو زمينه فعالند، ولي سازمان زندان‌ها به نوعي وظايف تمامي دستگاهاي را انجام مي‌دهد و مديران استان‌ها بايد بر تمامي امور تخصصي و غير تخصصي نظارت نمايند.

چه بايد کرد؟
وظيفه‌ي مهم سيستم نظارتي و حراستي، پيشگيري است. بر مبناي جمله‌ي معروف و جا افتاده‌ي پيشگيري مقدم بر درمان، بايد ديد چقدر مو فق بو ده ايم. شايد وجود مشکلات فعلي پاسخي به اين سو ال باشد. البته نياز به آموزش و حلقه هاي اتصال در جامعه و نيز سيستم اداري هست که در فقدان آن براي هر مشکل کوچک و بزرگ زندان تجويز مي‌شود ودر مواقعي جز اين راهي براي سيستم قضايي نيست. مثلا در حالي که قانون وظيفه‌ي دولت را تدارک و ايجاد محل براي نگهداري و ترک اعتياد شخصي کرده است لذا در اين زمينه قصور مي‌شود، سيستم قضايي راهي بجز زندان ندارد تا حداقل فساد مترتب بر اعتياد از جامعه (به ظاهر) پاک شود.
هدف واحدهاي نظارتي بايد بر محور پيشگيري و آموزش در جهت جلو گيري از فساد و تخلف باشد. اين حکم کلي است. مديريت، در بخش نيروي انساني وظيفه ايجاد روحيه، شادابي و تضمين امنيت شغلي کارکنان را بر عهده دارد. هر چند ماديات در اين رهگذر اهميت خاص دارند ولي بر خورد توام با احترام هم نقش تعيين کننده اي دارد و در بسياري ازموارد مي‌تواند نقش بازدارنده و ضربه گير در برابر فساد داشته باشد.
تنوع مشاغل در سازمان، بر خلاف ديگر سازمان‌ها مسئوليت مديران سازمان زندان‌ها را بسياري حساس نموده است. ولي آشنايي با فنون مديريت و آگاهي هر چه بيشتر از علوم اجتماعي و انساني مي‌تواند جبران اين شرايط را بنمايد. يک راه حل کاربردي، رويکرد تيمي و خودداري از عملکرد متمرکز است. بحث کارشناسي در مورد پروژه هاي بزرگ مي‌تواند به شفافيت منجر شده که در جاي خود ضد فساد است. درصورت جا افتادن عملکرد تيمي و استفاده از آن به عنوان يک رويه، اين امر مي‌تواند به تمام سطوح سازماني تسري يابد. مدير موفق حتي الا مکان از اجرا مي پرهيزد (محدود به 5-3 درصد) و عمده‌ي فعاليت او بايد در زمينه‌ي برنامه ريزي، سياست گذاري و نظارت باشد. با هدف تقدم ضوابط بر روابط، مناقصه‌ها و نيز مزايده احتمالي بايد حتي الا مکان به صورت الکترو نيک و بدون مواجهه‌ي طر فين قرارداد برنامه ريزي شوند. اين امر خاص مناقصه نيست، سيستم حضور و غياب کارکنان و عدم حضور در محل کار مي‌تواند در حيطه‌ي فساد اداري قرار گيرد ولي مي‌تواند با يک سيستم الکترونيکي کنترل شود.
يکي ديگر از زمينه هاي بروز مشکل که به نوعي خاص سازمان است، حضور سربازان وظيفه دراين سيستم مي‌باشد. سربازان داراي ويژگي‌هايي چون جواني، کم تجربگي، دريافت حقوق اندک، آموزش نا کافي و فاقد ظر فيت اجتماعي و رواني براي وظايفي که سيستم از آن‌ها انتظار دارد، مي‌باشند، که همه‌ي اين‌ها مي تو اند زمينه ساز فساد باشد ...جوانان در عصر حاضر عموما از خانواده‌ي فرزند سالاري مي‌آيند که همه چيز برايشان مهيا بوده است و حالا بايد در يک سيستم خدمت کنند و از شرايط و مقرراتي که براي آن‌ها مشخص شده تبعيت کنند. رفتار با اين‌ها بايد ايجاد رابطه‌ي صميمانه، مبتني بر نصيحت و خير خواهانه باشد، در واقع اين‌ها امانت در نزد سيستم هستند برخي توصيه مي‌کنند در جاي غير حساس بکار بگماريد ولي همه‌ي جاي زندان حساس است. مثلا در قسمت‌هاي ورودي زندان‌ها سالن‌هاي ملاقات که ارتباط با خانواده زندانيان بر قرار مي‌شود و القاي فساد در همه جاي زندان مي‌کند. اصولا بستر ارتباط با خانواده‌ي زنداني مشکل آفرين است. شايد راه حل دراز مدت استخدام کادر با حقوق مصوب و يا به صورت قراردادي است تا پاسخگويي بيشتري داشته باشند. در کوتاه مدت ايجاد مراکز مشاوره و رفتاري، اصلاح روابط مافوق و زير دست بر اساس رابطه‌ي صميمانه تر و نه صرفا اطاعت توام با فشار، اعطا تشويق‌هاي مادي و تاکيد بر رفاه و تفريح نيروي سرباز مي‌تواند کار ساز باشد.
چنان که ذکر شدهر چه مواجهه‌ي دو سوي رابطه‌ي اداري کمتري باشد، احتمال فساد و سوء استفاده کاهش مي‌يابد. اين امر را بايد شرايط ويژه‌ي زندان منطبق کرد. مثلا استفاده از درب‌هاي الکتريکي، دوربين‌هاي مدار بسته در اين راستا است. ازسوي ديگر زنداني وقت زيادي دارد و برنامه ريزي در جهت استفاده از اين وقت مي‌تواند ضد فساد باشد يک راه ديگر براي شکستن چر خه ي معيوب جرم، کامل کردن چر خه آموزشي حرفه اي وايجاد اشتغال است اگر بهترين آموزش به فرد داده شود ولي به نتيجه نرسد، فايده اي ندارد.
نکته مهم در مبارزه با فساد، شفافيت هرچه بيشتر درعقد قرادادها، استخدام وارتقا کارکنان و توزيع امکانات و مزايا است. در برخي مطالعات معلوم شده افراد ساعي و کوشا از اينکه حاصل فعاليت آنان از سوي مدير يا بالا دست ناديده گرفته شده و يا رعايت عدالت نمي‌شود يا اينکه هر توفيقي را به حساب خودشان بگذارند دلسرد مي‌شوند. بنابر اين شايد هشدار به مديران در اين زمينه راهگشا باشد که در اين مورد جانب انصاف را نگاه دارند و در مواردي که کسي (يا کساتي) سهمي در انجام امور دارند به طريق مقتضي به آن اشاره مي‌شود تا زمينه‌ي دلگرمي و فعليت بيشتري آنان فراهم آيد.
برگرفته از سايت حقوقي و امور مجلس
________________________________________
پي نوشت :
روزنامه حمايت - پنجشنبه - 6/4/1392/س

ديدگاه امام علي (ع) در مورد تحول اداري چه بود؟

 پاسخ :
هر چند سؤال داراى ابهام بوده و مشخص نيست كه منظور از تحول ادارى، صرفا ايجاد تغيير در تشكيلات ادارى آن زمان است نظير برنامه اى كه «تحول دولتى» در سال هاى اخير در وزارتخانه ها و مؤسسات دولتى در حال اجرا بوده و منظور از آن آماده سازى نظام ادارى براى تحول و ايجاد بستر مناسب در راستاى تحقق برنامه هاى تحول ادارى و بالاخره انجام اصلاحات ضرورى به منظور پيراستن نظام ادارى از عوامل بازدارنده مى باشد. يا اينكه مراد تغيير و دگرگونى در شيوه هاى اداره جامعه در عرصه هاى مختلف آن است.
اما با اين همه از آنجا كه رشته تحصيل شما مديريت دولتى است به صورت مفصل مطالبى در هر دو حوزه آورده مى شود:
الف- معرفى كتاب «نظام ادارى از ديد امام على»
كتاب «الادارة و النظام الادارى عند الامام على (ع) عبدالله امينى» با عنوان: اداره و ساختار ادارى از ديد امام على عليه السلام در 1419 ق./ 1998 م. توسط مركز پژوهشهاى اسلامى غدير، در بيروت به چاپ رسيده است. اين اثر در پاسخ به يكى ديگر از نيازمنديهاى حياتى امت اسلامى براى دستيابى به پيشرفت و ترقى است، زيرا نقش ساختار ادارى در پيشرفت ملتها از جمله ژاپن و رشد تمدن آن، مورد اذعان همگان است همچنان كه عقب ماندگى از اين نظام، سبب به وجود آمدن ملتهاى جهان سوم و نابرخوردار و محروم شده است. نهج البلاغه از آن رو كه دربردارنده مجموعه خطبه ها و نامه هايى است كه امام على به كارگزاران خويش نگاشته، به اثرى غنى در باره انديشه ها و شيوه ها و قوانين ادارى تبديل شده، به رغم جمله هاى گاه كوتاه، از محتواى ارزنده اى برخوردار است. براى عرصه اين رهنمودها، از نهج البلاغه و نيز سيره رفتارى آن حضرت استفاده شد. جنبه قانونى و فنى و شرعى اين راهكارهاى حياتى و ضرورى بيان شده است پيشتر امثال «ماوردى» و «فراء» و «ابن طقطقى» در كتاب خويش «الفخرى فى الآداب السلطانية و الدول الاسلاميه» انديشه هاى ادارى و سياسى نهج البلاغه را ستوده، گفته اند: مردم به اين كتاب، پيوسته مراجعه كرده اند، زيرا اثرى است كه از آن حكمت و موعظه و توحيد و شجاعت و زهد و بلندهمتى، آموخته مى شود.] 1 [و «حمدى امين عبدالهادى» نويسنده كتاب «الادارة العامة فى الدول العربيه» مى گويد: امام على، با فصاحت و بلاغت، جديدترين شيوه هاى ادارى و حكومتى را در اختيار كارگزاران قرار مى داد و از آن جمله، رهنمودهاى ارزنده اى است كه در عهدنامه مالك اشتر و ديگر سخنان و نوشتارهاى حكمت آميز نهج البلاغه آمده است.] 2 [در عمل، امام كمتر از 5 سال 35 تا 40 هجرى حكومت كرده و در بدترين اوضاع سياسى كه همراه با جنگها و تنشهاى بسيارى بود نظام ادارى متينى را پايه گذارى كرد. ويژگيهاى اين نظام كه گواه مدعاى نگارنده است، در فصل سوم كتاب آمده است.
شيوه پژوهش در كتاب
نگارنده مى گويد: قصد ندارم نهج البلاغه را به عنوان كتابى ادارى معرفى كنم، همچنان كه ديگر منابع اسلامى، مانند قرآن و احاديث را نمى توان گفت فقط در اقتصاد يا اداره و يا جامعه شناسى و يا سياست است، چرا كه معتقديم تمامى آموزه هاى دينى براى زندگى شايسته و بايسته اى است، كه در حد نياز و ضرورت، دربردارنده برخى دانشها است. ضمن اينكه براى استنتاج و به دست آوردن علوم و معارف، مى بايست با ذهنى فارغ و بى هيچ گونه پيش ذهنى، به سراغ اين منابع رفت، مبادا افكار و نظريات خود را بر آن تحميل كنيم.
در اين اثر كوشش شده است ساختار ادارى مطرح شده در نهج البلاغه و سيره عملى امام، پس از برداشت، با نظريات معاصر شرقى و غربى و انديشه هاى قديم مطابقت داده شود و بى هيچ تأثيرگيرى و انفعال، رأى صواب به دست آيد.
اين كتاب داراى چهار فصل است. در فصل اول، معناى اداره و واژههاى به كار گرفته شده توسط حضرت امير عليه السلام در اين باره و نيز ويژگيهاى اداره از ديد امام بررسى شده است. مبحث اول اين فصل، دربردارنده مطالب ذيل است:
مفهوم اداره نزد مسلمانان كه «ابى يعلى فرّاء» و «ابن خلدون» و «فارابى» و «ماوردى» از آن تعبير به «تدبير» در مقابل «حكم» به معناى سياست كرده اند و «ابن سينا» كتاب خود را در اين باره، با عنوان «تدابير المنازل او السياسات الأهليه» نگاشته، كه به معرفى قواعد ادارى
از اداره خانواده تا اداره مملكت مى پردازد.
مفهوم اداره در كلمات امير مؤمنان (ع) واژه هايى همچون: تدبير، امره، قدرت، سيد و سيادت، سياست و راعى توسط نصوص اسلامى به كار گرفته شده است:
تدبير: لا فقر مع حسن التدبير] 3 [سبب التدمير سوء التدبير] 4 [حسن التدبير و تجنب التبذير من حسن السياسه‏] 5 [قوام العشير حسن التقدير و ملاكه حسن التدبير.] 6 [
امره: الكريم يعفو مع القدرة و يعدل فى الإمرة] 7 [جمال السياسة العدل فى الإمرة و العفو مع القدرة] 8 [العدل نظام الإمرة.] 9 [قدرت: حسن السيرة جمال القدرة] 10 [عند كمال القدرة تظهر فضيلة العفو.] 11 [سيادت و سيد: السيد من تحمّل المؤنة و جاد بالمعؤنة] 12 [السيد لا يصانع و لا يخادع و لا تغرّه المطامع‏] 13 [لا سيادة لمن لا سخاء له.] 14 [سياست: كه به معناى حقن دماء و حفظ اموال و منع شرور و قمع دعّار و مفسدان و منع از نظام منجر به فتنه و اضطراب است‏] 15 [، در فرمايش امام، به معنى اداره مردم، و در روايات چنين آمده است: فضيلة الرئاسة حسن السياسة] 16 [ملاك السياسة العدل‏] 17 [من حسنت سياسته دامت رئاسته‏] 18 [من ساس نفسه ادرك السياسة] 19 [الإحتمال زين السياسة.] 20 [راعى: كه به معناى رعايت و حفاظت است و ر كه نفس خويش يا ديگرى را راه برد، به او «راعى» گويند.] 21 [حضرت امير عليه السلام از اين واژه بسيار استفاده كرده است: فاستجيبوا الداعى و اتبعوا الراعى‏] 22 [من حق الراعى ان يختار لرعيته ما يختاره لنفسه‏] 23 [العادل راعٍ ينتظر أحد الجزائين.] 24 [
ويژگيهاى اداره از نظر امام على عليه السلام
اين مبحث، بخش دوم فصل اول است. نگارنده معتقد است: ويژگى انديشه ادارى امام على عليه السلام، قواعد منطقى آن است و در نظر حضرت، مؤسسه ادارى، جامعه كوچكى است كه دربردارنده تمامى مقوّمات اجتماعى است و «اداره» دستگاه منظمى است بدون آشوب و بهم ريختگى كه داراى اهداف عالى حياتى است سازمانى انسانى گروهى و هدفدار.
نويسنده در ادامه به توضيح ويژگيهاى برشمرده مى پردازد:
ويژگى سازمانى چگونه سازماندهى و سامان بخشى شود؟ سازمان را چه استوار مى كند؟ چگونه سامان دهى و نظم پاشيده مى شود؟
ويژگى انسانى انسان متشكل از عقل و هواى نفس است. عقل و هوى، به نظر امام چيست و منبع فضائل و رذائل كجاست؟ و تقوا چيست و متقيان كيانند و نشانه هاى آنان چيست؟
ويژگى گروهى ضرورت وجود اجتماع، چگونگى شكل گيرى گروه، دسته بندى گروه ها، گروه گرايى، دستيابى به اجتماع شايسته و صالح. ويژگى هدفمند بودن آيا آفرينش، بيهوده است؟ آيا خلقت بشر بى هدف است؟ هدف از آفرينش آدمى چيست؟ دنيا وسيله است، نه هدف بهشت از آن كيست؟ مؤمن چه كسى است؟ عقل و حلم و علم به چه معنا است و بهره هاى آن چيست؟
فصل دوم، با عنوان: مدير و صفات و وظايف او، و در سه بخش: صفات مدير، وظايف وى و پيروى و حرف شنوى است.
بخش اول: صفات مدير از ديد افلاطون، ارسطو، فارابى، صاحب نظران غربى و حضرت امير (ع)، با بهره گيرى از منابعى، همچون: الجمهورية، السياسة، آراء اهل المدينة الفاضله، ادارة الناس فنٌّ، غرر الحكم و دررالكلم، الحسبة، السياسة الشرعية فى اصلاح الراعى و الرعية، مقدمة فى الإدارة المحلية، نظام الحكم و الإدارة فى الإسلام، مبادئ الإدارة العامة و قضاياها فى النظرية و التطبيق، ادارة الأفراد و العلاقات الإنسانية، قوانين الوزارة و سياسة الملك و منابع فارسى: سازمان و مديريت، اصول مديريت علمى، مديريت جديد و مديريت و رهبرى آموزشى. نگارنده معتقد است، از جمله صفات شايسته مدير از نظر امام على ويژگيهاى ذيل است:
1. وقار: جمال الرجال الوقار] 25 [
2. نرمخويى و سعه صدر: آلة الرئاسة سعة الصدر] 26 [من لان عوده كثفت أغصانه‏] 27 [
3. خويشتن دارى و مدارا: الحلم و الأناة توأمان ينتجها علوّ الهمة] 28 [رأس الحكمة مداراة الناس‏] 29 [
4. گذشت: اولى الناس بالعفو أقدرهم على العقوبة] 30 [
5. همه جانبه نگرى در صدور حكم: من الخرق المعاجلة قبل الإمكان و الأناة بعد الفرصة] 31 [
6. سخت كوشى: من بذل جهد طاقته، بلغ كنه إرادته‏] 32 [فهم لا يرضون من اعمالهم القليل و لا يستكثرون الكثير] 33 [قدر الرجل على قدر همته‏] 34 [7. وقت شناسى: اخرم الناس رأياً من أنجز وعده و لم يؤخّر عمل يومه لغده‏] 35 [
8. زيركى و آينده نگرى: يومه خيراً من أمسه‏] 36 [
9. جلب رضايت مردم، با تشويق و احسان: زين الرئاسة الإفضال‏] 37 [و عدل و انصاف: و أشعر قلبك الرحمة للرعية و المحبة لهم و اللطف بهم، و لا تكونن سبعاً ضارياً تغتنم أكلهم، فانهم صنفان: إمّا اخٌ لك فى الدين أو نظيرٌ لك فى الخلق فاعطهم من
عفوك و صفحك مثل الذى تحبُّ و ترضى ان يعطيك الله من عفوه و صفحه‏] 38 [.
در نظر امام على، اين صفات، از جمله ويژگيهاى هر مدير است. امام مى فرمايد: «الولايات مضامير الرجال» اداره و تدبير، مجالى براى پديدار شدن شايستگى ها و توان آدمى است، همچنان كه سواران لايق در ميدان مسابقه شناخته مى شوند.
بخش دوم: وظايف مدير براى مدير، وظايفى چند، از جمله: برنامه ريزى، سازماندهى، جهت دهى و نظارت و گاه، شناسايى نيرو و ابزار و هماهنگى برمى شمردند همچنان كه تصميم گيرى از ديگر امور مهم هر مدير است. امير مؤمنان وظايف رييس و مرئوس را برمى شمرد و وظايف ذيل را لازم و مفيد مى داند:
انديشه و مشورت، به منظور برنامه ريزى و نتيجه گيرى مراقبت و نظارت و سازماندهى.
در شرح محورهاى فوق، نگارنده به بيان مطلب ذيل از ديد امام پرداخته است: اهميت انديشه، فوايد آن، شيوه انديشه، تقويت آن، موانع تفكر و انديشه، خط قرمز در برنامه ريزى و انديشه و رابطه برنامه ريزى و اداره.
در محور دوم (مشورت) اين مطالب آمده است:
اهميت شورا، فوايد آن، شروط مشورت، پى آمدهاى عدم مشورت يا مخالفت با آن. در ادامه مطالب، سيره عملى امام در مشورت بررسى شده و نمونه هايى از مشورتهاى حضرت در ابقاى حكمرانى موسى اشعرى، عزل قيس بن سعد از ولايت مصر، رفتن به شام، جنگ با خوارج، رويارويى با «خرّيت بن راشد» و نصب «زياد بن ابيه» بر فارس ذكر شده است.
مباحث بعدى: تصميم نهايى با كيست؟ تفاوت شورا و دموكراسى، شورا و تدبير است. در محور سوم (برنامه ريزى) مطالب زير را مى خوانيم:
آشنايى با شرايط زمان و مكان، اولويتها و تقديم و تأخير، آمادگى براى آينده، تقسيم وقت و زمان بندى. و در محور چهارم (نظارت) مباحث آتى وجود دارد: تعريف نظارت، مراحل آن (مراقبت ذاتى و خارجى و ارزش گذارى) و راههاى مراقبت.
بخش سوم: در اطاعت و پيروى و لزوم و نقش آن و انگيزه ها و پيامدها است.
فصل سوم، با عنوان «نظم ادارى در زمان امير مؤمنان» و در دو بخش: اداره مركزى و اداره منطقه اى است.
بخش اول: اداره مركزى در زمان امام، متشكل از سه مؤلفه: امام و كارگزاران و منشيان است يعنى امام و خليفه چگونه برگزيده مى شود ويژگيهاى امام: دورانديشى، توانمندى، اعتبار نظر او، عدالت، دانايى و آگاهى، اندرز و ارشاد، عدم دلبستگى به دنيا، پاسخگوى امت، تأمين كننده خواسته ها، صلابت و متانت وى، خوش برخوردى، گراميداشت دين باوران، رسيدگى به نيازمندان و خداباوران عبادتگر.
در قسمت كارگزاران كه با عنوان «وزرا» آمده است تعريف وزير و مساعد و نياز به كارگزار و كارگزاران و مشاوران پيامبر و امام على عليه السلام ذكر شده است.
و در ادامه: منشيان و كتّاب، نياز به آنان، ويژگى منشيان، وظايف كتّاب و كاتبان امام آمده است.
بخش دوم: اداره منطقه اى و محلى، شامل: كارگزاران و واليان، مسؤول بيت المال (صندوق دار)، قاضيان، محتسبان و عسكريان، دادرسان، منشيان و دفترداران و فرمانده هان ارتش و پيك و نامه رسانان، و در ادامه سير و دگرگونى نظام محلى و شرحى در مورد افراد برشمرده فوق آمده است.
فصل چهارم، با عنوان «مقايسه و ارزيابى انديشه ادارى نزد امير مؤمنان و نظريه هاى كلاسيك معاصر» و در سه بخش: نظريات كلاسيكى در سازماندهى، تجارب ادارى معاصر و اصلاح ادارى است.
در بخش اول و در دنباله مباحث، از نظريه پردازان غربى و آراى آنان در سازماندهى و ارزيابى اين انديشه ها، شرحى ذكر شده است. نگارنده مى افزايد: امام على عليه السلام در نظام ادارى بر نكات ذيل تأكيد مى ورزيد: عنصر انسانى، آگاهى و دانش، رابطه رييس و مرئوس، رويارويى با جمودگرايى و رقابت آگاهانه.
بخش دوم به بيان تجارب ادارى معاصر، از جمله كشور ژاپن مى پردازد و از جمله تجارب، تصميم گيرى شورايى و اشتغال مادام العمر آموزش پيگير ضمن خدمت و تجربه اندوزى برشمرده مى شود. سپس به بيان ديدگاه نهج البلاغه در اين سمت و سو پرداخته و موارد ذيل بيان مى شود: شور و مشورت در تصميم گيرى و حسن انتخاب مدير و عمل مقرون به علم و پيشگامى در كار از لحاظ وقت شناسى و جزم در كار و روزآمدى و بكارگيرى تجربه و دلسوزى و تفقد پدرانه مدير. مطلب بعدى در باره مركزيت گرايى ادارى و مركزيت زدايى است.
منبع : نهاد نمايندگي ولي فقيه در دانشگاهها



حریم خصوصی ( قسمت دوم )

د – ماده 582 قانون مجازات اسلامی
هر یک از مستخدمین ومامورین دولتی مراسلات  یا مخابرات یا مکالمات تلفنی اشخاص را در غیر مواردی که قانون اجازه داده است حسب مورد مفتوح یا توقیف یا معدوم یا بازرسی یا ضبط یا استراق سمع نماید یا بدون اجازه صاحبان آنها مطالب انها را افشا نماید به حبس از یکسال تا سه سال و یا جزای نقدی از شش تا هجده میلیون ریال محکوم خواهد شد . ماده 580 قانون مجازات اسلامی هر چند به طور ناقص اما در مقام حفاظت از حریم خصوصی مادی است و ماده 582 همین قانون به برخی از مصادیق نقض حریم خصوصی معنوی اشاره دارد . ماده 582 تقریبا" با عبارات مشابه به اصل 25 قانون اساسی بیان گردیده است با این تفاوت که اولا" در اصل 25 مشمول حکم نام برده نشده است اما در ماده 582 صراحتا" به مستخدمین و مامورین دولتی اشاره گردیده ثانیا" در اصل 25 سانسور و هر گونه تجسس ممنوع گردیده که در ماده 582 نامی از آنها برده نشده است . در ماده 582 قانون مجازات اسلامی صرفا" به ذکر سه مورد : مکالمات تلفنی و مراسلات و مخابرات اشاره گردیده است که هرسه مورد از مصادیق حریم خصوصی معنوی به شمار می آیند . هدف از حکم این ماده نیز برقراری امنیت شخصی در روابط اجتماعی می باشد.

حکم ماده 582 تا جایی است  که قانون اجازه آن را نداده باشد . اما هر گاه قانونی در مجلس شورای اسلامی به تصویب برسد و اجازه استراق سمع یا ضبط مکالمات تلفنی یا ..... را بدهد وفق قانون ممنوعیت ماده 582 نیز با ضوابط خاص قانونی از بین خواهد رفت . بنابراین صدور دستور ضبط یا افشای مکالمات تلفنی و مراسلات و مخابرات یا توقیف یا معدوم کردن آنها توسط قاضی دادگاه نیاز به قانونی دارد که مورد استناد قاضی قرار گیرد و تحقیقات قضایی و پلیسی نمی تواند بدون مجوز قانونی موجب نقض حریم خصوصی مادی یا معنوی افراد  شده و امنیت آنها را متزلزل یا سلب نماید . این امر علاوه بر سلب امنیت در زندگی فردی و اجتماعی اشخاص موجب محدود کردن آزادیهای آنها نیز خواهد شد . زیرا چنانچه افراد در مکالمات یا تماسهای تلفنی خود احساس امنیت ننمایند و هر ان تصور کنند که مکالمات و مراسلات آنها بازرسی و کنترل می شود نخواهد توانست آزادانه امور زندگی خصوصی خود را به جریان انداخته و از حقوق اجتماعی برخوردار شوند .

بخشنامه قوه قضائیه نیز شماره 716 / 82 / 1 – 20 / 1 83 به مراجع قضایی انتظامی و اطلاعاتی کشور با این مقدمه اغاز می شود : از آنجا که حفظ کرامت و ارزش والای انسانی و و احترام به آزادیهای مشروع و حقوق شهروندی و رعایت اصول و ارزشهای اسلامی در گرو اقدامات صحیح و عادلانه ومسئولان قضایی انتظامی و اطلاعاتی کشور می باشد . توجه کلیه قضات شریف ، ضابطین ، باز جویان و ناظران زندانها و باز داشتگاه ههای سراسر کشور را به نکات زیر جلب می نمایم :

" ... 8 – باز بینیها و معاینات محلی جهت دستگیری متهمان فراری کشف الات وادوات  جرم بر اساس مقررات قانونی و بدون مزاحمت ودر کمال احتیاط  انجام شود و از تعرض نسبت به اسناد و مدارک واشیائی که ارتباطی به جرم نداشته و یا به متهم تعلق ندارد و افشای  مضمون نامه ها و نو شته ها و عکس های فامیلی و فیلم های خانوادگی و ضبط بی موردآنها خودداری گردد .

قوه قضائیه برای اجرای صحیح این بخشنامه هیئت نظارتی را معین نموده است و در

دستور العمل 15 / 2 / 83 که ناظر به بند 15 قانون احترام به آزادی های مشروع و حقوق شهروندی است آمده است :

ماده 1 : برای نظارت بر حسن اجرای قانون احترام به آزادی های مشروع و حفظ حقوق شهروندی هیات نظارت مرکزی موضوع بند 15 قانون مرکب از اعضای شورای معاونان قوه قضائیه تشکیل می شود .

در ماده 11 قانون اخیر نیز آمده است : از کنجکاوی در اسرار شخصی و خانوادگی وسوال از گناهان گذشته افراد و پرداختن به موضوعات غیر موثر در پرونده مورد بررسی احتراز گردد .

ه - ماده 24 قانون آئین دادرسی کیفری تصریح دارد :
تفتیش منازل اماکن و اشیا و جلب اشخاص درجرایم غیر مشهود باید با اجازه مخصوص مقام قضایی باشد. هر چند اجرای تحقیقات به طورکلی ازطرف مقام قضایی به ضابط ارجاع شده باشد دراین قسمت ازماده 24 باید به چند نکته توجه شود:ماده 24 در این قسمت صرفاًبه تفتیش نظردارد اما بدیهی است تفتیش منازل و اماکن بویژه مستلزم ورود به آنهاست بنابراین هرگاه مقام قضایی اجازه تفتیش را صادر نماید نیازی به صدور اجازه ورود و تصریع به آن نمی باشد (مقدمه واجب ،واجب است ) درماده 24 به تفتیش منازل ، اماکن و اشیا اشاره شده است . منزل عرفاً به مکان سکونت اطلاق می گردد که در مورد ورود به آن اصول 22 قانون اساسی و ماده 580 قانون مجازات اسلامی احکامی رابیان نموده اند . بنابراین منظور از منازل دراین ماده محل سکونت و آرامش افراد بصورت دسته جعی و خانوادگی یا انفرادی می باشد .

اماکن: وسعت شمول کلمه مکان و جمع آن اماکن چنان زیاد است که اغلب در تعابیر و تفاسیر حقوقی موجب بروز اشکال می شود :با توجه به اینکه کلمه اماکن درقانونگذاری مسبوق به سابقه می باشد نمی توان به سادگی ازکنار آن گذشت و لاجرم باید نگاهی به مقررات مربوط به اماکن نیز نمود اما قبلاًَ باید گفت که کلمه اماکن درمتن ماده 24 بطور مطلق بیان گردیده وفاقد قید و صفت خاصی می باشد . بنابراین اماکن اعم از عمومی وخصوصی را شامل می گردد.

باید به این نکته توجه نمود که حکم ماده 24 برای تفتیش اماکن و کشف جرم و تحقیقات مقدماتی بوده در حالیه قوانین و مقررات مربوط به اماکن صرفا نظارت بر اماکن عمومی را مدنظر دارند اما در هیچ مورد نحوه نظارت و آئین ان معین نگردیده است .

-اشیاء : اشیاء نیز مانند  اماکن وسعت شمول فراوانی دارد اشیاء می توانند داخل یا خارج از منزل و اماکن دیگر باشند پس آیا برای تفتیش اشیای داخل منزل می توان بدون اجازه مخصوص از قاضی وارد گردید؟ یا باید اشیاء را در حد امکان خارج از منزل تفتیش نمود ؟

اتومبیل شی است که مصداق بارز ماده 24 می باشد و نمی توان خارج از چهارچوب حکم ماده 24 به بازدید و تفتیش  آن پرداخت و برای تفتیش آن اجازه مخصوص مقام قضایی لازم است و این رویه که در هر زمان و مکانی که مامورین انتظامی اقدام به تفتیش اتومبیل های خصوصی یا عمومی می نمایند در صورتیکه اجازه مخصوص مقام قضای وجود نداشته باشد نقض قانون و بر خلاف حکم ماده 24 آئین دادرسی در امور کیفری می باشد .

-        جرایم غیر مشهود: در مادة 24 تصریح گردیده كه تفتیش منازل، اماكن و اشیا و جلب اشخاص در جرائم غیر مشهود باید با اجاره مخصوص مقام قضایی باشد. با توجه به تصریح مادة 24 می توان استنباط نمود كه چنانكه جرم مشهود باشد تفتیش منازل و اماكن و اشیا و جلب اشخاص نیازی به اجارة مخصوص مقام قضایی ندارد. جرم مشهود جرمی است كه در مرئی و منظر مامور كشف جرم یا جمعی از مردم واقع شود اگر اثر جرم بلافاصله پس از قوع دیده شود جرم در حكم مشهود است و همچنین است اگر مجنی علیه بلافاصله پس از وقوع جرم كسی را به عنوان مجرم معرفی كند یا در زمان نزدیك به وقوع جرم آثار بارز جرم در ید و تصرف متهم دیده شود و یا تعلق آن آثار و اسباب به متهم محرز گردد و با متهم در زمان نزدیك به وقوع جرم قصد فرار داشته باشد و یا در حال فرار (در زمان نزدیك به وقوع جرم) دستگیر شود بنابراین چنانچه جرم مشهود باشد منطقی است كه مامورین انتظامی در انتظار اخذ دستور مقام قضایی نمانند چرا كه این امر ممكن است موجب محو آثار جرم و یا فرار متهم گردد. به همین خاطر در مورد جرائم مشهود حریم خصوصی نیز به خطر افتاده و مامور انتظامی موظف به تعقیب متهم می باشد. اما در مورد جرائم غیر مشهود كه معمولاً پس از شكایت شاكی و تشكیل پرونده در مرجع قضایی یا انتظامی صورت می گیرد. تحقیقات باید با حفظ حرمت حریم خصوصی صورت گیرد و چنانچه ورود به  حریم خصوصی لازم باشد دستور مخصوصی از مقام قضایی اخذ گردد.

 اجازه مخصوص مقام قضایی :
و- ماده 691 : هرکس به قهر و غلبه داخل ملکی شود که در تصرف دیگری است اعم از آن که محصور باشد یا نباشد یا در ابتدای ورود به قهر و غلب نبوده ولی بعد از اخطار متصرف به قهر وغلبه مانده باشد علاوه بر رفع تجاوز حسب مورد به یک تاشش ماه حبس محکوم می شود هرگاه مرتکبین دونفر یا بیشتر بوده و لااقل یکی از آنها حامل سلاح باشد به حبس از یک تا سه سال محکوم خواهد شد. دراین ماده نیز قانگذار به حفظ حریم خصوصی اشخاص پرداخته و ناقض حریم خصوصی را کیفرمی دهد زیرا وزود به ملکی که در تصرف دیگری است بدون اجازه و برخلاف رضایت متصرف بوده و این نحوه ورود چون تجاوز به ملک و تصرفات دیگری است نقض قانون و حریم خصوصی اشخاص بوده و مجازات خواهد داشت . ورود مامورین انتظامی و تفتیش درجریان تحقیقات که گاه به حکم قانون و دستور قاضی وارد ملک می شوند خود با محدودیتهای فراوان روبروست چه رسد به ورود افرادی که هیچگونه ماموریت قضایی و دولتی نداشته و نه به حکم قانون بلکه برخلاف قانون اقدام به هتک حرمت مکان و حریم خصوصی می نمایند . نکته ای که در ماده 691 به چشم می خورد آن است که تصرف متصرف در ملک لزومی ندارد که منشاء قانونی داشته باشد یا غیر قانونی درفرض آنکه متصرف غیرقانونی باشد باید بااستفاده از ساز و کارهای قانونی شخصی که مدعی تصرف غیر قانونی متصرف و حقوق خود می باشد اقدام به طرح دعوی نموده و متصرف را از  ملک خود اخراج نماید نه آنکه خود قاضی و پلیس خود شود و اقدام به ورود به محدوده متصرفات دیگری نماید . چرا که اشاره شد که حریم خصوصی مستلزم وجود مالکیت نمی باشد .

-ماده 694 قانون مجازات اسلامی مشابه حکم ماده 691 ر اعنوان نموده اما اینبار به دلیل حساسیتی که قانونگذار در موضوع حریم مسکن دارد موضوع را اختصاص به منزل یا مسکن افراد داده است وورود به عنف و تهدید را مشمول مجازات شش ماه تا سه سال حبس دانسته است . در اینجا نیز قانون به تبعیت از اصل 22 قانون اساسی و برای حفاظت از حریم خصوصی اشخاص بویژه منزل مسکونی ورود غیر قانونی آنهم بصورت اجبار و تهدید را جرم و قابل مجازات می داند . مواد691 و 694 قانون مجازات اسلامی پشتوانه امنیت مسکن و حریم خصوصی افراد بدون توجه به متصرف آن می باشد و حکم آن عام بوده و اختصاص به شغل یا گروه یا افراد مخصوصی مانند مامورین دولتی یا قضایی یا پلیس ندارد و هر کس را که به تهدید و عنف یا قهر و غلبه وارد ملک دیگری یا مسکن و منزل او شود در بر خواهد گرفت استثنای موضوع درموارد 580 و 582 قانون مجازات اسلامی می باشد که اختصاص به مامورین دولتی و قضایی دارد .

نقض حریم خصوصی توسط قانون
همچنان که در اصول 22و 25 قانون اساسی نقض حریم خصوصی مادی و معنوی توسط شهروندان یا مامورین دولتی ممنوع گردیده است مع الوصف درهمان اصول  فقط وفقط باوجود یک شرط نقض حریم خصوصی مجاز دانسته شده است آن شرط هم وجود قانون می باشد بنابراین هرگاه قانونی وجود داشته باشد یا بعداًبه تصویب مجلس قانون گذاری برسد که نقض حریم خصوصی افراد را مجاز بداند مخالف قانون اساسی نبوده و بلکه مجوز خود را از قانون دریافت نموده است . اگر چه شایسته بود که قانون اساسی درمتن خود اصولاًاجازه تصویب قوانینی راکه با حریم خصوصی افراد منافات دارد نمی داد. حال که قانون اساسی نقض حریم خصوصی رابا شرط تصویب قانون مجاز دانسته است قوانین عادی نیز درهر جا که قانونگذاری تشخیص داده و لازم دانسته اقدام به تصویب قوانین که با حریم خصوصی افراد همخوانی ندارد نموده است . البته نمی توان ایراد عمده ای بر قوانین مذکور وارد آورد و با استناد به قانون اساسی اعمال قوه مجریه و یابرقراری امنیت اجتماعی را ضمن آنکه با نظارت و دخالت مقام قضایی صورت می گیرد ، محدود نمود. درقوانین اساسی اغلب کشورهای جهان ضمن آنکه حریم خصوصی اشخاص به شدت محافظت گردیده است اما مجال قانونگذاری نیز برای موارد لازم و استثنایی فراهم گردیده است . اصل 13 قانون اساسی آلمان می گوید :خانه از تجاوز مصون است و بازرسی منزل فقط بر طبق رای قاضی و یا در صورت احتمال خطرناشی از تاخیر به وسیله اعمال دیگری /که قانون تعین نموده و فقط مطابق ترتیبی که در خود قانون پیش بینی شده امکان دارد و یا این مصنونیت از تجاوز ممکن است فقط درمورد پیشگیری از خطرهمگانی و یا خطر مهلک برای افراد یا بر طبق مقررات قانونی جهت جلوگیری ازخطر عاجل نسبت به امنیت و نظم عمومی و به خصوص تعدیل مشکل کمیابی مسکن و مبارزه با خطر ناخوشیها مسری یا حمایت از جوانانی که در مخاطره افتاده باشند مقید و یا محدود گردد . همچنین دراصل 10 قانون اساسی آلمان در بخش حریم خصوصی معنوی آمده است : محرمانه بودن مکاتبات و مراسلات پستی و تلگراف مصون ازتجاوز است فقط بر طبق مقررات قانون محدودیتی دراین باره می توان تحمیل کرد. اصل 18 قانون اساسی اسپانیا اعلام می دارد:حیثیت ،حریم شخصی و خانوادگی و وجهه اشخاص تضمین می شود و مسکن اشخاص از تعرض مصون است . ورود و بازرسی محل سکونت بدون اجازه صاحب ملک یا حکم قضایی ممنوع است محرمانه بودن کلیه وسایل ارتباطی بخصوص نامه ها ،تلگرافها و تلفنها تضمین می شود مگر به حکم قضایی .

اصل 40 قانون اساسی الجزایر می گوید: دولت مصونیت منازل مسکونی را از تعرض تضمین می کند بازرسی از منازل موجب حکم مکتوب مقام ذیصلاح قضایی انجام می گردد. ودراصل 39 زندگی شخصی و حشیت اتباع مصون و مورد حمایت قانون است همچنین مصنونیت از افشای کلیه اشکال مکاتبات و ارتباط شخصی تضمین شده است . اصل 14 قانون اساسی ایتالیا تصریح دارد که اقامتگاه افراد ازتعرض مصون است هیچکس نمی تواند به تفتیش ، تجسس یا ضبط اموال  مبادرت کند مگر در موارد و طبق روشهایی که قانون مشخص کرده است و با رعایت تضمینهایی که برای حمایت از آزادی شخصی مقرر گردیده ضوابط بازرسی ها وتفتیشهایی که به دلایل بهداشتی و امنیتی عمومی و یارای مراجع اقتصادی و مالیاتی صورت  می گیرد از طریق قوانین خاص تعین می شود در اصل15 نیز آزادی و محرمانه بودن مکاتبات و دیگرانواع ارتباطات غیر قابل تعرض بوده و هیچگونه محدودیتی در این خصوص صورت نخواهد گرفت مگر به حکم مراجع قضایی که بر طبق تضمینهای قانونی صادرشده باشد.

 اصل 22 قانون اساسی تاجیکستان مقرر می دارد منزل اشخاص از تعرض مصون است ورود به منزل به جبر و عنف ومحروم کردن اشخاص از منزل ممنوع است مگر در مواردی که قانون مقرر کرده باشد.  همچنین اصل 23 بیان می دارد محرمیت مکاتبات اشخاص ،مکالمات تلفنی ،تلگراف و تلکس و ... از نظر قانون تامین است افشای اینگونه موارد ممنوع است مگر در مواردی که قانون اجازه داده باشد . درباره حیا ت شخصی انسان بدون رضایت او جمع آوری ،نگه داشتن و پخش کردن اطلاعات ممنوع است . اصل 32 قانون اساسی رومانی مقررمی دارد مسکن از تعرض مصون است . هیچکس بدون اجازه نمی تواند وارد مسکن کسی شود مگر درموارد و شرایط مخصوصی که قانون معین می کند . و در اصل 33 مکاتبات و مکالمات تلفنی از تعرض مصون و محرمانه بودن آن تضمین می گردد . موجب اصل 35 قانون اساسی ژاپن ورود به منازل ،تفتیش اوراق و اسناد و توقیف اموال افراد ممنوع است توقیف و تفتیش درهرمورد باید به موجب اجازه کتبی و جداگانه مقام صلاحیت دار قضایی باشد . اصل 31 قانون اساسی سوریه مقرر میدارد محل سکونت اشخاص از تعرض مصون است ورود به منازل اشخاص و بازرسی آن مجاز نیست مگر درمواردی که قانون مقرر کرده است همچنین دراصل 32 محرمانه بودن مراسلات پستی و ارتباطات تلفنی بموجب قانون تضمین شده است در عراق (اصول 22 و23) فنلاند(اصول 11و12) کرواسی (اصل 34) کویت ( اصول 38 و39) لبنان (اصل 14) مراکش (اصول 11و 12) مصر (اصول 44و 45) نیجریه (اصول 20و23) ملاحظه می گردد که درقوانین اساسی اغلب کشورها قانون اساسی ضمن حفظ حریم خصوصی افراد بعنوان یکی از اصول مهم واساسی زندگی اجتماعی از طرف دیگربمنظور ضرورتهای اجتماعی یا امنیتی اختیار نقض حریم را به قانون گذار داده است .

قانون آئین دادرسی در امورکیفری مصوب 1378 ما نیز درمواد ذیل نقض حریم خصوصی را در فصل سوم تحت عنوان تفتیش و بازرسی منازل و اماکن و کشف آلات و ادوات جرم مجاز شناخته که به برخی مواد مربوط در این فصل اشاره می شود:

ماده 96 آ.د.ک مقرر می دارد :تفتیش و بازرسی منازل ، اماکن و اشیا درمواردی به عمل می آید که حسب دلایل : ظن قوی به کشف متهم یا اسباب و آلات ودلایل جرم درآن محل وجود داشته باشد . بنابراین درجهت کشف جرم و تحقیقات مقدماتی ممکن است مواردی پیش آید و ضرورتهایی ایجاب نماید که منازل مسکونی یا اماکن و اشیا مورد تفتیش و بازرسی قرار می گیرند ماده 96 این موارد را مشخص نموده و مقام قضایی زمانی مجاز به دستور تفتیش منازل و اماکن و اشیا می باشد که اولاًدلایلی برای این امرداشته باشد ثانیاً بر اساس تحقیقات پلیسی و قضایی ظن قوی به کشف متهم یا اسباب و آلات ودلایل جرم درآن محل وجود داشته باشد و چنانچه این دو شرط فراهم نباشد موردی برای تفتیش و بازرسی منازل و اشیا و اماکن نیز وجود نخواهد داشت صرف وجود ظن قوی در ماموران پلیس نیزکافی نمی باشد زیرا آنها ضابط دادگستری و تحت امر مقام قضایی تحقیقات خودرا انجام می دهند فلذا می بایست مقام قضایی نیز ظن قوی درخصوص مورد داشته باشد تابا دلایلی  که جمع آوری نموده دستور تفتیش را صادر نماید . درماده 97 آ.د. در امور کیفری قید دیگری نیز به تفتیش منازل و اماکن و اشیا وارد گردیده و آن مزاحمت تفتیش و بازرسی با حقوق  اشخاص است . ماده 97 : « چنانچه تفتیش و بازرسی با حقوق اشخاص مزاحمت نماید درصورتی مجاز است که از حقوق آنان مهمتر باشد » بدیهی است نباید مرجعی را غیر از مرجع قضایی برای تشخیص مهمتر بودن تفتیش ،از حقوق اشخاص صالح دانست . .ماده 97 درصدد آن است که تا جایی که امکان دارد حقوق اشخاص که دراصل 22 قانون اساسی به آن تصریح گردیده مورد تعرض قرار نگیرد به همین خاطر است که تزاحم تفتیش و حقوق اشخاص را از نظر دور نداشته وآن را پیش بنی نموده است . وجود دلایل و ظن قوی توجه و توجیه کافی داشته باشد بدیهی است مقام قضایی در تشخیص الاهم فالاهم بودن تفتیش و حقوق اشخاص باید به ماده 96 در خصوص وجود دلایل و ظن قوی توجیه کافی داشته باشد، درغیر این صورت بیم نقض حریم خصوصی اشخاص خواهد رفت .

ماده 98 آئین دادرسی در امور کیفری :" تفتیش و بازرسی درحضور متصرف قانونی و شهود تحقیق و درغیاب وی در حضور ارشد حاضرین به عمل می آید تفتیش و بازرسی اماکن نیر حتی المقدور با حضور صاحبان یا متصدیان آنها انجام می شود ."  از آنجا که حریم خصوصی منازل و اماکن مستلزم مالکیت متصرفین آنها نیست و انجام تفتیش و بازرسی پاگذاشتن به حریم ساکنین آنهاست نه مالکین ،  بنابراین حضور متصرف برای تفتیش ضروری می باشد  زیرا حریم خصوصی او گشوده شده و اوست که از این امر دچار زیان خواهد شد. اما متصرف باید متصرف قانونی باشد زیرا متصرف غیرقانونی حریم خصوصی ندارد بلکه خودبه حریم دیگری تجاوز کرده و حریمی که اودرآن به سر می برد نه از آن خود بلکه از ان دیگری است که قوای عمومی جهت حفظ نظم عمومی و حقوق خصوصی و برای برقراری امنیت حق ورود به آن را خواهند داشت و آن سختگیری که قانون درمورد حریم خصوص قانونی می نماید درمورد حریم خصوصی غیرقانونی روا نخواهد داشت.در تبصره ماده 98 آ . د . در امور کیفری آمده است : « هر گاه درمحلی که ازآن تفتیش و بازرسی به عمل می آید کسی نباشد و تفتیش و بازرسی نیز فوریت داشته باشد ،قاضی می تواند با قید مراتب در صورتجلسه دستور بازکردن محل را بدهد » درماده 580 اشاره گردید که ورود مامورین قضایی یا غیرقضایی و مستخدمین یا کسی که خدمت دولتی به اوارجاع شده می بایست برای ورود به منزل اشخاص اجازه و رضایت آنها را جلب نماید و گفتیم که ممکن است جلب رضایت یا اجازه صاحبان منزل امکان پذیر نباشد تبصره ماده 98 همین فرض را پیش بینی نموده  و حالتی را که صاحب حریم یا محل حضور نداشته باشد بیان نموده است وجود یا حضور صاحب محل برای اخذ اجازه و رضایت او و عمل به تکلیف ماده 580 قانون مجازات اسلامی است و هر گاه وی حضورنداشته باشد فقط دریک صورت و آن هم فوریت تفتیش قاضی می تواند با قید مراتب در صورتجلسه دستور گشایش محل را صادر نماید . آنچه که تبصره ماده 98 بر مبنای آن بازکردن محل را اجازه داده است فوریت تفتیش و باز کردن است و لاغیر و ضرورت یا اهمیت یا امثال اینها مجوزی برای باز کردن محل نبوده و مشمول تبصره ماده 98 نمی باشد . اما آیا قاضی می تواند پاسخ این استدلال را با استنادیه ماده 97 آ.د.درامورکیفری داده و اظهار نماید که تفتیش و بازرسی ازحقوق اشخاص مهمتر بوده و دستور بازکردن محل را بدهد ؟ باید گفت که ماده 97 ناظربه تفتیش و بازرسی و تبصره ماده 98 ناظر بر باز کردن محل است و هرکدام حکمی را بیان می نمایند اما باز کردن محل مقدمه تفتیش و بازرسی است و هرگاه تفتیش و بازرسی لازم آید بی گمان باز کردن نیز لازم خواهد بود بنابراین می توان پذیرفت که تبصره ماده 98 حالتی اخص از ماده 97 رابیان نموده است و به عبارتی رابطه منطقی ماده 97 و تبصره ماده 98 آئین دادرسی در امور کیفری عموم و خصوص مطلق می باشد .

ماده 99 آ.د. درامور کیفری مقرر می دارد : "اشخاصی که در امر جزایی دخیل هستند می توانند درموقع تفتیش و بازرسی حاضر باشند ولی سایر اشخاص نمی توانند داخل شوند مگر با اجازه متصرف قانونی درعمل این ماده قانونی بسیار نادیده گرفته می شود و معمولاً این مامورین تفتیش هستند که بنابر سلیقه خوداز ورود افراد جلوگیری می نمایند در حالیکه این متصرف قانونی است که برابر ماده 99 حق دارد ورود افراد دیگر را در موقع تفتیش اجازه دهد یا اجازه ندهد زیرا این حریم خصوصی اوست که مورد تعرض قانونی قرار گرفته و هنوز بر حریم خود حق دارد بنابراین حق دارد که ورود افرادی را به حریم خود اجازه دهد. ماده 99 در جایی که عنوان نموده ولی سایر اشخاص نمی توانند داخل شوند در واقع به دفاع و حراست از حریم خصوصی اشخاص در شرایط استثنایی و آسییب پذیر برخاسته است و بدینوسیله خواسته تا از حریم اشخاص درمقابل افراد دیگر حمایت نماید به همین خاطر ماده 99 اجازه حضور افراد دیگر را در تفتیش و بازرسی دراختیار متصرف قانونی قرار داده است نه ماموریتی که به تفتیش و بازرسی مشغول هستندو اما ماده 101 آ.د.ک برای تسلط در امر تحقیقات ودقت در تفتیش وبازرسی  به قاضی اجازه داده است درصورت لزوم ورود و خروج به محل بازرسی را ممنوع نماید و حتی برای اجرای دستور از نیروی انتظامی استفاده نماید . بدیهی است دراین حالت ماده 99 قابلیت استناد نداشته و متصرف قانونی نمی تواند نسبت به اجازه یا عدم اجازه ورود افراد اقدامی نماید . نکته قابل توجه آنکه ممنوعیت ورود و خروج از محل مورد تفتیش اختصاصاًدر صلاحیت قاضی بوده وفقط او می تواند به برقراری ممنوعیت ورود و خروج به محل اقدام نماید و نیروهای مفتش و بازرسین راساً چنین حقی نداشته چرا که با حقوق صاحب حریم و متصرف قانونی تعارض پیدا خواهد نمود وحل این تعارض و تراحم درماده 97 پیش  بینی گردیده است .

ماده 100 آ.د.در امور کیفری :"تفتیش و بازرسی منازل در روز به عمل می آید و هنگام شب در صورتی انجام می گیرد که ضرورت اقتضا کند. جهت ضرورت را قاضی باید در صورتجلسه قید نماید . " روشن است که این ماده حافظ آسایش و آرامش خانواده و احترام به حریم منازل بعنوان محل آرامش شبانگاهی افراد و خانواده می باشد . حکم این ماده اختصاصاًو صرفاً درمورد منازل بوده و اماکن و اشیا را شامل نمی شود . پیداست که تفتیش اماکن و اشیا را می توان درشب نیز همانند روز به انجام رساند و خصوصیت وحرمت خاصی که اماکن و اشیا درشب برای تفتیش داشته باشد مورد نظر ماده 100 نبوده است .

ماده 102 آئین دادرسی درامور کیفری : "درصورتی که متصرفین قانونی ، اماکن یا متصدیان آنها دستور قاضی را در باز کردن محلها و اشیای بسته اجراننمایند،

 قاضی می تواند دستور باز کردن را بدهد ولی مکلف است حتی المقدور از اقداماتی که باعث ورود خسارت می شود احتراز نماید ."

 دراین ماده عبارت "متصدیان آنها" تازگی دارد .متصدی اماکن شخصی است که نه مالک و نه متصرف قانونی است بلکه تصدی و یا نگهداری یا نگهبانی از اماکن را به عهده دارد بنابراین متصدی دارای هیچگونه حق حریم در مکان نیست  و اساساً حریم اماکن نیز حریم خصوص او نمی باشد ،بنابراین متصدی از هیچگونه حمایت قانونی با استناد به حفاظت از حریم خصوص برخوردار نمی باشد.

 نکته دیگری که دراین ماده به چشم می خورد آن است که اجرا نکردن دستورقاضی برای باز کردن اماکن پیش بینی شده و ماده 102 نامی از منازل یا حریم مسکونی نبرده است بنابراین درصورتی که متصرف قانونی منزل مسکونی دستور قاضی رادر باز کردن محل و اشیای بسته اجرا ننماید آیا قاضی همچنان به حکم ماده 102 می تواند دستور باز کردن آنها را بدهد ؟ به نظر می رسد چون براساس اصل 22 قانون اساسی مسکن اشخاص از تعرض مصون است مگر درمواردی که قانون تجویز می کند و قانون نیزدر ماده 102 آن را تجویز ننموده است بنابراین مسکن از شمول حکم ماده 102 خارج و قاضی درصورت دستور باز کردن محلها و اشیای بسته در مورد مسکن هر گاه با مخالفت صاحب حریم روبرو شود اجازه باز کردن آنها را ندارد .همچنانکه درماده 580 قانون مجازات نیز اجازه ورضایت صاحب حریم منزل لازم آمده است استناد به مواد 96و97 آئین دادرسی درامور کیفری هم تفسیر موسعی است که در امور کیفری ممنوع می باشد و نمی توان به بهانه اهمیت موضوع و اولویت تحقیقات به بازکردن محلها و اشیا پرداخت در مواد 96و97 اولویت و اهمیت وظن قوی درمواد مذکور ناظر به تفتیش و بازرسی درمورد اماکن و محلهای بسته نمی باشد بلکه صرفاً برای ورود به محلها و اماکن و منازل می باشند . ماده 102 درقسمت آخر خود قاضی را مکلف نموده که حتی المقدور از اقداماتی که باعث ورود خسارات می شود احتراز نماید بنابراین تحقیقات قاضی درصورت ضرورت بازنمودن اشیا و اماکن بسته نباید موجب ایراد خسارت شود و اگر قاضی تشخیص دهدکه خسارت ناگزیر است باید از دستور باز کردن اشیا اماکن بسته خودداری نماید . ملاحظه می شود که قانون آئین دادرسی در امور کیفری دراغلب موارد پیام واقعی اصل 22 قانون اساسی را پاس داشته و سعی در حفاظت از حریم خصوصی نموده است .

مواد 103 و 104و105و106 آئین دادرسی در امورکیفری نیز با کسب اجازه از اصل 25 قانون اساسی تصویب گردیده اند اصل 25 ناظر به حریم خصوصی معنوی اشخاص می باشد و مواد 103و104 نیز درهمین مورد حدود و قیود ونقض حریم خصوصی معنوی را بیان داشته اند . باملاحظه مواد مذکور ومقایسه آن با مواد همان قانون که ناظر به حریم خصوصی مادی می باشند (مواد 96 الی 102 ) معلوم می شود سختگیری قانون درحفظ حریم خصوص مادی بیشتر از حریم خصوصی معنوی است نتیجه اینکه حریم خصوصی معنوی بیشتر در معرض شکستن و تجاوز قرار دارد از مجموع مواد 103 الی 106 آئین دادرسی در امور کیفری نتایج ذیل حاصل می شود:1- اوراق و نوشته هایی که در امر تحقیقات قضایی ارتباطی به جرم ندارد از افشا مصئون بوده و قاضی مکلف است ضمن رعایت احتیاط درمورد مدارک مذکور مانع افشای آنها نیز منظور از افشا نزد هر شخص و هر مقامی حتی نیروهای ضابطین دادگستری می باشد و ضابطین در برخورد با حریم خصوصی معنوی اشخاص ویژگی خاصی که استحاق آنها رابرای ورود به آن حریم ایجاب نماید ندارند .

2- تفتیش و بازرسی مکاتبات ومراسلات پستی ومخابراتی و صوتی و تصویری توسط قاضی صورت خواهد گرفت قاضی شخصاً مامور تفتیش و بازرسی اینگونه موارد می باشد و شایسته نیست تفتیش و بازرسی را به مراجع یا اشخاص دیگری واگذار نماید زیرا واگذاری این امر به دیگری نقض حریم خصوصی اشخاص و افشای اسرار آنها می باشد فقط قاضی که تحقیقات قضایی راهدایت می نماید و اقدام به صدور قرار یا رای کیفری می کند حق دارد از اسرار و نهانیهای افراد که در پرونده آنهم برحسب ضرورت حضور دارند اطلاع داشته باشد . در غیر این صورت امنیت شخص وحیثیت و آبروی اشخاص در معرض توجه دیگران قرارگرفته و موجب نفض حیثیت انسانها آنهم درمرجع قضایی خواهد شد .

3- تفتیش و بازرسی مراسلات و مخابرات و.... متهم باید در حضور وی صورت گیرد قاضی حق ندارد درغیاب وی به تفتیش و بازرسی آنها بپردازد . این حق مسلم متهم می باشد که زمانی که حریم خصوصی اوبرای ورود قانون و قاضی گشوده می شود خود نیز حاضر و ناظر باشد حریم خصوصی معنوی ویژگی ها و نهان و آشکار هایی دارد که نیازمند توضیح و تشریح توسط صاحب حریم می باشد برخلاف حریم خصوصی مادی که به صرف ورود درآن همه چیز آشکار است . درحریم خصوصی معنوی بسا امور که معانی و مفاهیم غیر از آنچه در ظاهر  نشان مید هند دارند و این است که حضور صاحب حریم را ایجاب و توجیه می نماید و خوشبختانه ماده 104 آئین دادرسی در امور کیفری به آن عنایت داشته است .

 4- تبصره ماده 104 کنترل تلفن افراد را از متن ماده جدا نموده و بطور اختصاصی درمورد آن حکم داده است اما با توجه به متن تبصره مواردی درآن به چشم می خورد : تبصره – کنترل تلفن افراد جز در مواردی که به امنیت کشور مربوط است ویا برای احقاق حقوق اشخاص به نظر قاضی ضروری تشخیص داده می شود ممنوع است .اولا باید پرونده یا اتهام یا متهم یا گزارش به امنیت کشور ارتباط پیدا نماید تا بعد از آن اقدام به کنترل تلفن گردد بنابراین نمی توان ابتدا به ساکن به کنترل تلفن اقدام نمود. بنابراین امنیت کشور مسبوق به کنترل می باشد ثانیا امنیت کشور باید تعریف گردد که در قانون چنین تعریفی نیامده و معلوم نیست چه موضوعی می تواند عنوان امنیت کشور را داشته باشد صرفاًباید به گزارش وتعبیر مقامات امنیتی اکتفا شود زیرا مرجع دیگری ممکن است توان تشخیص موضوعات امنیتی کشور رانداشته باشد.

ازطرف دیگر تبصره ماده 104 به امنیت کشور اشاره نموده است و متعرض امنیت یک شهر یا استان نشده است بنابراین حتی اگرپای امنیت شهر نیز در میان باشد نمی توان اقدام به کنترل تلفن افراد نمود و قاضی مجازبه صدور دستور کنترل نخواهد بود.

ثالثاً کنترل تلفن افراد درمورد امنیت کشوربه تشخیص قانون مجاز ولی همین امر در مواردی که برای احقاق حقوق اشخاص می باشد اجازه آن نه به تشخیص قانون بلکه به تشخیص قاضی واگذار شده است . آنهم به شرطی که برای احقاق حقوق اشخاص باشد نه برای تحقیقات معموله در پرونده کیفری .

 عبارت "برای احقاق حقوق اشخاص ضروری باشد " مبهم و دارای دامنه ای فراوان و شمولی بسیار وسیع می باشد و به سادگی قاضی می تواند به استناد آن دستور کنترل تلفن افراد را صادر نماید . این وسعت شمول موجب نقض حریم خصوصی افراد گردیده و امنیت ارتباطات را به خطر خواهد انداخت.

 حریم خصوصی در قانون مدنی
در قانون مدنی نیز موضوع حریم خصوصی مورد عفلت قرار نگرفته ودر چندین ماده به آن اشاره شده و حفاظت از آن تضمین شده است اما جای واقعی حریم خصوصی در قانون مدنی کاملاً خالی است و اگر چه در گذشته بعنوان یکی از مفاهیم حقوق بشری و یکی از شاخه های حقوق اشخاص به آن بی توجهی شده است . در حال حاضر جا دارد با الحاقات و اضافاتی درقانون مدنی به طورجدی به حریم خصوصی اشخاص پرداخته شود. حریم خصوصی اشخاص ناشی از مدنیت زندگی اجتماعی می باشد و چه عرصه ای شایسته تر از قانون مدنی که به آن بپردازد.

درقانون مدنی در ماده 136 در مبحث املاک چنین آمده است : "حریم مقداری از اراضی اطراف ملک وقنات ونهرو امثال آن است که برای کمال انتقاع ازآن ضرورت دارد . " قانون مدنی در این تعریف صرفاً به حریم مادی آنهم ویژه املاک نظر دارد.

و توجهی به حریم مکان یا حریم معنوی ندارد . البته قانون مدنی مبحث حریم املاک رادر فصل حق انتفاع نسبت به ملک غیر و در احکام و آثار املاک نسبت به املاک مجاور آورده است و در مواد بعدی نیز هرجا که به طریقی نظربه حریم داشته است صرفاً برای تعیین حدود املاک است نه حفاظت ازحریم اشخاص . بنابراین موضوع حریم درقانون مدنی املاک هستند و اشخاص صرفاً بعنوان صاحبان املاک و برای حفاظت از حریم املاک دارای حقوقی می باشند . مواد ذیل درقانون مدنی ناظر به حریم خصوصی می باشند:

ماده 97: "هر گاه کسی از قدیم درخانه یا ملک دیگری مجرای آب به ملک خود یا حق مرور داشته صاحب خانه یا مالک نمی تواند مانع آب بردن یا عبور اواز ملک خود شود و همچنین است سایرحقوق از قبیل حق داشتن در و شبکه و ناودان حق شرب و غیره " این ماده اجازه می دهد که شخصی که از قبل حق ورود به ملک دیگری را برای بردن آب یا عبور داشته وارد حریم دیگری شده و صاحب ملک و درواقع صاحب حریم حق منع او را ندارد البته مقتضای این ماده ناشی از شیوه زندگی شهری و روستایی در زمان تصویب این بخش از قانون مدنی یعنی سال می باشد . زیرا همچنانکه قبلاً اشاره گردید ، معنای حریم خصوصی زائیده پیچیدگی و فردگرایی هرچه بیشتر در زندگی اجتماعی افراد جامعه ماست .

 ماده 98 : "اگرکسی حق عبور در ملک غیرندارد ولی صاحب ملک اذن داده باشد که از ملک او عبور کنند هروقت بخواهد می تواند از اذن خود رجوع کرده و مانع او بشود و همچنین است سایر ارتفاقات .  " ملاحظه می شود که صاحب ملک یا صاحب حریم باید حتماً به ورود دیگری به حریم ملک خود اذن داده باشد . دراین امر در مواد 580و582 قانون مجازات به اجازه تغییر داده شده است . تفاوت اذن و اجازه در ان است که اجازه که اجازه اعلام رضایت بعد از یک واقعه حقوقی است در حالیکه اذن همان رضایت است قبل از یک واقعه حقوقی (دکتر جعفر لنگرودی – ترمینولوژی حقوق) اماآنچه که درقانون مدنی مورد نظرقانونگذار سال بوده است نحوه اداره روابط ناشی از همجواری بوده که با حداقل امکانات وخدمات عمومی روبرو بوده است . در آن  زمان می بایست ساکنین شهرها و روستاها از امکانات محدود که برای زندگی وجود داشته گاه مشترکاًاستفاده نمایند وبه همین خاطر نیز لازم بوده روابط ناشی از استفاده مشترک تحت نظر قانونگذار درآید تا اختلافات اجتماعی به طریقی مدیریت گشته و حقوق استفاده کنندگان پایان نگردد.

 ماده 100:  "اگر مجرای آب شخصی درخانه دیگری باشد ودر مجرا ،خرابی بهم رسد به نحوی که عبور آب موجب خسارت خانه شود مالک خانه حق ندارد صاحب مجری را به تعمیر مجری اجبار کند بلکه خوداو دفع ضرراز خود نماید . چناچه اگر خرابی مجری مانع عبور آب شود مالک خانه ملزم نیست که مجری را تعمیر کند بکله صاحب حق باید خود دفع مانع کند دراین صورت برای تعمیر مجری می تواند داخل خانه یا زمین شود و لیکن بدون ضرورت حق ورود ندارد مگر به اذن صاحب ملک ".

ملاحظه می شود که حریم خصوصی بطور ناقص برای صاحب حریم یا صاحب ملک وجود دارد زیرا در آن حریم مجرای آب شخصی دیگری وجود دارد که اونیز به ناچار و برای نیازی که دارد باید پا به حریم ملک دیگری گذارد و چون راه دیگری غیر از آن ندارد باید به طریقی مورد حمایت قانون نیز قرار گیر د.پس ملاحظه می شود که حریم دراین ماده ازاهمیت زیادی بخوردار نبوده و حرمت آن نسبی می باشد.

ماده 102 : "هرگاه ملکی کلاً یا جزئاً به کسی منتقل شود وبرای آن ملک حق الارتفاقی درملک دیگری یا در جز دیگر همان ملک موجود باشد آن حق به حال خود باقی می ماند مگر اینکه خلاف آن تصریح شده باشد ."  قبلاً نیز در اینمورد و بعنوان یکی از ویژگی های حریم خصوصی مادی اشاره شد که حریم خصوصی مادی باتوجه به وضعیت خاص آن ممکن است وابسته و مخصوص یک ملک باشد و با واگذاری آن ملک نیزاز بین نرود این حریم قائم به شخص متصرف آن نیست دراین ماده نیز حریم بوسیله حق ارتقاق دیگری ناقص گردیده و مقتضای ملک ایجاب نموده  است به همان وضعیت باقی مانده و زمانی کامل می شود که وضعیت ملک ازنظر مادی وفیزیکی دچار تغییراتی گردد.

 ماده 104: " حق الارتفاق مستلزم و سایل انتقاع از ان نیز خواهد یود مثل اینکه اگرکسی حق شرب ازچشمه یا حوض یا اب انبار غیر دارد حق عبورتاآن چشمه یا حوض و آب انبار هم برای برداشتن آب دارد .:

 ماده 106:" مالک ملکی که مورد حق الارتفاق غیراست نمی تواند درملک خود تصرفاتی نماید که باعث تضییع یا تعطیل حق مزبور باشد مگر با اجازه صاحب حق." دراین ماده حریم خصوصی مالک ملک کاملاً دردرجه دوم و فرع بر حق دارنده حق ارتفاق قرار گرفته است . شاید این امر ناشی از عدم توجه کافی قانونگذار به حریم خصوصی اشخاص باشد و البته باید اذعان نمود که درزمان تصویب قانون مدنی حریم خصوصی اشخاص بعلت شیوه زندگی افراد و روابط تنگاتنگ و درهم تنیده آنها مفهومی کمتر شناخته شده بوده است .

 ماده 130: " کسی حق ندارد ازخانه خود به فضای خانه همسایه بدون اذن او خروجی بدهد و اگر بدون اذن خروجی بدهد ملزم به رفع آن خواهد بود . " بدون شک دادن خروجی به ملک همسایه تجاوز به حریم ملک همسایه که حریم خصوصی او نیز هست خواهد بود مگر آنکه همسایه خود قبلاً اذن داده باشد .

ماده 130 ق. م .صریحاً از حریم خصوصی املاک حمایت نموده است و البته آن رابه توافق طرفین با اخذ اذن صاحب حریم واگذار نموده است و ضمانت اجرای نقض آن را نیز رفع خروجی قرار داده است . البته بدیهی است که ضمانت اجرای این اقدام همانا وصرفاً اجرای حقوقی می باشد و ضمانت اجرای کیفری زمانی لازم خواهد آمد که از خروجی با قصد ورود غیر مجاز و بدون اذن همسایه وارد حریم ملک او شود .

ماده 133: " کسی نمی تواند از دیوار خانه خودبه خانه همسایه درباز کند اگر چه دیوار ،ملک مختص اوباشد لیکن می توان از دیوار مختصی خود روزنه یا شبکه باز کند و همسایه حق منع اورا ندارد ولی همسایه هم می تواند جلو روزنه و شبکه دیوار بکشد یا پرده بیاویزد که مانع رویت شود."  این ماده بیشتر ناظر به حریم خصوصی معنوی اشخاص می باشد اما باز بطور ناقص و صرفاًبه منظور ممانعت ازدید و نظارت نابجا دراملاک مجاور.

 ماده 139 : " حریم درحکم ملک صاحب حریم است و تملک وتصرف درآن که منافی باشد با آنچه مقصود از حریم است بدون اذن از طرف مالک صحیح نیست و بنابراین کسی نمی تواند درحریم چشمه و یا قنات دیگری چاه یا قنات بکند ولی تصرفاتی که موجب تضرر نشود جایز است.
 
پایان
 
منبع : حقوق عمومی

حریم خصوصی ( قسمت اول )

مقدمه
حریم خصوصی مفهومی است زاده نوگرایی و تجدید نظر در روابط انسانی از یک طرف و مقاومت در برابر رفتارهای افراطی و قدرت مدارانه حکومتها از طرف دیگر. حریم خصوصی از یک دیدگاه برابر با تجدید و کاهش نفوذ حکومت در زندگی و روابط میان مردم و از دیدگاه دیگر مساوی آرمانهای بشر دوستانه و بطور خلاصه حقوق بشر می باشد.

امروزه روابط میان حکومتها و شهروندان به گونه ای است که مدیریت اجتماعی در مفهوم عام خود برای پیشبرد و اجرای برنامه های اجتماعی ، اقتصادی ، سیاسی و فرهنگی و تربیتی و ارتباطی ناگزیر است در اعماق و جزئیات زندگی اجتماعی و فردی شهروندان حضور یابد. توسعه مناسبات اقتصادی و اجتماعی ایجاب می کند که دولت در روابط خصوصی ملت دخالت نموده و اموری که سابقاً جزو حقوق خصوصی شهروندان بود هم اکنون تحت نفوذ حقوق عمومی و اقدامات ناشی از اعمال حاکمیت دولت باشد. نمی توان به بهانه دفاع از حریم خصوصی دیواری نفوذ ناپذیر میان دولت و ملت بوجود آورد و به دولت و سازمانهای آن اجازه کوچکترین دخالتی را در روابط و مسایل خصوصی افراد نداد . وجود چنین دیواری مانع روابط متقابل و ضروری دولت و ملت شده و دولت را از ارائه خدمات و مدیریت صحیح اجتماعی باز می دارد و موجب تبعات و عوارض سوء سیاسی و حقوقی خواهد شد . اما از طرف دیگر نیز حدود ملاحظات دولت در روابط و حریم خصوصی شهروندان در جهت اعمال مدیریت سیاسی و اجتماعی و اجرای برنامه های عمومی باید مشخص و تعریف شده باشد. بی گمان دولتها نمی توانند هر از گاهی به بهانه مشروعیت سیاسی و تولیت مدیریت اجتماعی اقدام به نقض حریم خصوصی افراد نمایند .

اما حریم خصوصی افراد فقط و صرفاً توسط دولت و سازمانهای دولتی نقص نمی گردد. افراد خود ممکن است اقدام به نقض حریم خصوصی یکدیگر نمایند با این تفاوت که هرگاه حریم خصوصی یک شهروند مورد تجاوز شهروند دیگری قرار گیرد می توان به قوانین موجود و نظم اجتماعی پناه برد و از دولت و قوه قضائیه استمداد جست و فرد متجاوز را مجازات نمود اما این امر در مورد دولت به سادگی صورت نمی گیرد و هرگز نمی توان دولت را بخاطر نقض حریم خصوصی مجازات کرد بلکه در حد اعلا  مطلوبترین حالت خود می توان دولت را به جبران خسارت ملزم نمود که آن نیز با قید و بندها و شرایط فراوان روبروست ضمن آنکه در بسیاری موارد اقدامات دولت ظاهری قانونی و مدیریت مآبانه دارد.

حریم خصوصی چیست ؟
مفهوم حریم خصوصی هرگز مورد توافق دولتها و مدیران جامعه قرار نگرفته است ، زیرا قایل شدن به یک مفهوم واحد که مورد توافق باشد دولتها را در اجرای برنامه های خود محدود می نماید، بخاطر فرار از این محدودیت و مقید نشدن به قالبهای حقوقی که می تواند در قوانین اساسی و عادی کشورها نیز بازتاب یابد دولتها هرگز خود را در محدوده تنگ تعاریف رسمی و قانونی قرار نمی دهند تا هر زمان لازم آید بتوانند به حریم خصوصی پا گذارند ،  می توان حریم خصوصی را به دو دسته تقسیم نمود :

1 – حریم خصوصی مادی                                                            2 – حریم خصوصی معنوی

اول – حریم خصوصی مادی : حریم خصوصی مادی  مکان یا حدی است که شخص به تنهایی یا به همراه جمعی دیگر در آن مکان یا حد از حقوق اختصاصی تقریباً مطلق برخوردار است . حریم خصوصی مادی هیچگونه استلزامی با حریم خصوصی معنوی که بعداً به آن خواهیم پرداخت ندارد.

مهم ترین ویژگی حریم خصوصی مادی حدود مشخص مکانی است . ویژگیهای عمده حریم خصوصی مادی به شرح ذیل می باشد :

1 - توسط اشخاص انتخاب می شود :  به این معنا که اعتبار آن ناشی از معرفی شخص و تائید کلی قانون است . حریم خصوصی مادی می تواند هر محل و مکانی باشد با این وصف به خودی خود مکان مذکور فاقد حرمت است مگر آنکه شخص دیگری به آن پا گذارد یا در آن دخالت نماید. بی گمان مکانی که شخص به عنوان حریم خود انتخاب و معرفی می نماید باید فاقد معارض بوده و با حقوق خصوصی و عمومی افراد یا دولت منافات نداشته باشد چرا که در این صورت می تواند مصداق نقض حریم اشخاص یا دولت باشد. بنابراین حریم خصوصی مادی زمانی اعتبار خواهد داشت که مورد حمایت قانون نیز قرار گیرد.

2 – ورود و خروج آن محدودیت دارد : این محدودیت ناشی از  اصاله الصحه از یک طرف و اماره تصرف از طرف دیگر می باشد. زیرا کسی که محدوده ای برای خود بعنوان حریم خصوصی برگزیده ، هم او می تواند به اعتبار حضور خود محدودیتهایی را در مورد ورود و خروج به حریم انتخاب شده اعمال نماید و این حق نیز توسط دیگران نمی تواند نادیده گرفته شود زیرا دیگران صرف نظر از مبنای حقوقی و قانونی حریم انتخاب شده اصل را بر صحت آن گذاشته و به همین خاطر مجاز به ورود به حریم مذکور نمی باشند. در واقع محدودیت تردد در حریم خصوصی  ناشی از همان خصوصی بودن آن است.

3 – اعتبار حریم خصوصی قائم به شخص آن است . البته هم قائم به شخص است و هم نیست به این معنی که بسته به وضعیت مکان یا فضای مادی ممکن است حریم خصوصی ملکی عرفاً یا قانوناً تعریف شود در این صورت بدیهی است که حریم مذکور قائم به شخص دارنده آن نیست و در فقدان وی نیز حریم تعیین شده موجودیت دارد اما بویژه در اماکن مسکونی حریم خصوصی را متصرف آن تعیین    می نماید و هم اوست که می تواند علیرغم نظام مندی عرفی دامنه حریم خصوصی خود را کاهش یا افزایش دهد.

4 – حریم خصوصی الزاماً جزو مایملک شخصی نمی باشد اما شخص که دارای حریم خصوصی مادی است بر آن تسلط ناشی از تصرف دارد در حالیکه تصرف او ممکن است مالکانه نیز نباشد بنابراین حریم خصوصی مادی مستلزم داشتن مالکیت در محدوده حریم نمی باشد و این امر نیز مستلزم قانونی بودن تصرف نمی باشد مگر در صورت وجود معارض که نیاز به اثبات قانونی بودن پیش کشیده خواهد شد.

5 – حریم خصوصی مادی اختصاص به مکان یا محدوده معین دارد به این معنی که مقتضیات مکان نیز در تعیین حریم خصوصی نقش مهمی دارند. حتی اگر شخص آنرا تعریف نموده و اعلان نماید اما برخی اماکن مادی وجود دارند که بیشتر از مقتضای آنها نمی تواند حریم واقع شود . بنابراین در اینجا هم نقش صاحب حریم محدودتر خواهد شد.

6 – اشخاص حاملان حریم خصوصی مادی نیستند و شخص نمی تواند با ترک مکان یا محدوده حریم آن را که خواست او نیز هست در مکان دیگری مستقر نماید همچنانکه نمی تواند در مکان جدید به تعیین حریم جدید اقدام کند.

7 – حریم خصوصی در اماکن تجاری ، مسکونی و اداری تفاوت دارد این تفاوت نیز ناشی از مقتضای اماکن مذکور است. با جابجایی صاحبان حریمهای مذکور حریم آنها از بین نخواهد رفت .

8 – حریم خصوصی مادی چون وابسته به مکان است قابل معامله و مبادله نیست و موضوع مبادله یا معامله آن در بحث حقوق ارتفاقی یا انتفاعی قابل بررسی است.

9 – حریم خصوصی بدون صاحب معنایی ندارد. زیرا حقوق اماکن و املاک و محدوده ها حقوق صاحبان آنها هستند و هرگاه کسی به حریم خصوصی اماکن فاقد مالک یا مدعی پا گذارد کسی بعنوان معترض وجود نخواهد داشت تا به اعتراض برخاسته و ادعای حقی نماید.

دوم- حریم خصوصی معنوی :
1 – حریم خصوصی معنوی وابسته و قائم به شخص است و همیشه همراه اوست بدین معنا که همراه شخصیت و ایده های اوست حتی اگر تجسم مادی یافته و نزد او نباشد مانند یک دفترچه یادداشت خاطرات یا نامه خصوصی . معمولاً با از بین رفتن شخص حریم خصوصی معنوی او نیز موضوعیت نخواهد داشت. زیرا حریم خصوصی معنوی به اعتبار شخص انسان اعتبار دارد.

2 – اغلب حریم خصوصی معنوی جزو خواسته ها و علایق ذهنی شخص می باشد و تابعی از ایده ها و گرایشات و آرمانهای خصوصی افراد است. به همین خاطر امری که نزد هیچ شخص دیگری ارزشی نداشته یا اصولاً قابل توجه نمی باشد ممکن است نزد دیگری بعلت علایق و خواسته ها و ایده های او بسیار مهم و با ارزش و خصوصی تلقی شود. بنابراین ارزش حریم خصوصی معنوی کاملاً نسبی و متفاوت است .

3 – حریم خصوصی معنوی اغلب جنبه سری و محرمانه دارد تا جائیکه در زندگی اجتماعی ما این دو مساوی هم فرض می شوند اگر چه حریم خصوصی معنوی الزاماً ممکن است محرمانه نباشد با این وصف دارای حدود و چارچوب معینی باشد که شخص آن را حریم خود می داند.

4 – افراد برای حفاظت از حریم خصوصی معنوی نیاز به توجیه ندارند . بر خلاف حریم خصوصی مادی که توجیه قانونی و عرفی آن لازم می آید.

در حریم خصوصی معنوی لازم نیست دیگران قانع شوند یا برای آن توجیه گردند. بلکه به صرف برخورد حدود ان باید توسط دیگران مراعات شود.

5 – حریم خصوصی معنوی چون قائم به شخص است قابل توارث نمی باشد . ورثه قانونی شخص اگر از اعتبار یا اثار بجا مانده از مورث خود ذیحق باشند اما  حریم خصوصی معنوی او را به ارث نمی برند. بنابراین گشودن نامه های خصوصی مورث تجاوز به حریم خصوصی وارث نمی باشد.

6 – محدوده حریم خصوصی معنوی تابعی از فرهنگ ، اخلاق و عرفهای متغیر اجتماعی می باشد و در دوره های گوناگون زندگی و در نسلهای مختلف قرائتهای گوناگونی از آن بعمل می آید و ممکن است یک شخص در طول زندگی خود با تغییراتی در مفهوم حریم خصوصی خود مواجه شود.

7 - حریم خصوصی معنوی با اراده و خواست صاحب ان از بین می رود. زیرا تعیین آن توسط خود او صورت گرفته و دیگران نیز ملزم به مراعات آن شده اند و با اعلام  او هم از بین خواهد رفت یا برعکس دامنه محدوده آن گسترش خواهد یافت .

8 - حریم خصوصی معنوی اشخاص در مقابل قوای حاکم اگر چه آسیب پذیرتر است زیرا حمایت قانونی از آن کمرنگ می باشد مع الوصف و اغلب از نظارت و دید قوای حاکم بدور می باشد به همین خاطر نیز همیشه حریم خصوصی معنوی هدف مقامات حاکمه قرار می گیرند.

با توجه به تفکیک حریم خصوصی به مادی و معنوی با اوصافی که از هر دو برشمردیم می توان تا این حد به این نتیجه رسید که اطلاعات شخصی در محدوده حریم خصوصی وی قرار دارند و این اطلاعات با توجه به توسعه روز افزون زندگی بشر و در هم بافتگی روابط ممکن است صرفاً در اختیار شخص نباشد و با توجه به مقتضیاتی در اختیار دیگران نیز قرار بگیرد بنابراین بخشی از حریم خصوصی ما نزد اشخاص حقیقی یا حقوقی دیگر قرار خواهد گرفت و علیرغم بعد مسافت یا تحت قوانین و مقررات گوناگون در آمدن همچنان جزو حریم خصوصی ما خواهد بود چنانچه اطلاعات مربوط به بیماری شخص نزد پزشک معالج وی در کشور دیگر نیز جزو اسرار او بوده و کسی نباید برای کسب این اطلاعات حریم خصوصی وی را نقض نماید. بنابراین برای کسب اطلاعات از بیماری وی حریم خصوصی پزشک نقض نمی گردد اگر چه اطلاعات در اختیار اوست بلکه حریم خصوصی معنوی کسی که اطلاعات مربوط به او می باشد نقض می شود.

حریم خصوصی یكی از مصادیق آزادیهای عمومی می باشد. «آزادی در زندگی داخل و خصوصی یعنی مصون بودن شخص از دخالت دیگران در امور خانوادگی و زناشویی و نیز مصون بودن از تفتیش و تجسس دربارة وضع جسمانی و احوال شخصی و سایر امور او. استراق سمع گفتگوهای خصوصی فرد و ثبت آن به وسیله ضبط صوت و غیره و یا گرفتن عكس شخص و یا مونتاژ آن بدون اجارة او و انتشار آن، مداخله در زندگی خصوصی فرد است كه عرفاٌ و شرعاً ممنوع اعلام شده است.

در كنگره حقوقدانان كه در 1977 در استکهلم منعقد شده كنگره احترام زندگی خصوصی را برای سعادت بشر لازم می شمرد و از آنان تعریف جامعی بدست می دهدکه حائز اهمیت است. در قطعنامه های این كنگره چنین آمده است: حق زندگی حق فرد است كه زندگی بكند تا همانطور كه قصد دارد و حمایت بشود در مقابل:

الف- هر گونه مداخله در زندگی خصوصی خانوادگی و داخلی او

ب- هر گونه تعرض به سلامت جسمی یا روحی و به آزادی اخلاقی یا مصنوعی او

ج- هر گونه تعرض به شرافت و شهرت او    د- هر گونه تفسیر مضری كه از گفته ها و اعمال او بشود.

ه- افشای بی موقع امور ناراحت كننده مربوط به زندگی خصوصی او

و- استفاده از اسم او – هویت و عكس او

ح- هر گونه فعالیت به منظور جاسوسی كردن در بارة او – در كمین نشستن و او را تحت نظر قرار دادن و عرصه را بر او تنگ كردن

ط- توقیف مكاتبات او

ی- استفاده با سئو نیت از مخابرات كتبی یا شفاهی او

ك- افشای اطلاعاتی كه او داده یا گرفته بر خلاف قاعده حفظ اسرار مربوط به شغل و حرفه شخص.

با توجه به ویژگی های حریم خصوصی و تقسیم آن به معنوی ومادی لازم است این محدوده یا حریم در اجرای آزادیهای عمومی افراد جامعه حفاظت گردد اگر چه حفظ حریم خصوصی افراد و عدم نقض آن توسط دیگران به جهات عدیده ای تکلیف اخلاقی است اماچون هرآن امکان نقض این تکلیف و تجاوز به حریم خصوصی وجود دارد مقررات و قوانین متعددی دردفاع و حراست از حریم خصوصی بوجود آمده اند که همه آنها حاصل تلاش پیگیر و بر حق مدافعان حقوق و آزادیهای عمومی شهروندان است .

در ماده 100 قانون برنامه چهارم توسعه دولت موظف گردیده که به منظور ارتقای حقوق انسانی و استقرار زمینه های رشد و تعالی و احساس امنیت فردی و اجتماعی در جامعه و ... منشور حقوق شهروندی را با محورهایی چند که یکی از آنها حفظ و صیانت از حریم خصوصی افراد است اقدام نماید . بنابراین حفظ حریم خصوصی افراد و تهیه ساز وکارهای مختلف ان و ایجاد زمینه های فرهنگی و اجتماعی وقانونی حفاظت از حریم خصوصی جزو وظایف اولیه دولت می باشد . ماده 130 قانون مذکور مشابه همین و ظیفه را در بند ه به عهده قوه قضائیه گذاشته در این بند قوه قضائیه نیز موظف گردید لایحه حفظ و ارتقای حقوق شهروندی و حمایت از حریم خصوصی افراد در راستای اجرای اصل 20 قانون اساسی را تهیه و به تصویب مراجع ذیصلاح برساند .

 صرفنظر ازتقسیم بندی و ویژگی های حریم خصوصی که بر شمردیم دراین  نوشته کوتاه نگاهی گذرا خواهیم داشت به مستندات قانونی دردفاع از حریم خصوصی اشخاص.

مستندات قانونی دفاع از حریم خصوصی :

1 – درمقررات بین المللی
درکنوانسیونها و قراردادهای متعدد بین المللی موضوع دفاع از حریم خصوصی با جدیت و تعصب فراوان پیگری شده است . در برخی موارد نیزدولت ایران (قبل و بعد از انقلاب) به کنوانسیون های مذکور ملحق گردیده و با پیوستن به این کنوانسیونها پایبندی خود را به دفاع ازحریم خصوصی نشان داده است و به همین خاطر انتظارات بر حق و فراوانی را در شهروندان ایجاد نموده است  و به همین خاطر است  که نقض حریم  خصوصی به هر دلیل توسط شهروندان ایرانی تحمل نشده و گاه با واکنش و اعتراض به انانی همراه بوده است که حریم خصوصی افراد را نقض می نمایند  .

الف – ماده 18 اعلامیه اسلامی حقوق بشر مصوب 5 اوت 1990 یا 15 مرداد 1369 اجلاس وزرای امور خارجه سازمان کنفرانس اسلامی در قاهره می گوید :

_ هر انسانی حق دارد که نسبت به جان و دین و خانوده و ناموس و مال خویش در اسودگی زندگی کند .

ـ هر انسانی حق دارد که در امور زندگی خصوصی خو د ( در مسکن و خانواده و مال  و ارتباطات ) استقلال داشته باشد  و جاسوسی یا نظارت بر او با مخدوش کردن حیثیت او جایز نیست و باید از او در مقابل هر گونه دخالت زور گویانه در این شئون حمایت شود .

 - مسکن در حالی حرمت دارد و نباید بدون اجازه ساکنین آن یا بصورت غیر مشروع وارد ان شد و نباید  ان را خراب یا مصادره کرد یا ساکنینش را آواره نمود .

آنچه که در بخشهای سه گانه ماده 18 اعلامیه اسلامی حقوق بشر حایز اهمیت است عبارتند از :

1 – انسان به طور مطلق و به دور از تعلقات دینی و مذهبی موضوع این ماده می باشد بنابراین از نظر اعلامیه اسلامی حقوق  بشر همینکه شخصی دارای حریم خصوصی باشد حق خواهد داشت که در آن حریم احساس آسودگی و امنیت نماید و در داخل حریم خود در امان خواهد بود . حتی اگر دین او دین اسلام نباشد و به صرف انسان بودن از امنیت جان و دین و خانواده و ناموس برخوردار می باشد .

2- در بند دوم حمایت از انسانها در زندگی خصوصی و بطور عام در حریم خصوصی مادی و معنوی تکلیف گردیده است . اگر چه مخاطب این تکلیف مشخصاً از دولت نام برده نشده است . اما ازآنجا که حریم خصوصی اساساًدر حوزه امنیت عمومی قرار می گیرد و زیر مجموعه آن است . این تکلیف اولاًو بیشترمتوجه دولتها می گردد . زیرا دولتها هستند که امنیت عمومی و در نتیجه حریم خصوصی راباید نظارت تظمین نمایند . ،بنابراین مطابق این بند از اعلامیه اسلامی حقوق بشر نمی توان برافراد نظارت نمود ، مسکن و ارتباطات اورا زیر نظر گرفت و اموال اورا مخفیانه مورد کنترل قرار داد و علت این ممنوعیت نیز استقلال انسان درزندگی خصوصی اش است که بعنوان یک حق برای اودر اعلامیه شناخته شده است.

3- بند سوم ماده 18 اعلامیه به شاه بیت حریم خصوصی مادی اختصاصی یافته است و آن مسکن افراد می باشد ،حرمتی را که این بند برای مسکن شناخته است فارغ از هر قید و بندی می باشد ،دراین بند ورود بدون اجازه ساکنین آن ممنوع دانسته شده است و این مفهوم واقعی حریم خصوصی مادی است که اختصاص به  مالک آن حریم ندارد بلکه به ساکنین حریم مربوط می باشد حریم مسکن از آن ساکنین آن است و نباید ید مالکانه یا غاصبانه در حریم خصوصی مالک قرار  گیرد   هر آن کس که داخل مسکن است خواه مالک شرعی و قانونی باشد یا نباشد حریمش محترم و محفوظ می باشد و برای ورود به آن نیاز به اجازه ی قانون است . این بند برگرفته ازآیات 27 و28 سوره نور می باشد در آیه 27 می فرماید :ای اهل ایمان هرگز به هیچ خانه ای تا صاحبش اجازه ندهد وارد نشوید مگر خانه های خودتان و چون رخصت یافته داخل شوید به اهل آن خانه نخست سلام کنید که این شمارا بسی بهتر است تا باشد که متذکر شوید .

در آیه 28 نیز می فرماید :و اگربه خانه کسی راه نیافتید باز وارد نشوید ،تااجازه یافته و آنگاه در آیید و چون به خانه ای درآمدید و گفتند بر گردید به زودی بازگردید که این بر تنزیه و پاکی شما بهتر است و خدا به هر چه می کنید داناست . آیه مبارکه 12 سوره حجرات نیز می فرماید ای اهل ایمان از بسیار پندارها و گمان بد در حق یکدیگر اجتناب کنید که برخی ظن و پندارها باطل و بی حقیقت و معصیت است و نیز هرگز از حال درونی هم تجسس مکنید و جاسوسی بر احوال خلق مگذارید و غیبت یکدیگر روا مدارید ایا شما دوست دارید گوشت برادر مرده خود  را بخورید ؟ البته کراهت و نفرت از ان دارید . از خدا بترسید که خدا بسیار توبه پذیر و مهربان است .

ب – ماده 12 اعلامیه جهانی حقوق بشر
احدی در زندگی خصوصی ، امور خانوادگی ، اقامتگاه ، یا مکاتبات خود نباید مورد مداخله های خودسرانه واقع شود  و شرافت و اسم ورسمش نباید مورد حمله قرار گیرد . هر کس حق دارد که در مقابل اینگونه مداخلات و حملات مورد حمایت قانون قرار گیرد . زندگی خصوصی دامنه وسیعی دارد و می توان هر انچه را که به دیگران مربوط نمی باشد و با زندگی  امور دیگران ارتباط ندارد را جزو زندگی خصوصی دانست ، که امور خانوادگی هم بخشی از زندگی خصوصی به حساب می آید . نحوه ارتباط یا انسانهای دیگر آمدن ، رفتن ، لباس پوشیدن انتخابهای شخصی یا سیاسی ، تجرد ، تاهل ، دارایی و اموال ، علایق و گرایشهای شخصی و ... از مصادیق زندگی خصوصی می باشند و جزو حریم خصوصی اشخاص به حساب می آیند و بموجب ماده 12 اعلامیه جهانی حقوق بشر هیچکس حق مداخله های خودسرانه در آنها راندارد و هیچکس نمی تواند آنها را به زیر سوال برده و یا تغیراتی را در آنها به صاحب آن حریم تحمیل نماید و یا او را وادارد که در زندگی خصوصی خود به غیر از آنچه که حق آنهاست مطالبه نماید این امر دخالت در حریم خصوصی بوده و برابر ماده 12 هر کس حق دارد در مقابل اینگونه مداخلات و حملات مورد حمایت قانونی قرار گیرد .

ماده 12 اعلامیه جهانی حقوق بشر اقامتگاه را نیز در ردیف مصادیق حریم خصوصی اشخاص آورده و حکم ماده را شامل آن نیز می داند ، اقامتگاه اشخاص برابر ماده 12 قابل تحقیق  و تفحص نمی باشد و شخص حق دارد ان را به هر کس که تمایل دارد اعلام نماید و تکلیفی در اعلام اقامتگاه خود به دیگران مگر آنکه برابر مقررات داخلی کشورها تعهد به اعلام تغییر در اقامتگاه را نموده باشد یا توافق به اعلام اقامتگاه نموده باشد . در غیر اینصورت اقامتگاه جزو حریم خصوصی شخصی و غیر قابل تعرض می باشد  .

مکاتبات افراد نیز جزو حریم خصوصی معنوی اشخاص و مصداقی از زندگی خصوصی آنهاست ونمی توان به اطلاع یا فاش نمودن یا علنی نمودن آنها اقدام کرد . مکاتبات افراد  تا زمانیکه از طرف صاحب ان ها اجازه داده نشود خصوصی بوده و تلاش برای اطلاع از آنها نقض حریم خصوصی می باشد . البته باید این قید را اضافه نمود که برخی مکاتبات به واسط اینکه حامل اطلاعات مهمی در موارد جرایم یا حقوق عمومی هستند با  دخالت مقامات صالحه قضایی و در جریان دادرسی قابل دسترسی و استفاده برای مقامات مذکور هستند .

ج – ماده 17 میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی
1 - هیچکس نباید در زندگی خصوصی و خانواده و اقامتگاه یا مکاتبات مورد مداخله خودسرانه ( بدون مجوز ) یا خلاف  قانون قرار گیرد و همچنین شرافت و حیثیت او نباید مورد تعرض غیر قانونی واقع شود .

2 – و هر کسی حق دارد در مقابل اینگونه مداخلات یا تعرض ها از حمایت قانون برخوردار شود . ماده 17 میثاق تا حدودی همان پیام ماده 12 اعلامیه جهانی حقوق بشر را دارد  .

 با این تفاوت که در ماده 17 پای قوانین را به میان کشیده و ورود به حریم خصوصی افراد را با مجوز قانون قبول نموده است . ماده 17 میثاق مداخلاتی را که وفق قانون باشد نقض حریم خصوصی نمی داند و به نوعی قوای عمومی و قانونی را در ورود به حریم خصوصی افراد اعم از اقامتگاه مکاتبات زندگی خصوصی و خانوادگی محق می داند . برابر ماده 17 هر گاه قانون اجازه ورود به حریم خصوصی اشخاص را صادر نماید شخص نمی تواند در مقابل آن مقاومت کرده و به حراست از حریم خصوصی خود برخیزد زیرا این امر با اراده و خواست قانون صورت گرفته است و قانون انعکاس و تجسم و بیان اراده عمومی است (ماده 6 اعلامیه حقوق بشر و شهروند فرانسه) و نمی توان به بهانه دفاع از حریم خصوصی مانع از اعمال اراده عمومی گردید اما می توان نحوه عمل اراده عمومی را مشخص و قانونمند نمود .

ماده 17 میثاق با این مجوز به دفاع از حقوق عمومی در مقابل بخشی از حقوق خصوصی افرادپرداخته است بند دو ماده 17 به افراد حق می دهد که در مقابل تعرضات غیر قانونی به حریم خصوصی آنها اقدام نماید و به شرطی که این تعرضات غیر قانونی باشند . بنابراین چنانچه تفتیش منازل به دستور قاضی و به موجب قانون باشد حریمی برای شخصی باقی نخواهد ماند تا آن را خصوصی قلمداد کرده و به دفاع از آن برخیزد . در اینجاست دفاع از حریم مقاومت در مقابل قانون محسوب و حمایت نخواهد شد .

2 – مقررات داخلی
در قوانین و مقررات داخلی نیز  عناوین مختلف حریم خصوصی افراد مورد توجه قرار رفته و احترام ان و الزام افراد و دولت به حراست از حریم خصوصی گوشزد شده است . مهمترین مستندات حفاظت از حریم خصوصی در مقررات داخلی عبارتند از :

الف – اصل 22 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران مقرر می دارد :
" حیثیت ، جان ، مال ، حقوق ، مسکن و شغل اشخاص از تعرض مصون است مگر در مواردی که قانون تجویز کند . "

اصل 22 قانون اساسی هم حریم خصوصی و هم حریم مادی را مدنظر قرار داده است و حقوق رامصداق حریم خصوصی معنوی و مسکن را مصداق حریم خصوصی مادی بیان نموده است . اما به نظر می رسد در مورد مسکن با توجه به مفهوم و معنای لغوی آن که افاده محل سکونت را می نماید و محل سکونت نیز عرفا و اغلب به جایی گفته می شود که صرفا به منظور سکونت از ان بهره می شود ، می توان ا ماکنی را که غیر از سکونت از ان استفاده دیگری می شود داخل در موضوع اصل 22 قرار داد و برای آنها قایل به حریم خصوصی شد . مثلا نمی توان محل کسب و کار اشخاص را دارای حریم خصوصی دانست زیرا محل سکونت یا مسکن نیستند در حالی که می بایست هر محدوده و مکانی را که شخص در آن دارای امور خصوصی نیز می باشد دارای حریم دانست بنابراین چنانچه مثلا اماکن کسب و تجارت را فاقد حریم خصوصی بدانیم مطابق اصل 22 بدون تجویز قانون هم می توان به ان اماکن تعرض نمود . سوالی نیز اینجا مطرح می شود ایا وجود نهادی برای نظارت یا کنترل و باز بینی ورود به اماکن غیر مسکونی ضروری است و ایا وجود ان موافق با قانون اساسی می باشد یا خیر ؟ (کمیته اماکن ) به نظر می رسد با استفاده از همین ضعف قانون اساسی در این قسمت است که امکان ورود  به حریم خصوصی اماکن غیر مسکونی به راحتی فراهم گردیده است . در حالی که اماکن غیر مسکونی اعم از تجاری و حتی اداری نیز دارای حریم خصوصی بوده و ورود به آن بدون مجوز قاونی تعرض به حساب می آید و اشکارا نقض حریم خصوص اشخاص می باشد .

 آیین نامه اماکن عمومی مصوب 23/3/63 هیئت وزیران چنان نظارتی را برای مقامات انتظامی در مورد اماکن عمومی مجاز دانسته که جز با نقض حریم خصوصی اماکن مذکور امکانپذیر نمی باشد . در واقع هیچ امری نباید از دید مامورین نظارتی اماکن عمومی پنهان بماند اما ایا ورود در هر زمان و در هر شرایطی برای مامورین نظارت بر اماکن عمومی هم آزاد است ؟ یا اینکه باید با اجازه مقامات صالحه قضایی این امر صورت گیرد ؟ ایا به صرف اینکه مامورین نظارتی به امری در اماکن عمومی مشکوک شوند اجازه ورود را خواهند داشت ؟ اگر پاسخ مثبت است این اجازه از چه مرجعی و با استفاده از کدام قانون صادر شده است . آیین نامه اماکن عمومی به هیچ وجه در خصوص نحوه نظارت مامورین اماکن عمومی اظهار نظر ننموده است و همین امر موجب گردیده که مامورین مذکور نیز خود را بی نیاز از مجوزهای قانونی در جهت اجرای وظیفه بدانند . اینگونه نظارت بر اماکن عمومی مستلزم نقض آشکار حریم خصوصی اشخاص می باشد و به بهانه عمومی بودن ان  ، به مامورین نظارتی اجازه داده شده بدون قید و بندهای قانونی به حریم خصوصی اشخاص پا گذاشته و آن را نقض نمایند .

مقررات و قوانین دیگری نیز در خصوص اماکن عمومی اشاراتی دارند که اختصارا عبارتند از :
ماده 71 قانون تشکیلات وظایف و انتخاب شوراهای اسلامی کشور و انتخاب شهرداران در بند 19 مقرر می دارد که نظارت بر امور تماشاخانه ها ، سینماها و دیگر اماکن عمومی که توسط بخش خصوصی تعاونی یا دولتی اداره می شود با وضع تدوین مقررات خاص برای حسن ترتیب ، نظافت و بهداشت این قبیل موسسات بر طبق پیشنهاد شهرداری و اتخاذ تدابیر احتیاطی جهت جلوگیری از خطر آتش سوزی و مانند ان از وظایف شوراها اسلامی شهر می باشد .

بند 14 ماده 4 قانون نیروی انتظامی مصوب 26/4/69 یکی از وظایف و ماموریت های نیروی انتظامی را نظارت بر اماکن عمومی و انجام سایر امور مربوط به اماکن مذکور برابر مقررات مصوب می داند در حالیکه نحوه نظارت را به هیچ عنوان معین ننموده است  و فقط به صرف برابر مقررات مصوب اکتفا نموده است در حالیکه با عنایت به حساسیت موضوع و احتمال نقض حقوق اساسی شهروندان لازم بود نحوه نظارت نیز مشخص و بدون ابهام اعلام می گردید .

بند ز از ماده 2 اساسنامه کمیته انقلاب اسلامی مصوب 1/3/65 یکی از وظایف و ماموریتهای کمیته انقلاب اسلامی را نظارت بر اماکن عمومی در جهت اجرای ماموریتهای محوله می داند و بر خلاف مقررات قانون نیروی  انتظامی این نظارت را محدود به مقررات و مصوبه های موجود می داند . اما نکته مثبت در بند ز تبصره ماده 2 می باشد که می گوید  : کمیته انقلاب اسلامی در اجرای ماموریتهای محوله در بندهای فوق ( از جمله بند ز ) به عنوان ضابط قوه قضاییه عمل خواهد کرد . بدیهی است این قید برای مامورین کمیته های انقلاب در زمان اجرای آن می توانست تا حدودی مانع خودسری های برخی مامورین ناظر بر اماکن عمومی را شود . زیرا مامورین مذکور می بایست همانند ضابطین قضایی اقدام نمایند و به ناچار تابع دستورات قضایی در حین نظارت باشند .

اگر چه ضرورتهای اجتماعی و امنیتی و بهداشتی ایجاب می نماید که بر اماکن عمومی و حتی گاه خصوصی مانند مسکن نظارتهایی صورت  گیرد اما این نظارتها نباید از چهارچوبهای قانونی خارج شده و موجب نقض حریم خصوصی و آزاد یهای عمومی اشخاص گردد . منطقی نخواهد بود اگر به بهانه نظارت بر اماکن عمومی ازادیهای عمومی نیز پایمال شده و هر گونه حرکت و رفت و آمد در اماکن عمومی توسط مامورین نظارتی کنترل شوند و بجای ان شایسته است قوانینی به تصویب برسند که ضمن حفظ حریم خصوصی و آزادیهای فردی واجتماعی امنیت عمومی را نیز پایدار و تثبیت نماید .

ب – اصل 25 قانون اساسی مقرر می دارد :
" بازرسی و نرساندن نامه ها ، ضبط و فاش کردن مکالمات تلفنی ، افشای مخابرات تلگرافی و تلکس و سانسور ، عدم مخابره و نرساندن آنها ، استراق سمع و هر گونه تجسس ممنوع است مگر به حکم قانون.
اصل 25 قانون اساسی به طور اختصاصی مدافع حریم خصوصی معنوی اشخاص می باشد . هر شخص برای خود دارای خلوتی است که دیگران را به آن راه نیست و این حریم و خلوت ممکن است در یک نامه خصوصی یا مکالمه تلفنی یا پیام کوتاه sms باشد . این حریم اگر ممکن است . برای دیگران هیچ ارزشی نداشته باشد با فاقد هر گونه جذابیتی باشد اما برای صاحب آن محترم و با ارزش است و چه بسا که این حریم حاصل تفکرات یا احساسات یا هر گونه تمایلات و روحیات اشخاص باشد اعمال شکنجه برای اعتراف به امری مصداق بارز نقض حریم حقوق معنوی اشخاص می باشد آنچه که اصل 25 قانون اساسی به ان تصریح دارد . ضامن بخشی از امنیت اجتماعی شهروندان می باشد که در صورت نقض آنها موجبات از بین رفتن بخشی از امنیت اجتماعی نیز فراهم خواهد شد و کار به جایی خواهد رسید که هر شخص برای حراست از حریم معنوی خویش به هر وسیله ممکن متوسل خواهند شد .

مخاطبین اصل 25 قانون اساسی هم شهروندان و هم دولت هر دو می باشند مثلا استراق سمع و افشای آن می تواند توسط شهروندان نیز صورت گیرد اما سایر موارد  مذکور در اصل 25 جزو اموری است که اصولا نقض آنها فقط توسط دولت با امکاناتی که در اختیار دارد امکان پذیر است . اصل 25 قانون اساسی یکی از اصول مهم جهت حفظ  حریم خصوصی معنوی اشخاص در جهت تثبیت امنیت اجتماعی است که هر آن ممکن است توسط دولت نقض گردد که متاسفانه بجای آنکه قوانین و مقرراتی به منظور نظارت و یا تحقیقات قضایی تصویب گردد ، حریم خصوصی اشخاص شکسته شده و این اصل مهم قانون اساسی نادیده گرفته می شود . اصل 25 قانون اساسی بازرسی و افشای مکاتبات و مخابرات و فاش کردن مکالمات تلفنی و سانسور و استراق سمع و هر گونه تجسس را به حکم قانون مجاز دانسته است آنچه که واضح است برای تجویز هر کدام از موارد اصل 25 می بایست قانونی وجود داشته باشد و فقط به موجب قانون می توان مثلا به افشای مکالمات تلفنی مبادرت نمود یا آنها را صبط و فاش کرد نتیجه آنکه در جریان تحقیقات قضایی و پلیسی امکان استراق سمع یا ضبط مکالمات قانونا وجود ندارد و قاضی و مامورین پلیس حق صدور دستور استراق سمع  یا ضبط مکالمات بازرسی و نرساندن نامه را ندارند مگر آنکه به قانونی که صراحت در این مورد دارد و اجازه  چنین اقدامی را داده است توسل جویند واگر چنین قانونی وجود ندارد اقدام آنها خلاف قانون اساسی و  آزادیهای عمومی و حریم خصوصی اشخاص بوده و قابل رسیدگی در محاکم قضایی می باشد  .

ج – مواد 580 و 582 قانون مجازات اسلامی
هر یک از مستخدمین و ماورین قضایی یا غیر قضایی یا کسی که خدمت دولتی به او ارجاع شده باشد بدون ترتیب قانونی به منزل کسی و بدون اجازه و رضای صاحب منزل  داخل شود به حبس از یک ماه تا یکسال محکوم خواهد شد مگر ثابت نماید به امر یکی از روسای خود که صلاحبت حکم را داشته است مکره به اطاعت امر بوده اقدام کرده است که در اینصورت مجازات مزبور در حق آمر اجرا خواهد شد و اگر مرتکب یا سبب وقوع جرم دیگری نیز باشد مجازات آن رانیز خواهد دید و چنانچه این عمل در شب واقع شود مرتکب یا آمر به حداکثر مجازات مقرر محکوم خواهد شد . (ماده 694مجازات شرح می شود )

این ماده با دایره شمول محدودی که دارد اختصاصا منزل اشخاص را از ورود مستخدمین و  مامورین قضایی یا غیر قضایی یا کسی که خدمت دولتی به او ارجاع شده ممنوع می نماید و ورود افراد مذکور را منوط به اجازه و رضایت صاحب منزل دانسته است . اما نباید صاحب منزل را به مالک منزل تعبیر نماییم  . هدف از ماده 580 حفظ حریم خصوصی ساکنین منزل می باشند نه مراعات حال مالک منزل که ممکن است در آن سکونت هم نداشته باشد ، زیرا حریم خصوصی ساکنین منزل با سکونت آنها وجود یافته و این حریم مربوط به منزل است نه مالک آن بنابراین همچنانکه قبلا نیز عنوان گردید حریم خصوصی مادی استلزامی با مالکیت ندارد . حریم خصوصی متصرف ملک ( مثلا مستاجر ) در مقابل مالک قانونی آن محفوظ است و مالک اگر چه حق مالکیت بر ملک خود دارد اما حق ندارد حریم خصوصی متصرف آن را نادیده گرفت .

حکم ماده 580 قانون مجازات اسلامی آمر بر مامورین دولتی است . در این ماده حریم خصوصی اشخاص در مقابل تهدیدات احتمالی مامورین دولتی حفظ گردیده است و ضمانت اجرای کیفری نیز برای آن در نظر گرفته شده است . شرط نقض حریم خصوصی منزل در ماده 580 قانون مجازات آن است که اولا ورود بدون ترتیب قانونی صورت گرفته باشد   ترتیب قانونی نیز در اصول 22 و 25 قانون اساسی و مواد 196 الی 103 آ.د.ک بطور کلی بیان گردیده است بنابراین در ورود به منزل افراد مامورین دولتی باید مراعات ضوابط قانونی را نموده و صرفا با مجوز و مراعات ترتیبات قانونی اقدام به ورد نماید . البته ماده  580 این امر را نیز پیش بینی نموده که مامور ممکن است در اجرای دستورات آمر قانونی خود مجبور به ورود غیر قانونی به منزل اشخاص شود که در غیر اینصورت مسئولیت نقض حریم خصوصی منزل متوجه آمر خواهد بود و ضمانت  اجرای ورود غیر قانونی نیز در حق آمر اجرا خواهد شد .

در خصوص نحوه ورود به حریم بخشنامه شماره12670 / 78/ 1 – 1/12/81 قوه قضاییه اشعار می دارد  : نظر به اصل بیست و سوم قانون اساسی و با لحاظ بخش آخر ماده 24 قانون ایین دادرسی دادگاه های عمومی و انقلاب در امور کیفری مصوب 28/6/78 که تنفتیش منازل و امکان در غیر جرایم مشهود  را توسط ضابطان مستلزم اجازه مقام قضایی دانسته است در مواردی که به موجب دلایل ظن قوی بوجود متهم یا کشف الات و مدارک جرم در محل بازرسی منازل را ایجاب نماید نحوه اقدام باید بر اساس مقررات فصل سوم قانون اخیر صورت گیرد واز بازرسی در غیر موارد مهم و ضروروی و نیز تفویض نمایندگی های مطلق و کلی اجتناب گردد .  اجازه بازرسی و اعطای نمایندگی به ضابطان در مورد خاص هم باید پس از اعلام وقوع بزه باشد و در آآآن زمان و مکان بازرسی مشخصات نماینده و حدود و ماموریت او درج گردد تا در موقع مراجعه ماموران به محل مورد نیاز بازرسی  در صورت مطالبه صاحب خانه با متصرف آنجا بتوانند مدرک مثبته سمت نمایندگی و اقدام قانونی خود را ارائه دهند . تخلف از مدلول قوانین و اقدام خارج از ضوابط قضات موجب مسئولیت آنان می باشد و دادسرای انتظامی قضات متخلف را مورد پیگیری انتظامی قرار خواهد داد . ملاحظه می گردد که در بخشنامه مذکور نیز مامورین تفتیش و بازرسی منازل از خودسری و هر گونه اقدام غیر ضروری که منتهی به نقض حریم خصوصی منازل می گردد ممنوع گردیده و حتی قضات مربوطه نیز در صورت تعدی از ضوابط قانونی مسئول شناخته شده اند .

ثانیا شرط دیگر نقض حریم خصوصی منزل توسط مامورین دولتی در ماده 580 آن است که ورود بدون اجازه صاحب منزل صورت گرفته باشد بنابراین هر گاه صاحب منزل اجاره ورود مامورین را ندهد و مثلا در را به روی آنها نگشاید ورود مامورین بدون اجازه بوده و موجب نقض حریم خصوصی  منزل و به تبع آن مسئولیت مامور دولتی خواهد گردید . بنابراین حتی اگر در منزل  مسکونی صاحب خانه حضور نداشته باشد ورود به آن باز هم باید با اطلاع و اجازه او صورت گیرد .و صرف توانایی ورود مامورین دولتی با این توجیه  که بعلت عدم حضور صاحب خانه حریم خصوصی منزل او نقض نشده است صحیح نبوده و می بایست اجازه او اخذ گردد .

ثالثا برای آنکه نقض حریم خصوصی توسط مامورین دولت تحقق یابد برابر ماده 580لازم است که ورود انها بدون رضایت صاحب خانه انجام شود . بنابراین چنانچه صاحب خانه راضی به ورود مامورین به منزل خود نباشد از مصادیق ورود به عنف محسوب شده و اجبار مامورین در ورود به منزل موجب مسئولیت آنها خواهد شد . بدیهی است مامورین دولتی می توانند به نام قدرت دولتی یا به نام پلیس و با استفاده از قوه قهریه وارد منزل و حریم اشخاص شوند اما باید حد و مرز این قدرت و اجرای آن توسط قانون مشخص و کنترل شود در غیر اینصورت امنیت عمومی و حریم خصوصی افراد توسط دولت به خطر خواهد افتاد و افراد نیز برای حفظ امنیت و حریم خود شخصا و راسا اقدام خواهند نمود و این نیز مصداق هرج و مرج و ناامنی هر چه بیشتر است . برای جلب رضایت صاحب منزل در ورود به حریم او ورود می بایست بطور علنی صورت گیرد و اگر صاحب منزل از ورود مامورین به حریم خود مطلع نباشد بی گمان نمی تواند راضی هم باشد . بنابراین جلب رضایت صاحب منزل در ورد به حریم او مستلزم اطلاع و آگاهی وی و مخفیانه نبودن ورود به منزل می باشد  . پس می توان گفت ورود مامورین به منزل افراد در غیاب صاحب خانه و بدون اطلاع او  مصداق ماده 580 قانون مجازات و نقض حریم خصوصی منزل و مستوجب کیفر برای وارد شونده خواهد بود . حضرت علی (ع) در مورد تجسس از خانه مردم می فرماید : وارد هیچ خانه ای نشوید مگر از درب آن . پس اگر کسی غیر از درب خانه وارد شود دزد و سارق نامیده می شود  .

در اینجا به مادة 628 قانون مجازات اسلامی توجه می كنیم:
مادة‌628: مقاومت در مقابل نیروهای انتظامی و دیگر ضابطین دادگستری در موقعی كه مشغول انجام وظیفه خود باشند دفاع محسوب نمی شود ولی هر گاه اشخاص مزبور از حدود خود خارج شوند و بر حسب ادله و قر این موجود خوف آن باشد كه عملیات آنها موجب قتل یا جرح به عرض یا مال گردد در این صورت دفاع در مقابل آنها نیز جایز است.مشاهده می شود كه هر گاه نیروهای انتظامی و یا مامورین و ضابطین دادگستری بر خلاف وظیفه ای كه در هنگام تحقیقات دارند و برخلاف مقررات قانونی اقدام نمایند به آسانی اقدامات آنها می تواند مصداق نقض حریم خصوصی و تعرض به عرض یا مال افراد باشد تا جائیكه مادة 628 به صاحبان حریم خصوصی اجازه مقاومت در برابر نیروهای انتظامی وضابطین دادگستری را داده و آن را مصداقی از دفاع مشروع دانسته است. مراعات ننمودن تكلیف مواد 580  و 582 قانون  مجازات اسلامی از یكطرف و نقض مقررات مواد 96 الی 106 آیین دادرسی در امور كیفری از طرف دیگر حق مقاومت اشخاص در مقابل نیروی انتظامی و ضابطین دادگستری را محفوظ داشته است. بنابراین حتی عدم توجه به دستورات ریاست محترم قوة قضائیه در بخشنامه اشاره شده می تواند مصداق نقص قوانین و مقررات توسط نیروی انتظامی و ضابطین دادگستری باشد. بنابراین چنانچه صاحب حریم با تعدی و رفتارهای غیر قانونی مامورین انتظامی و تفتیش روبرو گردد چون اجازه و رضایت او نیز در ورود آنها به حریم خصوص لازم است می تواند با كسب مجوز از مادة 628 به مقاومت برخاسته و از ورود مأمورین جلوگیری و حتی مقاومت نماید. 
پایان قسمت اول
منبع : حقوق عمومی